سفارش تبلیغ
صبا ویژن

قلم

سر آغازی دیگر

با سلام

دوستان و همراهان گرامی مدتی استکه توفیق و سعادت همراه و یار ما نبود که در حضور شماعزیزان باشیم، لذا این یاد داشت را ابتدا از باب عذر خواهی و بعد با امید به خالق هستی بخش به عنوان شروعی مجدد در خدمت عزیزان خواهیم بود.

مدتی است ذهنم مشغول این نکته است که به راستی برای مقابله با بی هویتی، بی اخلاقی، بی فرهنگی یک جامعه چه چیزهایی لازم است و و سهم بنده حقیر در این آشفتگی چیست و آیا می توانم با نوشته هایم تسکینی بر درد مردمی باشم که چشم به امثال بنده دوخته اند و اینکه بنده نگارنده چه کاری را می تواند انجام دهد که به این درهم ریختگی کمکی کند و یا حتی بتوانم راه نجاتی برای برون رفت از این مخوف خانه داشته باشم .

بر این مبنا قصد دارم مطالبی برای اولین بار نه بصورت واقعیت و نه تخیل و نه داستان که ترکیبی از همه آنان داشته باشم تا بتوانم به مخاطب خود که در گرداب جامعه ای قرار گرفته که به دست آوردن یک تکیه گاه در بیابان و دریای طوفانی امید دو چندان خواهد یافت چه چیزی مناسب تر است و آیا این نگارنده که خود چه بسا یکی از افرادی باشد که در به وجود آوردن این وضعیت سهیم بوده نقش خود را بازی کند و مسئولیت خود را به انجام برساند؟

لذا حمایت خوانندگان فهیم و همراهان آگاه خود را بر دیده منت نهاده از آنان  تشویق و پیشنهاد خواهانم.


اف، ای، تی، اف

به نام خالق جان بخش

در بلوای پرواز قیمت ها و سردرگمی ارزش دلار و احتکار کالاها و فرو رفتن مریض های سرطانی به لاک نا امیدی مطلق و همه چیز را به شوخی گرفتن کانال های تلگرامی و واتساپی و... در مجلس نیز عده ای به فکر خائن خواندن دیگران و کسب افتخار برای خود بودند، چه آنان که قرار داد و کنوانسیون بین المللی را سندی برای به استثمار کشیدن ایران می دانند و چه آنان که این گونه قرار دادها را سندی افتخار برای خود، و خروج کشور را از بن بست اقتصادی می دانستند و هر کدام از این گروه ها گروه دیگر را به خیانت، نفهمی و ندانم کاری متهم می کنند، در هر حال تحلیل های متفاوتی ارائه گردید و در آینده نیز ارائه خواهد شد.

به نظر نگارنده این سطور اما نه آنان که پیوستن به اف، ای، تی، اف و جزئی تر آن سی، اف، تی، خائن هستند و نه آنان که مخالف آن اقدام می کنند خائن هستند که ا لبته این نشان از همان آزادی عمل و اندیشه است که در نظام جمهوری اسلامی هر چند دیر اما به واقعیت نزدیکتر شده است، از طرفی هیچکدام از این دو گروه نیز شاخ غول نشکسته اند که افتخار کنند، بلکه نشان از یک واقعیت درونی در نظام و کشور ما دارد که همه این گروهها و اسلافشان در آن دخیل هستند، و آن وضعیت فاصله ای است که بین مردم و مسئولان نظام و بی اعتمادی که نسبت به سال های قبل شکافی بیشتر پیدا کرده است. و از طرف دیگر وضعیتی که مسئولان نیز به مردم اعتماد نکرده و این گسست را بیشتر نموده اند، لذا آنانکه به پیوستن به کنوانسیون های بین المللی افتخار می کنند هر چند اشتباه اما می توان گفت این خلل را دیده و به آن توجه دارند، حال آنکه چه بسا به دیگر ملل خارجی اعتماد نموده و همکاری با آنان را از اموری دانسته که می تواند جامعه را از وضعیت کنونی خارج نماید، وآنان که مخالفت می کنند عدم اعتماد به دیگر ملل را معتقدند بدون اینکه گسست داخلی را قبول داشته باشند.

نهایت اینکه ما اگر توان وقدرت داشته باشیم به نظر نباید زیر هیچ قرارداد بین المللی که ما را محدود کند امضا نماییم، چرا که همچنانکه در جامعه ما معمول و مرسوم است قانون برای دانه درشتها جاری نمی شود اما برای مستضعفین اجرا خواهد شد البته در میان دیگر جوامع   جهانی نیز چنین ممکن است چنانکه در فیلم هایشان نشان داده اند که شخصی که بخاطر یک دزدی نان به زندان می افتد اما دزدان دانه درشت جامعه آنها آزادانه به دزدی و غارت خود ادامه می دهند(جریان ژان وال ژان) لذا هر چقدر ما بتوانیم از این قرار داده فاصله بگیریم برای ما بهتر خواهد بود، اما از طرفی دیگر گسست میان جامعه ما به ما این اجازه را نمی دهد و همچنین موقعیت ما در میان کشورهای دیگر این اجازه را به ما نمی دهد پس ناچاریم برای بدست آوردن امتیاز کمتری خود را با آنان هماهنگ نموده تا کمترین امتیازی که در غیر پیوستن به کنوانسیون آنرا هم از دست می دهیم به دست آوریم.


شب اول محرم

بسم الله الرحمن الرحیم

هر کسی که حسینی است حقیرش مشمار

در رتبه کبیر است صغیرش مشمار

عنوان گدایی درگهش آقایی است

اقاست گدای او فقیرش مشمار

تسلیت بر همه آزادیخواهان و مظلومان حق طلب مخصوصا مسلمین و شیعیان آن امام آزادی خواه و حق طلب و محیی سنت نبوی

چرایی عزا داری برای امام حسین(ع)

این نوشتار بر مبنای قرآنی و سنت در صدد چاسخگویی به این سؤال می باشد،

وقتی که حضرت موسی (ع) از بنی اسرائیل نا امید شد بعضی از آنان را مورد لعن قرار داد و به عذاب الهی دچار شده نابود شدند و قرآن در این مورد می فرماید «..فما بکت علهیم السماء و الارض و ما کانوا منظرین » (دخان،29) یعنی در آسمان و زمین کسی برای آنان گریه نکرد. در واقع این دلالت می کند بر اینکه گریه کردن لازمه ای است برای تکریم و تعظیم افرادی که از نیکان هستند. از طرفی دیگر پیامبر اکرم(ص) فرمود کسی که بعد از مرگ گریه کننده ای نداشته باشد، تعظیم نمی شود و در واقع عزیز نیست.

نکته بعدی با استناد به آیات می توان گفت آنگاه که حضرت ابراهیم(ع) با فرزندش اسماعیل(ع) از الهام و وحی الهی برای ذبح کردن او صحبت می کند، حضرت اسماعیل با تسلیم در برابر امر الهی به چنان مقامی می رسد که هر حاجی در طواف خانه خدا باید هفت بار به دور مقام اسماعیل هم بچرخند. چرا که شعائر الهی را با تسلیم در مقابل امر خدا بر پا داشت و قرآن می فرماید « و من یعظم شعائرالله فانها من تقوی القلوب(حج32)

شعائر الله در واقع همان شعارها و علم ها و شاخصه هایی است که انجام آن اطاعت از امر الهی محسوب می شود و نشانه ای از تقوا محسوب می شود.

ازطرف دیگر در قرآن آیات 41، 51، 54 سوره مریم از ذکر و یاد ابراهیم، اسماعیل، موسی و ادریس سخن به میان آورد که این افراد از اولیاء الهی هستند که علاوه بر رسول و نبی بودن به صادق بودن، عامل به وعده، مخلص بودن سخن به میان آورده است. با توجه به این آیات و اخلاص و صادق الوعد بودن انبیا الهی و جانبازی و اخلاص امام حسین(ع) و فدا کردن تمام دارایی خود و خا نواده اش برای خدا باید اذعان نمود که ذکر و یاد او و برگزاری مجلس عزا برای امام حسین(ع) یکی از شعائر الهی است و از تقوای قلوب محسوب می شود.

حال باید شخصیت امام را بررسی کنیم که در چهار مرحله به شخصیت بی نظیر و پرورش در مکتب وحی این بزرگ مرد اشاره خواهیم داشت. امام در زمان کودکی چنان مورد توجه پیامبر و علی و فاطمه (علیم الصلوات الله) بوده که گاهی پیامبر او را بر دوش خود گذاشته و می چرخاند گاهی از روی منبر پایین آمده و او را مورد محبت قرار می داد و گاه در کوچه به دنبال او می دوید و او را مورد محبت خویش قرار می داد، و بارها می فرمود الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنه،

و یا می فرمود حسین منی و انا من حسین، حسین از من است و من از حسین، در تفسیر حسین منی جای توضیح نیست، اما اینکه می فرماید ان من حسین، زمانی تفسیر می شود که فرمود انی لم اخرج اشرا و لا بطرا ، انی خرجت لطلب الاصلاح فی امت جدی

امام در دوران خلفا،

امام روزی خلیفه دوم را در منبر می بیند و می گوید از منبر بابای من پایین بیا و بر منبر بابای خودت بشین، که خلیفه می گوید بابای من منبر ندارد.

در زمان امیر المؤمنین امام جزء فرماندهان و پرچمداران امام در جنگ های مختلف بوده و در جنگ با ناکثین و مارقین قاسطین از

یاوران امام بوده و در زمان امام حسن هیچگاه بر تصمیم گیریها بر برادر و مولای خود پیشی نگرفت، اما زمانی که امام حسن(ع) به شهادت می رسد، چه می شود که مردم برای به شهادت رساندن امام قصد قربت می کنند؟

مردم در این زمان به چهار دسته تقسیم می شوند، 1- افرادی که بی تفاوت بودند، 2- کسانی که به دنبال مقام بودند. 3- کسانی که از ترس سکوت کرده بودند.

در واقع امام حرکتی داشتند برا ی ایجاد جامعه ای قرآنی که دو شاخصه دارد 1- فقری در آن نباشد، 2- عدالت در آن جاری باشد.

اما فقر خود یا از طرف حاکمان بر مردم تحمیل می شود و یا از طریق ثروتمندان با ندادن حقوق آنان است که رواج پیدا می کند، لذا پیامبر (ص) می فرماید صنفان فی امتی اذا صلحا صلحت امتی و اذا فسد فسدت امتی و قیل ایهما فقال الفقهاء و الامراء، این سنت پیامبر بود که نباید حاکمان و ثروتمندان به بی عدالتی و فقر کمک نمایند که امام بخاطر آن قیام کرده بود.

نکته آخر اینکه یاران امام چنان به امام خود اعتماد داشتند که حاضر بودند بارها در راه او کشته شوند، آنان همگی چنان عمل کردند که امام در مورد آنان فرمود « فانی لا اعلم اصحابا اولی و خیرا من اصحابی و اهل بیت ابرّ و لا اوصل من اهل بیتی (تاریخ طبری، ج4، 317)

امام حسین در


درمان جامعه

شخصی که مریض است تمام خانواده،فامیل، همسایه ها و دوستان برای شفا و درمانش تلاش می کنند آنها که دستی در اقتصاد دارند با کمک های مادی، آنانکه دستی در طبابت دارند با کمک های پزشکی، و خلاصه همگی دست به دست هم داده تا مریض (حال چه جسمی باشد و چه عصبی و روانی) درمان پیدا کند در این بین هر کس که نمک به زخم بپاشد مورد تنفر قرار خواهد گرفت مخصوصا اگر مریض مشکل روحی و روانی داشته باشد و دیگران برای سرگرمی و خنده خود چنین عمل خلاف ارزشی انجام دهد. جامعه کنونی ما نیز در حال حاضر حال و روز شخصی را دارد که مشکل روحی دارد و مشکل اعصاب پیدا کرده است چه در بعد فرهنگی و چه در بعد سیاسی و اقتصادی، حال برای شفای این مریض نباید دنبال مقصر بود چرا که نه تنها به تیمار آن کمکی نخواهد کرد که همان اجتماعی که برای تیمارش تلاش دارند نیز متفرق شده هر کدام به مسئله ای جزئی مشغول خواهد شد و تنها چیزی که به فراموشی سپرده می شود همان مریض (جامعه) است. جامعه ما مشکلی دارد به نام بی اعتمادی چه از طرف مردم نسبت به مسئولان چرا که هر کدام از مسئولان هرگاه مسئله ای را مطرح می کنند، مثلا پایین آمدن قیمت کالایی سخن به میان می آورند مردم با تردید به گفته او توجه کرده اگر خلاف آنرا برای خود ترسیم ننمایند! و از طرف دیگر مسئولان نیز اعتماد خود را از مردم به این نحو از دست داده اند که تمام وامهایی که برای به جریان انداختن کار و تولید پرداخت می شود سر در بازار ارز و طلا و ماشین و ساختمان در می آورد لذا یک نوع بی اعتمادی به عنوان سرمایه اجتماعی جامعه ما ایجاد شده که همه مسئولان در آن دست اندر کارند و باید از این بابت عذرخواهی نمایند و دست به دست هم برای جبران خسارتی که خود به وجود آورده اند تلاش نمایند. لذا نباید به دنبال مقصر بود، یعنی حالا که مریضی را شناخته اند به راه حل های تیمار این بیماری بیاندیشند و برای آن به تمام نخبگان کشور مراجعه نمایند و نه به عده ای خاص و در گروه خاص. جامعه ما در وضعیتی قرار گرفته که با یک خبر قیمت اجناسش سیر صعودی میگریند و اما برای پایین آمدن باید تمام افراد جامعه و مسئولان تلاش نمایند که بخاطر همان مشکل روانی هر چند مسکن و دارو به آن تزریق شود باز هم از بی اعتمادی سر در خواهد آورد. هر چند بیشتر آنچه اتفاق می افتد از سوی مسئولان است که برای درمان باید تلاش نمایند اما مردم نیز باید به این مریض شک های دیگری از جمله درست نشدن وضعیت، بالاتر رفتن قیمت، احتمال آمدن قحطی و... وارد ننمایند، چرا که همین مریض با یک شک آرام به حالت بحرانی مرض خود می رسد اما با یک شک مثبت تنها به سمت بحران مریضی حرکت نخواهد کرد. کسی که مشکل روانی دارد منتظر خبر ها و اتفاقات نمی ماند بلکه خود آنها را خلق خواهد کرد و آرامش خود را تنها در اجرای خواسته های معیوب خود می داند و جامعه ای که در ابعاد مختلف اقتصادی و فرهنگی دچار مشکل باشد کافی است فردی از افراد این جامعه در طی مسیر به سمت محل کارش در دو ماشین تاکسی شایعه ای را تکرار کند، چه بسا شب که به خانه بر گردد خانواده خود همان خبر را به عنوان یک خبر قطعی به او گوشزد نمایند. گاهی قیمت یک کالا بالا نرفته اما به هر دلیلی شخصی که خریدار است و به مغازه مراجعه می کند اگر معازه دار خود نداشته باشد می گوید پیدا نمی شود و خریدار برای خرید به مغازه ای دیگر مراجعه می کند و وقتی او بگوید دوبرابر قیمت دیروز شده است خریدار متاسفانه بدون هیچ تحقیق و تفحصی آنرا خریده تا ثابت کند زرنگی به خرج داده است که فلان کالا را گیر آورده است. و این همان دامن زدن به جو روانی است که مسئولان و مردم خواسته یا ناخواسته به آن دامن می زنند، اما برای اصلاح آن حتی حاضر نیستیم چند روزی کالایی که مورد احتیاج است خریداری ننماییم، با اینکه می دانیم اگر همگی آنرا نخریم و چند روزی بماند قیمت نزولی خواهد یافت مخصوصا کالاهای فاسد شدنی اما بخاطر این که در جو روانی گرانی قرار داریم و در هر کوچه و برزنی از بالا رفتن قیمت ها می شنویم به خرید می رویم و حتی کالایی را می خریم که احتیاج نداریم مثلا شخصی چند کیسه برنج در خانه دارد اما وقتی می شنود قرار است قیمت ها بالاتر هم برود به خرید برنج بیشتری ترغیب می شود! یا مصالح ساختمانی، یا ... حتی ماشین اما اگر تمام افراد جامعه دست در دست هم داده اولا به شایعات توجه ننمایند و دوم اینکه خرید خود را متوقف نمایند و از مسئولان بخواهند با تصمیمات عجولان مشکل را بیشتر نکنند و راه حل های کارشناسی شده را با اکثر کارشناسان و حتی تمام کارشناسان همان فن در میان گذاشته و در قدم اول کسانی که به هر دلیلی از رانت استفاده می کنند به حاشیه رانده و ثروت های باد آورده آنان را تا حد معمول یک شخصیت کاهش دهند به یقین می توانیم شاهد رونق اقتصادی باشیم و ارزش پول ملی خود را در مقابل دیگر مسکوکات شاهد باشیم. خلاصه آنکه باید همانند جوامع توسعه یافته عمل کنیم یعنی با همکاری همدیگر دست در دست هم دهیم تا این مریضی روانی را از جامعه خویش تیمار نماییم. تولید کننده ما نباید چیزی تولید کند که سخره خاص وعام شود بلکه باید همانند پیشرفت در موشک سازی در نانو در شبیه سازی(رویان) و سلول های بنیادی و دیگر اموری که ثابت کرده ایم با همین جوانان وافراد جامعه خود است که می توانیم پیشرفت را نوید بدهیم در دیگر امور نیز به جامعه خویش نوید دهیم، نه آنکه مثل بسیاری از قطعات ماشین سازی یا دیگر امور با آمدن نام ایرانی بر آن چشمهایمان را در هم کرده و با غضبی درونی ناچار به خرید آن قطعه باشیم. این جامعه ما مشکلی روحی پیدا کرده است که درمانش دوری از خودستایی و تملق و کبر است و باید همه آنان را از خود دور کنیم و متواضعانه نقد و شایسته سالاری و مشورت و همکاری را سر لوحه عمل خویش سازیم تا به مهر میهن خویش را کنیم آباد.


امام هشتم

    نظر

بسم الله الرحمن الرحیم هر چند با تآخیر اما چند فراز از زندگی هشتمین اختر زندگی شخصی، امام علی ابن موسی(ع) در یازده ذی قعده سال148 در مدینه در خانواده امامت و نبوت و اهل کرامت از پدری عالم و عامل (موسی ابن جعفر (ع) ) و مادری کریمه با نام نجمه خاتون دیده به جهان گشود، پیش فرمان همایون رضا پیک قضا دست بر سینه پی بردن فرمان خیزد مطلع نور خدا آینه ی طلعت اوست که دمادم ز رخش آیت یزدان خیزد. قناعت پیشگی تربیت شده خاندان وحی و نبوت جز کسب تمام فضائل و نیکی ها چیزی دیگر از او انتظار نیست لذا در زندگی فردی و اجتماعی الگویی برای تمام کسانی خواهد بود که خیر دنیا و آخرت را خواهانند و حتی آنان که خیر دنیا نیز طلبند از الگوپذیری آن امام همام بی بهره نخواهند بود. این مرد مهربانی و معرفت چنان می زیست که در عین توانایی مالی روایت شده که حضرتش در تابستان بر روی حصیر می نشست و در زمستان بر روی پلاس آرام می یافت و لباسهای او از جامه های زبر و درشت بود و چون از منزل خود پیش مردم می آمد خود را مزین و معطر می ساخت تواضع امام در تواضع و فروتنی یگانه بودند چنانکه روزی امام وارد حمامی شد یکی از اشخاصی که در حمام بود و اما را نمی شناخت به او گفت ای مرد! بیا مرا کیسه بکش. حضرت رضا(ع) مشغول کیسه کشیدن آن مرد شد و در این بین دیگران امام را شناختند و آن مرد وقتی متوجه شد خجل و شرمنده گشت و از حضرت عذرخواهی نمود امام فرمود عیبی ندارد بگذار کیسه ات را تمام کنم حرکت سیاسی امام مامون پسر هارون که از کنیزکی ایرانی متولد شده بود، و به همین دلیل هارون با اینکه امین از مامون کوچکتر بود اما چون از مادری عرب و از بنی هاشم بود ولیعهدی او را مقدم بر مأمون قرار داد و فرزند سومش(مؤتمن) نیز خلیفه سوم و عهدنامه ای نوشته بر خانه کعبه آویزان کردند. با این حال با توجه به اختلافات پیش آمده و پیروز شدن مأمون بر امین حاکم مطلق سرزمین اسلامی گشت، او که از کیاست و زیرکی برخوردار بود مخالفین خود را یکی پس از دیگری از میان بر می داشت، در عین حال ایشان دانش دوست ترین شخص میان حاکمان اسلامی(ازبنی امیه و بنی عباس) بودند. مأمون وقتی که خروج علویان در عراق و حجاز را خطری برای خود دید با دعوت از امام رضا(ع) به مرو و دادن ولایتعهدی به آن حضرت اهداف خاص خود را پیگیری می نمود اول اینکه علویان با آمدن عالمترین فردشان به مرکز حکومت دیگر دست به شورش بر نخواهند داشت در عین حال که اگر کسی حرکتی هم می کرد همراهان قوی با او همراه نمی شدند. نکته دیگر او با این حیله قصد داشت به ساده زیستی امام و بی میلی ایشان نسبت به دنیا نقبی زده و اعتقاد یاران امام را نسبت به آن حضرت سست نماید. ایشان با توجه به اعتقادی که به سخنان امام داشت و اینکه امام خبر مرگ خود را قبل از مأمون داده بود مطمئن بود که عمر امام کفاف نخواهد کرد تا بتواند حاکمیت اسلامی را به عهده بگیرد. نکته ی دیگر اینکه در مرکز خلافت به کسی احتیاج داشت تا با علم خود بتواند شبهاتی که از سوی دیگر ادیان و مذاهب بر او وارد می شود پاسخگو باشد که بهترین شخص امام علی ابن موسی الرضا می توانست باشد. اما مخالفت امام به دلائل مختلف بود از جمله اینکه قصد و نیت مأمون را می دانست و به آن اعتمادی نداشت لذا ابتدا از ولایتعهدی سر باز زده و وقتی مأمون به تهدید متوسل شد امام به شرائط خاصی پدیرفتند از جمله هیچ کار اجرایی به او سپرده نشود. دلیل واضح امام بر اینکه مأمون بر خلاف وعده اش عمل می نمود و نیت او را مناسب نمی دید این بود که در برگزاری نماز عید فطر وقتی مردم را یکصدا پشت سر امام دید و مردم تمام اعمال امام را از جمله پیاده رفتن به طرف مصلی و گفتن تکبیرهای پی در پی، از رفتن امام به مصلی جلوگیری نمودند. شیعه بودن مأمون عده ای معتقدند مأمون شیعه و برای ائمه اطهار(ع) احترام خاصی قائل بوده لذا حرکت ایشان برای جانشینی امام بعد از خود را از روی نیت خاص می دانند، با توجه به نقل هایی که در این زمینه هست از جمله احترام خاص هارون نسبت به موسی ابن جعفر به نقل از خود مأمون با این حال هارون به مأمون گفته بود که اگر شما هم در امر حکومت و سلطنت در مقابل من قرار گیرید گردنت را خواهم زد، چون که الملک عقیم یعنی حکومت و ریاست دنباله ندارد به این معنا که نباید به کسی رحم کرد. لذا در عین حال که مأمون به اولویت داشتن خاندان پیامبر اعتقاد داشت اما حس قدرت و قدرت طلبی که در وجود او بود به هیچ وجه نمی توانست نفس او را قانع کند که همانند معاویه ابن یزید بر منبر خود را از خلافت خلع نماید و امام را به عنوان خلیفه معرفی نماید. نکات اخلاقی امام کلمات قصار و نکات اخلاقی از امام در این مورد بسیار می باشد که البته ما به دو فراض از کلمات قصار آن حضرت اشاره خواهیم داشت . امام معتقد است که مؤمن سه خصلت در او نباشد مؤمن نیست: 1- سنتی از پروردگارش یاد داشته باشد، و آن راز پوشی است 2- سنتی از پیغمبرش یاد داشته باشد، و آن مدارا کردن است 3- سنتی از امامش یاد داشته باشد، و آن شکیبایی نمودن در شدت و سختی است این کلام نورانی چراغ راهی است برای تمام کسانی که به دنبال جامعه ای هستند که سعادت در آن هدف اصلی می باشد چرا که راز پوشانی عامل جلوگیری از اشاعه فحشا و مانع از نفرت افکنی در جامعه خواهد بود و مدارا کردن با مردم نیز چراغی برای راههای خود برتر بینی و استبداد رأی و انحصار طلبی و صبر و شکیبایی نیز می تواند از خسران انسانی در زندگی دنیوی و اخروی جلوگیری نماید. از طرف دیگر امام اتمام عقل مسلمان را مشروط به ده خصلت می دانند. 1- مردم از او امید خیر داشته باشند 2- مردم از شر او در امان باشند 3- زیاد دانستن خیر اندکی که ازدیگران به او می رسد 4- کم دانست خیر و نیکی خود به دیگران 5- از حاجتها و نیازمندیهایی که از او خواسته شود دلگیر نشود. 6- در طول عمرش از طلب دانش ملول نگردد 7- فقر و ناداری در راه خدا پیش او محبوبتر از توانگری باشد 8- خواری در راه خدا پیش او محبوبتر از عزت با دشمن باشد. 9- گمنامی را از مشهور بودن بیشتر بخواهد 10 کسی را نبیند مگر اینکه بگوید او از من بهتر و پرهیزگارتر است. در توضیح نکته آخر معتقد است هر آینه مردمان دو کسند مردی که بهتر و پرهیزکارتر از اوست و مردی که از او بدتر و پست تر است پس زمانی که مرد بدتر از خود را ببیند بگوید شاید باطنش خوب باشد و این خوبی باطن برای او بهتر است و خوبی من ظاهر است و این برای من بدتر است و چون کسی را که او بهتر و پرهیزگارتر است ببیند برای او فروتنی کند تا به او برسد و چون چنین رفتار کرد مجد و بزرگیش بالا رود و خوبیش پاک شود و نامش نیکو گردد و سید اهل زمانش باشد توصیه های بهداشتی امام - از خوردن تخم و مرغ و ماهی با هم بپرهیزید - کسی که می خواهد از درد مثانه اش شکایت نکند ادرار خود را نگه ندارد ولو اینکه در پشت مرکبش باشد(سواره باشد) - خوردن کشمش صبح و ناشتا نیروی حافظه را زیاد می کند. - با همسرت آمیزش نکن مگر اینکه با او قبلا بازی و شوخی کنی - خوردن گوشت نا پخته در معده تولید کرم می کند. - آشامیدن آب سرد پس از خوردن چیز گرم و شیرینی مینای دندانها را می برد و آنها را فاسد می کند.


ادامه اخلاق در نهج الباغه

ادامه بحث اخلاق در نهج البلاغه

از آنجا که فلاسفه انسان را جهانی کوچکتر از جهان هستی دانسته، به تعبیری دیگر آنچه در جهان هستی وجود دارد در انسان نیز وجود دارد ویا بالعکس لذا چنانکه حق و باطل در جهان هستی معنا و مفهوم خاص خود را دارد در وجود فرد و شخص انسانی نیز می تواند وجود داشته باشد در مباحث اخلاقی تعادل بین این حق وباطل در فرد اولا و در جامعه ثانیا مطرح می شود . انسان در درون خود دارای دو سرنوشت نور و ظلمت بوده که هر کدام شخص را به طرف خود می خواند « انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا» (انسان،3) ما راه را بر انسان نمودیم حال می خواهد کافر باشد یا شاکر. در واقع هر فردی در باطن خود جهاد و مبارزه برای پیروزی یکی از ایندو را دارد. آنهایی که در سرانجام این نبرد، نیروهای علمی وفکری خود را در کنترل قوای عادله خودشان قرار داده اند، در جامعه جناح و گروه حق را تشکیل داده اند، و طرفدار حق و حقیقت و عدالت بوده اند. و آنهایی که در این مبارزه جانب باطل را گرفته اند گروههای حیوان صفت و انسان های پست و منحط را تشکیل داده اند.

قرآن این نبرد را در قالب یک داستان یا تمثیل بیان می کند که یکی از دو برادر حق جو و حق طلب است و یکی به عنوان انسان طبیعی منفعت طلب و منفعت جوی حسود مطرح است

واتل علیهم نبأ ابنی آدم بالحق اذ قرّبا قربانا فتُقُبل من احدهما و لم یُتقبّل من الآخر قال: لاقتلنک، قال انما یتقبل الله من المتقین،

لئن بسطت الیّ یدک لتقلتنی ما انا بباسط یدی الیک لاقتلک انی اخاف الله رب العالمین فطوّعت له نفسه قتل اخیه.

بخوان بر آنان بحقیقت و راستی حکایت دو پسر آدم(قابیل و هابیل) را که تقرب بقربانی جستند از یکی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد. قابیل گفت من البته تو را خواهم کشت. هابیل گفت خدا قربانی پرهیزگاران را خواهد پذیرفت. اگر تو بکشتن من دست برآوری من هرگز بکشتن تو دست دراز نخواهم کرد، من از خدای جهانیان میترسم آنگاه هوای نفس قابیل را بر کشتن برادرش ترغیب نمود تا او را به قتل برساند( مائده،26-30)

 داستان هابیل و قابیل در قرآن از شکوهمندترین داستانهاست. این داستان نظرقران را درباره انسان بیان می کند که انسان به آرمان رسیده و بعقیده و ایمان رسیده و آزاد از اسارتهای مادی و اسارتهای اجتماعی و نفسانی چگونه می تواند قویتر و استوارتر در راه عقیده اش قدم بردارد و چگونه انسان های دیگر، گرایش به فساد و طغیان پیدا می کنند.

علاوه بر روشنگری قرآن به تعبیر جرج جرداق، نهج البلاغه نیز در طرفداری از حقیقت و نابود ساختن باطل، نیرویی فوق العاده است.

اهل حق کیست؟ انسانی که توانسته باشد از اسارت درون و صفات رذیله خود از یک طرف و از اسارت انسانهای دیگر در جامعه رهیده باشد و به عقیده و ایمان و آرمان خدایی رسیده باشد اهل حق است.  

در واقع رسیدن به تکامل نبرد بین حق و باطل را می طلبد چرا که مسئله تکامل انسان در ابعاد تکامل، عبادتها، رازها نیازها، خداشناسیها، پرهیزکردن از گناهان، پرهیزکردن از دروغ، از خیانت از ظلم وستم

از غیبت تمام اینها گذشته از جنبه های اجتماعی یک جنبه انسانی و تربیتی دارد، یعنی برای احیائ وزنده کردن آن جنبه انسانی است.

این مبارزه میان حق باطل که از درون انسان شروع می شود از تعلیمات پیامبران (ص) حکایت می کند چنانکه وقتی مسلمانان از جنگی که درمقابل دشمنان با پیروزی بر می گردند پیامبر(ص) به استقبال آنان رفته و می فرماید مرحبا بقوم قضوالجهاد الاصغر و بقی علیهم الجهادالاکبر(وسائل الشیعه، ج11، ص144) آفرین افرین بر شما که از مبارزه کوچک پیروز برگشته اید ولی هنوز مبارزه بزرگ باقی مانده است.

همه تعجب کردند یا رسول الله جنگ بزرگتر از این هم داریم؟ فرمود، بله مبارزه با نفس است.

قدافلح من زکیها و قد خاب من دسیها (شمس،9-10) برگرفته از کتاب تکامل اجتماعی انسان، شهید مطهری، انتشارات اسلامی (وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم)

بتحقیق رستگار شد کسی که تزکیه نفس کند و کسی که آنرا بیالود از رشد نا امید خواهد شد.


اخلاق در نهج البلاغه

اخلاق در نهج البلاغه

اهمیت وجایگاه اخلاق

انک لعلی خلق عظیم (قلم،4)

انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق (متواتر است)

اخلاق پیامبر اکرم(ص) که از سوی خداوند به عظمت یاد شده است، چرا که یکی از عوامل گرایش اعراب جاهلی به اسلام را خداوند اخلاق نیک پیامبر بیان کرده چنانکه می فرماید « فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک، فاعف عنهم و استغفرلهم وشاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین» آل عمران،159) ای پیامبر پس به مهر و رحمتی از سوی خدا با آنان نرم خوی شدی و ا گر درشت خوی و سخت دل بودی از پیرامونت پراکنده می شدند...

معنای اخلاق،

اخلاق از خُلق به معنای سجایا و صفات درونی است که با چشم دل دیده می شود، و خَلق به معنای هیئت و شکل و صورتی است که انسان با چشم سر می بیند، ابن مسکویه در تعریف فعل اخلاقی آن را فعلی معرفی می کند که همراه با تمرین، عادت و ملکه شدن باشد، او می گوید خلق همان حالت نفسانی است که انسان را به انجام کارهایی بدون نیاز به تفکر وا ندیشه دعوت میکند. بنابراین اخلاق مجموعه صفات روحی و باطنی انسان است.

پاکی انسان و قلب و روح او و اهمیت آن را می توان بعد ازهفت قسمی که خداوند در سوره شمس  قسم به خورشید پرتو افکنیش، قسم به ماه هنگامی که بعد از خورشید می آید، و قسم به روز که خورشید آشکار میشود و قسم به شب که خورشید غروب می کند و قسم به اسمان و آنکه آنرا بنا کرد، و زمین و آنکه آنرا گستراند، که بعد از این قسم ها بیان فرموده و نهایت فرموده است قد افلح من زکی ها(شمس،1-8)

موضوع علم اخلاق

اما محور و موضوع علم اخلاق انسان و رفتارها وحالات اوست از آنجا که این رفتارها و حالات در سعادت وشقاوت انسان مؤثراست و ارزش هر کس به کمالات اخلاقی اوست،علم اخلاق و تهذیب نفس از مفیدترین و لازم ترین علوم به شمار می رود.

تقسیم بندی اخلاق

در علم اخلاق یک سلسله مباحث نظری وجود دارد که عمدتا به شناخت نفس انسان و قوای درونی و زیر مجموعه های هر یک از این قوا و شناخت رذائل و فضائل مربوط می شود، یک سلسله مباحث عملی نیز وجود دارد که به رفتار بیرونی و عمل خارجی انسان در ارتباط با دیگران ارتباط می یابد از این رو در تقسیم بندی مباحث اخلاقی به اخلاق نظری، اخلاق عملی بر می خوریم.

شناخت فضایل و رذایل اخلاقی نیز گاهی در قلمرو و حالات و رفتار شخصی انسان گاهی در محدوده ارتباط با دیگران ازا ین رو تقسیم بندی دیگری وجود دارد به نام اخلاق فردی و اخلاق اجتماعی علمای اخلاق در باب این که اخلاق چیست و فعل اخلاقی کدام است، رفتار و کردار آدمی را به طبیعی و اخلاقی تقسیم کرده اند.

الف، فعل طبیعی کردارهای عادی و روزمره ای است که مقتضی طبیعت انسان است و به منظور جلب نفع و دفع ضرر انجام می پذیرد. این کردارها که با افعال حیوانات مشترک است، نه تحسین برانگیز است و نه سرزنش آمیز، خوردن، آشامیدن، خوابیدن و کردارهایی مانند آنها فعل طبیعی است.

ب، فعل اخلاقی، کردارهایی است مافوق کردارهای طبیعی که ویژه انسان است و برخلاف فعل طبیعی تحسین بر انگیز و ستایش آمیز و دارای ارزش و الای معنوی است، مانند عفو گذشت حق شناسی وفاداری، نیکی در برابر بدی خدمت به نوع بشر بدون هیچگونه چشم داشت و کردارهای انسانی دیگر از این قبیل،

در یک تقسیم بندی دیگر اخلاق را بر اساس متعلقات افعال به سه دسته تقسیم کرده اند.

1-    اخلاق فردی یعنی کارهایی که به خود شخص مربوط می شود

2- اخلاق اجتماعی، محور اصلی اخلاق اجتماعی ارتباط انسان با دیگران است و بر اساس معاشرت با افراد و زندگی اجتماعی پدید می آید مثل احسان احترام یا توهین به دیگران

3- اخلاق الهی، این دسته از افعال انسان در ارتباط با خداست مثل توجه به خدا، امید به خدا، ایمان به خدا، خوف و خشوع در برابر خدا که منشأ عبادت و بندگی او می شود.

اخلاق در نگاه امیرالمؤمنین

نهج البلاغه که به تعبیر استاد مطهری گنیجنه ای از خدا شناسی، انسان شناسی، حکومتداری، حقوق و اخلاق است این کتاب به جد می توان منشور اخلاقی در فرهنگ اسلامی نامید. جرج جرداق مسیحی نهج البلاغه را آیینه اخلاق صحیح انسانی می داند و میگوید:« نهج البلاغه در طرفداری از حقیقت و نابود ساختن باطل نیرویی فوق العاده است. در آشکار ساختن مظاهر طبیعت و به دنبال آن در تعظیم آفریدگار جهان و اثبات قدرت بی مانندش، سخن گویی آگاه است.

امام علی(ع) « رأس الایمان حسن الخلق والتحلی بالصدق» سرآمد تمام وظائف اخلاقی برای افراد با ایمان است که خود را به اخلاق پسندیده متخلق سازند و به زیور راستی و راستگویی بیارایند»(فهرست غرر،ص94)

امام صادق(ع): ان الله تبارک و تعالی لیعطی العبد من الثواب علی حسن الخلق کما یعطی المجاهد فی سبیل الله یغدوا علیه و یروح (بحار، ج68،ص377)، خداوند به بنده خود در مقابل حسن خلق پاداشی می دهد همانند ا جر مجاهد در راه خود که روز و شب در فعالیت و کوشش باشد»

جریربن عبدالله می گوید پیامبر خدا(ص) درخطاب به من فرمود

انک امرء قد احسن الله خلقک فاحسن خلقک،(سفینةالبحار،ج1،ص410) ای جریر خداوند تو را نیکو آفرید تو نیز بر حسن خلق و زیبایی های اوصاف حمیده، صورت باطنی خویش را پسندیده و شایسته ساز.

حضرت امیر(ع) می فرماید « حسن الخلق للنفس و حسن الخلق للبدن»(فهرست غررالحکم، ص95)خلق نیکو و زیبا برای جان آدمی و خلقت نیکو برای بدن و جسم انسان است.

اخلاق اکتسابی و وراثتی

آیا اخلاق موروثی است یا باید با تلاش و کوشش و ایجاد عادت آنرا بدست آورد در این مورد با توجه به ایه 159 آل عمران که می فرماید « فبما رحمة من الله لنت لهم...) و روایتی از امام صادق(ع)  که می فرماید ان الخلق منیحة یمنحها الله عزوجل خلقه فمنه سجیة و منه نیة فقلت فایتها افضل؟ فقال صاحب السجیة هو مجبول لا یستطیع غیره و صاحب النیة یصیر علی الطاعة تصبرا فهو افضلهما»(کافی،ج2،ص101) حکایت از وجود اخلاق موروثی نیز دارند، و نشان می دهد گاهی، خلق خوب عطیه ای است که خداوند به بندگان خود اعطا فرموده است پاره ای از صفات خوب برای بعضی جنبه فطری دارد و به طور طبیعی و وراثتی از آن برخوردارند و برای برخی اکتسابی است که باید با نیت و اراده آن را تحصیل کنند، راوی پرسید کدام افضل است  امام فرمود، کسی که اخلاق جزو سرشتش شده باشد به ناچار بر طبق آن عمل می کند و طبعش به غیر آن گرایش ندارد، ولی صاحب خلق اکتسابی برای نیل به فضائل اخلاقی باید مشکلات را تحمل کند و به سختی های طاعت خداوند تن در دهد تا بتواند شکل باطنی خود را بسازد وبه خوی پسندیده متصف و متخلق گردد، البته این افضل و برتر است.

سجایای زیبای روحی که میوه اش کرامت انسانی است ، مورد آرزوی همگان است ولی به هنگام طغیان غرایز، رذایل و پستی گرایی مجال تحقق سجایای اخلاقی را نمی دهد که بایست سد نیرومندی در برابر این خطرها ایجاد کرد که اعتقاد به معاد و رستاخیز چنین نقش مهمی را ایفا می کند امام علی(ع) در این باره می فرماید: فان تقوی الله مفتاح سداد و ذخیرهُ معاد و عتق من کل ملکة و نجاة من کل هلکة(نهج البلاغه، خطبه 230)، تقوای الهی کلید درست کرداری و اندوخته رستاخیز و موجب آزادی از زنجیر بندگی و رهایی از هر تباهی است. حضرت در کلامی دیگر می فرماید:

« به هنگام خشم خویشتندار باش و تندی و سرکشی مکن و دست قهر پیش مدار و تیزی زبان بگذار و در این مبارزه همه جانبه با کنترل زبان و تأخیر قهر نگهبان خود باش تا طوفان خشمت آرام گیرد و بر نفس خویش مسلط گردی و هرگز چنین قدرتی بر خود نیابی جز آنکه فراوان به یاد آوری که در راه بازگشت به سوی کردگاری»

خود شناسی مقدمه خداشناسی و اخلاق

خود شناسی به منظور مفید است اول اینکه اگر شخص خود را بشناسد به مهمترین مسئله ای که برای بشر مطرح است و راز اصلی جهان می باشد(یعنی خدا) پی می بری دوم اینکه خود را بشناس تا بدانی در زندگی و جهان چه باید بکنی و چگونه باید رفتار کنی.اگر خود را نشناسی نخواهی دانست که رفتار و اخلاقت درجهان چگونه باید باشد، یعنی خودت چگونه باید باشی چون اخلاق از آن نظر که یک سلسله ملکات است بر می گردد به چگونه بودن و اینکه خودت چگونه باشی و چگونه رفتار کنی(فلسفه اخلاق شهید مطهری)

در اینکه در آسمانها و زمین آیات و نشانه هایی برای شناخت خداوند هست آیات متعددی دلالت دارند اما در شناخت خداوند در قرآن بر نفس انسانی حساب ویژه ای باز کرده است « سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق»(فصلت،53)

امیر المؤمنین فرمود من عرف نفسه فقد عرف ربه، که این شخص با گرایش های معنوی و تمایلات معنوی انسان باقی است و الا در بعد طبیعی تغییر کرده است.

ادامه دارد


شب بیست و سوم

شب بیست و سوم و...

شب وصل است و طی شد نامه هجر          سلام فیه حتی مطلع الفجر

دلا در عاشقی ثابت قدم باش                     که در این ره نباشدکار بی اجر

برا ای صبح روشن دل خدا را                 که بس تاریک می بینم شب هجر

با توجه به آیه انا انزالناه فی لیله مبارک در سوره دخان و آیات سوره قدر و همچنین آیه 185 سوره بقره قرآن در یک شب مبارک نازه شده و اینکه قرآن را در شب قدر نازل نمودیم و از طرف دیگر می فرماید در ماه رمضان آن را نازل کردیم مشخص است که شب قدر در ماه مبارک رمضان است اما اینکه در چه شبی است روایات ابتدا و به طور کلی حکایت از دهه آخر ماه مبارک رمضان دارد و از طرف دیگر روایات شیعه شب های 19،21 و 23 را مورد توجه قرار داده اند و روایات اهل سنت شب 27 را مورد مداقه قرار داده است، روایتی نقل میکند که یک شخصی خدمت پیامبر رسید و عرضه داشت که من گله گاو و شتر و گوسفند دارم نمی توانم همه شب ها بیایم در مدینه و شب زنده داری نمایم که شبی بفرمایید که بتوانم شب قدر را درک کنم، که پیامبر شب بیست وسوم را به او پیشنهاد می دهد،

اما اهمیت این شب طبق سوره قدر از هزارماه بهتر است که پیامبر فرمود شهر رمضان سیدالشهور و لیلة القدر سیدةاللیالی یعنی ماه رمضان سید ماههاست و شب قدر برترین شب و سید شبهاست و همچنین درفضیلت این شب امام صادق(ع) فرمود قلب ماه رمضان شب قدر است، آدب این شب 1- غسل قبل از غروب است که امام صادق(ع) می فرماید هر کسی در این شب غسل کند مانند کسی است که تازه متولد شده یعنی از گناهان پاک می شود، (توضیح این مطلب و دیگر مطالبی که به پاکیزه بودن از گناه به صورت کامل اشاره دارد برای کسانی است که واقعا توبه میکنند و اگر خطایی سر زده از سر هوای نفس و نادانی و گاهی مورد غفلت و حیله شیطان قرار می گیرند است نه هر کسی که در طی سال بی خیال به دنبال گناه است و انتظار داشته باشد با یک غسل گناهان پاک شود و دوباره روز از نو و روزی از نو، با این حال گاهی نقل شده کسی که غرق گناه بوده با یک تلنگر از گناه پاک شده است که این استثنایی است) 2- احیاء و شب زنده داری، پیامبراکرم(ص) فرمود محروم کسی است که از خیر و فضیلت شب قدر محروم بماند. کنایه از اینکه نخواهد این شب را احیاء بگیرد. 3- استغفار، دراین شب بسیار توصیه شده که بنده مؤمن باید استغفار نماید، اما نحوه استغفار نیز چنانکه علی (ع) می فرماید باید باشد بر این اساس که توبه چهار ستون دارد اول قلبا پشیمان شود و دوم با زبان استغفار نماید و سوم با جوارح خویش عمل نماید و چهارم این که تصمیم بگیرد دیگر به آن اشتباهات بر نگردد.

همچنین قرآن بر سر گرفتن و صد رکعت نماز خواندن. خواند سوره قدر در این شب که در فضیلت خواند آن در یکی از نمازهای واجب امام صادق (ع) می فرماید کسی که آنرا در یکی از نمازهای واجب بخواند (تنها درماه رمضان نیست وکلی است) یک منادی وهاتفی صدا می زنند که بنده خدا آنچه از گناه در گذشته داشته اید مورد رحمت و بخشش خدا قرار گرفت پس از اول شروع کند.

و پیامبر اکرم می فرماید من قرأها اعطی من الاجر کمن صام رمضان و احیا لیلة القدر، یعنی کسی که این سوره را بخواند مانند کسی اجر و پاداش می برد که ماه رمضان روزه بگیرد و شب قدر را احیاء بگیرد.

حال با توجه به فضیلت شب قدر و شب زنده داری در این شب ها از خداوند چه بخواهیم؟

شخصی خدمت پیامبر اکرم(ص) رسید و همین سؤال را پرسید که پیامبر فرمود از خداوند عافیة را بخواهید، در توضیح این مطلب عافیه و سلامتی تنها شامل بعد جسمی شخص نمی شود بلکه این عافیت، عافیت جسمی ، روحی ، اخلاقی و اجتماعی را شامل می شود)

اما نقل شده از حضرت موسی (ع) که با خدا حرف می زد و عرضه داشت

الهی ارید قربک، خدایا نزدیکی تو را می خواهم، جوار تو را می خواهم ! خداوند فرمود قربی لمن یستیغظ لیلةالقدر یعنی جوار من برای کسی است که شب قدر را درک کند و بیدار بماند

الهی ارید رحمتک، خدایا راحمت تو را می خواهم، فرمود رحمتی لمن رحم المساکین لیلةالقدر، رحمت من شامل کسانی می شود که شب قدر به مساکین رحم کنند

الهی ارید جواز علی الصراط، فرمود این جواز برای کسی است که یک صدقه ای بدهد در شب قدر

الهی ارید اشجار الجنة و ثمارها، خدایا بهشت را با میوه ها و درختانش می خواهم ، فرمود این برای کسی است که تسبیح بگوید شب قدر( تسبیحی واقعی)

الهی ارید النجاة من النار، خدایا نجات از آتش جهنم می خواهم، فرمود این برای کسی است که استغفار نماید شب قدر

الهی ارید رضاک، خدایا رضای تو را میخواهم فرمود رضای لمن صل رکعتین لیةالقدر، رضای من برای کسی است که دو رکعت نماز شب قدر بخواند.

شب وصل است و طی شد نامه هجر                                     سلام فیه حتی مطلع الفجر.


وصیت نامه امام و فضیلت های او

 

ادامه فرازهای وصیت نامه امیرا لمؤمنین علی(ع) به فرزندان خود

1- شهادت به وحدانیت خدا و رسالت و حق بودن دین اسلام و اشاره میکنند که همه چنین باشند. در توضیح این فراز باید گفت دین برای آزادی وآزادگی است اما هر گاه محصور شود و به صورت یک برداشت خاص در بیاید و قدرت در پشت آن قرار گیرد و یا به تعبیری وسیله ای برای رسیدن به قدرت قرار بگیرد این دین خودش عامل استبداد خواهد شد. دو حکایت تاریخی این واقعیت را بهتر روشن خواهد کرد. روزی که اسرای ایرانی را مسلمانان به مدینه بردند و در حضور خلیفه دوم بحث از سر نوشت آنان شد خلیفه دستور داد آنان را بین انصار و مهاجرین تقسیم کنند و عده ای نیز برای خدمت به خانه کعبه به این منظور که افراد سالخورده و ناتوانی که قصد زیارت دارند و توان ندارند این افراد آنان را کول کنند و به زیارت بپردازند. اما امیر المؤمنین مخالفت کرد و به نقل از پیامبر فرمود که این افراد باید مورد تکریم قرار بگیرند(بعضی روایات میگویند چون پیامبر فرموده بودند ایرانیان اهل علم و حکمت هستند و باید مورد احترام قرار بگیرند وبعضی می گویند این افراد از سران و بزرگان ایرانی بودن و به نقل از پیامبر امام فرموده که اکرام به بزرگان قوم باید مورد توجه قرار گیرد) به هر حال امام علی(ع) از خود خود گذشته و آنان را آزاد می کند به تبع از آن بزرگوار حسنین نیز چنین می کنند و مهاجر و انصار نیز همین کار را می کنند که خلیفه دوم می گوید علی تو در این کار نیز از من پیشی گرفتید. این قضیه در کنار قضیه برداشتن و کنار گذاشتن قاضی القضات زمان خلافت امیر المؤمنین علی (ع) که امام اقدام بر کناری او می کند اما مهاجر و انصاری که در کنار امیرالمؤمنین هستند فریاد وا اسلاما و واسنتا سرمی دهند و امام ناچارمی شود او را در جایگاه خود ابقا نماید به شرط نظارت خود بر قضاوتهایش اینجا نشان از انحصار بودن دین و محصور بودن آن است چرا که خلیفه وامام مسلمین بخاطر برداشت غلط دیگران و قدرتی که پشت آن نهفته یعنی افکار عمومی نمی تواند قاضی خود را عوض کند یا در جریان حکمین و خوارج نیز چنین است این یعنی تغییر دین و محصور کردن دین در یک برداشت غلط.

2-    حسن وهر کسی که وصیت می خواند پرهیزگار باشد.

3-    پرهیزگار باشید به ریسمان الهی چنگ زنید و متفرق نشوید

4-    از پیامبر شنیدم سازش دادن میان مردم وا یجاد وحدت از نماز و روزه افضل است.

5-    دین را هیچ چیز مانند اختلاف و نفاق پراکنده نمی سازد

6- به همه خویشان بنظر مهر وعاطفه بنگرید. این فراز نیز نکته ای نهفته می توان در آن دید که روایات متعددی داریم نباید عمل مؤمن را حمل بر سوء کرد و باید هفتاد مرتبه آنرا حمل به صحت کرد و یکبار حمل به سوء نمود. آیا به واقع جامعه فعلی ما این وصایای علی(ع) که آرامش و امنیت جامعه را تنها در این یک فراز آن دید عامل هست؟!!

7-    به صله رحم و دوستی آنان را بهم پیوند دهید

8-    به یتیمان و گرسنگان اکرام کنید

9-    حق همسایگان را رعایت کنید

10-خدا را در قرآن بنگرید مبادا دیگران در عمل به قرآن از شما سبقت بگیرند. نکته ای که در این فراز باید توجه نماییم این است که قرآن به دو عامل چه در زندگی شخصی و چه درزنگی اجتماعی و چه بین الامتی به آن اشاره دارد و آن 1- سعه صدر است که باید مسلمانان داشته باشند و در روایات آمده است که خداوند هر کسی را دوست داشته باشد به او سعه صدر و تحمل مخالف می دهد و یا در جایی دیگر از شنیدن قول ها و گفتارها و تبعیت کردن از احسن آن سخن به میان آورده است. در این باب مسلمانان حماقتشان به آنجا رسیده که مرکل صدر اعظم آنان را به وحدت و یکدستی فرا می خواند و آنان را با جوامع چین و هند مقایسه می کند که آنان با تنوع ادیان هیچ مشکل و درگیریی ندارند اما در میان کشورهای اسلامی قاتل فریاد الله اکبر سر می دهد و مقتول هم الله اکبر می گوید مگر غیر از این است که اینها در نگاه اتحاد و همبستگی به قرآن بر ما سبقت گرفته اند.

11-خدا را در روزه های ماه رمضان در نظر بگیرید، روزه سپر آتش است.

12- خدا را در امت پیامبر بنگرید که مبادا را در میان عالم مظلوم واقع شوند.

13- بینوایان را شریک زندگی خود قرار دهید

14- نماز را کوچک نشمارید.

15- با مردم خوش زبان و نیک سیرت باشید.

16- مبادا دیگران بر سر کار آیند و بر شما را حکومت کنند.

17- تواضع و فروتنی را از دست ندهید

18- در کار نیک و از دیگران سبقت بگیرید. پس از این بیان فرمودند فزت و رب الکعبه

ضرار بن ضمره، یکی از یاران علی(ع) بر معاویه وارد شد معاویه گفت ای ضرار علی را برای توصیف کن،

ضرار چنین آغاز کرد که بدان ای معاویه آن بزرگوار بلند همت و عالی الطبع بود، حق می گفت و راستی را بزبان می آورد علم و معرفت از اطراف و جوانبش تراوش می کرد وحکمت و فضیلت از وجود ذی جودش متجلی بود، از دنیا و ظواهر آن گریزان بود و بشبهای تار، که مجالی برای مناجات وی با حضرت پروردگار می داد انس می گرفت، او در بین ما مثل یکی از افراد ما زندگی می کرد و هیچ مزیتی را برای خود قائل نمی شد، هر وقت چیزی از او می پرسیدم بگشاده رویی پاسخ می داد وهرگاه دعوتش میکردیم بخوشی اجابت می فرمود، ما با وجود تقریبی که با او داشتیم چنان هیبت و احترامش ما را محکوم می شاخت که جرأت تکلم با او نداشتیم، تا وقتی که خود حضرتش بما روی می آورد و با تبسم ما را جرأت گفتگو می بخشید، از فقرا و بینوایان دستگیری می فرمود و اهل دین را بخویشتن مقرب می داشت، هیچ ضعیفی ازعدل او نو مید نمی شد و هیچ نیرومندی چشم داشت از وی نمی کرد.

از طرفی متملقانی نیز بودند که بعضی از آنها برای معاویه از اوضاع کوفه خبر می آوردند و معاویه از یکی از آنان پرسید که علی چگونه آدمی است واو جواب داد مردی خصیص، معاویه گفت اگر علی دو انبار طلا و کاه داشته باشد انبار طلا را زودتر ازکاه بین مردم تقسیم خواهد کرد اینگونه راجع به علی سخن نگو،

اما شاید این سوال به میان بیاید که چرا با این همه شناخت معاویه با علی (ع) چنین برخوردی داشت باید جواب این سؤال را از مأمون خلیفه عباسی شنید که میگفت پدرم علاقه زیادی به علی ابن موسی الرضا داشت و خلافت را حق آنان می دانست از او پرسیدم که با این همه ذکر خوبی های پسر عمویمان چرا خلافت را به او نمی سپاری گفت بخاطر این که ملک و حکومت داری عقیم است یعنی اگر تو پسرم هم در مقابل حکومت من بایستید تو را خواهم کشت و این همان هوای نفسی است دشمنان علی داشتند اما هرگز توان روبرویی با علی (ع) را نداشت و چنین بود که درجواب شخصی که از او خواست تا در سیاست خدعه و نیرنگ بکار ببرد اینچنین از او نقل شده که هر گز بخاطر دنیا و حکومت بر مردم ظلمی مرتکب نمی شوم.

نکته آخر این بحث این که امام موحدین لباسهای وصله دار می پوشید از ایشان سؤال شده که آیا با این عمل شما فقیران پول دار می شوند؟ بنا بر بعضی نقل ها چنین فرموده اند که با این کار من آنان کفش و لباس نمی شوند اما همدردی با آنان سبب می شود مردان و شوهران و پدران فقیر احساس شرمندگی کمتری داشته باشند درمقابل خانواده چرا که وقتی که در مقابل سؤال قرار گیرند می گویند خوب خلیفه مسلمین نیز چنین می پوشد، و این درد تبعیض طبقاتی آنان را تسکین می دهد و تنها درد فقر را می کشند، یعنی تحمل فقر را برآنان آسان می کند چون مولایشان نیز لباسی همانند آنان می پوشد و اغنیا کمتر مجال نمایش پول و ثروت خود خواهند داشت چرا که خلیفه مسلمین همانند فقرا زندگی می کند و می خورد ومی پوشد.

 


شب قدر و وصیت امام به فرزندانش

شب های قدر

با توجه به مراسم عزادای و شب زنده داری در این شب ها و شهادت مولی الموحدین علی ابن ابی طالب(ع) در این ایام جا دارد به قسمت هایی از وصیت نامه آن امام بزرگوار نسبت به بچه های خود که به واقع وصیتی است قابل تعمیم به تمام آزادی خواهان اشاره نماییم

امیرالمؤمنین که در بخاطر شمشیر اشقی الاشقیا در بستر جراحت و خون ریزی از فرق مبارک بود به حسنین و محمد حنفیه وصیت هایی داشتند از جمله اینکه فرمود

1- شما را به تقوا وصیت می کنم، در توضیح این فراز می توان گفت تقوا سپر دفاعی است و تعادل بین زندگی دنیوی و اخروی، وکسن برای دوری از گناه، و چنانکه نقل شده گاهی تقوا به معنای تارک دنیا و زهد هم مطرح است که اگر به این معنا بگیریم، نیاز به دو واقعه و حکایتی می باشد تا به معنای تقوا نزدیک شویم. چنانکه نقل کرده اند سوید بن غفله در زمان خلافت امیر المؤمنین(ع) می گوید بر آن حضرت وارد شدم و او را بر حصیری دیدم که نشسته است عرض کردم آقا جان شما بیت المال مسلمین در اختیار داری در شأن شما نیست که بر این حصیر بشینی، امام فرمود آدم عاقل در مسافر خانه که تدارک ماندن نمی بیند و این در واقع با وجود در اختیار داشتن دنیا و پرهیز از آن به معنای تقوا مطرح می شود. حکایت دوم جریان درویشی استکه خدمت ملا احمد نراقی رسید تا ببیند شخصیتی که این همه از اخلاق می گوید و کتابی به نام معراج سعاده نوشته است خودش چگونه زندگی می کند؟ وقتی به خدمت نراقی رسید دید وضعیت مالی خوبی دارد و دارای امارتی است و مکنت، چند روزی در خانه او ماند نراقی دانست به دنبال خواسته ای است گفت مایلی سفری به کربلا داشته باشیم درویش گفت آری اما کشکولی دارم که باید با خود همراه بیاورم، ملا احمد نراقی گفتند من از همه آنچه تو دیدی دست کشیدم اما شما حاضر نشدی از کشکولت دست بکشی؟! این یعنی دلبسته نبودن به دنیا و در عین حال استفاده از نعمت های الهی دردنیا و به تعبیری زهد و تقوا را رعایت کنی

2- حقیقت همیشه اشکار سازید که کتمان گناهی نابخشودنی است، فراز دوم وصیت امام این است که حقیقت را آشکار سازید، آیا این یک دستور جهانی نمی تواند باشد و آیا فرهنگ جامعه ما که به اسم اسلام اداره می شود می تواند چنین افرادی را تربیت کند که تنها به دنبال آشکار ساختن حقیقت باشند؟! آیا هستند افرادی که همانند معاویه دوم از مقام وجایگاه خود بخاطر آشکار ساختن حق کناره گیری نمایند؟ نقل می کنند که معاویه دوم پسر یزید خبیث وقتی که به خلافت رسید دو کنیز داشت که یکی بر بالای سر ویکی پایین پای او در هنگام خوابیدنش مواظب بودند که حشره ای او را نیازارد تا به راحتی بخوابد، شبی خود را به خواب زده بود که دو کنیز بحثی را آغاز کردند، کنیزی که بالای سر خلیفه بود گفت خلیفه مرا بیشتر از تو دوست دارد چون تا مرا نبیند به خواب نمی رود، کنیزی که پایین پای خلیفه بود گفت هر دوی شما در جهنم هستید، دیگری گفت چرا؟ گفت چون این خلافت نه حق ایشان بوده نه پدرانش و این حق اهل بیت پیامبر است، معاویه ثانی وقتی این مطلب را شنید، فردای آن روز مردم را برای خبر مهمی به مسجد فراخواند، وقتی همه مردم جمع شدند بر منبر رفت و گفت ای مردم این مقام جایگاه من و اجداد من نبوده و این حق اهل بیت پیامبر است و از منبر پایین آمد و رفت درمنزل خود چهل روز ماند و ملامت ملامت گران را نیز توجه نکرد و نهایت او را مسموم کردند، این است آشکار کردن حقیقت که تاوانی بسیار سختی خواهد داشت، اما در جامعه ما عده ای در مقابل دادگستریها می ایستند و با مقداری پول گرفتن شهادتهای دروغ می دهند و حقیقت را کتمان می کنند، و آیا این گونه جامعه ای می تواند مدعی دفاع از ولایت امیرالمؤمنین داشته باشد؟

3- فراز سوم وصیت امام این است که درکار آخرت غافل نشوید، در واقع این کلام نورانی حکایت از این است که این دنیا دار قرار نیست و دار فناست و دنیا مزرعه آخرت است که باید در این مزرعه چیزی را کشت که در قیامت از درو کردن آن پیشمان نشد، و همچنین از مکافات عمل غافل نشو که گندم ز گندم روید و جو ز جو،

4- یار مظلوم باشید و بدخواه ظالم، در تشریح این فراز اینگونه می توان گفت که همراهی کردن با هر کدام از این امور در واقع شریک شدن در پاداشی است که آنان کسب خواهد کرد چرا که روایات حکایت از برپایی قیامت همراه با آنچه که افراد در دنیا دوست داشتند دارد و این دوست داشتن نیز گاهی با حمایت است و گاهی با همراهی و گاهی با سکوت، چرا که ظالم را در ظلم خود جری نموده و مظلوم نیز احساس عدم بی پناهی خواهد داشت.

5- یتیمان را شفقت کنید، بر مبنای آیات و روایات توجه به یتیمان و دادن حق آنان به خودشان از اموری است که مخالفت کردن با آن در واقع ریختن آتش در شکم محسوب می شود

6- فریادرس ستمدیدگان باشید، این فراز نیز از اموری است که عمل به آن در رفع ظلم و ستم و برچیدن آن در جامعه کمک می کند، در توضیح این سه فراز به این حکایت می توان اشاره کرد که امیر المؤمنین(ع) در میان بچه ها به بچه ای برخورد کرد که فرمود اسمت چیست؟ گفت مات الدین، واین اسم برای امام یک معما بود امام به جستجو پرداخت و متوجه شد این کودک پدری ندارد و پدرش مرده است اما مادری دارد و امام از ایشان پرسید این اسم که به معنای دین مُرد چرا چنین است عرض کرد ایشان پدری داشت که با چند نفر از دوستانش به مسافرت رفت، و وقتی برگشتن شوهرم با آنها نبود و به آنان سفارش کرده بود که این بچه که در شکم من است به این نام نامگذاری شود، امام متوجه رمزی شد لذا مردم را به مسجد فراخواند و فرمود هر وقت من تکبیر گفتم شما هم بگویید، امام آن چند نفر را احضار کرد و یکی یکی از آنها بازجویی کرد و اولی گفت من کاره ای نبودم تنها طناب را آماده کردم، دومی گفت تنها طناب را بگردنش انداختم و سومی و چهارمی اعتراف کردند به کشتن آن مرد، که بعد از بازجویی از هر کدام با یک تکبیر مردم نیز تکبیر می گفتند، امام تمام اموال به غارت رفته آن مرد را به بچه های برگرداند و فرمود از این به بعد شما اسمت این خواهد بود که «دین زنده است» امام با این کار در واقع به سه فرازی که به فرزندان خود توصیه میکند عمل نموده است.

7- قرآن را فراموش نکنید، و به آن عمل نمایید، مبادا دیگران در عمل به قرآن از شما سبقت بگیرند، وضعیتی که تک تک افراد جامعه اسلامیمان داریم اگر به وضعیت خودمان نگاهی داشته باشیم چه بسا اکثر ما به مهجوریت قرآن که خود نیز در آن دخیل هستیم معترفیم، چرا که قرآن از ما عدالت و احسان و رسیدن به قوم و صله رحم و دوری از فحشا و گناه و بغی خواستار است(نحل،90) در حالی که با یک حساب سر انگشتی می بینیم نسبت به همه اینها ما کوتاه آمدیم چه آنکه مسئولیتهای کشوری دارد چه بنده ای که هیچ مسئولیتی ندارم اما همه ما بخاطر عدم عمل به قرآن، آنرا مهجور قرار داده ایم و دیگران نیز با توجه به دستورات قرآنی راجع به رسیدن به بی سرپرستان، یتیمان، نظم و انظباط، وجدان کاری و امانتداری و مسئولیت پذیری از ما سبقت گرفته اند.

8- از ملامت دون صفتان نترسید، افرادی که با هزار قسم دغل و چاپلوسی و پول و پز و پارتی به جایگاهی دنیوی رسیدند اینان دیگران را ملامت خواهند کرد که شما چرا نمی توانید یا بلد نیستید مثل ما پیشرفت کنید و جایگاهی برای خود و مسئولیتی برای خود دست و پا کنید این افراد همان دون صفتان هستند که امیرالمؤمنین می فرماید از ملامت آنان نترسید.

امام بعد از هشت فراز فوق خطاب به محمد حنفیه می فرماید وصیتی که برادرانت کردم بخاطر بسپار و به حسنین اشاره می کند و می فرماید شما را درباره محمد وصیت می کنم که او هم فرزند من است

سپس به امام حسن (ع) اشاره می کند که تو را به تقوا وصیت میکنم، نماز بوقت بگذار، در توضیح این قسمت باید به نماز که تنهی عن الفحشاء و المنکر است اشاره ای داشته باشیم که چرا نمازهای ما نمی تواند یا نمی شود تنهی از فحشاء باشد؟ اول اینکه باید این را بدانیم ما هنوز که هنوز است اسلام را کاریکاتوری می فهمیم یعنی تنها به یک قسمت آن بیش از قسمتهای دیگر اهمیت می دهیم چرا که ظاهر برای ما مطرح شده و مطرح است و باطن و روح دین یادآورنشده است، اسلام را باید مثل حلقه های زنجیری که به هم پیوسته است فهمید یعنی هر گاه به نماز توجه داریم باید در همان ازمان به امانت داری و مسئولیت پذیری و دروغ نگفتن و غیبت نکردن و... توجه داشته باشیم آنگاه می توان گفت نماز ما تنهی عن الفحشاء خواهد بود،

نکته دیگر اینکه شخصی خدمت معصوم(ع) رسید عرض کرد فلانی گناه می کند و نماز هم می خواند فرمود همان نماز او را از کارهای بد باز می دارد، اما شخصی دیگر به معصوم عرضه می دارد که فلانی اهل تهجد ونماز است معصوم می فرماید همان نمازش او را به جهنم می برد، حال این سؤال مفروض را چگونه باید پاسخ د اد که مگر می شود؟ یکی تنهی عن الفحشا باشد و دیگری صاحبش را روانه آتش نماید؟ می توان گفت بله کسی که نمازش تنهی عن الفحشاء است شاید بخاطر همان اخلاصی است که انجام می دهد هر چند به گناهان دیگری کشیده می شود و خود می داند که گناه است اما تاب مقاومت در برابر آن را ندارد و امیدوار است که آنها را هم اصلاح نماید اما آن دیگری شاید بخاطر ریاست که نماز میخواند و گناهی در خود نیز نمی بیند.

فراز بعدی این است که زکات را در جای خودش مصرف کنید، این فرمایش امام نیز می تواند حکایت از مصرف زکات در میان اقوام و خویشان و یتیمان قوم خویش که محتاج هستند داشته باشد .

در دین فقیه باشید و در کار خود پایدار، فرازی که برای متدینین قابل توجه است که دین تقلیدی دین مناسبی نیست، چنانکه میگویند کسی که عدالت را به مردم بدهد می تواند آنرا بگیرد مثل حاکمی که نه از باب وظیفه بلکه صرفا از باب تفضل یک مسئله را به عدالت در میان دو نفر حل و فصل می کند اما تنها همین یک مورد است پس این شخص می تواند بگوید نسبت به این دو نفر تفضل کردم اما نسبت به دیگران این تفضل را ندارم . دین نیز اینگونه می شود هر گاه بدون تفقه باشد.

فرزندم تعهد کن قرآن را به اجرا بگذاری ، این فراز را در قسمت بالا در حد بضاعت توضیح دادیم

مسئله دیگر توجه به همسایگان است که علی (ع) می فرماید پیامبر اکرم(ص) آنقدر راجع به همسایه ها سفارش کرد که من فکر کردم از همدیگر ارث می برند؛ لذا امام می فرماید با همسایگان به نیکویی رفتار کن.

فراز آخر وصیت به امر به معروف و نهی ازمنکر اشاره دارد که توصیه امام امیرالمؤمنین(ع) به فرزندان خود است این فراز نیز باید بیش از آنچه در جامعه ما مطرح است و در یک یا دو مورد بیشتر کاربرد پیدا کرده و متأسفانه در مورد افرادی که قدرتی ندارند و ما توان مقابله با آنان را داریم به اجرا می گذاریم اما نسبت به مسئولان که دارای مسئولیت بیشتر و قدرت بیشتری هستند سکوت را اختیار کرده یا اینکه هر مسئولی که از همفکران خود بدانیم کلامی در نقد او به زبان نمی آوریم و هر مسئولی که از مخالفین خود بدانیم به باد انتقاد و اتهام می گیریم و در واقع کلمه حق اما اراده باطل از آن داریم.

ادامه دارد