سفارش تبلیغ
صبا
قلم
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
نوشته شده در تاریخ 96/9/14 ساعت 4:24 ع توسط یاری از غرب(ایرانی


بسم الله الرحمن الرحیم

واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا واذکروا نعمةالله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا و کنتم علی شفا حفرة من النار فانقذکم منها...(آل عمران،103)

این ایام که متبرک است به نام مبارک دو مولود حق گو و پیام آور حق و مبلغ حق پیامبر(ص) رحمت الگوی اخلاق کامله و ذریه آن رسول حق امام صادق(ع) هفته ای به نام وحدت و روزی به نام اخلاق و اخلاق مداری، که در ابتدای بحث جای تبریک به جهان حقیقت جو و حقیقت پو را می طلبد.

وقتی بحث از واژه وحدت می شود مخاطبین یا چهره در هم می کشند که این چه بیانی است یعنی شما می گویید حق یکی نیست و انواعی دارد؟! و یا عده ای که خود را بی سر پناه و بی مرید خواهند دید! اگر این واژه در میان امت اسلامی تحقق پیدا کند. این دو گروه چهره در هم کشیده و از افراط گری و خود ستایی خود قدمی کوتاه نخواهند آمد و البته در هر گروهی وجود دارد و همین ها تفکرات افراطی هستند که کار را بر دیگران نیز دشوار خواهند کرد.

گروهی دیگر که با مطرح کردن و یا شنیدن کلمه وحدت، چهرهای خود را بشاش نموده و از آن استقبال می کنند هر چند عده ای از این اندیشمندان نیز در این راه از طریق افراطیون از دو طرف و دو گروه، جان و مال خویش را برای تحقق این وعده الهی به خطر انداخته و شهید شده اند.

گروه دوم اما کسانی هستند که اندیشه هایی دارند فراختر از افراطیون و سینه هایی گشاده تر از سینه های افراطیون، اینان در جواب کسانی که می گویند وحدت تحقق پیدا نخواهد کرد چون وحدت یا فلسفی است و تحقق پیدا کردنی نیست بین دو گروه و مذهب یا جامعه و... یا ترکیبی است همانند ترکیبات شیمیایی که درجامعه انسانی محقق نیست، معتقدند ترکیب و وحدت در میان اندیشه ها و آدمها غیر ازآنچیزی است که شما فکر می کنید و معتقدید، چرا که وحدت به معنای یکی شدن و به یک رنگ در آمدن نیست و قرآن نیز آنرا نخواسته است چنانکه در آیه 64 سوره آل عمران می فرماید « قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا وبینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به...» ای پیامبر به اهل کتاب بگو بیایید مشترکاتمان را مطرح کنیم که همان پرستش خدای یگانه است و اینکه شریکی برای آن قائل نشویم »

 در واقع بیان قرآنی از آن حکایت دارد که رفتن به سوی مشترکات و دوری از شرک و خواندن خدای یکتا کفایت می کند از اینکه تا این اندازه با اهل کتاب همکاری و همفکری گردد و نسبت به مسائلی که احتمال تفرقه در آن است با دیده مسامحی نگاه شود

پس مسلمین را سزاست، ضمن اینکه به اصول و فروع خود معتقدیم به اصول همدیگر ایمان داشته و نسبت به فروع همدیگر سعه صدر داشته باشیم و کاری نکنیم که سبب اختلاف شود مقصد هر مذهب اسلامی مطرح کردن و معرفی اسلام به جهانیان است پس برای پیشبرد این هدف مقدس تلاش کنیم و السابقون السابقون را سزاوارست مسلمین در این امیر خیر بکار گمارند، همانند کسانی که در یک ورزش گروهی هستند هر چند دارای عقائد مختلفی هستند اما در راه بالا بردن تیم خود و پرچم کشورشان تنها به همکاری و همفکری بین خود فکر می کنند و نه به اختلاف سلیقه ها و اختلاف افکار. پس وحدت به این معناست، که هم واقعی و هم تحقق یافتنی است.

اما اینکه پیام آوران وحدت چه کسانی بودند وهستند علاوه بر قرآن و پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار و خلفای بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) علمائی نیز چون علامه امینی، آیت الله بروجردی، شیخ شلتوت، سید جمال الدین اسد آبادی، شیخ محمد عبده، امام خمینی و آیت الله العظمی خامنه ای و... در این قضیه نقش داشته و تلاش زیادی برای وحدت مسلمین به کار برده اند.

عامل اصلی برای تحقق این مهم در جامعه اسلامی تلاش و خودسازی است، این تزکیه نفس است که هر آدمی را برای چشم پوشی از اشتباه دیگران آموزش داده و او را چنان تربیت می کند که تنها به خود نیاندیشد و تنها تفکر خود را حق مطلق و دیگران را کفر مطلق نداند، اگر هم خود به واقعیت رسیده و دیگران نرسیده دلیلی برای کفر دیگران نتراشد و آنان را مرتد ندانسته تا چونان طالبان و داعش و برای تحمیل تفکرات خود دست به اسلحه نبرد و اسلامی ساختگی را به نام اسلام واقعی که دین رحمت است به جهانیان معرفی ننماید.

خود سازی افراد مخصوصا اهل علم بسیار مورد تاکید است، و انتظار مردم نیز از آنان بیش از دیگران است چرا که مردم طبق آرای اهل علم عمل خواهند کرد و اگر آنان دیگران را کافر و مشرک دانسته تا پای جان، خود را فدای عقیده می کنند. اگر چه با نگاهی به آرای و اندیشه های اینگونه تفکری به سهولت می توان به عدم آگاهی آنان از اعتقادات و تفکر دیگر مسلمانان و مذاهب بی خبرند. پس جهاد با نفس است که می تواند شخص را صاحب سعه صدر نماید، و در مورد دیگران بدون تحقیق و تدقیق حکم به کفر و شرک ندهد.

وقتی خداوند از پیامبر خاتم می خواهد که در مورد کافرانی که هیچ امیدی به هدایت آنان نیست به آنان بفرماید دین شما برای خودتان و دین ما هم برای خودمان، از طرفی دیگر به پیامبر دستور می دهد که با کافران بر سر مشترکات به توافق برسید و از شرک فاصله بگیرید، چگونه استکه پیروان این آیین رحمت که پیامبرش را خداوند اسوه اخلاق معرفی کرده است نمی توانند با همکیشان خود به وحدت برسند جز آن استکه در درون خود شیطانی به کار کشتگی شیطان رجیم دارند و در خارج شیاطینی چون صهیونیسم و انگلیس و آمریکا دارند؟!

سزاوار است جامعه اسلامی برای یک بار هم که شده بعد از پیامبر اکرم و خلفای راشدین به خود آید و «خود» را توسعه داده به جای آنکه مذهب شیعه یا تسنن را خود بداند دایره آنرا گسترش داده و جهان اسلام را «خود » بداند و هر گاه از «ما» صحبت می کند از امت اسلامی با مذاهب و فرق مختلفش صحبت کند و از این «خود» دفاع نماید که شامل مذاهب اهل سنت و مذاهب اهل تشیع باشد. که این قبیل امور تصفیه های درونی و تزکیه های نفسانی لازم دارد تا بتواند سینه ای داشت به وسعت جهان اسلام و نه به وسعت مذاهب چهارگانه و چندگانه.

آیه ای که در ابتدا اشاره کردیم از چنگ زدن به ریسمان الهی که کتاب و عترت پیامبر است حکایت دارد چرا که آنگاه که پیامبر اسلام در حال رخت بر بستن از این دنیای فانی است به سپردن دو گوهر گرانبها به امت خود سخن به میان می آورد که بی ارتباط به حبل الله نداشته چرا که رضایت پیامبر رضایت خداوند بوده. لذا قرآن به چنگ زدن به ریسمان الهی سخن به میان آورده و اینکه مسلمانان به یاد آورند که اختلاف و تفرقه چه عذابی را به دنبال می آورد که خداوند به نجات مسلمانان از کناره آتش جهنم سخن به میان می آورد که علت آنرا همان تفرقه و اختلاف بوده که خداوند با الفت دادن به قلب های آنان بر آنان منت نهاده و از آتش آنان را به دور نگه داشته است.






نوشته شده در تاریخ 96/8/30 ساعت 4:11 ع توسط یاری از غرب(ایرانی


به نام خالق هستی

 

این روزها که پایان ماه های حزن و اندوه ائمه اطهار(ع) بود اما در آخرین روزهای خود باز هم زخمی بر دلهای محبان اهل بیت فرود آورد و آنان را داغدارتر از قبل نمود، زلزله ای که سیاه و سفید را در خود فرو می برد و کودک و بزرگسال را یا به عزا می نشاند یا به خاک می برد، دلهای عزا دار روزهای پایانی صفر و شهادت های بزرگان دیانت و امت بود که ناگاه خواب از چشمان ربوده شود و دلها حال و هوایی دیگر پیدا کرد، دلهره ها و دلشورها یکی پس از دیگری به سوی غرب کشور روانه شد، خانواده هایی که جمعشان از هم پاشیده شد عزیزانی که با کوچ عزیزان دیگرشان داغدار شدند.

 بلایای طبیعی که دست بردار از سر بشریت و انسانیت نیست و هر وقت فرصت کند قربانی های خود را می گیرد و این انسان است که باید خود را برای مبارزه و درهم کوبیدن این بلایا آماده کند تا آنکه یا همانند بیماری ها آنرا ریشه کن نماید یا آنکه آنرا کنترل نماید در هر صورت این بلایا دل بی رحمی دارند و به بشر رحم نخواهند کرد.

چهره ی مردم  مناطق زلزله زده درهم کشیده شد و کسی را یارای مقاومت نیست، و مردم این مناطق رفتند تا زندگی دیگری را تجربه کنند، زندگیی که حتی فکر کردنش نیز برای ما سخت است، اما آنان ناچار باید خود را آماده این کارزار با طبیعت گردانند.

بی خانمانی، بی پدری و بی مادری و بی برادری و بی خواهری، بی فرزندی و بی آشنایی در آن وادی سرما و بی سرپناه باید خود رابا طبیعت جدید وفق دهند.

اما از طرف  دیگری قضیه را طوری دیگر باید نگاه کرد، نگاهی به کمک های مردمی و دولت به زلزله زدگان، آه را از نهاد هر انسانی در خواهد آورد، در حالی که زلزله زدگان چنانکه در بالا به آن اشاره شد در بهت و حیرت و سرما و بی یاوری به سر می برند این طرف قضیه جنگ قدرت است و جنگ کسب محبوبیت آنهم با شعار و تبلیغات نه با تلاش و کمک رسانی، هر کسی برای هر کاری سلفی میگیرد و به سراسر دنیا مخابره می کند، هر گروه سیاسیی دیگری را متهم میکند بدون اینکه بدنبال مقصران باشند و بدون اینکه تجربه ای شود برای آنان که پیمانکاران خاطی را بازخواست کنند، هر گندکاریی را اگر از طرف دوستان خود باشد توجیه خواهد کرد و هر کارخوبی توسط دیگران را به کم دقتی و کند بودن متهم می کند.همگی ادعای خدمت بیشتر داشتن دارند بدون آنکه تلاشی داشته باشند.

اعتماد عمومی در این روزگار و این ایام خود را نشان می دهد، به ارگان ها ونهادها اعتمادی نمی شود، چرا که قبلا اقلام واجناس اهدایی خود را در بازار خرید و فروش دیده اند و این اعتماد به این زودی قابل برگرداندن نیست، جز آنکه خود به میان زلزله زده ها رفته و کمک های خود را با دستان خود به آنان تقدیم نمایند. از طرفی ترافیک های سنگین جاده ها را رقم می زنند که مانع رسیدن به موقع کمک های ضروری نیز می شود، هر چند از نگاه کمک رسانی و کمک به حادثه دیدگان کاری است خوب و پسندیده اما بی اعتمادی عمومی و بی اعتمادی نسبت به نهادها وارگانها ضربه ای جبران ناپذیر بر پیکر جامعه وارد خواهد آورد که در سالیان آینده دود آن به چشم خود مردم و مسئولان خواهد رفت.

پس ناچار باید کسب اعتماد عمومی کنیم بخصوص دستگاه قضا با قاطعیت تلاشش را بنماید و ا ین بی اعتمادی را با مجازات خاطیان چه آنان که کمک های مردمی را به بازار خرید و فروش می برند چه خریداران و چه پیمانکارانی که ساختمانهای ساخته شده آنان در طی چند سال گذشته به مخروبه تبدیل شده، در حالی که ساختمانهای قدیمی تر از آنها همچنان پابرجا هستند!!!

نکته درس آموز برای همه ما این است که آنان که در زلزله دچار خسارت و تلفات جانی و مالی شده اند، با توکل به خدا و امید به سازندگی خانه های خود یأس را به خود راه ندهند.

آنانی که به هر دلیلی بی اعتمادی را قبول داشته و تبلیغ می کنند بدانند باید به ارگان ها و نهادها اعتماد کرد ولو با گماشتن ناظران و چشمهایی برآنان تا هرج و مرج در اینگونه حوادث حاکم نشود و اقلام اهدایی به صورت کامل در بین مردم دچار بحران، تقسیم شود.

اما دستگاههای نظارتی باید نظارت خود را دوچندان کرده و بی اعتمادی ایجاد شده را به سوی اعتماد عمومی رهنمون گردانند. مسئولان دولتی و اجرایی باید این کار را با سپردن امور به افراد لایق و قابل اعتماد که در طی سالیان خدمت رسانی افراد آن نهاد یا ارگان به خوبی مشخص خواهد شد بسپارند.

از تلاش های تمام امدادگران نهادی ارگانی و مردمی به صورت درست و مساوی تقدیر و تشکر گردد. اینجا جای مطرح کردن یک نهاد و ارگان نیست و باید تلاشهای همه را با چشم تیزبین دید.

مردم و جامعه ایران نیز باید علاوه بر تلاش برای کسب اعتماد به فرزندان خود، خود نیز در ایجاد اعتماد عمومی تلاش نمایند، و هرکسی به اندازه توان خود به خوبی ها و تبلیغ خوبیها همت گمارد تا چنانکه بی اعتمادی با رفتارهای ناشایست افراد در جامعه به یک فرهنگ تبدیل شد، اعتماد نیز چسان قبل به صورت فرهنگی در جامعه حاکم کرد. 






نوشته شده در تاریخ 96/7/19 ساعت 11:11 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


بسمه تعالی

سؤالی که گاهی در تلگرام دست به دست شده و البته سابقه قبلی نیز داشته این است که آیا علم امام بر جبری بودن بعضی امور دلالت ندارد؟ یا اینکه می تواند تفاوتهایی در باب جبرگرایی امویان وعلم امام حسین(ع) به واقعه شهادتش وجود داشته باشد؟ و آیا علم خدا در تصمیم انسان ها مؤثر است یا خیر؟

در پاسخ به این سؤال سیری در اندیشه کلامی مسلمانان در صدر اسلام می تواند ما را در رسیدن به جواب سؤال کمک نماید و کنکاوی تاریخمند به مسئله باشد.

در صدر اسلام وقرون دوم وسوم درمیان مسلمانان دو گروه کلامی به نام جبریون که اشاعره بودند و اختیاریون که معتزله بودند در میان اهل سنت و تفویض که از امامیه و شیعیان بودند مطرح بود، اما در همان قرن اول امویان برای تحکیم موقعیت سیاسی حکومتی خود تلاش زیادی داشتند تا جبرگرایی را در میان امت اسلامی تفکر غالب گردانند لذا شهادت امام حسین (ع) را نیز با عنوان خواست خدا به مردم مخصوصا در مقابل اسرایی که به شام آورده بودند مطرح می کردند؟ در حالی که شهادت امام حسین(ع) به عنوان یکی از سرنوشت های امام که یکی بیعت با یزید و زندگی به ظاهر با آرامشی داشته باشد و یا بنا به پیشنهاد دوستان امام به یمن رفته تا در امان باشد و از سوی دیگر با اعلام مبارزه فرهنگی از جمله امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح امت به سرنوشت دیگری دچار شده که شهادت باشد این درحالی بود که انتخاب امام در مسیر حقیقت جویی جز رسیدن به شهادت معنایی دیگر نداشت، اما آیا قاتلین امام نیز نمی توانستند راهی بهتر بیابند و خود را دچار این ننگ در دنیا و آخرت ننمایند؟

این نوشتار مختصر در صدد پاسخگویی به همین نکته است که از طرفی حرکت امام و قیام او جز رسیدن به سرنوشت شهادت که خود آنرا اختیار کرده بود نداشته، از طرفی قاتلین امام نیز با انتخاب خیر دنیا بر آخرت راهی جز همان شقاوت نمی یابند و البته این به معنای این نیست که جبری در کار بوده تا توهین های ابن زیاد و یزید ابن معاویه به اهل بیت توجیه گر باشد و عذابی اخروی نداشته باشند، چرا که آنان نیز می توانستند دست به انتخاب زده و راهی دیگر را پیدا نمایند تا دچار این حقارت دنیوی و اخروی نشوند و این مطلب با علم خداوند نیز مشکلی بوجود نخواهد آورد چنانکه در بحث قدرت خداوند قائلیم دنیا را خداوند در یک تخم مرغ قرار نمی دهد به معنای عدم قدرت خداوند نیست بلکه معتقدیم خداوند کاری خلاف عقل انجام نخواهد داد و در این قسمت نیز می توانیم بگوییم خداوند جهان را به علت و معلولی و سببی و مسببی خلق کرده و کاری بدون علت وسبب صورت نخواهد داد تا بر خلاف سنتی که قرار داده است باشد لذا علم خداوند به این تعلق خواهد گرفت که انسان با توجه به اختیار خود می تواند سرنوشت های متعددی داشته باشد نه اینکه از اول خداوند قصد کرده باشد به اینکه فلان شخص فلان کار را انجام داده تا مواظب بود تخلفی از آن صورت نگیرد.

اما جواب تفصلیلی را می توان چنین بدست آورد که ؛

در بحث جبرگرایی و اختیار گرایی هر کدام از بانیان این تکفرات به آیات و روایاتی استناد کرده تا بتوانند اندیشه خود را به کرسی بنشانند. جبرگرایان به آیاتی چون «فیضل الله من یشاء و یهدی من یشاء» حجر21، انعام 59، آل عمران154 و... استناد کرده و معتزله و اختیار گرایان به آیاتی چون، رعد11« ان الله لایغیروا ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» ، نحل 114، عنکبوت40، فصلت 46 و... استناد نموده اند. که البته در این نوشتار ما به دنبال استنادات این دو گروه نبوده و برای پاسخ گویی به سؤال اصلی به سراغ جمع بندی آیات که چگونه می توان این تضاد آیات و رویات را جمع بندی کرده و دلیلی برای تفویض بین الامرین به دست آورد؟

استاد مطهری در کتاب انسان و سرنوشت به سنت الهی اشاره کرده که خداوند جهان هستی را سببی و مسببی یا علت و معلولی قرار داده و هیچ پدیده و معلولی نمی تواند بی توجه به علت های طولی وعرضی خود باشد و اینکه در سنت الهی قضا و قدرهایی برای انسان مطرح است چنانکه امیر المؤمنین وقتی از کنار دیوار شکسته ای به جایی دیگر پناه می برد، شخصی می گوید آیا از قضای الهی فرار کردی؟ حضرت فرمود از قضای الهی به قدر الهی فرار کردم، که البته اشاره ابه این مطلب است که قضای الهی برای من فقط یک مسلئه نیست بلکه هر انسانی ممکن است دارای قضا و قدرهای مختلفی باشد. حال باید دید آیا می شود سرنوشت و قضا و قدر را تغییر داد؟

در واقع جواب به این سؤال ما را به واقعیت و پاسخ سؤال اول می رساند، اگر ما شخصی را در نظر بگیریم که به دکتر مراجعه کرده و دکتر به او دارویی می دهد و می گوید اگر از این داروها بخوری خوب می شوی والا میمیری، یا دکتری دیگر معتقد است که این شخص اگر عمل نکند ممکن است بمیرد، اینجا سه سرنوشت و قضا و قدر الهی برا ی شخص مطرح است که خود می تواند انتخاب کند، یعنی اگر شخص داروها را نخورد و مرد یا عمل نکرد و مرد آیا نمی توانیم بگوییم خود در تصمیم اختیار داشته و علم خداوند بر مرگ ایشان بوده؟! دلیل دیگر اینکه بنا بر آنچه ما از ادعیه وارده از مصومین بدست آوردیم و یا مسائلی که در باب بیداری و تعیین سرنوشت در شب قدر مطرح است، دال بر آن است که می توانیم سرنوشت خود را یا با دعا و یا با وجود سرنوشتهای مختلف برای خود رقم بزنیم و هر شخصی می تواند سرنوشت خود را تغییر دهد.

لازمه این که قضا و قدر حتمی است و تغییر نمی پذیرد، چون چنین فرض شده که علم ا لهی در ازل بطور گزاف (یعنی به طور اتفاقی) به چیزی تعلق گرفته، آنگاه برای آنکه این علم درست در بیاید و خلافش واقع نشود لازم است وقایع جهان کنترل شود در حالی که علم ازلی از نظام سببی و مسببی عالم جدا نیست، علم الهی به طور مستقیم و بلاواسطه نه به وقوع حادثه ای تعلق گرفته نه به عدم آن، بلکه تعلق گرفتهبه صدور از علت خاص خودش، که علت و فاعلیتش مختلف است، یکی شعور، یکی مجبور و یکی مختار است.

علم الهی ایجاب نمی کند که اثر فاعل مختار از آن فاعل بالاجبار صادر شود پس علم الهی و سنت الهی بر انتخاب اختیاری انسان است. نهایت اینکه انتخاب راه به اراده و شخصیتِ شخصیِ فرد بستگی دارد یعنی طرز فکر او، او را در انتخاب راه هدایت می کند لذا پای شخصیت، صفات اخلاقی تربیت موروثی و میزان عقل و دور اندیشی به میان می آید.  

آنچه امام انتخاب کرده در میان سرنوشتهای مختلف خود، انتخاب خود بوده، و آنچه یزیدیان انتخاب کرده اند نیز بر مبنای انتخاب خود بوده که ممکن بود اگر شمر و عمر سعد هم نباشند امام باز هم به شهادت می رسید چرا که مبنای او بر مخالفت با یزید بوده حال وسیله شهادت امام ممکن بود با تغییر عقیده عمر سعد به دست دیگری رقم می خورد چنانکه در ابتدا این حر بود که مدعی و مانع حرکت امام بود اما با یک تغییر فکری و عقیدتی این عمل زشت را از خود دور کرد، یعنی در واقع اگر عمرسعد وشمر نبودند ممکن بود کسی دیگر این جنایت را مرتکب می شد، چون امام در سرنوشت خود به دنبال راهی بود و راهی را انتخاب کرده بود که باید به شهادت فکر می کرد.       






نوشته شده در تاریخ 96/6/30 ساعت 1:17 ع توسط یاری از غرب(ایرانی


تحریفات عاشورا به چه صورت است و چگونه اتفاق می افتد؟

سؤالی که در  ادامه مبحث قبل به آن می پردازیم که به راستی تحریف عاشورا چگونه صورت می گیرد؟ و چه وقت باید فهمید تحریفی صورت گرفته است؟ آیا امام حسین (ع) جامعه ای که صدای مظلوم را بشنود و به داد مظلوم برسد را هدف از قیام خود می دانست یا جامعه ای در آن یک ماه سیاهپوش بود و گریه کرد اما نه صدای مظلومی شنیده شود و نه حق مظلومی ستانده شود؟

آیا جامعه ای ما آنقدر به ظواهر تکیه کرده است که فراموش کند حسین (ع) برای ستاندن د اد مظلوم از ظالم قیام کرده، برای حیات اسلام که سر تسلیم تنها درمقابل خدا فرود آورد و نه کسی دیگر، برای آنکه کرامت انسانی را و عزت انسانی را حفظ کند قیام کرده؟ یا تنها برای حکومت و حاکم شدن بر مردم و یا برای آنکه مردم بیایند و ماه ها برای او گریه کنند؟هر چند باید گفت هر چیز به جای خود نیکوست و گریه و عزا جای خود و هدف و جامعه و اسلام  جای خود.

واضح و روشن است که جواب به سؤالات فوق و دیگر سؤالاتی که به ذهن خواهد آمد و جوابی عقلایی می طلبد آن است که حسین (ع) وارث آدم(ع) و محمد(ص) است و او برای سعادت انسان قیام کرد و برای احیای دین جدش و برای امر به معروف و نهی از منکر که ظلم و ستم به مردم و زیر دستان با هیچ یک از معیارهای فوق سازگاری نخواهد داشت.

اهداف امام کجا و عمل ما و برنامه ای که ما به اسم امام داریم کجا؟ به اسم امام حسین (ع) عده ای در مناصب گوناگون حکومتی قرار دارند و به اسم امام از بیت المال استفاده می کنند و به اسم امام حق الناس را نادیده می گیرند، آری اینان همانهایی هستند که چفیه به گردن در پست های کلیدی قرار می گیرند و ناگاه سر از کانادا در می آورند و یا سر از زندان های ایران که سالها طول می کشد تا حکم آنان اجرا گردد، اینان کسانی هستند که حقوق نجومی می گیرند و بدون هیچ تلاشی بورسیه دکترا میگیرند و  به ریش دیگران می خندند، و با کمال پر رویی خود را مستحق آن می دانند!!

آیا هدف امام حمایت از خوردن و بردن بیت المال  و برگزاری مراسمات عزای حسینی و راه انداختن سفره های آنچنانی به اسم امام حسین و تمام ایثارگران و آزادی خواهان کاروان کربلا بود؟!!! آیا با دادن یک شام یا نهار یا انداختن یک سفره نذری تمام آنچه از بیت المال برده شده و حق دیگران را پایمال کرده اند را می شود به اسم امام حسین(ع) از خود دفع کرد؟!.

نتیجه چه خواهد شد؟ نتیجه آنکه روز به روز فریاد مظلومان و ستمدیدگان کمتر شنیده می شود و جامعه به ظاهر اسلامی به سمتی می رود که برای ایام محرم آرایش های آنچنانی مد می شود، لباسهای سفارشی و با مارکهای شیطان پرستی و گده گرفتن در مجالس امام حسین و خوردن و بازار تشکیل دادن در مراسمات این ایام و قلیان هایی با توتون های مخصوص و ... اما از اسلام واقعی خبری نیست، برای رسیدن به سعادت تنها ریختن چند قطره اشک برای امام حسین می دانند و چند روزی سیاه پوشیدن، هر چند به قول شهید بهشتی جامعه ای که در آن انصاف، امانتداری، آزادی و... نباشد ولو سراپای آن قرآن باشد نمی توان اسلامی نامیدش. لذا جامعه ای که دو ماه در و دیوارش به پلاکار و بنرهای سیاه و سفید و سخنرانان و مداحان پوشیده شود و برای امام حسین (ع) گریه و زاری کنند اگر در آن حق الناس که عبارت است راندمان کاری حداقل هفت ساعت در روز را به جای چهل و پنج دقیقه داشته باشد و مسؤلانی که اولویت برای آنان اجرای قانون باشد نه سلیقه و رسیدن به آشنایان و از طرف برگزار کنندگان مردمی نیز  از مزاحمت های صوتی، ترافیکی، بخصوص برای افراد مریض، رعایت نشود نمی تواند جامعه ای که مورد توجه امام حسین است، دانست.

جامعه ای که بیرق های سیاه بالا باشد و بیرف های تملق و چاپلوسی و مستبد بودن و حق دیگران را ضایع کردن در پشت آن نتیجه اش بی اعتنایی مردم به مراسمات واقعی برای امام حسین (ع) و گرایش به مراسماتی ظاهری و توخالی خواهد بود، و در عمل نیز هر کجا احساس کنند می توانند حق دیگران را نادیده خواهند گرفت حال چه در امور اداری با آشنا بازی، چه در امور ساخت و ساز مثل پیاده رو خواری های معمولی، و چه در دزدی های دیگر و جیب و کیف قاپی های معمول توی خیابان.

پس چه کسی مقصر است و به تعبیری دیگر کجای کارمان می لنگد؟!

حال با توجه به مطالب فوق با دقت به مطلب پیش رو توجه داشته باشیم  در حالی که جامعه ما سیاه پوش عزای بزرگترین قیام در باب امر به معروف و نهی از منکر است بزرگترین ایثار خانوادگی  در مقابل ظلم و دزدی غارتگران بیت المال یزیدی است، و خونین ترین قیام در مقابله با انحراف اسلام است  فردی در میانه پارک یا خیابان داد می زند که آی دزد آی دزد مردم نظاره گرند و جوانی به دنبال دو جوان دیگر که به سمت موتوری آماده با یک سرنشین کنار خیابان ایستاده،  فرار می کنند و کسی به دنبال آنان نیست و مردم هاج و واج تنها نظاره گرند و جوان مال باخته نا امیدانه به درختی تکیه می دهد و تنها اینطرف و آنطرف نگاه میکند، نگارنده نیز در شک اتفاق قرار گرفته و نمی داند چه کار کند تنها به این فکر می کند که چرا مردم اینقدر بی اهمیت هستند و چرا دزدان حرفه ای شده اند و برخورد مردمی با آنان سخت شده است؟ وقتی مقداری فضا عادی می شود و از مردم پرسیده می شود که چرا چنین است و چرا دزدان بی خیال و چرا کسی به داد این بنده خدا نمی رسد؟ جوابهایی می دهندقابل توجه است از جمله خوب به دردسرش نمی ارزد احتمال دارد یک موبایل باشد، خوب بعدش باید مدتها از دست این دزدان در امان نباشی، خوب به فرض هم دستگیر شوند قبل از شما آزاد خواهند شد، چه کار کنند از بی کاریه دیگه! و بابا مردم خروار خروار می دزدند و کسی کاری به کارشان ندارد و ...

این آن جامعه ای است که سراپایش بخاطر امام حسین(ع) سیاه پوش شده اما از روش مردانگی از خود گذشتگی ایثار و شجاعت حسین (ع) در میان این مردم خبری نیست اگر تحریف عاشورا نیست پس چه می تواند باشد، چرا به ظاهر عزاداری و پرچم زدن برای امام اهمیت آنچنان می دهیم اما خبری از امر به معروف و نهی از منکر ما نیست؟ چرا قانون و مجری قانون در جامعه حسینی، بسیار کم و نادر حسینی عمل می کنند یا اصلا عمل نمی کنند؟

این حادثه مرا یاد مطلبی که نویسنده کتاب شایست و ناشایست یعنی مایکل کوک در مقدمه کتاب خود آورده که در متروی پاریس خانمی مورد اذیت و آذار مردی قرار می گیرد و مردم بی توجه به آن از کنارش می گذرند و می روند اما شخصی پیش می رود و مانع مرد متجاوز می شود و زن را از دست آن مردم آزاد می کند، کوک به این شخص مراجعه کرده و می پرسد چه چیزی باعث شد که شما او را نجات دهی؟ گفت من مسلمانم و در دین ما مسلمانان اصلی هست به نام امر به معروف و نهی از منکر و به همین دلیل بر من لازم بود و واجب که این خانم را از دست آن مردم رهایی بخشم، کوک به دنبال این مناظره تحقیق خود را در این باب آغاز می کند و کتابی مبنایی در این باره از منابع شیعه وسنی به نام شایست و ناشایست در منابع اسلامی به رشته تحریر در می آورد، خلاصه این اصل، اصلی است که در جامعه ای که سراپایش برای عزای امام حسین(ع) سیاه پوش شده اما خبری از آن نیست هر چند هدف اصلی امام نیز همین امر به معروف و نهی از منکر و ستاندن داد مظلوم از ظالم است اما در جایی که خبری از این ظاهر سازی ها نیست یعنی در جامعه اروپایی تحقق پیدا کرده است.

امیدآن است که ما اهداف واقعی قیام امام را درک کرده و برای آنان تلاش کنیم و بازیچه ظاهر سازی ها و شعارهای توخالیی که  دوست نادان و دشمن دانا برای تحریف عاشورا و قیام کربلا دارند قرار نگیریم. ادامه دارد.

 

 






نوشته شده در تاریخ 96/6/28 ساعت 5:53 ع توسط یاری از غرب(ایرانی


این روزها مصادف شده با روزهای محرم و بر پا داشتن بیرق های عزا برای سرور و سالار آزادی خواهان دنیا حسین ابن علی (علیهما السلام) که در اهداف قیام خود آنرا به اموری چون زنده نگه داشتن دین واجرای امر به معروف و نهی ازمنکر پیوند داده است. اگر دیگر اهداف مقدس آن مولای متقیان را در نظر بگیریم به یقین از اصلاح امت، زنده نگه داشتن دین واجرای حدود الهی و دیگر امور می توان آنرا در امر به معروف و نهی ازمنکر خلاصه کرد، چرا که سنت پیامبر و دین پیامبر جز معروف و خلاف آن را جز زشتی و پلشتی چیزی دیگر نمی توان نام نهاد.

جامعه ای که سید و سالار ایثارگران در آن زندگی می کند جامعه ای است که سنت حسنه پیامبر آن، اجرای عدالت، مبارزه با شرک و جهل، مبارزه با فساد ، رشوه، استبداد و خودخواهی و خود پرستی و... دیگر امور زشت و منکر بود که به فراموشی سپرده شده بود، که انسان را نسل اندر نسل به تباهی و رذالت خواهد کشاند، لذا امام حسین تلاش دارد برای مقابله با این انحرافات و مسببان آن سنت حسنه را یکبار دیگر احیاء نموده و زمینه را برای تربیت انسانهای کامل فراهم نماید.

جامعه ی آن دوران که حاکمی چون یزید دارد، بدون شناخت صحیح از دین و اخلاق و سنت پیامبر خود را دیندار دانسته و دیگران را به خروج از دین متهم می کنند، جامعه ای که در آن نماز و روزه برپا است، اما هر گاه بحث از حق الناس و ولایت است، فرزندان آزادشدهای پیامبر که جز زور و کثرت مسلمین نمی توان عاملی برای مسلمان شدن نیاکانشان دانست خود را حافظ دین خدا و رسول او دانسته و حامیان اصلی دین که خود از خاندان نبوت است و نور چشم و دیده پیامبر محسوب می شوند به عنوان خوارج و ریزش های دینی و حکومتی می دانند.

جامعه ای که به تعبیری دیگر جهل مقدس عاملی شده برای هر چه بیشتر ارائه امیال نفسانی مستبدانی که خود را برتر از دیگران دانسته، بدون اینکه هیچ گونه خود سازی معنویی در این امور داشته باشند، منتها نه به رسم جاهلیت و به معنای خود برتر بینی و قوم گرایی و فبیله پرستی که به معنای دینی بودن افکار و اندیشه های خود و خروج از دین و آیین پیامبر خواندن افکار و اندیشه های اهل بیت!!

گروهی که به اسم اسلام بر مسند حاکمیت نشسته نه تنها هیچ آشنایی درستی با اصل اسلام و قرآن ندارد که برداشت های مطابق با میل خود را نیز به اسم اسلامیت و مسلمانی به امت اسلام القاء کرده و جز استبداد و رشوه و فساد و بی عدالتی و خود خواهی چیزی در جامعه اسلامی رواج نداده و قیام امام حسین (ع) و یاران با وفایش را به عنوان قیامی بر علیه مسلمین به امت اسلام و جامعه ی دوران خویش تحمیل می کنند!! به تعبیر مولی علی(ع) پوسته دین را گرفته و به اصل دین و باطن دین پرداخته نمی شود لذا پوسته پشمینه ای می شود که پوشیدن آن نه انسان را از سرما محافظت میکند نه بیرونی زیبا دارد، و این همان دشمنانی محسوب می شوند که دین اسلام را تحریف می کنند و خطر آنان حتی از خطر یهود نیز بیشتر است.

با توجه به مطالب فوق در زمانه امام حسین و عزاداریهای این روزها در جامعه ما می توانیم چنین تقسیم بندیی از دشمان امام داشته باشیم که،

1-    قاتلان امام و یارانش؛ آنانی که امام را به قتل رساندند، اینان کسانی بودند که حب جاه و مقام و ریاست و دنیا پرستی حقایق را چشمانشان پوشانده و کور کرده بود و بعلت تبلیغات حاکمیت و قدرت استبدادی حاکمان تیره و تار شده بود و آنچه می دیدند و می شنیدند بر شنیدها و دیدنیهای قبلشان سایه انداخته و جهت رسیدن به خیر و دنیا و آخرت در جهلی مقدس فرو رفته بودند.

2-   دشمنان و مخالفین فعلی؛ کسانی که قصد دارند مظاهر قیام را از نهضت حسین تا زیارت نامه ها تا مقبره های شهدا و بخصوص سید الشهداء را از بین برده و با آن مبارزه می کنند، مثل داعش و طالبان و وهابیت. این دو،  در دسته گروه های دشمنان و مخالفین ظاهری امام قرار دارند.

3-   گروه سوم آنانی هستند که در میان به ظاهر حامیان امام قرار دارند در حالی که چه بسا خیانتی که اینان به امام و نهضت آن دارند از دیگران بیشتر باشد، چرا که اهداف عالی قیام را به اموری سطحی و زودگذر اجتماعی مرتبط می کنند که هیچ جایگاهی در هدف اصلی امام و یاران با وفایش ندارد. اینان تلاش دارند تا امام را و اهداف امام را برای دیگران نه از مسیر اصلی که از مسیرخیالی و میلی خود تفسیر نمایند و به تعبیری تحریف ایجاد نمایند. اینان هدف اصلی قیام که احیای سنت پیامبر و امر به معروف و نهی از منکر است را به صرفا عزاداری و گریه برای امام خلاصه می کنند، اینان قیام امام را برای آن می دانند که امام و یارانش رفتند قیام کنند تا ما همانند مسیحیان عیسایی به صلیب داشته باشیم و برای او گریه کنیم و او نیز دکتر ما در امر شفا و شفیع ما در وقت عقبی باشد، هر چند روایاتی در این دو باب ما داریم اما نه تنها همه قیام امام این نبوده که جزئی ناچیز از قیام امام را این امور به خود اختصاص می دهد.

بیرقها و پرچم های عزا این روزها سر تا ذیل شهر را در برگرفته و خواهد گرفت بنرهای تبلیغاتی چهره شهر را مخصوصا میادین و خیابان های اصل شهر را پر کرده است، تا هیئت یا مسجد محله ای از مسجد و هیئتت محله دیگری سبقت بگیرد و در عزای امام حسین افراد بیشتری به پای هیئت خود بکشاند، و به تعبیری دیگر اگر هیئت خلوت باشد حکایت از بی اخلاصی و پاک نبودن نیت صاحبان هیئت می نماید!! و اینگونه است که متأسفانه هیئت ها دست به هر اقدامی برای پر شور بودن هیئت خود می زنند از مکروه ها و حرامهایی که در هیئت ها به اسم امام حسین صورت اتفاق می افتد به راستی به کجا چنین شتابان و مقصر این امور چه کسی است آیا مؤمنین هستند؟ یا واعظان یا مداحان یا هر سه گروه یا نه دستی دیگری ممکن است در کار باشد، آیا به آرایش ها، لباس ها و بر نامه های خاص ایام محرم دقت کرده ایم؟! آیا می دانیم چه اتفاقی در مراسمات کسی که همه داشته هایش را برای احیای سنت پیامبر و امر به معروف و نهی از منکر داده تا دین خدا سالم بماند می افتد؟! آیا مطمئن هستیم عزاداری های امام حسین (ع) را به سمتی که هدف قیام است هدایت می کنیم؟!

تحریف های عاشورا را ما خود رقم می زنیم چرا که نه داعشی در کار است و نه وهابیتی و تا دیر نشده باید بساط این امور برچیده شود که لباسهای مخصوص، آرایش های مخصوص، ظروف مخصوص محرم، قلیان ها و موسیقی ها و گاهی آوردن حیوانات آنچنانی در بعضی مجالس اعیانی و.. وقتی هدف صرفا این امور شد، نه تنها با اهداف امام حسین فاصله دارد که نوعی مصرف گرایی را نیز ترویج می نماید، بلکه دشمنی آشکاری است با امام و اهداف امام که این افراد گاها خود را به نادانی هم می زنند و به واقع بیدار کردن آنان کاری است مشکل. لازم است به خود آییم و فرهنگ ایثار، شجاعت، عدالت خواهی، رشادت، حق گویی و حق ستایی، و... را فدای خود رایی، استبداد خواهی، فساد و بی عدالتی و نبود آزادگی و آزاد مردی، رشوه و نمامی و چاپلوسی و مصرف گرایی و قوم گرایی و قبیله پرستی و... ننماییم.

حسین و یارانش نه برای گریه کردن ما و نه برای شفاعت ما و نه برای بیرقها و پرچم های ما و نه برای عزاداریهای ظاهر گرای و چشم هم چشمی و خودنمایی ما قیام کردند، که برای آزادی و آزادگی، مبارزه با تملق و چاپلوسی، مبارزه با فساد و فحشاء، مبارزه با رانت خواری و رانت بازی، مبارزه با ضدیت با قانون و اعمال سلیقه ی فردی به اسم اسلام بر مسلمین قیام کرده اند که درواقع این امور احیای سنت نبی مکرم اسلام است و امربه معروف و نهی ا زمنکر. حال ناقض تمام قوانین مردم عادی باشند یا حاکمان و مسئولان باید آنان را امر به معروف و نهی ازمنکر کرد و به النصیحه لائمة المسلین را چه در امور سیاسداری و مدیریت و چه در امور عزای امام حسین قاطعانه بکار ببریم.






نوشته شده در تاریخ 96/6/26 ساعت 4:25 ع توسط یاری از غرب(ایرانی


به نام هستی بخش

چهارشنبه 22/6/96 در حالی که ماشینم را در خیابان شورا پارک میکردم تا سری به دفتر روزنامه باختر بزنم و جویای حال سردبیر محترم روزنامه باشم (بخاطر عارضه قلبی ایشان که خداوند تمام مریض ها و ا یشان را شفا عنایت فرماید) خانم محترمی مرا صدا زد و با یک حالت نگران پس از سلام و احوالپرسی گفت حاج آقا تشریف بیارید، سازه ای اسکلتی که در حال ساخت است و درست نبش خیابان شورا قرار دارد نشان داد و گفت این وضعیت آبی است که از این سازه در حال ساخت مدتی است به این صورت ( که لوله ای بزرگ چندین اینچی با فشار آبی زلال ازآن خارج می شد نشان داد) آبهای زیر زمینی را به سطح زمین کشانده و در فاضلاب شهری وارد میکنند!! آیا خدا را خوش می آید که هر روز تبلیغات در تمام رسانه ها گوش مردم را کر کرده و از بی آبی سخن می گویند اما این آب در این قسمت از شهر به حراج گذاشته شده در حالی که روز به روز بهای آب را در خانه ها افزایش می دهند؟ در هنگامه صحبتهای خانم آقایی با ریشهای سفید نیز وارد بحث شد و گفت مدت چند سال و شاید پنج سال است که این اتفاق دارد می افتد و در قسمتی از روز این آب به همین صورت و با این فشار داخل جدول ریخته می شود و نهایت به  فاضلاب ها ریخته می شود!! چرا چنین است؟ چرا کسی مانع نمی شود، خانمی که ابتدا به سخن آغاز کرده بود گفت به شهرداری، شورای شهر، آب و فاضلاب و... رفتم وبا بی مهری منو از اتاق خود به بیرون راهنمایی کردند باید به چه کسی بگویم؟!

حاج آقا شما بفرمایید این اسراف نیست؟ این خیانت به منابع زیر زمینی نیست؟ چه کسی باید پاسخگو باشد؟! آیا نمی شد همین آب را در تانکرهایی ریخته برای آب دادن پارک ها یا به مراکز کشاورزی برده و برای باغها و مزارع از آن ا ستفاده کنند؟! مدتی به فکر فرو رفتم دیدم به راستی مردم خود به درستی هم انتقاد میکنند وهم راه حل ارائه می دهند، اما کو گوش شنوا؟  

این مطلب باعث شد این نوشتار را به مسئله اسراف در موضوع آب و مصرف آن برای خوانندگان عزیز به رشته تحریر در آورم ، در دنیایی که صحبت از جنگ هایی برای آب در آینده است، در دنیایی که آبهای یک منطقه را به منطقه ای دیگر منتقل می کنند و نارضایتی هایی نیز به دنبال دارد و بحران آب سال به سال شدیدتر می شود، آیا سزاوار است ما آب را همچنان بی حرمت داشته و منابع زیر زمینی آن را به سطح زمین کشانده و در فاضلاب ها بریزیم؟! آیا سزاوار است به جای استفاده از جارو و پارو در سطح خیابان ها و پیاده روها از آب استفاده کنیم؟! آیا فرهنگ خود را اینقدر پایین آورده ایم که به این مایه حیات و زندگی نیز به دیده بازی و داشتن پول و نداشتن پول و ثروت گره زده ایم؟!

به راستی باید چنین باشد که اگر کسی به شخصی که در حال شستن ماشین یا پیاده رو است و این آب بی زبان را به حراج گذاشته است از باب دلسوزی و از باب ثروت ملی و حتی جهانی یا از باب امر به معروف توصیه ای داشته باشد با قیافه ای حق به جانب و به اصطلاح خودش متمدنانه بگوید پولش را می دهیم!! آیا اگر انسانی برای رفع تشنگی خود تمام ثروتش را هم بدهد باز می تواند یک آب گورا بدست آورد در زمانه ای که این مایه زندگی به کمبود و یا بحران شدید رسیده باشد؟!! از طرفی آیا سزاوار است ما به افرادی شخصی که در محیط شخصی خود دست به اسراف می زنند، تذکر دهیم و بگوییم اسراف نکنید و در مصرف آن دقت کنید اما هر گاه نوبت به مراکز دولتی و اداری رسید مراکز مختلف به دیگران محول کرده و خود را از قید و بند آن خلاص بدانند و لسوزانی که برای تذکر مراجعه می کنند با بی مهری و پاس دادن از دفاعی که از ثروت ملی ما دارند نا امید گردانیم؟!

آیا پول ناچیزی که برای آبهای مصرفی داده می شود (البته بماند که برای خانواده هایی این پرداخت ها هم سنگین است اما اگر بحث اسراف باشد همین خانواده ها نیز باید تنبیه شوند) می تواند آب آشامیدنی آیندگان را تضمین کند؟ صاحب این سازه و دیگران کسانی که دست به اسراف مخصوصا در موضوع آب می دهند باید بدانند آنها سرمایه این نسل و نسل های دیگر را به حراج گذاشته و به آنان خیانت کرده اند، چرا که خداوندمی فرماید ما هر چیزی را به اندازه معین آفریدیم (قمر،49) و اینکه حزانه های موجودات پیش ماست اما به اندازه معین از آن نازل میکنیم (حجر،21) براین اساس منابع و ذخایر زیر زمینی بی نهایت نیست و با مصرف بی رویه و اسراف گونه آن به سرعت رو به نقصان خواهد رفت و به زودی به پایان خواهد رسید از جمله این منابع آب است در حالی که این سال ها با کمبود آب در سطح کره زمین روبرو هستیم و باید فکری جهانی داشته باشیم نه سازه ای خود خواهانه بسازیم و دیگران را بخاطر تذکر خیرخواهانه و از سر دلسوزی تحقیر نماییم. چرا که اسراف از جمله اموری است که در هر دین و مذهبی باشید همانند امانت و امانتداری باید به آن معتقد باشید و به آن عمل نمایید.

به راستی اسراف و تبذیر را که این همه در روایات و آیات به آن پرداخته شده است در کجای دل ما و مسئولان قرار دارد،

اسراف و تبذیر در هر موضوعی و به هر عنوانی خریدن لعنت خدا و خلق خدا برای اسراف کننده است، چه آنانی که پولش را می دهند و چه آنانی که پولش را ندارند که بدهند. در مضرات اسراف باید گفت خداوند آنان را در ردیف دشمنان خودش چون فرعون قرار داده (یونس،83) و اینکه نباید از مسرفین اطاعت کرد (شعراء،151) چرا که آنان اهل آتش هستند (غافر،43) و خداوند آنان را دوست ندارد (انعام،141) و آنان را وعده هلاکت داده است (انبیاء،9) و گاهی همانند کسانی که قائلند پولش را می دهیم خداوند این اسراف را برای آنان زینت داده و خود به آن افتخار می کنند (یونس12) و نهایت اینکه خداوند آنان را ذلیل خواهد کرد(غافر،34).

 






نوشته شده در تاریخ 96/6/22 ساعت 8:24 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


به نام خالق توانا

 

غدیر و جریانهای سیاسی

تاریخ انسان ها حکایت از وجود حق و باطل و کشاکش بین آن دو دارد، حقی که اصیل است و باطلی که از نبود حق بوجود می آید یعنی هر گاه حق به صورت ناقص تحقق پیدا کند باطل خود را به رخ می کشد و از باب مثال قرآنی در آیه 17 سوره رعد حق را باقی و اصلی دانسته و باطل کفی است که بر حق استوار شده و خود را به رخ می کشد.

در عین حال برای ترسیم واقعیت غدیر و حق و لا زمه بودن آن ناچار باید حق را از ناحق تشخیص داد و به دنبال حق بود در عین احترام به مخالف و شنیدن دیدگاه مخالفین آن، اما جریانهای سیاسی که در جریان غدیر و حتی در زمانه پیامبر اکرم(ص) می توانستند در عدم فراموشی غدیر برای مخالفین مؤثر باشند را باید در یک نگاه تاریخی سیاسی تحلیل کرد، چنانکه به تاریخ عربستان و جامعه آن زمان عربستان و سرزمین حجاز می توان اشاره کرد بحث وجود یک جغرافیایی عربی زبان مطرح است که مردمانی بیابانگرد و تاجر پیشه دارد که از فرهنگ و تمدنی که در همسایگان او چون ایران و روم مطرح بود خبری نبود.

ادیان الهی نیز که دراین شبهه جزیره وجود داشت مهاجرینی بودند که از روم و ایران و دیگر بلاد به سوی آن سرازیر شده بودند و با توجه به زندگی عربهای بیابانگرد با این مردم مهاجر که از مناطقی چون یمن و حبشه و ایران و روم به این منطقه آمده بودند و همزیستی گاه با دشمنی و گاه با دوستی با ساکنین این مناطق داشتند و تاثیری که این ادیان بر اعتقادات و باورهای اعراب داشتند نمی توان در ایجاد جامعه اسلامی زمان پیامبر و بعد از آن را نادیده گرفت، چنانکه بعد از رسالت پیامبر گاه آیاتی از تورات وانجیل را بعضی از مسلمین به پیامبر عرضه داشته و پیامبر به شدت از آن ناراحت می شد.

یهودیت و مسیحیت

استقرار یهود در اطراف مدینه حکایت از اطلاعی بود که آنان از ظهور پیامبر آخرزمان داشته و خود را برای ملحق شدن به دین تازه آماده می کردند و همچنین مسیحیان نیز که در کتاب انجیل به آمدن پیامبری در مکه و مدینه بشارت داده شده بودند خود را برای دین جدید آماده کرده بودند، اما توجه پیامبر اکرم و دین اسلام به مکرم بودن انسان ها به تقوای الهی و عدم دست یابی سران قبائل و ادیان به جایگاهی که داشتند بعد از اسلام آوردن عاملی شده بود تا در پذیرش اسلام و حمایت از پیامبر اکرم مورد شک و تردید قرار گیرند.

آیات مباهله و نبردهای یهودیان با پیامبر در قلعه های خود حکایت ازمبارزه کلیسا و کنیسه با پیامبر داشت و در این راه تمام تلاش خود را برای نابودی همان پیامبر و دینی که بخاطر آن مهاجرت کرده و به سرزمین عربستان آمده بودند بکار بردند. و از این تاریخ غم بار یهود و مسیحیت می توان فهمید که آنان هیچگاه ساکت ننشسته و در تمام عمر پیامبر و بعد از آن نیز در صدد نشان دادن برتری خود به این دین و پیروان آن بوده اند. که نمونه ای از آن را می توان به نفوذ بسیاری از علمای یهودی و مسیحی به دربار سران و سلاطین اسلامی در دوره های بعد، حکایتی تلخ از این امور بوده تا جایی که گاه مشاورین دست راستی این حاکمان بی تقوا قرار گرفته اند. نمونه بارز این مخالفت های بی منطق و کینه جویانه صحبت های رئیس قبیله بنی نضیر(حی ابن اختطب) که وقتی از سوی برادرش مورد سؤال قرار گرفته بود که تو که می دانید این پیامبر آخر زمان است چرا به آن ایمان نمی آورید گفته بود می دانم اما چون نبوت از فرزندان اسحاق به فرزندان اسماعیل منتقل شده با او دشمن خواهم بود.

قبائل عربستان

اما قبائل و طوائف عربستان نیز خود حکایتی دیگر از تاریخ این سرزمین دارد، قوم گرایی و قبیله گرایی مفرطی که گاه با اختلاف دو نفر یک قبیله به جان هم افتاده و علاوه بر کشت و کشتار اموال و زنان همدیگر را به غارت و بردگی می بردند، که در این میان البته قریش به عنوان قبیله ای که کلید دار خانه کعبه بوده مورد احترام تمام قبائل عربستان بوده و قریش نیز از این راه به کسب جاه و مقام و ثروت زیادی دست می یافت چرا که خانه کعبه نیز از زمان حضرت ابراهیم(ع) مورد پرستش همه اقوام بوده تا جایی که زمانی که پیامبر بعد از فتح مکه به سراغ بت های در کعبه رفتند 360 بت در آن قرار داده شده بود واین یعنی حداقل 360 قبیله معتقد به کعبه و بت هایی که در آن قرار داده شده بود.

اما در زمان بعثت پیامبر اکرم(ص) علاوه بر اقوام و قبائل دیگری که در مکه حضور داشتند این قریش بود که پیامبر اکرم نیز خود از این قبیله بود اما از خاندان عبدمناف و هاشم، در عین حال بیشترین زحمت و دردسر را این قبیله برای پیامبر اکرم (ص) ایجاد کردند و آزارها از این قبیله بود چرا که دیگر قبائل چنانکه اشاره شد جرأت جسارت به پیامبر را نداشتند. در واقع ابولهب عموی پیامبر نمونه بارز آن تعصب های خشک و بی منطق است که تعصب و بی منطقی او کار را به جایی رسید که مورد غضب خداوند قرار گرفت و خود زنش را مورد نفرت قرار گرفتند و از طرفی دیگر عموزادگان پیامبر نیز همچنان با او به بد عهدی رفتار می کردند و تا فتح کامل مکه به او نپویستند. و حتی پیوستن آنان به اسلام و پیامبر نیز در تاریخ برای همگان مشکوک بوده و یک قبول از سر رضا و تسلیم مطرح نمی شود از جمله ابوسفیان سرکرده قرشیانی که احساس می کردند تمام آنچه را قبل از پیامبر به عنوان سیادت بر عرب و قبائل داشت با آمدن اسلام از دست داده است. با این تفاسیر تکلیف سایر سران قبائل و اقوام مشخص است.

مهاجر و انصار

گروههای دیگری که در زمانه بعثت و رسالت پیامبر اکرم مطرح بودند مهاجر و انصار بودند که در مهاجر با گذشتن از خانه وکاشانه و فرزندان خود از پیامبر حمایت خود را دریغ نکردند و رنج تمام این امور را با جان و دل خریدند، و انصار نیز با تقسیم اموال و زمینهای خود بین مهاجرین به نحوی دیگر اخلاص و بزرگواری خود را به دین و آیین جدید نشان دادند، این یاران صدیق و مخلص اما گاهی اگر نبود دخالت های پیامبر اکرم بین خود جنگهایی به راه می انداختند و نا خاسته یا نادانسته به سمت وحشی گری دوره جاهلیت خود سوق پیدا می کردند، حتی بین مهاجرین نیز گاهی زدو خوردها به قبیله گرایی می کشید و زور وقدرت و طایفه خویش را به رخ می کشیدند و همچنین گاه در میان انصار بحث اوس و خزرج به میان کشیده می شد و دست به شمشیر می شدند.

در این میان اما جای منافقین و مؤمنین به خوبی مشخص می شد در میان منافقین علاوه بر عبدالله بن ابی که سر شناخته شده ترین در میان مسلمانان بود، شکی وجود نداشت و حتی تنها گذاشتن پیامبران و یارانش در جنگ احد و همچنین هم پیمان شدن های مخفیانه او با قبائل یهودی، این فرد را منفور قرار داده بود در عین حال که در میان قبیله خود دارای جایگاهی بلند بود و گاه بر دیگر یاران پیامبر نیز تأثیر گذار می شد،

این گروه و منافقینی که به نحوی دیگر مورد توجه مردم قرار نگرفته بودند خون دلهایی به پیامبر می دادند که در سال دهم هجری یعنی سال پایانی عمر پیامبر آیاتی که بر پیامبر نازل می شود حکایت از دشمنی درونی دارد که نباید مسلمانان از آن غافل شوند و آن کسانی هستند که حتی در زمان پیامبر به خود پیامبر نیز اعتراض کرده و دستورات و سیره آن عزیز را زیر سؤال می بردند، عده ای که بخاطر قطره ای آب به جان هم می افتادند و یا بخاطر عدم اعتماد به پیامبر به صلح نامه های ایشان اعتراض می نمودند و در جنگ خیبر بی اعتمادی آنان به پیامبر نزدیک بود از خیبر و فتح آن سرفنظر نمایند، اما وعده غذاهای لذیذ در میان قلعه صعب ابن معاذ آنان را به ادامه جنگ امیدوار نمود، فرار از اطراف پیامبر در جنگ احد و جنگ حنین، و تقسیم غنائم در جنگ احد و همچنین حنین و همچنین سرپیچی از حضور در جیش اسامه بن زید و موارد دیگری که تاریخ به آنان پرداخته است حکایت از ایمان متزلزل بسیاری از تازه مسلمانان دارد و از طرفی بازگشت بسیاری از قبائل عرب از اسلام بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) این امور و اموری دیگر می تواند در غدیر و واقعه غدیر خم بی تأثیر نباشد و همین مسلمانان هستند که هر کدام بعد از پیامبر اکرم خود را لایق جانشینی پیامبر می دانند و در عین حال بزرگی چون پیامبر نیز وجود نداشته تا بتواند آنان را آرام نماید، با این حال آیا نمی توان به فراموشی سپردن واقعه غدیر خم شک کرد و کسانی که آنرا از پایه نادیده می گیرند را مورد سرزنش قرار داد که همین اندازه که بسیاری از مخالفین و تمام موافقین این واقعه را گزارش کرده اند دال بر صحت آن است؟ و آیا می توان سؤال کرد که این همه آیات آخر عمر پیامبر که توجه به منافقین را می دهد و ویژگی های آنان را مطرح می کند چرا بعد از پیامبر دیگر سخنی ازمنافقین نیست؟ آیا همه آنان به راه مستقیم هدایت شدند؟

آیا اموری چون واقعه انذار، جریان لیلةالمبیت، منتظر ماندن پیامبر برای آمدن علی و آوردن خانواده پیامبر در جریان هجرت از مکه به مدینه، جریان اخوت بین مسلمانان و اخوت پیامبر اکرم با علی و تنها لبیک گفتن امیر المؤمنین علی(ع) در واقعه خیبر، جریان مباهله و حضور علی در میان خانواده پیامبر، تربیت علی توسط پیامبر، تنها هم کف بودن علی با فاطمه(س) معاف شدن علی در جیش اسامه و مواردی دیگر که فرصت بیان آن نیست دلیل بر آن نیست که پیامبر اشاره کرده باشد که ای اهل ایمان و ای اهل تقوی بعد از من کسی که همیشه همراه من بوده و در رکاب من بوده لایق جانشینی است.

 

 

 






نوشته شده در تاریخ 96/5/26 ساعت 9:25 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


گویند در زمان های پیشین در پشت کوهی به نام قاف مردمی زندگی می کردندی که در نهایت عشق به خود و آرزوی بهزیستن در دل خود می پروراندی، مردمی بی نهایت دوستدار پیشرفت و تکامل ،مردمی خواهان زندگی بهتر و دوستدار الگو بودن در جهان ، با وکلا و وزیرانی در نهایت عشق به خدمت و پشت کار و ایثار گر در ارائه خدمت.نه خستگی دانستندی که چیست و نه کسالت را معنامی دانستندی چسان باشد، آنان از سحر تا شب را با پوشیدن کفش هایی از جنس آهن و فولاد درتلاش برای خدمت بودندی محکمه هایی که جز عدالت از آن چیزی بیرون نمی طراویدندی

هر آنکس که مراجعه کردندی اربابی بود که رجوع کرده بود و شاد و سرخوش برگشتی چون عدالت را به چشم خویش نمایان دیدندی و آنرا تجربه کردندی.بیچارگان و فقیران دراین سرزمین فقر و بیچارگی خود را نفهمیدندی، چرا که عدالت چنان بال گستراننده بودی که جایی برای عجز و ناله نبودندی و در سایه عدالت زیستندی،و این عدالت در ابعاد اقتصادی و فرهنگی و سیاسی تنها نبودندی که عدالت اجتماعی به صورت کلی نمایان بودندی.
مردمان آن چنان ماهی در آب معنای عدالت را نفهمیدندی از بس در آن غرق بودندی .
خدمتگزاران آن دیار نه از دزدی خبر داشتندی و نه اختلاس و نه حقوق نجومی و نه مدرک و بورسیه های سفارشی و نه حتی از دکل و ریلی که هنوز به ایستگاه قطار نرسیده و ناپدید شدن آن خبری داشتندی، جالب است بدانیم که در این دیار همه خود را عقل کل ندانسته و دیگران را جهل مطلق نمی نامیدندی، آنان تا در کار خود گرهی پیش آمدندی فریاد وا عدالتا سر ندادندی، گره افتادگان در کار را افرادی جاهل ندانستندی.
مثلا اگر در صف نانوایی یا اداره یا بانکی و یا هر جایی دیگری که صف احتیاج داشتندی به پز و پارتی خود ننالیدندی و خود را به رئیس و معاون و کارمند خدمتگذار نرسانندی تا گره از کار خود گشایندی و بعد نیز فریاد وا عدالتا سر دادندی، چنین رویه را در آن ولایت زشت شمارندی و جایز ندانستندی چرا که آنرا نشانه عشق و علاقه به همنوع ندانسته و گذر از افرادی که از شدت بیکاری و بیعاری در صف کشیده بودند بر خود لازم ندانستندی.
به عنوان مثال اگر از افراد آن جامعه پرسیدندی که عدالت چیست؟ نگویند بسیار خوب است ولی دیگران رعایت نکردندی و تنها من که نمی توانم رعایت کردمی چرا که یک دست صدا نداشته بودندی. اگر در میان یکی از مراکز خدمت رسانی به خلق امری افتاده باشد رئیس آن مرکز خدمت گذار را هیچوقت نیافتندی از بس در پی خدمت به خلق هستندی و دیگر خدمت گذاران نیز در پی چایی و آبی یا مرخصی ساعتی به خدمات اضافی مشغول بودندی از هفت و نیم ساعت کاری خود تنهاچهل و پنج دقیقه آن نیز شک در خدمت گزاری نداشته بودندی که تمام آن در بیرون از اداره و محل کار در خدمت رسانی به خلق مشغول بودندی حال چه فرق می کند خلق، عیال باشد یا فردی دیگر که هر دو افراد جامعه اند.
هر گاه اربابی به یکی از این مراکز خدمت رسانی رجوع کردندی جز تکریم و جز دوست داشتن او چیزی در مخیله خدمت گزاران نمی گذشتی از بس دوست دارند که ارباب رجوع کند کارش را اگر یک ساعته باشد یک هفته ای به بار خواهند نشاندی تا عزیز باشد و کرامتش حفظ گردندی و هر روز چهره مبارکش را زیارت نمودندی.
جالب تر آن که در این ولایت روسای این مراکز خدمت رسانی از بس در خدمت رساندن مشتاق بودندی با همان بودجه های مرکز خویش برای خود تبلیغاتی راه انداخته و از بودجه های مرکز خدمت رسانی سیر نگشته تلاش برای پست های بالاتر برای خدمت بیشتر کردندی.
  به نهایت تعجب است که این افراد که کفش های خود را با آهن و فولاد تفتیده کردندی و وقتی برای استراحت نداشتندی و خدا داند نان پنیری از کجا تهیه کردندی و فرصت تفریح نداشتندی، برای خدمت وقتی به پست بالاتری نیز رسیدندی تبریکات از سراسر سرزمین به آنان خواهد رسیدندی که خدمت گزاریت مبارک و امیدوارم که فرصت برای خواب هم پیدا نکردندی و دیگر دقت نداشته که این بنده خدا از بس به خلق خدمت کردندی فرصتی برای خانواده خود نگذاشتندی، دیگر تبریکی لازم نداشته، هر چند ما مو بینیم و آن جامعه پشت کوهی پیچش مو.
در محاکم عدالت این دیار هر آنچه از خدمت گفتمی کم گفتمی که خدمت رسانانی در آن مشغول به خدمتند که برای رسیدن به حق و دادن حق به حق دار سر ازپا نشناخته بودندی و هزاران واسطه باید یافتندی تا گره از کارت گشادندی و حقت ستادندی، البته اگر فرصتی پیدا شود و
نا حق زودتر با واسطه های بیشتر حق را ناحق نکرده باشندی، چرا که این جماعت دوست نداشته بودندی که حق را تنها تو مشاهده گر باشی و به آن رسیده باشندی.
از تعلیم و تعلم نیز در این دیار خدمات بسیار است گفتنی اما نه فرصتی هست و نه نگارنده را یارای بیان آن اما باید گفت چه مربی و چه متربی درآن وادی عدالت پرور تنها به فکر جیب خود بودندی و هر هزار کلمه به حق یا نا حق به هزار پول خرید و فروش کردندی، نه مربی در سطوح پایین و بالا حالی برای مطالعات بیشتر داشتندی و نه متربی جز مدرک دغدغه ای داشتندی آنکه به تعلیم دادن واقعی مشغول بودندی را ناچار به پذیرش کار ساختاری گرفتار کردندی و آنکه به دنبال تعلیم گرفتن بودی با نمره ای خوشحال تا رنج مطالعه نکشندی، و به راحتی دغدغه خود
را پس نهادی.
این خدمت رسانی ادامه داشتندی تا آنکه همین فردی که متربی بوده خود به مقام استادی در این جامعه عدالت خیز رسیده و مربی شازده ها و آقا زاده های همان مربیان گشتندی و در تعلیم آنان چنان آش شور گشته که مربیان سابق الذکر خود نگران تربیت شازدگان خود گشتندی و خود نیز دانستندی که نهالی که خود کاشته بودندی حال باید برداشت کردندی، و آدمی را یاد آور آن گهرها و درهای سخنی خواهد انداختی که هر آنچه برای خود می پسندی برای دیگران نیز بپسند و هر آنچه برای دیگران نمی پسندی برای خود نیز نپسند، و اینکه شجره خبیثه ای که اصل و اساس آن شیاطین بودندی و در بیداری دیار خود چنان ترسیم نماید که کسی که فردی را بکشد (یعنی استعدادی را نابود کند) یا فردی را زنده کند (استعدادی را شکوفا نماید) به مثابه آن است که جهانی را کشته یا زنده کرده است.
بماند که اولیاء در خانواده ها نیز جز خدمت به اهل خانه وقتی برای بیان خوبی ها و بدی ها نداشتندی و شجره خبیثه در آن ولایت به نابودی گراییده و همه چیز به سوی خدمت راه یافته است. در این ولایت داروغه به نهایت مجری عدالت است، جرائم نقدی و نسیه ای دیگر معنای خود را از رشوه به شیرینی تغییر ندادندی و البته قبحی بر آن بار نباشندی تا تغییر هویتی داده باشندی، این جماعت نه از اشرار ترسی به دل دارند و نه از اوباش و تنها ترس و دلهره آنان افرادی است که چیزی از مال و منال در چنته ندارندی.
جماعت داروغه پوتین های معمولی را لایق خدمت خود ندیده و به آن آهن و فولاد زده تا با دویدن های خویش خدمات بیشتری نصیب جماعت خود نمایندی، هر آنکس به زشتی سوی شود به نهایت عشق و ادب و با دقتی روانشناسانه و جامعه شناسانه از جرم و جرایم منصرف کردندی چرا که تنها کرامت انسانی را هدف داشتندی و انسان بودن را آرزو کردندی، و نهایت با یک اردنگی طرف را از همه چیز بری نمودندی. رئیس داروغه که بی نهایت در خدمتگزاری همانند رئیس دیگر ادارات و محکمات از بس در تلاش خدمت بودندی که فرصت به محل اسکان و خدمت آمدن نداشتندی، و البته خاطی به جرم خود اعتراف نمودندی و به ریش صاحب مال خندیدندی.
نمایندگان و وکلا و عصاره های آن دیار که دنیای دیگری در خدمت رسانی پهن کرده بودندی و جز خود چند نفری نیز با بودجه های خدمت رسانی که دارندی به خدمت مجبور ساختندی و تمام وعده هایی که داده بودندی که هیچ دوصد برابر آن خدمات نیز خدمت رسانی کرده به طوری که فرصت برای خدمت رسیدن به مردم نداشته بودندی و تنها به مراکز قدرت سر زدندی.

واعظان این دیار نیز بیکار گشته بودندی یا بعضی خود با دیگر مراکز همراه گردندی که خدمت را بیش از قبل رسانندی و توجیحات شرعی افزودندی، یا بیکار گشته و دست به قلم شدندی از بس خوبی ها در جامعه استقرار یافتندی و بدی ها در آن اجتماع پیدا نشدندی، به امرار معاش خود مشغول بودندی و هر روز را شهری سپری نمودندی تا فیض خویش را گسترانده بودندی خلاصه آن سرزمین دور سرزمین آرزوها و آمال جامعه نگارنده سطور بودندی و جز آه و حسرت نخوردندی و از بهر فراق آن چه خون جگرها که نخوردندی.
این روایت را که برای حکیمی نقل کردمی گفتا به کجا باشد آن مرکز آمال و رویای فلاسفه و فقیهان و اندیشمندان و اندیشوران و عدالت دوستان؟
گفتمش برو به دیاری که همه از آگاهی خود و جهالت دیگران می گویند و از عدالت سخن به میان آورند،و آنان برای کشف جهالت و عیب دیگران قدم ها بردارندی و برای آگاهی خود نیازی نبینندی و عدالت را تنها در حق خود پیگیرند و دوست دارندی و شاید به دیگران نیز بیاموزند
که عدالت گاهی نفع است و گاهی ضرر اما هر گاه برای ما ضرر شد دیگر عدالت نباشندی چرا که ما قصد خدمت داریم و دیگران خیانت ، پیشه خود ساختندی.






نوشته شده در تاریخ 96/5/3 ساعت 10:21 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


 

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام به همه همراهان و خوانندگان عزیز

ابتدا باید عرض کنم برخلاف سایر نوشته های قبلی از صاحب این قلم این بار دو نکته باعث شد برای نوشتن این نوشتار و استفاده از طنزی تلخ، به مشکلات بیشتری بتوانیم بپردازیم، بر این اساس نگارنده به این نتیجه رسیده است که گاهی بیان منکرات عاملی برای ترک آنان خواهد شد و آن دو نکته این است که گاهی استفاده از کلمات معکوس همانند استفاده از دنده معکوس در جاده هایی که سرابالایی تندی دارد نه تنها توقف ماشین را سبب نمی شود که عاملی برای شتاب بیشتر خواهد شد و نکته دوم اینکه لقمان را گفتند ادب از که آموختی گفت از بی ادبان.

هر چند ما دیگران را متهم به بی ادبی نخواهیم کرد اما می توان گفت افراد بی دقت لذا باید چنین قلب کنیم که لقمان را گفتند دقت را از که آموختی؟ گفت از بی دقتان، بر این اساس برای تربیت فرزندان خود چنین بگوییم که جانا تربیت نه آن استکه اخلاقیون می گویند چرا که آنگو نه که آنها می گویند تو را با کلاس و با فرهنگ و با تمدن نشان نخواهد داد. برای اینکه با فرهنگ و با کلاس و به تعبیری با تمدن باشید باید به نکاتی که من می گویم توجه داشته باشی و از تجربه من استفاده نمایی.

حال به دقت به آنچه می گویم توجه کن تا با کلاس باشی و با کلاس زندگی کنی و با کلاس بمیری!

فرزندم! عزیزم نور دلم! گرامیم! تو می توانی به عالم و آدم ایراد بگیری و فریاد بزنی بر تمام افرادی که به هر دلیلی احساس میکنید حقی را ناحق کرده اند، اما لزومی ندارد تو خود به دنبال حق باشی و حق بخواهی چراکه حق گفتن به زیانت تمام خواهد شد و ممکن است زندگیت را از دست بدهی،

جان پدر! تو می توانی تمام قوانین راهنمایی و رانندگی را زیرپا گذاشته و بی مهابا در خیابان ها جولان دهی، اما اگر کسی دیگر چنین کرد تو باید داد بکشی و اربده که چرا رعایت نمی کنید؟ و چرا با فرهنگ نیستی، در آخرین مدل ماشین بشینی و فرهنگ و کلاست همه را خیره خود کند، اما نکند یکبار به احترام دیگران چندثانیه پایت روی ترمز برود که طرف رد شود چون اونوقت تو را پپه حساب می کنند،

عزیزدل! تو می توانی صبح هر وقت دلت خواست ازخواب بیدار شوی و به تمام دنیا قرقر کنی که چرا کاری پیدا نمی شود و چرا همه در ناز و نعمتند و من نیستم اما یک وقت به خودت زحمت ندهی که بلند شی و نان سنگکی حداقل برای خانواده ات بخری، چرا که عین بی کلاسی است که صبح ازخواب بیدار شوی. این عمل برای کسانی است که از خروس خوان تا بوق سگ کار می کنند و تلاش میکنند هر چند چیزی هم گیرشان نمیاید، اما تو می توانی به بهانه این افراد بر سر همه داد بکشی و از اختلاس های آنچنانی حرف بزنی و با کلاس رفتار کنی، تو می توانی در بازار که هستی هر جور دلت خواست اجناس را به مردم بفروشی و درکم فروشی و بنجل فروشی و ... سر همه کلاه بگذاری و خودت را جزء زرنگها قرار دهی اما کلاس خودت را با داد و فریاد بر سر آنانی که بیشتر از تو می دزدند و می قاپند نشان دهی.

راننده تاکسی اگر هستی وسط خیابان با در کنار پارکهای دوبل توقف کنید و ترافیک ایجاد کنید تا مسافرت را سوار کنی اما در تاکسی از بی نظمی و بی مبالاتی در سیاست و فرهنگ و اقتصاد حرف بزنی و بر سر دیگرانی که نمی شناسی داد بکشی اینگونه عمل کردن کلاست رانشان می دهد. و اگر مسافر بودی وسط خیابان اگر تاکسی را صدا زدی وایستاد که می روی و با کلاس سوار می شوی و اگر چند قدم جلوتر رفت نکنه به طرف آن حرکت کنی که نشانه بی کلاسی و زیرپا گذاشتن غرور است، و بعد هم از مشکلات ترافیک و بی نظمی در جامعه تا دلت می خوهد حرف بزن . جان دل تو می توانی در میوه فروشی، قصابی، یا هرکجایی که با کیلو و جنس کیلویی و کیلی سرو کار دارید، برای اینکه از زرنگ های جامعه خویش عقب نمانی هر آنچه بهترین است در رو قرار داده و هنگام فروش داد بکشی که آقا یا خانم من هم که مفت گیرم نیامده و جنس خراب را در ترازو قرار دهی و به مردم بفروشی

اما وقتی رفتی برای مجوز گرفتن و با رشوه و پارتی و آشنابازی اگر کارت راه نیافتاد به داد و فریاد روی آورده و همه را متهم به کم فروشی در کار و بی احترامی به ارباب رجوع کنید.

اگر کارمند شدی فقط دقت داشته باش که ساعت ورود و خروجت صحیح و با دقت باشد اما اینکه دراداره چه کار می کنید و چه خدمتی باید انجام دهی مهم نیست، چرا که مگر خود رئیس چه کار شاقی کرده و چه شاخی شکانده که تو نشکستی، حال اگر فرصت شد تمام کارهای خارج از اداره ات طوری هماهنگ کن که بعد از ظهر بتوانی به راحتی به معاملات شخصیت برسی و در آمدت را بالا ببری.

اگر باز هم وقت شد، درستهایت را و مدارکت را ردیف کن تو که زمانی که درس می خواندی عرضه گرفتن مدرک و درس که نداشتی این دانشگاه های پولی هم هست یک مدرکی بگیر و خدا را چه دیدی شاید خودت رئیس همه باکلاس ها شدی، چرا که آدم های بی کلاس!! هستند که با تلاش و کوشش در ادارات و نهادها شندرقازی پول حلال بدست می آورند و بعد از مدتها خدمت که نتوانستند پول دانشگاه هشان را بدست بیاورند تازه باز هم زیر دست تو می شوند چون تو زرنگی و حالا بعد از چاپلوسی های اولیه اینبار یادت نرود مسئول بالاتر چاپلوسی بیشتری تا شاید به عنوان استاد زرنگ ها و با کلاسها نیز معرفی شوی و در دانشگاهی آنچنانی نیز تدریسی داشته باشید و بعدها به همه کس ایراد بگیری که چرا سوادتان بالا نیست و چرا مواظب فرهنگ جامعه نیستند و چرا و چرا ... و خلاصه آتیه هفت پشت آینده ات نیز پس انداز نمایی.

عزیزم! اگر می خواهی دکتر شوی حالا هر جور دلت خواست با مریضانت برخورد کن و پول بگیر اما یادت نرود تو باید وقتت را در بیمارستانها تلف نکنی! باید در معاملات و ساخت و سازهای بیرونی نیز خودت را با کلاس نشان داده و قر بزنی که پول دکتری به جایی نمی رسد و باید خودم به فکر آینده ام باشم، بیمارستان که نیست!

نور دیده ام اختلاس های میلیاردی نشان از زرنگی طرف است و حقش است که گرفته و تو می توانی بیشتر از این حقتو بگیری پس در حال حاضر به کسی گیر نده و سرت و بنداز پایین مشغول شو و از بیت المال هر چقدر توانستی بچاپ تا بتوانی به آن حق واقعیت که زرنگ تر از تو دست پیدا کرده دست پیدا کنی! و به جای دکل های نفتی کل بازار نفتی را بدزدی و در جیب مبارک بگذاری و نه تنها در کانادا و آمریکا که در هر کشوری و در بهترین شهرهای دنیا ویلایی داشته باشی چون حق تو خیلی بیشتر از این حرفهاست.

قلب و روح پدر در این کشور زندگی کارگری و کارمندی که آبرومندانه باشد جز خفت و خواری مالی چیزی عاید تو نخواهد کرد و باید با کلاس بود و با فرهنگ، یعنی باید هزار چهره داشت تا نتوانند تو را بشناسند و هر گاه شناخته شدی خداو پیامبر را قسم بخور که من اون نیستم و آدمی دیگر شده ام اگر هم باز توفیقی نیافتی باید زرنگ بود، خدا عده ای را آفریده تا پله ترقی تو باشند لذا آنان را به نحوی و با وسیله ای پله ترقی خودت قرار بده، خوب چون تو هم باکلاسی هم حیفی هم با فرهنگی.

دادبکش و فریادبزن از تمام بی قانونی ها و بی عدالتی هایی که می بینی، اما رعایت کردن قانون و عدالت توسط خودت را به هیچ وجه عادت خود نکنی که نشانه بی فرهنگی و بی کلاسی است.

 






نوشته شده در تاریخ 96/4/17 ساعت 10:14 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


بسم الله الرحمن الرحیم

فرهنگ در لغت به مجموعه آداب و رسوم و اعتقادات یک قوم یا یک ملت و یک جامعه را فرهنگ می دانند و در اصطلاح واژه فرهنگ در میان مردم کوچه و خیابان حکایت از آن دارد که رعایت و عدم رعایت حقوق همدیگر و آرام و متین بودن فرد است و وقتی در میان شهر از کسی که دارای فرهنگ صحبت می شود فردی را که متشخص و بدون اذیت و آزار دیگران باشد و نمونه یک الگوی مناسب برای خود و فرزندانشان باشد، فردی فرهنگی می دانند.

فرهنگ دارای اهمیت خاصی است که نبودش از هم پاشیدگی جامعه را به دنبال خواهد داشت و در واقع جامعه جسم است و فرهنگ روح جامعه، بر این اساس فرهنگ به عنوان یک کل و فرهنگ اخلاقی، فرهنگ مذهبی، فرهنگ سیاسی، فرهنگ کار، فرهنگ استفاده، فرهنگ توزیع ، فرهنگ توسعه و... به عنوان میان رشته های آن می تواند تمام برنامه های زندگی فردی و اجتماعی ما را متغیر نماید. یک جامعه زمانی هویت واقعی پیدا خواهد کرد که فرهنگ آن، یک فرهنگ کاملا به هم پیوسته و سلسله وار باشد و هر عنصری در جایگاه خودش همانند قطعات یک ماشین کار خود را به درستی انجام دهد، والا نه اقتصاد نه سیاست و نه کار و نه تلاش آن جامعه به سوی پیشرفت و تکامل روی نخواهد آورد.

به هرحال باید دید فرهنگ جامعه ایرانی و بخصوص کرمانشاه به چه سمتی پیش خواهد رفت، به تعبیر بعضی از اندیشمندان باید جهانی فکر کرد و منطقه ای عمل کرد، پس ضرورت ابتدایی ما جامعه کرمانشاه است و فرهنگ کرمانشاه به چه سمت و سویی خواهد رفت، یا ممکن است کشیده شود وهدم ما چیست؟ ابتدا باید گفت هدف ما به طور کلی چه آنان که دغدغه فرهنگ دارند و چه آنان که به هر نحوی مسئولیت دارند و چه مردم کرمانشاه، ساختن فرهنگی است که برای همه ما لذت بخش بوده و به نحوی نمونه باشد اما چگونه؟

نگاه ما ابتدا به آحاد جامعه است و افرادی که جامعه را تشکیل می دهند یعنی تک تک افراد جامعه کرمانشاه، که همانطور که می دانند خود مسئول فرهنگ یا عدم فرهنگ مناسب خویش هستند، چرا که نباید منتظر بود دست غیبی آید و بر سینه نامحرم زند و فرهنگ به خودی خود به اهداف اصلی نزدیک شود، نگاهی به تاریخ و فرهنگ این شهر و استان حکایت از صفاتی چون پهلوان بودن و مهمان نواز بودن دارد که در کشور عزیزمان به عنوان دو صفت خوب این مرز و بوم از قدیم مطرح بوده است و جامعه کرمانشاه به هیچ واجه خواستار از دست دادن این دو صفت نیست، اما فرهنگ این استان نباید به این دو صفت یا چند صفت خوب بودن که نمادی البته بیرونی دارد متوقف شود، که باید علاوه بر زنده نگه داشتن آن دو صفت به صفات دیگری نیز خود را مقید کنیم تا نماد فرهنگی ما در تمام کشور گردد، و این امر تحقق پیدا نمی کند مگر آنکه فرهنگ آن را در جامعه خویش مبنایی کرده و تک تک افراد جامعه برای آن تلاش نمایند، لذا باید از خود شروع کنیم و چنانکه دوست داریم دیگران با ما باشند با آنان باشیم و چنانکه دوست نداریم بر ما باشند بر آنان نباشیم، چنانکه دوست داریم حقوق ما رعایت گردد، حقوق دیگران را رعایت کنیم، به عنوان مثال اگر دوست داریم همسایه هامان فرهنگ همسایگی که همان رعایت حقوق همسایه است داشته باشند ما خود ابتدا باید حقوق همسایه ها را رعایت نماییم، یا اگر دوست داریم فرهنگ ترافیک شهرمان به سوی مطلوب پیش برود باید خود در رعایت آن پیشقدم شویم هر چند این نوع فرهنگ و رفتار اخلاقی جوانبی نیز چون به هم زدن توازن اخلاقی با عدم رعایت دیگران به هم بزند مثل اینکه شخصی رعایت حقوق دیگران کرده و دیگران در مقابل رعایت نکنند و این شخص با خود پیمان می بندد که دیگر کاری نیک انجام ندهد اما همینکه بتوانیم خوب بودن را در جامعه رواج دهیم خود پله اول را بالا رفته و به مراحل بعدی که خوبی در مقابل بدی هم فرهنگ و اخلاق و رفتاری کاملتر لازم دارد نزدیک خواهیم شد، لذا باید یک خطا و دو خطا را از خود قبول نکنیم چرا که هر فردی که در روز در خیابان های شهرمان هست اگر به یک یا دو خطا قانع شود اجتماع به سمت خطا خواهد رفت و دیگر قبح خطا ها شکسته می شود و ارزش امور نیک از بین خواهد رفت.

اگر دوست داریم فرهنگ کار، سیاست، اقتصاد و حقوق بدون زیرپا گذاشتن حقوق دیگران و انصاف در کار باشد باید خود نیز در انجام کارهایمان به دنبال زیرپا گذاشتن حقوق دیگران نباشیم و از کسانی نخواهیم برای چند روز زندگی ما علاوه بر دنیای خود آخرت خود را نسوزانند و انصافشان را هدف قرار ندهیم. خلاصه آنچه را که دوست داریم بود و نبودش برای خود، بود و نبود همان را برای دیگر همشهریان نیز دوست داشته باشیم. پس در یک نگاه کلی برای فرهنگ سازی باید همه امور زندگیمان را از فرهنگ ازدواج، خانواده، تربیت، محله و شهرمان را در راهی سوق دهیم که علاوه بر آسایش خویش آرامش دیگران را هم به همراه داشته باشد.

در این راه تنها مردم نمی توانند سازنده یک فرهنگ همگانی والگو باشند، لذا جایگاه مسئولان به عنوان نظام ساختاری نیز مؤثر و تاثیر گذار خواهد بود، کسانی که الگویی باید باشند که مردم از آنان توقع دارند، و مردم از مسئولان خود نخبه بودن در تمام امور طلب دارند، چرا که این افراد چکیده و عصاره مردم هستند که مردم خود به آنان اعتماد دارند حال چه مسئولان بدانند و چه ندانند یا چه بخواهند و چه نخواهند. آنان علاوه بر توانایی دارای قدرت و ثروت نیز هستند که فرهنگ جامعه را به سمت خوبیها سوق دهند، و چنان عمل کنند که رفتار و گفتار آنان الگویی باشد برای جامعه، انتظار مردم از مسئولان در ساختن فرهنگی الگو، حضور آنا ن در میان مردم است، یعنی لمس کردن مشکلات آنان و آنگاه تصمیم برای ساختن جامعه و فرهنگ جامعه و همان نکته ای که فرهنگ اسلامی زیاد به آن توجه دارد یعنی عدم اشرافیگری و همراه با مردم بودن. آنان باید نه در کلام و سخن که در عمل نیز نشان دهند، دغدغه فرهنگ دارند و قصد آنان ایجاد فرهنگی مناسب برای آحاد جامعه است. بودجه ها و هزینه ها را تنها با یک یا دو جلسه و همایش و... باد هوا نکنند که بعد گزارشی و تشویقی نیز برای آنان صادر شود، مردم از مسئولین مخصوصا آنانی که به اسم فرهنگ و ساختن فرهنگ بودجه در اختیار دارند درمیان آنان باشند و دغدغه های آنان را احساس کنند و فرزندان مردم را فرزندان خود بدانند.

برای ساختن فرهنگ دلخواه باید مردم و مسئولان دست در دست هم از خود شروع نمایند و هر کدام خیری را و کار نیکی را به عنوان یک مصداق برای هر روز خود محاسبه نمایند تا بتوانند فرهنگ سازی بدون بخشنامه و بدون باند بازی و بدون تعصب قومی و گروهی ایجاد کرد، فرهنگ با جلسات و همایش های آنچنانی بدون پشتوانه عمل تحقق پیدا نخواهد کرد، مردم اما بیشتر از مسئولان خود انتظار دارند تا فرهنگ اخلاقی و فرهنگ مصرف و فرهنگ احترام و کرامت را در جامعه بوسیله نفوذ و قدرتی که دارند نهادینه نمایند، چرا که آنان دغدغه ای بجز این امور ندارند و مردم دغدغه اصلیشان کار است و تلاش مخارج کمرشکن اقتصادی اما با این حال باید فراموش نکنند که فرهنگی سالم آنان را در تربیت فرزندانشان کمک خواهد کرد و باید در این کار همراه شوند و فرهنگ سازی را برای خود وظیفه بدانند.

مردم معتقدند کار فرهنگی با دستور و بخشنامه حل شدنی نیست و به واقع چنین هم هست، آنان فرهنگ اسلامی را که از عدالت از عدم نابرابری، از وفای به عهد و پیمان از ادای امانت، از گرسنه سر بر بالین ننهادن در حالی که همسایه گرسنه است می خواهند پس هر کاری و هر برنامه ای خلاف این امور را خلاف اسلام دانسته حتی اگر مدعی آن شب ها را شب زنده داری و روزها را به روزه داری بر پا کند.

مردم فرهنگی می خواهند که مسئولاننش علی وار درمیان خودشان باشد، آنان همچون علی(ع) زندگی کردن مسئولان را نمی خواهند چون می دانند توقع زیادی است اما می خواهند همچون علی درجامعه اسلامی به حرف ها و درد دلهای آنها گوش داده شود، پس مسئولی که چندین روز برای ملاقات با او باید به دفترش مراجعه کرد تا وقتی و فرصتی به ارباب رجوع دهد، ارباب رجوع نمی تواند آنچه که شرط بلاغ است بیان کند تا چه رسد به امر به معروف و نهی از منکر یک مسئول، و اینگونه فردی نمی تواند الگوی یک مسئول در دولت اسلامی باشد.

فرهنگ کرامت انسانی، فرهنگ عدالت اسلامی، فرهنگ توزیع عادلانه ثروت، فرهنگ رعایت حقوق دیگران، فرهنگ برابری مسئولان و مردم در بهره برداری از مواهب بیت المال، فرهنگ مبارزه با رشوه، مبارزه با فساد، مبارزه با استبداد و خود خواهی، مبارزه با تکبر و تحجر که هر کدام دنیایی سخن دارد را مردم از مسئولان می خوهند و مسئولان باید بدانند آنان نیز و فرزندان آنان نیز همیشه مسئول نخواهند بود و آنان نیز از این دید باید به آینده فرزندان خود بیاندیشند.

 







  پیام رسان 
+ مجلس نهم و سلام دیگر را در مجله پارسیی نامه ببینید

+ سلام دوستان خوبم لطفا نظرات مرا در مجله پارسی بلاگ ببینید

+ سلام دوستان خوب و همران ، غدیر یاد آور دورانی است پر از تلاطم سیاسی اما نکته ای که برای همه ما باید مورد توجه باشد اینکه همان علی (ع) چه در پوزسیون و چه در اپوزسیون عمل کنیم یعنی مانند آن امام همام هر گاه در قدرتی مثل او باشیم و هرگاه خارج از قدرت هم همانند او باشیم هر چند کار علی خدایی بود و کار ما ....

+ سلام دوستان خوب و همراه آنانی که در همه حال به یاد ما هستند و به ما سر می زنند .

+ سلام دوستان عزیز مدتی است که با شما صحبت نکردم و به شما سر نزدم با عرض پوزش انشاء الله بارانی باشید و بهاری

+ باسلام دوستان به امید فردایی بهتر نوشتن را ادامه بدهید و مطالب قشنگتان را هم برای ما بفرستید

+ لطفا سبور چیان یا سورچیان کدامقوم ایرانی است







طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ