سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
قلم
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
نوشته شده در تاریخ 96/4/17 ساعت 10:14 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


بسم الله الرحمن الرحیم

فرهنگ در لغت به مجموعه آداب و رسوم و اعتقادات یک قوم یا یک ملت و یک جامعه را فرهنگ می دانند و در اصطلاح واژه فرهنگ در میان مردم کوچه و خیابان حکایت از آن دارد که رعایت و عدم رعایت حقوق همدیگر و آرام و متین بودن فرد است و وقتی در میان شهر از کسی که دارای فرهنگ صحبت می شود فردی را که متشخص و بدون اذیت و آزار دیگران باشد و نمونه یک الگوی مناسب برای خود و فرزندانشان باشد، فردی فرهنگی می دانند.

فرهنگ دارای اهمیت خاصی است که نبودش از هم پاشیدگی جامعه را به دنبال خواهد داشت و در واقع جامعه جسم است و فرهنگ روح جامعه، بر این اساس فرهنگ به عنوان یک کل و فرهنگ اخلاقی، فرهنگ مذهبی، فرهنگ سیاسی، فرهنگ کار، فرهنگ استفاده، فرهنگ توزیع ، فرهنگ توسعه و... به عنوان میان رشته های آن می تواند تمام برنامه های زندگی فردی و اجتماعی ما را متغیر نماید. یک جامعه زمانی هویت واقعی پیدا خواهد کرد که فرهنگ آن، یک فرهنگ کاملا به هم پیوسته و سلسله وار باشد و هر عنصری در جایگاه خودش همانند قطعات یک ماشین کار خود را به درستی انجام دهد، والا نه اقتصاد نه سیاست و نه کار و نه تلاش آن جامعه به سوی پیشرفت و تکامل روی نخواهد آورد.

به هرحال باید دید فرهنگ جامعه ایرانی و بخصوص کرمانشاه به چه سمتی پیش خواهد رفت، به تعبیر بعضی از اندیشمندان باید جهانی فکر کرد و منطقه ای عمل کرد، پس ضرورت ابتدایی ما جامعه کرمانشاه است و فرهنگ کرمانشاه به چه سمت و سویی خواهد رفت، یا ممکن است کشیده شود وهدم ما چیست؟ ابتدا باید گفت هدف ما به طور کلی چه آنان که دغدغه فرهنگ دارند و چه آنان که به هر نحوی مسئولیت دارند و چه مردم کرمانشاه، ساختن فرهنگی است که برای همه ما لذت بخش بوده و به نحوی نمونه باشد اما چگونه؟

نگاه ما ابتدا به آحاد جامعه است و افرادی که جامعه را تشکیل می دهند یعنی تک تک افراد جامعه کرمانشاه، که همانطور که می دانند خود مسئول فرهنگ یا عدم فرهنگ مناسب خویش هستند، چرا که نباید منتظر بود دست غیبی آید و بر سینه نامحرم زند و فرهنگ به خودی خود به اهداف اصلی نزدیک شود، نگاهی به تاریخ و فرهنگ این شهر و استان حکایت از صفاتی چون پهلوان بودن و مهمان نواز بودن دارد که در کشور عزیزمان به عنوان دو صفت خوب این مرز و بوم از قدیم مطرح بوده است و جامعه کرمانشاه به هیچ واجه خواستار از دست دادن این دو صفت نیست، اما فرهنگ این استان نباید به این دو صفت یا چند صفت خوب بودن که نمادی البته بیرونی دارد متوقف شود، که باید علاوه بر زنده نگه داشتن آن دو صفت به صفات دیگری نیز خود را مقید کنیم تا نماد فرهنگی ما در تمام کشور گردد، و این امر تحقق پیدا نمی کند مگر آنکه فرهنگ آن را در جامعه خویش مبنایی کرده و تک تک افراد جامعه برای آن تلاش نمایند، لذا باید از خود شروع کنیم و چنانکه دوست داریم دیگران با ما باشند با آنان باشیم و چنانکه دوست نداریم بر ما باشند بر آنان نباشیم، چنانکه دوست داریم حقوق ما رعایت گردد، حقوق دیگران را رعایت کنیم، به عنوان مثال اگر دوست داریم همسایه هامان فرهنگ همسایگی که همان رعایت حقوق همسایه است داشته باشند ما خود ابتدا باید حقوق همسایه ها را رعایت نماییم، یا اگر دوست داریم فرهنگ ترافیک شهرمان به سوی مطلوب پیش برود باید خود در رعایت آن پیشقدم شویم هر چند این نوع فرهنگ و رفتار اخلاقی جوانبی نیز چون به هم زدن توازن اخلاقی با عدم رعایت دیگران به هم بزند مثل اینکه شخصی رعایت حقوق دیگران کرده و دیگران در مقابل رعایت نکنند و این شخص با خود پیمان می بندد که دیگر کاری نیک انجام ندهد اما همینکه بتوانیم خوب بودن را در جامعه رواج دهیم خود پله اول را بالا رفته و به مراحل بعدی که خوبی در مقابل بدی هم فرهنگ و اخلاق و رفتاری کاملتر لازم دارد نزدیک خواهیم شد، لذا باید یک خطا و دو خطا را از خود قبول نکنیم چرا که هر فردی که در روز در خیابان های شهرمان هست اگر به یک یا دو خطا قانع شود اجتماع به سمت خطا خواهد رفت و دیگر قبح خطا ها شکسته می شود و ارزش امور نیک از بین خواهد رفت.

اگر دوست داریم فرهنگ کار، سیاست، اقتصاد و حقوق بدون زیرپا گذاشتن حقوق دیگران و انصاف در کار باشد باید خود نیز در انجام کارهایمان به دنبال زیرپا گذاشتن حقوق دیگران نباشیم و از کسانی نخواهیم برای چند روز زندگی ما علاوه بر دنیای خود آخرت خود را نسوزانند و انصافشان را هدف قرار ندهیم. خلاصه آنچه را که دوست داریم بود و نبودش برای خود، بود و نبود همان را برای دیگر همشهریان نیز دوست داشته باشیم. پس در یک نگاه کلی برای فرهنگ سازی باید همه امور زندگیمان را از فرهنگ ازدواج، خانواده، تربیت، محله و شهرمان را در راهی سوق دهیم که علاوه بر آسایش خویش آرامش دیگران را هم به همراه داشته باشد.

در این راه تنها مردم نمی توانند سازنده یک فرهنگ همگانی والگو باشند، لذا جایگاه مسئولان به عنوان نظام ساختاری نیز مؤثر و تاثیر گذار خواهد بود، کسانی که الگویی باید باشند که مردم از آنان توقع دارند، و مردم از مسئولان خود نخبه بودن در تمام امور طلب دارند، چرا که این افراد چکیده و عصاره مردم هستند که مردم خود به آنان اعتماد دارند حال چه مسئولان بدانند و چه ندانند یا چه بخواهند و چه نخواهند. آنان علاوه بر توانایی دارای قدرت و ثروت نیز هستند که فرهنگ جامعه را به سمت خوبیها سوق دهند، و چنان عمل کنند که رفتار و گفتار آنان الگویی باشد برای جامعه، انتظار مردم از مسئولان در ساختن فرهنگی الگو، حضور آنا ن در میان مردم است، یعنی لمس کردن مشکلات آنان و آنگاه تصمیم برای ساختن جامعه و فرهنگ جامعه و همان نکته ای که فرهنگ اسلامی زیاد به آن توجه دارد یعنی عدم اشرافیگری و همراه با مردم بودن. آنان باید نه در کلام و سخن که در عمل نیز نشان دهند، دغدغه فرهنگ دارند و قصد آنان ایجاد فرهنگی مناسب برای آحاد جامعه است. بودجه ها و هزینه ها را تنها با یک یا دو جلسه و همایش و... باد هوا نکنند که بعد گزارشی و تشویقی نیز برای آنان صادر شود، مردم از مسئولین مخصوصا آنانی که به اسم فرهنگ و ساختن فرهنگ بودجه در اختیار دارند درمیان آنان باشند و دغدغه های آنان را احساس کنند و فرزندان مردم را فرزندان خود بدانند.

برای ساختن فرهنگ دلخواه باید مردم و مسئولان دست در دست هم از خود شروع نمایند و هر کدام خیری را و کار نیکی را به عنوان یک مصداق برای هر روز خود محاسبه نمایند تا بتوانند فرهنگ سازی بدون بخشنامه و بدون باند بازی و بدون تعصب قومی و گروهی ایجاد کرد، فرهنگ با جلسات و همایش های آنچنانی بدون پشتوانه عمل تحقق پیدا نخواهد کرد، مردم اما بیشتر از مسئولان خود انتظار دارند تا فرهنگ اخلاقی و فرهنگ مصرف و فرهنگ احترام و کرامت را در جامعه بوسیله نفوذ و قدرتی که دارند نهادینه نمایند، چرا که آنان دغدغه ای بجز این امور ندارند و مردم دغدغه اصلیشان کار است و تلاش مخارج کمرشکن اقتصادی اما با این حال باید فراموش نکنند که فرهنگی سالم آنان را در تربیت فرزندانشان کمک خواهد کرد و باید در این کار همراه شوند و فرهنگ سازی را برای خود وظیفه بدانند.

مردم معتقدند کار فرهنگی با دستور و بخشنامه حل شدنی نیست و به واقع چنین هم هست، آنان فرهنگ اسلامی را که از عدالت از عدم نابرابری، از وفای به عهد و پیمان از ادای امانت، از گرسنه سر بر بالین ننهادن در حالی که همسایه گرسنه است می خواهند پس هر کاری و هر برنامه ای خلاف این امور را خلاف اسلام دانسته حتی اگر مدعی آن شب ها را شب زنده داری و روزها را به روزه داری بر پا کند.

مردم فرهنگی می خواهند که مسئولاننش علی وار درمیان خودشان باشد، آنان همچون علی(ع) زندگی کردن مسئولان را نمی خواهند چون می دانند توقع زیادی است اما می خواهند همچون علی درجامعه اسلامی به حرف ها و درد دلهای آنها گوش داده شود، پس مسئولی که چندین روز برای ملاقات با او باید به دفترش مراجعه کرد تا وقتی و فرصتی به ارباب رجوع دهد، ارباب رجوع نمی تواند آنچه که شرط بلاغ است بیان کند تا چه رسد به امر به معروف و نهی از منکر یک مسئول، و اینگونه فردی نمی تواند الگوی یک مسئول در دولت اسلامی باشد.

فرهنگ کرامت انسانی، فرهنگ عدالت اسلامی، فرهنگ توزیع عادلانه ثروت، فرهنگ رعایت حقوق دیگران، فرهنگ برابری مسئولان و مردم در بهره برداری از مواهب بیت المال، فرهنگ مبارزه با رشوه، مبارزه با فساد، مبارزه با استبداد و خود خواهی، مبارزه با تکبر و تحجر که هر کدام دنیایی سخن دارد را مردم از مسئولان می خوهند و مسئولان باید بدانند آنان نیز و فرزندان آنان نیز همیشه مسئول نخواهند بود و آنان نیز از این دید باید به آینده فرزندان خود بیاندیشند.

 






نوشته شده در تاریخ 96/4/7 ساعت 12:51 ع توسط یاری از غرب(ایرانی


بسم الله الرحمن الرحیم

اسلام به ظاهر خود ندارد عیبی

سؤالی که این نوشتار در پی پاسخ گویی به آن است این است که چرا در جامعه ما سرمایه اجتماعی بی اهمیت است، و چرا افراد جامعه ما نسبت به جوامع دیگر بی اعتماد ترند؟

سؤالی است که بدون شک اکثر افراد جامعه ما خواسته یا ناخواسته در پی پاسخگویی به آن هستند، در عین حال که دوست دارند همانند دیگر جوامع ما نیز به همدیگر اعتماد کرده و خریدار فرهنگ اصیل خود و کالای داخلی کشور خود باشیم، اعتماد اجتماعی و رعایت حقوق، و ادای امانت، وفای به عهد است که محور اقتصاد مقاومتی در سطح کشور و مبنای اصول اخلاقی در فرد و جامعه باشد چرا که یکی از سرمایه های اجتماعی در تمام جوامع انسانی وفای به عهد و متعهد بودن ا فراد جامعه است، که در صورت بی اعتمادی افراد جامعه به همدیگر نه توسعه تحقق پیدا خواهد کرد و نه امیدی به نشاط و تلاش و رعایت اخلاق در جامعه وجود خواهد داشت، و مهمترین این بی اعتمادی ها زمانی است که مردم به مسئولان و مسئولان نسبت به مردم احساس بی اعتمادی بنمایند آن گاه سنگ روی سنگ بند نخواهد شد، چرا که جامعه همچون دانه های زنجیر به هم متصل بوده و استحکام خواهند داشت و درصورت پاره شدن این زنجیر جامعه حالت پراکندگی و هرج و مرج را به خود خواهد گرفت.

امانت و رعایت عهد وپیمان (فرد وجامعه) در منابع اسلامی

امانت داری و رعایت عهد وپیمان واژه هایی هستند که به هم مربوط بوده و رعایت هر کدام انجام دیگری را به اثبات می رساند، عطف وفای به عهد بر حفظ امانت بیانگر این حقیقت استکه هر دو به یک ریشه باز می گردند، چرا که پیمان شکنی نوعی خیانت در عهد و پیمان است و رعایت امانت نوعی وفاداری به عهد و پیمان محسوب می شود، بر همین مبنا آنچه در این نوشتار اشاره خواهیم کرد به صورت تفکیکی نبوده و به هر دو مقوله اشاره خواهد شد.

«لقد کرمنا بنی آدم»[1]

کرامت انسانی به اموری چون خلیفة الهی انسان بر می گردد که خلیفه باید دارای اصولی باشد که به نحوی نشانه ای از اله خویش داشته باشد که از جمله این امور و اصول امانت داری و متعهد شدن به عهد و پیمان است بعضی تفسیر بیان داشته اند که انسانی کرامت دارد که اصول اولیه انسانی را رعایت کند، و از جمله اصول ادای امانت و رعایت عهد و پیمان است، یعنی کسی که به این اصول عمل نکند نه تنها از مسلمانی خارج شده ، از انسان بودن هم خارج است.[2]

اهمیت این اصول در مبانی اسلامی مورد توجه بوده و آیات زیادی به رعایت عهد و پیمان اشاره دارند،[3] و همچنین از نشانه های مؤمن رعایت عهد و پیمان دانسته اند، حتی عهد و پیمانهایی که با دشمن ترین افراد بسته شده است مثل مشرکین، قرآن کریم رعایت آن را از مسلمانان خواسته است،[4] چنانکه امیر بیان در وصیت به فرمانداران و استانداران خود بیان می دارند که اگر با دشمنی پیمان بستی، عهده خودت را به امانت باید رعایت کنی و خود را سپر قولی که داده اید نمایید چرا که از فرائض الهی هیچ اصلی نیست که هر کسی با هر عقیده و مسلکی معتقد به رعایت آن است، و این اصل از وجدان انسان سرچشمه گرفته حتی مشرکین که به مراتب از مسلمین پست ترند این مطلب را درک کرده اند که باید پیمان را محترم بشمارند، امام دغدغه دارد که مبادا (یارانش ) در عهد و پیمان خیانت کرد و با مکر و نیرنگ با آن بازی کرد و آنرا زیرپا گذاشت که این عمل جرأت پیدا کردن بر خداست وکسی که بر خدا جرأت پیدا کند شقی و نادان می باشد، همچنین بیان می دارند که خداوند عهد و پیمان را برای آرامش و امنیت جامعه قرار داده است.[5]

در واقع می توان عهدو پیمان و ادای امانت را در جامعه به عنوان یک سرمایه اجتماعی دانسته که آحاد جامعه را در یک ردیف قرار داده و همانند نخ تسبیحی که دانه های تسبیح را به هم وصل نموده این اصل می تواند اقوام و مذاهب و افراد با گرایش های مختلف فکری را به هم متصل نماید و خیانت کننده از سوی تمام افراد مورد مذمت و لعن قرار خواهد گرفت.

نگاهی به جامعه ای که در آن زندگی می کنیم و دیدن انواع نابسامانی ها نتیجه همین عدم ادای امانت و عدم رعایت عهد و پیمان می باشد، از زندگی های خانوادگی گرفته تا مسائل بازار و مسائل سیاسی و مسائل فرهنگی جامعه ما متأثر از همین امر می باشد، چنانکه امیر مؤمنان علی(ع) بزرگترین خیانت ها را خیانت به اجتماع دانسته[6] و امام صادق(ع) توجه می دهد که به طول رکوع سجود افراد نگاه نکنید، که ترس از ترک کردن آن دارند بلکه به صدق در گفتار و ادای امانت آنان نگاه کنید و در واقع امام بیان می دارند که این امور نشان ایمان است نه اینکه شب ها را شب زنده داری کنید و روزها را روزه باشید اما از اخلاق امانت داری و وفای به عهد در وجودتان خبری نباشد.

اعتماد به همدیگر در یک جامعه اصولی دارد که از ابتدای تشکیل جامعه یعنی خانواده باید به آن مقید بود، لذا خانواده ها عامل اصلی ایجاد اعتماد به این سرمایه اجتماعی(وفای به عهد و پیمان) هستند، آشنایی با مبانی اخلاقی و اصول مسلم عقلی کاری است بسیار سخت که با کلام و بیان برای فرد و افراد یک خانواده تنها زمانی قابل فهم و درک خواهد بود که با عمل بزرگان خانواده همراه باشد. لذا باید خانواده ها به عنوان یک دغدغه اصلی و اخلاقی و اجتماعی به آن دقت داشته باشند و تمام قول و قرارهایی که با بچه های خود دارند، به عمل برسانند. (علاوه بر آن والدین باید بدانند که در اوضاع بد اقتصادی خبر دادن از سوء استفادهای افراد از اعتماد مردم و فریب دادن های مردم توسط افراد سود جو و به عنوان یک موفقیت برای افراد خاطی و عهد شکن به ناخود آگاه نوعی پیروزی برای بچه ها ترسیم خواهد کرد که چه بسا تلاشی در آینده برای بدست آوردن این نوع زرنگی ها داشته باشند)

مرحله دوم این اعتماد و سرمایه اجتماعی، جامعه، مدارس و مساجد است، که به عنوان دومین خانواده نو آموزان قرار خواهد گرفت، نحوه عمل و کلام الگوهایی که در این اماکن وجود دارد برای نو آموزان بسیار مهم و تأثیر گذار و همچون حکاکی بر سنگ باقی خواهد ماند، لذا این مربیان نیز می طلبد در گفتار و عمل خود در انتقال پیام خویش رعایت انصاف را داشته باشند، گفتن منفیات و تعبیر امروزی دادن انرژی منفی به متربیان، مشکل را نه تنها برای آنان حل نخواهد کرد که دنیای ذهن آنان را به سوی این مسائل سوق خواهد داد که موفق بودن یعنی زرنگی کردن و زرنگی کردن یعنی هر چه بیشتر دیگران را دور زدن و فریب دادن و این درست همانی است که امیرالمؤمنین علی (ع) آنرا مورد سرزنش قرار داده به آن توجه داده که: ای مردم وفا همزاد راستگویی است ، سپری محکم تر و نگهدارنده تر از آن سراغ ندارم، آن کس که از قیامت آگاه است پیمان شکنی نمی کند(ولی متأسفانه) در زمانی به سر می بریم که اکثر مردم پیمان شکنی و حیله گری را عقل می پندارند و افراد نادان این گونه اشخاص را اهل تدبیر می خوانند چه می گویند؟ خدا آنها را بکشد، چه بسا انسان روشن بین نسبت به تمام حوادث آینده آگاه است، و طریق مکر و حیله را به خوبی می داند ولی امر ونهی الهی مانع او است[7].

مرحله سوم که مرحله کلان تر است در میان مردم و مسئولان و بالعکس که باید رعایت گردد و مسئولان باید افرادی باشند که طبق آنچه در قانون اساسی جمهوری اسلامی به آنان محول شده عمل نمایند آنچه اکنون در جامعه به عنوان یک عهد و پیمان مطرح است همین قانون اساسی است که هر چند وحی منزل نیست اما تنها راه برای مقید بودن افراد به امانت داری و خدمت به جامعه محسوب می شود و عهد و پیمانی است که میان مردم و مسئولان مطرح است که مردم به آنان اعتماد کرده اند و مسئولیت اجرای آن را در مراحل مختلف نمایندگی و وکالت به آنان سپرده اند، آنان نیز باید در ادای این امانت خیانت نکرده و آنچه وظیفه قانونی آنان است انجام دهند و برمبنای قرآنی به انجام تعهدات خود اقدام نمایند « والموفون بهدهم اذا عاهدوا»[8] ، « الذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون»[9]، « یا ایها الذین آمنوا اوفوا بالعقود»[10] که زمانی که عهد و پیمانی امضا کردند و امانتی به آنان سپرده شد و یا عقدی ایجادکردند به آن عمل نمایند که قرآن متعهدین به عهد و پیمان را مورد مدح و ستایش قرار می دهد که « رجال صدقوا ماعاهدوا الله علیه ...»[11] از مؤمنین کسانی هستند که به عهد و پیمان با خدا پای بندند.پس برخی بر آن عهد ایستادگی کردند و بعضی دیگر در انتظار شهادت به سر می برند و هیچ عهد خود را تغییر ندادند .

علاوه بر مدح وستایش متهدان به عهد و پیمان قرآن کریم شکنندگان پیمان وعهد را چنین مورد سرزنش قرار می دهد که کسانی که عهد با خدار بشکنند از زیانکاران محسوب شده[12] و آنان از رحمت خدا بدورند[13] و همچنین عذابی دردناک در انتظارشان می باشد.[14] و آنان را مورد شماتت قرار می دهد که چرا هنگامی که عهدی می بندند گروهی از عهد کنندگان پیمان شکنی می کنند[15] .

در توضیح و تفسیر این سرمایه اجتماعی روایات نیز بسیار آنرا مورد توجه قرار داده و بنحوی که پیامبر اکرم(ص) از بی دینی افرادی که متعهد به عهد و پیمان نیستند سخن به میان می آورند.[16] و امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب (ع) پرهیز داده از اینکه به کسی وعده دهی و عمل نکنی « به مردم وعده بدهی و تخلف کنی سخت بپرهیز زیرا این موجب خشم عظیم درنزد خدا و مردم خواهد شد چنانکه قرآن می گوید« کبر مقتا عندالله ان تقولو ما لا تفعلون».[17]

نتیجه آنکه

اسلام به ظاهر خود ندارد عیبی                                           هر عیب که هست در مسلمانی ماست.

 

 



[1]. اسراء،70

[2].مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، جلد5-6.

[3]. (مؤمنون،8،معارج32) ، (نساء 58)، ( انفال27)، (بقره 283)، (احزاب 72)

[4]. توبه،4

[5]. مطهری ،مرتضی، آشنایی با قرآن، ج3،نشرصدرا، چاپ اول1365، صص151-153.

[6]. مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج3،نشرصدرا، چاپ اول1365، ص15.

[7]. نهج البلاغه، خطبه 41.

[8]. بقره 177

[9]. مؤمنون،8

[10]. مائده1.

[11].احزاب 23.

[12]. بقره27

[13]. رعد25

[14]. محمد7

[15]. بقره100،

[16].لا دین لمن لا عهد له، بحار،16، 144.

[17]. صف،آیه3، و نهج البلاغه، نامه 53.






نوشته شده در تاریخ 96/3/31 ساعت 11:41 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


 

بسم الله الرحمن الرحیم

عید فطر

عید از عود و بازگشت می آید و عید نوروز از بازگشت طبیعت از خمودگی و کرختی زمستانی به شادابی و سرسبزی بهاری، و عید فطر یعنی بازگشت انسانی به اصل و ا ساس خود بازگشت به فطرت پاک وصیقل زده شده، صیقلی که پس از یک ماه تمام اعضاء و جوارح انسانی از شکم گرفته تا گوش و چشم و زبان و دست و پا، که سه دهه تجربه خوب بودن را و مفید بودن به جای مضر بودن، خوب بودن به جای بی تحرکی و بی احساس بودن را تجربه کرده، بدنی که زنگار یازده ماه او را گرفته، از خود دور کرده و در بازار مسگری تن مسی خود را به مسگر سپرده تا طینت پاک خود را یکبار دیگر تجربه نماید و بازگشت خود را به خلقتی پاک نظاره گر باشد. عید فطر علاوه بر پاک شدن جسم انسان مال انسانی نیز با دادن زکات آن به پاکی می گراید و مهیای یک سال زندگی با نشاط خواهد شد.

اما در این روز این مسلمین هستند که باید دلهای پاک و دلهای بی کینه خویش را در کنار هم قرار داده و در صفی متحد هر چند افقهای متفاوت روز عید را برای آنان متفاوت خوهد کرد اما مراسمات و برنامه ها ی آن دید و بازدیدهای مردمی و مؤمنین و متدینینن و بر پا داشتن آیین های اسلامی در آن یکی از شعائر الهی خواهد بود که رعایت آن ایجاد تقوی در قلوب می نماید(حج،32). و انسان های با طینت های پاک گردهم جممع آمده و صفا و دوستی اخلاق فردی را به میان جامعه تزریق کرده و ندای اجتماعی پاک بودن را به عرصه ظهور برسانند، و خاکسترهای حقد و کینه و نفاق و دو دولی و شرک و استکبار درونی را از خود زدوده فرهنگی به نام فرهنگ پاکان و خاصان طرح ریزند، تا علاوه بر اصلاح خود، به اصلاح جامعه نیز اندیشیده باشند.

عید علاوه بر نمادهای خود سازی درونی و شعائر الهی جنبه ای سیاسیی نیز دارد که تمام مسلمانان دعوت به توحید را از خود شروع کرده و خواستار ایجاد جامعه ای هستند که مسیر به سمت کمال را در پیش بگیرد، باید تحدیدات را تبدیل به فرصت نمایند، عید فطر می تواند یک نماد جهانی برای مسلمانان باشد و این روز را به یک نماد وحدت و همگرایی برای مقابله با هر نوع تهدیدی که از سوی دشمنان اسلام و متحجرین خود خواه و خود اسلام بین را تبدیل نمایند، که البته میسر نخواهد شد مگر آنکه مسلمین خود بخواهند[1] و عقلای مسلمین را بر مسلمین حاکم گردانند.

اما مراسمات این روز را می توان از خروس خوان روز عید تا قبل از مراسم پرواز به سوی ملکوت با خدای خویش چنین آغاز کرد که عزیزا! به تو و کتابت و نبیت ایمان دارم، و تن خود را به آبی سپرد و از مولای خویش بخواهیم که دین ما را هم مثل بدنمان پاکیزه گرداند و دنائت را از ما دور نماید.

حال که ظاهری آراسته شد با دعا درون و برون خود را پاکیزه کرده به جمع مؤمنین خواهیم پیوست از خالق خویش چنین درخواست خواهیم کرد که کریما! هر کس برای گرفتن هدیه به درگاهی می رود، اما ما جز درگاه کریمانه ات جایی را نمی شناسیم، و منبع فیض و رحمت خویش را در این روز عید درگاه کبریائیت می دانیم.

هر چند بعد از یک ماه میهمان بودنت چیزی برای منت ندارم، تو بر ما منت نه و چهره شرمنده و گنهکار ما را از درگاهت مران، جز به درگاهت امیدی نداریم و تویی که گناهان بزرگ را با حسنات کوچک می بخشید.

اما آنگاه که با تجمع مؤمنان بر درگاه کبریائیت می ایستم و دست بر آستانت داریم چنین می خوانیمت ای کسی که بخشش شایسته مقام کبریایی توست و ترس مؤمنان از تو بخاطر انجام گناهان در محضر توست، رحمت و عفو تنها لایق توست، و خواستار فرستادن درود و سلامتی برای خاتم الانبیاء و آل پاکش هستیم تا شاید برای خود قربی پیدا کنیم، و خواستار ورود در هر امر خیری و دور داشتن هر شری که از آنان هستی برای خویشتن خویش نیز هستیم.

عزیزا! خود ندانیم که خیر ما در چیست اما هر چه بندگان صالحت از آن به تو پناه می برند ما را نیز در پناه آن قرار ده . بعد از این دوگانه عاشقانه سر بر آستان وجودش می کوبیم و از او می خواهیم هر چند عبادت ما منتی ندارد اما توقع ما آن است که این چهره ای که مدتی بر آستانش خضوع کرده نسوزاند که این لطف مولا بر بنده اش خواهد بود، اگر نا فرمانیت کرده ایم (که کرده ایم) این اقرار ما را تو با رحم رحیمانه ات پاسخگو باش، ای کسی که تمام عیوب را می پوشانی تا آبروی بنده ات را حفظ کنی، من بنده ی بدی بودم و هستم اما تو مولایی هستی مهربان و خوب، پس بدی گسترده مرا به رحمت لایزال خویش ببخش.

 

 

 



[1] . ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم.

 






نوشته شده در تاریخ 96/3/31 ساعت 11:38 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


بسم الله قاسم الجبارین

به آخرین روزهای ماه مبارک رمضان نزدیک می شویم، توشه های افراد مؤمن هر کدام به توان و همت مؤمنین است، و تلاشی که در این راه داشته اند، امیدوارم پاداشی که به این تلاش ها داده می شود بیش از آنچه باشد که خود فکر می کنیم.

اما آخرین جمعه ماه مبارک که از سوی امام خمینی به عنوان روز قدس نامگذاری شده است جای، دقت و تأمل دارد، روزی که مبنای وحدت جامعه اسلامی باید باشد و یک صدا برای مقدسات خود بر شیاطین عالم فریاد بر آوردند که ما از آزادیی که شما می گویید متنفریم چرا که ساده ترین مبانی آزادی را شما در کشوری که ساکنانش را اخراج کرده و خود بر آن تکیه زده اید اجرا نکرده اید، مدعیان آزادی در هنگامه تأسیس کشور اشغالگر مدعی اند افرادی که در این کشور زندگی می کنند «کشیم » و به تعبیر دیگر بی ارزش هستند و باید آنان را اخراج کرد. به راستی این چه ادعایی است که مدعیان آزادی و دموکراسی دارند؟!

جهان اسلام باید بداند که رژیم اشغالگر چگونه ایجاد شد، زمانی که عثمانی قدرت را در اروپا جابجا می کرد، شیاطین بریتانیان تنها راه را در تجزیه داخلی این امپراطوری دیدند و با حمایت عده ای کوته فکر و کوته ذن ندای ناسیونالیسم عربی و ترکی را سر دادند، و چه به به و چه چه هایی که پشت آن قرار گرفت، اینان خانه را از شخص خالی دیدند و برای اینکه بتوانند برای همیشه کشورهای اسلامی را به خود مشغول کرده و هیچگاه سودای امپراطوری جدیدی در خود نپرورانند غده سرطانی را در دل آنان کاشتند.

پس حمایت ما از فلسطین نیان تنها حمایت از قوم و دین و مذهب نیست حمایت از آزادی، عدالت و مبارزه با استبداد و زورگویی در سایه رسانه های پر ادعاست. اما این روزها هر کسی به نحوی از این حمایت فاصله می گیرد چه آنان که ادعای حمایت در راهپمایی ها را دارند با شعارهای سطحی قومی و جناحی و چه آنان که ادعای ایران برای فارس و فلسطین برای عرب!!

نهایت آنکه در بازیچه اروپاییان و یهودیان بد جوری غوطه وریم و اگر چنین بماند بیاد داشته باشیم که کشورهای اسلامی را به ایالتهای کوچکتری هم تقسیم می کنند چنانکه برای هر استانی چند قوم و قبیله پیدا خواهند کرد تا آنان را به جان هم انداخته و خود در کافی شاپ های آمریکا و اروپا و اسرائیل، قهوه سرو کنند و به ریش مسلمانان و اقوام دیگر بخندند






نوشته شده در تاریخ 96/3/24 ساعت 12:44 ع توسط یاری از غرب(ایرانی


بسم الله الرحمن الرحیم

شبهای قدر و شبهای احیاء، زنده نگه داشتن مگر تفاوت میکند شب مگر مرده و زنده دارد؟ این سؤالی است که پاسخش را چنین باید داد، زمانی که ما ساعت ها و دقایقش را حساب می کنیم، آن، زمان زمین است و نه زمان ما زمان ما حقیقتی است که در درون ما قرار دارد و از حقیقت ما جدا نیست، یعنی یک شب واقعا زنده باشیم این زمان ماست و شب ماست که باید زنده نگه داریم و پس باید زمان وشب خودمان را زنده نگه داریم نه اینکه مرده باشد زنده اش کنیم[1].

دعا سلاح مؤمن است و سپر او دعا مغز عبادت است و این مضامین نفی می کند تمام آنچه اشکال می کنند بر اینکه دعا خواندن یعنی هیچکاری نکردن و در واقع تنبلی کردن، چرا که تنبلی کردن خود یکی از آفات معنوی انسان محسوب می گردد، بر این اساس دعا تنبلی کردن و همه چیز را از خدا خواستن نیست، بلکه زنده کردن خود و افکار خود است و خروج از حصار کسلی و تنبلی در عین اینکه به عبودیت و بندگی خداوند معتقدیم.

انسانی که در دنیای پر هیاهوی مادیات غرق می شود چه توان بدست آوردن آنرا داشته باشد و چه نداشته باشد به یک آرامش روحی و روانی محتاج است که این آرامش زمانی تحقق پیدا خواهد کرد که بر قدرتی عظیم تکیه کنید و مطمئن باشید که قدرتی بالاتر از آن نیست، تکیه انسان به خدای خود و خاضعانه درخواست کردن از او برای انجام اموری که خیر و حقیقت زندگی او محسوب می شود چه زیبا خواهد بود که این تقاضای خاضعانه در دل شب با خالق خویش که از تمام مسائل زندگی انسانی ما آشناست در میان بگذاریم و از او بخواهیم که این مخلوق خود را به سمتی هدایت کند که خیر و دنیا و آخرتش را فراهم شود و مشکلاتش با هدایتهای پنهان و پیدای او حل گردد.

در نهج البلاغه در یکی از وصایای امیرالمرمنین به فرزندش حسین علیه السلام آمده سپس خدای تعالی کلید همه خزینه های غیبش را در دست خود تو قرار داد، و آن این است که به تو اجازه داد از اومسئلت کنی با این کلید که همان دعا است هر دری از درهای نعمتهای او را بخواهی می توانی بگشایی و باران رحمت او را به خود ببارانی پس هر گز دیر شدن اجابت خدا تو را نومید مسازد که عطیه به قدر نیت است و چه بسا اجابت دعایت بدین جهت تأخیر می افتد که اجرش برایت بیشتر باشد.[2]

چه زیبا می فرماید بدون قید و شرط و بدون هیچ خواسته ای تنها اینکه ما باید بخوانیم تا او جواب بگوید، و تنها باید ما خواسته ای بخواهیم که خیر دنیا و آخرت باشد،« ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین[3]» و چه زیباتر که می فرماید « واذا سئلک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان فلیسجیبوا لی و لیؤمنوا بی لعلهم یرشدون»[4].

و چه زیبا امیرالمؤمنین می فرماید، «کفی لی فخرا ان اکون لک عبدا و کفی لی عزا ان تکون لی ربا» خدایا برای افتخار کردن من همین بس که عبد توام و برای بزرگی من همین بس که تو ربی و پروردگار منی.

آیات فوق چه واضح از توجه خدا به کسانی حکایت می کنند که خداوند به آنان توجه دارد چرا که نفرموده است ای انسان ها، فرموده این بندگان من! چه زیباست وقتی مالکی و ربی که قادر متعال است ما را بنده خود بداند مخصوصا در این شبها جفای به این خالق بی همتاست که ما را بنده خود دانسته و ما از دعا وشب زنده داری ولو به اندازه همان دو رکعت نماز لیلةالقدر و نماز شبی و یکی از ادعیه این شبهای مبارک و پر برکت، شبهایی که امیر المؤمنین را قوم خشک مغز جهول چنان داعشیون زمانه ما به نیت رفتن به بهشت فرقش را شکافتند و به شهادت رساندند، غافل از اینکه نه تنها بهشت را نخریدند که لعنت اول و آخر انسان های عدالت خواه روی زمین را برای خود خریدند و به یقین جهنمی که اسفل السافلین باشد.

در هر صورت دعا و مناجات توفیقی است که هر وقت انسان خدایی پیدا کند، منتی است که خدا بر او نهاده و باید قدر آن را دانست و با افتخار بندگی خود برا ی ربی کریم با تضرع و خاری در درگاهش درخواست خاضعانه نماییم.

ادعونی استجب لکم، ای بندگانم نه ای انسانها پس دعا برای بندگانی است که خدا به آنان عنایت داشته، و جالبتر این که بدون هیچ قیدی می فرماید اجابت می کنم اگر مرا بخوانند!![5] دلیلش هم این استکه خداوند از هرچیزی به بندگانش نزدیکتر است.

که البته باید متوجه باشیم که دعای مستجب نشده دو علت می تواند داشته باشد 1- دعای واقعی نیست و امر مشتبه شده مثل کسی که اطلاع ندارد خواسته اش نشدنی است و از روی جهل همان را درخواست می کند، یا کسی که حقیقت امر را نمی داند و اگر می دانست هرگز آنرا درخواست نمی کرد.2- دعا دعای واقعی هست اما چون تنها با زبان خدا را می خواند و توجه به اسباب عادی یا امور وهمی دارد دعای او مستجاب نیست چرا که می فرماید مرا بخوانید و در ذهنتان هم خطور نکند غیرمرا. [6]

چه بسا قرآن خواند توجه خدا را کمتر از دعا کردن به سوی ما جلب نماید چنانکه در روایت آمده « قل ما یعبؤا بکم ربی لولا دعاؤکم» اگر دعای شما نباشد پروردگار من هیچ اعتنایی به شما نخواهد کرد (مکارم الاخلاق، ص389)

چرا که امام صادق(ع) می فرماید «الدعا یرد القضاء بعد ما ابرم ابراما» یعنی دعا قضا را بعد از آنکه تا حدی حتمی شده رد می کند.[7]

در کتاب خصال ازمعاویةبن عمار از امام صادق(ع) روایت آورده که فرمود ای معاویه به کسی که سه چیز داده شده باشد از سه چیز محروم نمی شود کسی که توفیق و حال دعایش داده باشند، از اجابت محرومش نمی کنند، (ادعونی استجب لکم) و کسی که توفیق شکر نعمتش داده باشند از زیاد کردن نعمتش دریغ نمی کنند،(لئن شکرتم لازیدنکم) و کسی که توکلش داده باشند از کفایت امور او مضایقه نمی کنند(ومن یتوکل علی الله فهو حسبه).

اما دعا نیز آدابی دارد که توجه به آن ما را به مسیر استجابت نزدیک می کند

طهارت (مثل غسل و وضو و این شبها غسل شب های قدر) و روبه قبله نشستن و صدقه دادن و خدا را به عظمت یاد کردن و صلوات بر پیامبر اهل بیت مطهرش و اعتقاد به اینکه خداوند در برآوردن حاجت او قادر است و حسن ظن وامید به اجابت دعا ،

همچنین باید دعا خاضعانه و با تضرع خوانده شود چنانکه می فرماید « واعوه خوفا و طمعا»[8] و عجله نکردن در استجابت دعا چنانکه حضرت موسی و هارون از خداوند خواستند که ثروتی که فرعون برای جلب و کشاندن بنی اسرائیل در اختیار دارد و آنان را از راه خدا منحرف می گرداند از او بگیرد، و خداوند جواب دادند« قد اجیبت دعوتکما» یعنی دعوت شما اجابت شد و امام صادق(ع) می فرماید که این دعا چهل سال بعدش اجابت شده است.

پافشاری و سماجت در دعا نیز از دیگر آدابی است که در دعا وجود دارد چنانکه پیامبر می فرماید « ان الله یحب السائل لجوج» خداوند دعا کننده و خواهنده لجوج را دوست دارد، درعین حال باید به خدا بگوییم که چه میخواهیم، از باب آنکه خداوند دوست دارد از زبان بنده اش بشنود نه اینکه نمی داند، و چه جالب است که دعا دسته جمعی خوانده شود و شبهای قدر فرصتی است برای دسته جمعی خواستن ما از خدا و در دل شب او را بخوانیم در دعای جوشن کبیر ای همراه من در سختی! ای امید من هنگامه مصیبتها! ای مونس من هنگام وحشتم، ای رفیق من هنگام غربتم و... چرا که هیچ جمعیت چهل نفری نیست که خدا را بخوانند مگر این که خداوند استجابت می کند و اگر چهل نفر نبودند چهار نفر ده بار و اگر چهار نفر نبودند یک نفر چهل بار[9].

باید غرورهای کاذب را کنار گذاشت باید همانند کسی که عزیزش از دست داده و بدون توجه به اطراف گریه کرد و زاری نمود، چرا که گریه قلب را رقیق خواهد کرد و دلیل بر اخلاص و مستوجب اجابت دعاست، چناکه امیرالمؤمنین می فرماید گریه چشم و خشوع قلب از رحمت خداست هر گاه چنین حالتی برایتان پیش آمد فرصت را برای دعا مغتنم بشمارید.[10]

ابن فهد معتقد است آدم عاقل بسیار دعا میکند و اصلا دعایش را قطع نمی کند به چند جهت

1-       چون دعا مغز عبادات است

2-      برخوردار از امتیاز دعا، چه بسا بلائی را دفع کند،

3-      زیادی دعا موجب شناخت شخص در آسمانها و در موقع حاجت دعایش رد نمی شود

4-      برخورداری از دعای پیامبر(ص) که فرمود خداوند رحمت کند بنده ای که از خدا طلب می کند[11]

5-      اگر صدا محبوب خدا باشد که چه بهتر و الا باعث رحم خداوندی می شود

6-      فیض محبت الهی، خداوند دوست دارد بنده ای از بندگانش که همیشه دعا کند[12]

7-      تأسی به ائمه(ع) که هیچگاه دعایشان در درگاه الهی قطع نمی شد.

دلا بسوز که سوز تو کاره بکند                           دعای نیمه شبی دفع صد بلا بکند

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار                   که رحم اگر نکند مدعی، خدا بکند.

روایت زیادی از ائمه است که دعا افضل اعمال است و هیچ چیزی بهتر ازدعا در نزد خداوند نیست و منزلتی پیش خداست که تنها با دعا به دست خواهد آمد، دعا کلید رحمت و چرا تاریکی هاست و دوست داشتنی اعمال روی زمین است.[13]

شب زنده داران شب قدر و ای کسانی که خداوند این رحمت و مغفرت را شامل حال شما کرده بدانید که مولای شما امام صادق می فرماید« کل عین باکیة یوم القیامه الا ثلاث، عین غضبت عن محارم و عین سهوت فی طاعة و عین بکت فی جوف اللیل من خشیة »[14] یعنی تمام چشمها در قیامت گریان هستند مگر سه چشم، چشمی که از حرام ها پوشیده مانده باشد، چشمی که در طاعت خدا بیدا بماند و چشمی که در دل شب از خشیة خداوند گریه کند.

خدایا در این شبهای قدر چشمان ما را از بیداری برای خدا و پوشیدن از محارم و گریه در این شبهای قدر گریان بدار. التماس دعا

 

 



[1]. مطهری، مرتضی، آزادی معنوی، صدرا، ص41، چ49، تهران1390

[2]. طباطبایی همان، ص52. به نقل از نهج البلاغه رسال 31.

[3]. مؤمن،60

[4]. بقره 186و

[5]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج2، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، ص41-42 ، ترجمه سید محمدباقرموسوی همدانی.

[6]. همان،46.طباطبایی،

[7]. مجلسی، بحارالانوا،ج93، ص295.

[8]. اعراف،56.

[9]. مکارم الاخلاق، ج2، ص87، حدیث5.

[10]. مجلسی، بحار، ج93،ص336.

[11]. حرعاملی، وسائل الشیعه، ج7، ص69، حدیث4،

[12]. کلینی، الکافی، ج2، ص478،

[13]. همان، 466،467، بحار، ج93، ص393.

[14]. کلینی، الکافی، ج2، ص482، حدیث4.






نوشته شده در تاریخ 96/3/23 ساعت 10:13 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


توبه

ماه رمضان ماه برکت و رحمت از آن سبب است که نزول قرآن در آن واقع شده و شبهای پر برکت قدر در آن حتمی است، لذا می طلبد که این ایام وشبها را با حضوری بهتر وبیشتر از قبل پاس بداریم و خود را در سرنوشت خویش با دعا و راز و نیاز و شب زنده داری سهیم نماییم و تقدیر خویش را بر نیکی و عاقبت به خیری و به امضای مولای خویش برسانیم.

در این بین بهترین کار و فعل نیک می تواند هر عملی باشد که برای خدا صورت گیرد، اما سراپا تقصیرانی چون بنده چه حاجتی دارد که بتواند مورد توجه باشد قبل از آنکه دست به توبه و انابه بزند و خویش را با چشمانی گریانی در شب قدر دست به تضرغ و زاری بزند و از خدا تقدیر یک ساله خویش را طلب نماید.

لذا این قسمت را به بحث توبه پرداخته به امید آنکه خداوند از گناهان ما چشم پوشیده و تقدیر ما را به سوی خیرات رقم بزند.

خداوند متعال می فرماید: « و توبوا الی الله جمیعا ایها المؤمنون لعلکم تفلحون»[1]

در واقع تمام مؤمنین را به توبه و بازگشت به سوی خدا دعوت می کند تا از تقصیراتی که در زندگی داشته و اشتباهات خود خود را پاک نمایند به امید رستگاری خودشان چرا که خداوند توبه کنندگان را دوست دارد.

و همچنین خداوند نوع توبه را که باید توبه نصوح باشد بیان کرده تا خداوند سیأت توبه کننده را بپوشاند چنانکه می فرماید « یا ایهالذین آمنوا توبوا الی الله توبة النصوحا عسی ان یکفرعنکم سیئاتکم »[2]و روایات آمده است که «التائب لذنبه کمن لاذنبه له»[3].یعنی کسی که توبه کند مثل کسی است که گناهی برای او نیست یعنی گناهانش پاک می گردد، و در تفسیر آیه « یغفر لهم ما قد سلف» آمده است که اگر توبه کنند، آنچه که قبلا گذشته است یعنی اعمال بدی که مرتک شده اند، آمرزیده می شود، یعنی کالعدم می گردد[4]

توبه ضد اصرار بر معاصی است واصل توبه به معنی بازگشت و رجوع است و مراد در اینجا بازگشت به فطرت پاک انسانی که خداوند او را پاک آفریده و در زندگی عوامل متعددی در سیاه یا سفید بودن لوح او دخالت دارند که وقتی بنده خدا گناه کند این لوح سیاه شده و هنگام توبه[5]بازگشت بخداست بخالی ساختن دل از معصیت و رجوع به فطرت پاک و نزدیکی به خدا وعزم بر ترک آنها در آینده و تلافی تقصیرات گذشته چنانکه سید رضی(ره) نقل می کند یکی از یاران امیرالمؤمنین (ع) در خدمت ایشان کلمه استرجاء را به زبان آورد و گفت استغفرالله ربی و اتوب الیه، امیرالمؤمنین فرمود مادرت به عزایت بشیند آیا می دانید استغفار چیست؟

در توضیح که امیرالمؤمنین را جع به توبه و استغفار می دهد در واقع ارکان و شرائطی را برای آن نقل می فرماید که می توان به صورت زیر بیان کرد.

ارکان توبه،

1-       پشیمانی و ندامت از آنچه انجام داده از صمیم قلب و متأسف از آنچه انجام داده و تصمیم قطعی بر ترک آن

2-      عزم بر ترک معصیت صورت گرفته  و قصد تلافی تقصیری که داشته در درون داشته باشد.

شرائط توبه،

1-      دادن حق الناس، توبه می طلبد که تمام حقوقی که دیگران بر گردن ما دارند پرداخت نماییم از حقوق مادی مثل بدهی های مالی و حقوق معنوی مثل غیبت کردن، مسخره کردن و تهمت زدن ها و...

2-      انجام تکالیف الهی، مثل انجام واجباتی که ترک شده و به گردن ماست باید انجام دهیم از جمله نماز و زکات و خمس و ...

3-      ریختن گوشتی که با حرام در بدن انسان رشد کرده، با روزه گرفتن و ریاضت در واقع بدن و جسم خود را نیز از حرام پاک کرد.

 

فضیلت توبه

1-      خداوند توبه کنندگان را دوست دارد «ان الله یحب التوابین»[6]

2-       فرشتگان و حاملین عرش برای توبه کننده طلب مغفرت می کنند

3-      خداوند آمرزش و رحمت خود را برای توبه کنندگان قرار داده. [7]

علی ابن حمزه از انصار و یاران امام صادق (ع) نقل می کند که یکی از دوستانش در خدمت بنی امیه بود و قصد توبه داشت نمی دانست توبه او مقبول واقع خواهد شد یا نه لذا به امام صادق عرض کرد که دوستم چنین است و می خواهد توبه کند، امام فرمود من بهشت را برای او تضمین می کنم، علی ابن حمزه می گوید این دوست ما از دربار امیه بیرون آمد و تمام حقوقی که به نظرش از مال مردم بود با فروش مال و مکنت خود پرداخت نمود و هیچی برایش باقی نبود، در بستر بیماری افتاده بود که علی ابن حمزه به ملاقات او رفت و او به علی ابن حمزه گفت که به آنچه که مولایمان وعده داده بود رسیدم با این توبه نصوح خود به دیار حق تعالی شتافت.[8]

و گاهی هم فرصت توبه نیست حال یا بخاطر مریضی یا به علت دیگری چون رفتن و در دست نبودن کسانی که بر گردن انسان حقی دارند.

از امام صادق (ع) نقل شده که شخص بدعتگذاری بود که دین جدید ایجاد کرده بود و عده ای از مردم نیز به او گرویده بودند و بعد از مدتی نادم و پشیمان تصمیم به توبه گرفت، وقتی چنین دید زنجیری و به گردن آویخته و خود را به ستونی بست، از طریق یکی از پیامبران به او خبر دادند باید کسانی که از دین گریزان کردی را به دین راستین برگردانی، وقتی به سراغ طرفداران کیش خود رفت و اعلام کرد که من اشتباه کرده ام، طرفدران خودش او را مرتد دانسته کسانی که با دین او همراه بودند و مرده بودند دیگر دسترسی به آنان نداشت و کاری از او ساخته نبود.[9]

باید توجه داشته باشیم که هر گاه تصمیم به توبه بگیریم خداوند آمرزنده و مهربان است و توبه ما را قبول می کند، لذا تا دیر نشده به درگاه الهی رفته و بین خود و خدای خود اشتباهاتمان و گناهانمان را به یاد بیاوریم و با خدا پیمان ببندیم که دیگر اشتباهات گذشته را تکرار نخواهیم کرد.اما نباید فراموش کنیم که توبه ما به تأخیر نیافتد و از آن مهمتر دین کسی به گردنمان نباشد که خداوند اگر از دین خود بگذرد از حق الناس نخواهد گذشت.

چو پنجاه سالت برون شد زدست                                     غنیمت شمرده پنجروزی که هست

 مخسب ای گنه کرده خیز                                       بقدر گنه آب چشمی بریز

تاکنون کردی گنه مکن                                               تیره کردی آب افزونتر مکن

هر چند خداوند توبه پذیر و بندگانش را می بخشد[10] اما هر چه ما دست به دعا و استغاثه و انابه در درگاه الهی بر داریم و از او طلب غفران از گناهان خویش نماییم



[1]. نور 31.

[2]. تحریم 8.

[3].کلینی، اصول کافی، ج2، ص435، کتاب ایمان و کفر باب توبه، حدیث10.

[4]. مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج3، ص53، انتشارات صدرا، چ1، تهران 1365.

[5]. چهل حدیث امام خمینی، موضوع توبه.

[6].بقره 222.

[7]. نراقی، ملااحمد، معراج السعاده، موضوع توبه.

[8]. محمدی اشتهاردی، محمد، داستان دوستان3، بوستان کتاب، ص69، قم، 1385، چ8.

[9]. همان.

[10]. توبه 104.






نوشته شده در تاریخ 96/3/21 ساعت 10:3 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


بسم الله الرحمن الرحیم

صفت رذیله حسد

حکایت من از نار هستم و آدم از آتش و راندن از بهشت و ملعون واقع شدن شیطان حکایت از صفتی رذیله در وجود شیطان می کند و قابیل بر هابیل تیغ می کشد تا حسادت درون خود را و برتری طلبی خود را با نابودی هابیل رقم بزند، برادران یوسف که تحمل دوستی پدر نسبت به یوسف را ندارند و حمایت بی قید و شرط پدر را برای خود خواهانند و بی توجهی به یوسف بخاطر کم سن وسال بودن یوسف را از پدر خواهانند نیز حکایت از یک صفت رذیله دارد به نام حسادت.

صفتی که شخص دارنده آن تنها رضایت به نابودی تمام نعمات و صفات خوب دیگران دارد و تنها خوبیها و نعمات را برای خود خواستار است، بر خلاف غبطه که طرف خواهان دارا بودن نعمتها و صفات نیکویی که دیگران دارند برای خود است و سلب آنرا از دیگران خواستار نیست.

گاهی حسود خواهان سلب چیزهایی که او فکر میکند نعمت است برای دیگران، می باشد و آنرا برای خود خواهان است در حالی که توهم نعمت دارد و آن نعمت نیست.

امام صادق(ع) از پیامبراکرم (ص) نقل می کند که (دریک حدیث قدسی) پیامبر فرمود:[1]

قال الله عزوجل لموسی بن عمران یابن عمران، لاتحسدن الناس علی ما آتیتهم من فضلی و لا تمدن عینیک الی ذلک و تتبعه نفسک فان الحاسد ساخط لنعمی صاد لقسمی الذی قسمت بین عبادی و من یک کذلک فلست منه و لیس منی.

امام صادق از پیامبر نقل می کند که پیامبر (دریک حدیث قدسی) فرموده خدای عزو جل به موسی بن عمران فرمود، ای پسر عمران البته حسد نورز به مردم بر آنچه به آنها دادم از فضل خود و چشمان خود را به سوی آن خیره مکن و نفرست دنبال آن نفس خود را، زیرا که همانا حسد کننده غضبناک است به نعمت من، روگردان است از قسمت هایی که ما بین بندگان خود بخش کردم و کسی که چنین باشد پس من از او نیستم و او نیز از من نیست[2]

این صفت رذیله دارای مراتبی نیز هست که 1- ضعیف و 2- شدت، و در افراد نیز مختلف می باشد گاهی در فردی بسیار ضعیف است اما به مرور ریشه دوانده و خود را به درختی تنومند تبدیل می کند و گاهی درختی تنومند است که ریشه کنی آن کار هر کسی نمی تواند باشد.

نقل است که فردی توانگر وصاحب مکنتی بود و تاجر پیشه که همسایه ای داشت او نیز در همین وضعیت و این بنده خدا به همسایه خود رشک می برد و به هر بهانه ای در صدد ضرر رساندن به همسایه خویش بود، روزگاری گذشت و این تاجر صبر و تحملش تمام شد، و به بازار رفت و غلامی را خریداری کرد، از ابتدا به غلام گفت هیچ کاری نمی خواهم انجام دهی و هر چیزی هم بخواهی به تو می دهم تنها خودت را آماده کن برای روزی که به تو اعلام میکنم، غلام نیز در ناز و نعمت سالیانی را سپری کرد، تا نزاع بین دو همسایه بالا گرفت و همسایه حسود به غلام گفت حالا وقتش است که به قول و قرارمان عمل کنید غلام که از همه جا بی خبر بود گفت در خدمتم، مولا گفت این مدت به شما خدمت کردم و مقداری پول هم به تو می دهم تا با آن تجارت کنی ولی امشب مرا ببر و روی پشت بام خانه این همسایه سر ببر و از این جا برو و به هیچ کس هم چیزی نگو، غلام که مات و مبهوت بود به دستور مولای خود عمل کرد، فردای آن شب خبر در محله و شهر پیچید که همسایه تاجر بخاطر اختلافی که داشتند همسایه خود را شبانه سر بریده و همسایه به زندان افتاد، غلام که ماجرا را شنید عذاب وجدان امانش نداد و به محکمه رفت و جریان را تعریف کرد و همسایه آزاد شد در حالی که همسایه حسود  در خون جهالت خود خفته بود و هیچ راهی برای درمانش نبود.

داستان دیگری نیز از حسادت به امام جواد که باعث مسموم کردن وشهادت امام جواد(ع) بود حکایت از حسادت افرادی است که حبث طینت داشته و عداوت آنان با شهید کردن ائمه(ع) خود را بیشتر نمایان می کرد.

ذرمان نقل میکند که روزی احمدبن ابی داود قاضی معتصم را دیدم نگران و پریشان، گفتم از چه رو اینقدر در خشم هستی و رنجور؟ گفت از دست ابوجعفر علی بن موسی الرضا(ع) (امام جواد ع) گفتم مگر چه شده گفت امروز دزدی پیش خلیفه آوردند، معتصم طریقه تطهیر و حد او را پرسید، بیشتر فقهاء حاضر بودند محمد بن علی را هم خواستند، از ما پرسید حد دزد را چگونه باید جاری کرد؟ گفتم از مچ باید دستش قطع کرد، پرسید به چه دلیل گفتم دلیل آنکه دست شامل انگشتان تا مچ است، بعضی گفتند از مرفق خلیفه دلیل را پرسید گفتند به دلیل (وایدکم الی المرافق) چون حد دست خداوند تا مرفق بیان کرده، خلیفه روی به محمدبن علی کرد گفت یا اباجعفر شما چه می گویید؟ وابوجعفر ابتدا خود داری کرد اما او را قسم داد جواب بگوید، ابو جعفر گفت این حدود که این فقهای اهل سنت گفتند درست نیست باید انگشتان دزد را بدون شصت برید پرسید دلیل شما چیست؟ فرمود پیامبر(ص) سجده را بر هفت موضوع قرار داده وقتی که دست از مچ قطع شود یا مرفق برای اوجایی برای سجده نمی ماند درحالی که خداوند فرمود ان المساجد لله یعنی محل های سجده که شامل کف دست نیز می شود برای خداست معتصم از این حکم خوشش آمد و دستور داد انگشتان دزد را طبق نظر علی بن موسی الرضا قطع شود.

 حسادت احمدبن ابی داود شعله ور شد تا اینکه به حضور خلیفه رفت و شروع به بدگویی و اینکه با این کارهای خلیفه نظر و توجه مردم به سوی امام جواد جلب خواهد شد و همین باعث شد معتصم در صدد مسموم کردن امام جواد برآید و او را به شهادت برساند.

نوشته اند رسول اکرم برای مردی از انصار شهادت داد که او اهل بهشت است مردم می خواستند بدانند علت بهشتی بودن او چیست؟ وقتی از احوال و اعمال او جست و جو کردند دانستند عمل زیادی انجام نداده است مگر اینکه وقتی که از خواب بر می خیزد ذکر خدا می گوید وشب که می خوابد جز برای نماز صبح بیدار نمی شود از او پرسیده شد که چه عمل ویژه ای انجام می دهی که بهشتی شده ای؟ پاسخ داد کاری جز آنچه می دانستید انجام نمی دهم مگر اینکه نسبت به مسلمانی خیانت نمی کنم و به کسی که خداوند نعمتی به او داده حسادت نمی ورزم . [3]

این صفت زشت اخلاقی عواملی هم دارد که عبارتند از

1-       ذلیل بودن نفس، نفسی که ذلیل باشد و خود ساخته نباشد تنها راه رهایی خود را در نابودی نعمت از دیگران می داند

2-      عداوت، دشمنی عامل دیگری است که حاسد را به سمت انتقام و حسادت نسبت به دشمنان می کشاند

3-      تعزز، شخص حاسد چون از برتری فرد دارای نعمت نسبت به خود می ترسد و فکر میکند نکند عزت او باعث ذلت ایشان شود لذا آرزوی نابودی نعمت طرف را دارد.

4-   تکبر، شخص حسود چون غرور و تکبر دارد و قصد نشان دادن این برتری بودن را به شخص دارای نعمت دارد دوست دارد نعمت از او گرفته شود

5-   تعجب، کسی که متکبر است و نعمتی را برای دیگران خواستار نیست از اینکه صاحب نعمت نعمتی داراست حسادت کرده و با تعجب از صاحب نعمت به دید تحقیر نگاه کرده که این نعمت در شأن ایشان نیست چنانکه مشرکان پیامبر را خطاب قرار دادند که ما انتم الا بشر مثلنا

6-   خوف، شخصی که حسادت او مانع از هر گونه برتری دیگران نسبت به خود است از این می ترسد که نکند صاحب نعمت بخاطر نعمتش به او فخر بفروشد یا منافع او را به خطر اندازد.

7-   حب ریاست، این صفت که این روزها جامعه ما را به خود مشغول نموده و هر کسی در صدد آن است که بخاطر بدست آوردن شهرت و مقام و پول به ریاست بالاتری دست یابد، عاملی است برای وضع نابسامان ادارات تا به قول امروزی ها زیرآب زنی ها، چاپلوسی ها، پولها و پارتیها به کار آید تا شاید دیگران را از داشتن نعمت یا نعمت هایی محروم کرد و خود تنها یکه تاز میدان پول و قدرت و ریاست باشد، و به راستی باید در این موقعیت به خدا پناه برد که نه حاسد باشید و نه محسود واقع شوید.

8-      خبث طینت، طینت فرد بخاطر عواملی از جمله خانواده، محیط به سمت ناپاکی گراییده که هیچ گونه نعمتی برای دیگران را تحمل ندارد.

هر صفت رذیله علاوه بر مفاسدی که برای شخص دارد برای جامعه نیز مفسده انگیز خواهد بود حال در همان زمان و موقعیت یا در دراز مدت، که مفسده حسد نیز به مخاطره انداختن جامعه انسانی و روان افراد بوده و باید راهی برای اصلاح آن پیدا کرد. لذا مفاسد حسد را می توان چنین برشمرد

1-   آفت دین، حسد افتی است برای دین چنانکه امام حسین می فرماید« آفت الدین الحسد و العجب و الفخر» یعنی حسد و عجب و فخر آفت دین می باشند و امام باقر (ع) نیز می فرماید ان الحسد لیأکل الایمان کما تأکل النار الحطب ، یعنی حسد ایمان را از بین می برد چنانکه آتش چوب خشک را

2-   معذب بودن حاسد در دنیا و آخرت، کسی که حسودی می ورزد در دنیا گرفتا غم و غصه از داشتن نعمت توسط دیگران است و اینکه دیگران به هر نحوی دارای نعماتی خواهند بود و این تمامی ندارد لذا غم و غصه آدم حسود نیز تمامی نخواهد داشت، از طرفی در آخرت نیز معذب خواهد بود چون با تقسیمات خداوندی مخالف بوده و در هر موقعیتی در صدد ضربه زدن به بندگان خدا بوده است.

3-      آدم حسود علاوه بر گرفتار عذاب حسادت بودن، گرفتار غیبت، فحاشی، ایزا و نمامی نیز برای تسکین دادن آلام خویش می گردد

اما برای درمان و علاج آن تنها یک راه می تواند کارساز باشد، البته بعد از اعتماد و تکیه به خداوند و آن دلیل نیز تعریف و تمجید از صاحب نعمت است، او را تکریم کرده و با بیان نیکویی های او، نفس را باید تنبیه کرد.

عقبه زین صعب تر در راه نیست                                         ای خنک آن کس حسد همراه نیست.

آیا باید به آنچه خداوند به انسان ها عطا کرده است حسادت کنید[4]، و پیامبر چه زیبا فرمود که حسود کسی است که کمترین لذت را می برد و امیر المومنین آدم حسود را آدمی غمگین و مغموم می داند.

 



[1]. معراج سعاده احمدنراقی، چهل حدیث امام خمینی بحث حسد.

[2]. کلینی، اصول کافی، ج2، ص307 کتاب ایمان و کفر، باب حسد، حدیث6.

[3]. فیض کاشانی، محجة البیضاء، ج5، ص325.

[4]. نساء،54.






نوشته شده در تاریخ 96/3/18 ساعت 10:56 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


با سلام و عرض تسلیت به مناسبت شهادت عزیزانی که در حمله ددمنشانه و خائنانه عده ای از جیره خواران استکبار و رژیم صهیونیستی به شهادت رسیدند، ما شیعیان حیدر کراریم

به نام خدا

درجلسه قبل در موضوع تواضع مطالبی ارائه شد، در این جلسه قصد بیان و توضیح یکی از صفاتی که بودن آن موجب رذیلت نفس آدمی شده پرداخته خواهد شد.

تکبر[1]:

تکبر حالتی است که انسان در خود برتری و بزرگی نسبت به دیگران پیدا می کند و رفتار عملی عجب می باشد، چرا که عجب خود پسندی و بزرگی در خود دیدن و احساس کردن است. انسان وقتی در خود یک رفتار و صفت خوبی دید و کمالی دید یک حالت سروری درخودش احساس می کند این عجب است، و چون غیر خود را فاقد آن کمال متوهم گمان کرد یک حالت دیگری دست می دهد که رؤیت تفوق و تقدم است که از این حالت یک حالت دیگر که بزرگ فروشی در خود خواهد دید و آن کبر است و عجب در باطن انسان است و اثر آن در ظاهر چه در هیئت بدن و چه در افعال و اقوال باشد تکبر است.[2] جالب است که وجود این صفت در افراد، عامل استبداد، استکبار و خفقان فرهنگی، سیاسی، اجتماعی در میان جامعه خواهد شد.

این صفت رذیله تکبر است که قرآن در مواردی چون مستکبرین، متکبرین، متکبر، کبر یاد کرده[3] و همه این امور را مورد سرزنش خویش قرار داده است.

باید توجه داشته باشیم که کبر خود دارای مراتبی است

1-       کبر به خدا

2-      کبر به انبیاء واولیاء

3-      کبر به اوامر و دستورات خدا

4-      کبر به بندگان خدا

 اول و دوم که نهایت جهل و خودستایی است در مقابل خدا و پیامبر و ائمه(ع) خود را برتر خوانده و در واقع به جنگ مستقیم با خدا و پیامبر شتافته همانند فرعون در مقابل خدا که بنی اسرائیل را مخاطب قرار داده و مدعی خدایی برآنان بود، و کبر در مقابل اولیاء و ائمه مثل ابوجهل و خلفای بنی امیه و بنی عباس در مقابل ائمه(علیهم السلام).

اما کبر نسبت به اوامر و دستورات خدا برای آنانی است که در شأن خود نمی دانند در یک جایی که باید نماز بخوانند، برای فرار از اینکه دیگران به آنان اتهاماتی چون دگم بودن! سنتی بودن! نزنند نماز را ترک می نمایند، یا نماز را در فلان مسجد کسر شأن خود دانسته، یا شوخی و مذاح با دیگران را مناسب مقام خود ندانسته. و از این امور الی ماشاءالله که نفس انسان را به خود مشغول کرده تا این صفت رذیله را در خود نهادینه نماید.

نمی توان نادیده گرفت که این افراد آنگاه که مسئولیتی به عهده می گیرند عامل سقوط اخلاق و همچنین مانع جدیی در مقابل توسعه و تکامل جامعه خواهند بود. گاهی شخص دارای این صفت جهالتش به حدی است که تنها به خاطر اینکه او را مقلد دیگران در عمل خیری ندانند از انجام عمل خیر نیز خود داری می نماید!

نهایت در مرتبه چهارم است که تک تک افراد جامعه را به خود فرا خوانده و به خود مشغول می نماید، یعنی تکبر در برابر بندگان خدا، فخر فروشی کار روزمره بسیاری از ماها شده، از پز قیافه و فکر و ظاهر و مال و بچه گرفته تا پز آنچه که نداشته و توهم داشتن آن را دارند.

گاه جهالت که به اوج می رسد همانند سالهای قبل از ظهور اسلام و قرون وسطای اروپا به قبیله و زبان و قوم و شهر خود می نازند تا بر دیگران فخر فروشی نمایند!! 

البته به حق نگاهی به وضعیت جامعه حکایت از رسوخ این صفت رذیله در اکثریت افراد دارد که خدا کند در وجود ماها نهادینه نگردد.

مفاسد تکبر:

1-      تولید بغض و دشمنی

2-      از چشم مردم افتادن

3-      سعی مردم بر تحقیر کردن شخص متکبر

شخصی که متکبرانه رفتار می کند چند حالت برای خود درنظر دارد، اول اینکه سعی می کند در چشم دیگران بیش از آنچه که هست خود را نشان دهد، تا بیشتر مورد توجه و احترام قرار گیرد یا محبت دیگران را جلب نماید ویا دیگران را تحقیر نماید که البته آنقدر کوته فکر است که نمی داند در صورت توان مردم در جبران کارهای متکبرانه او را تحقیر می نمایند، و یا از روی حسادت یا خیر خواهی حاضر به برتری جویی او نیستند، اگر هم توانی در جبران و تحقیر او را نداشته باشند، در دل مردم تولید بغض و دشمنی نموده و از چشم مردم خواهد افتاد که باز هم شخص متکبر به مقصد خود نرسیده است.

این گونه افراد فراموش کرده اند که اگر خود را کوچک در نظر مردم آوردی بزرگت می دارند و اگر تکبر کردی تحقیرت میکنند، چنانکه در روایات آمده است فرشته هایی در آسمان و زمین برای هر فرد هست که هر گاه تکبر کنند فرشته زمینی وظیفه دارد او را به پایین ترین نقطه زمین بکشاند و هرگاه تواضع کرد فرشته آسمانی وظیفه دارد او را به طرف آسمان بالا ببرد،

افتادگی آموز اگر طالب فیضی                                           هر گز نخورد آب زمینی که بلند است.

امام صادق(ع) می فرماید متکبرین در قیامت به صورت مورچگان ضعیف توسط مردم پایمال می شوند تا خداوند از حساب فارغ شود.

اگر شخص متکبر به این آیات و روایات ایمان داشته باشد و معتقد باشد چنانکه پیامبر(ص) فرمود کسی که به اندازه یک خردل تکبر در درونش باشد وارد بهشت نمی شود. این صفت رذیله را به هر نحوی شده از خویش دور خواهد کرد چیزی که نه نفع دنیا دارد و نه نفع آخرت چگونه یک انسان عاقل به سراغ آن خواهد رفت؟!

حکایت شده که امام رضا (ع) در حمام بودند و شخصی از ایشان خواست پشت او را کیسه بکشد که امام متواضعانه درخواست آن فرد را اجابت کرد، وقتی که شخص متوجه شد ایشان امام رضا(ع) هستند معذرت خواهی نمودند اما امام فرمود ناراحت نباش برادری برای کسب ثواب به برادر خودش کمک کرده است.

موجبات تکبر:

علمای اخلاق عواملی که باعث تکبر می شود را چند مورد ذکر می کنند، از جمله - ضعف و پستی طرف،-  محدود بودن افق فکر و – حسد، عواملی هستند که شخص متوهم به خود بزرگ بینی را مجبور به گرفتن چنین تصمیم و قبول کردن چنین صفتی در خود خواهد کرد.

وقتی شخصی احساس کمبود و ضعف در یک صفت یا اموری می کند برای جبران این نقیصه به سراغ اموری می رود که یا در او وجود ندارد یا اگر وجود دارد آنقدر احساس خود بزرگ بینی نسبت به آن میکند که معتقد است تمام دنیا باید در مقابل این عمل او سر تعظیم فرود آوردند و او را تحسین کنند، چرا که هم ضعف دارد هم افق فکری محدودی دارد.

از طرف دیگر وقتی شخصی دارای یک صفت نیکو می باشد و مورد احترام دیگران است، شخص متکبر از توجه دیگران به شخص ناراحت شده و به قصد خودنمایی و جلب توجه دیگران در صدد جبران بوده و به اسم اینکه نباید در مقابل افراد بالاتر از خود تواضع داشت متکبرانه رفتار نموده که ریشه این گونه اعمال حسد می باشد.

علاج تکبر:

برای علاج این صفت رذیله باید

1-      وجود خود را با عالم هستی مقایسه کرد و دید در یک دنیای بی کران ما در کجای آن قرار داریم که احساس می کنیم باید به ما توجه شود و چنان پاهای خود را بر زمین می کوبیم که انگار زمین تحت اختیار ماست!! باید خود را با بزرگان اهل علم و دین و معرفت مقایسه کنیم که آن بزرگان چگونه رفتاری داشتند که ما خود را یکه تاز میدان تکبر بدانیم؟! وقتی به زندگی ائمه(علیهم السلام ) دقت کنیم می بینیم آنان بر الاغ (به جای اسب)سوار شده، لباس های پشمینه پوشیده و با فقیران غذا خورده، خود کارهای خود را انجام داده به خانواده خویش در امور خانه کمک کرده اند،

 مگر نه این است که پیامبر فرمود من بنده ای هستم که می خورم مثل بنده، می نشینم مثل بنده؟ در حالی که عظمت و بزرگی پیامبر بر جن و انس پوشیده نیست.

2-      باید دید از چه چیزی خلق شده است

این انسان مغرور و خود خواه و متکبر باید به این اندیشه باشد که مگر چه کسی است و خلقت او از چه چیزی است؟ اگر یک تار مویی در لباس خواب او باشد آیا تا صبح خواب راحتی می تواند داشته باشد؟ تا برسد به اینکه حشره ای در رختخواب او باشد، و حتی ممکن است پشته ای همچون نمرود عامل مرگ کسی باشد که فکر می کند بهتر وبالاتراز او درمیان آدمیزادگان وجودندارد!!. این موجود از چه متکبرانه رفتار می کند؟

جالب اینکه شیطان در قیامت به افراد متکبر ممکن است بگوید آخر شما دیگه چرا ؟ مگر نخواندید که بخاطر تکبر من به پدر شما از دردگاه خداوند رانده شدم و مگر نه این استکه گفتم من از آتش هستم و آدم از خاک پس من بهترم، و این آدم متکبر بگوید از بس احساس علم و دانایی می کردم که فکر نمی کردم به چنین چیزی هم باید توجه کنم!

و نهایت اینکه فرمایش پیامبر اکرم(ص) باید سر لوحه کار ما برای دوری از این صفت رذیله باشد که می فرماید، اجتنبوا للکبر فان العبد لایزال یتکبر حتی یقول الله عزوجل اکتبوا عبدی هذا فی الجبارین [4] از کبر و خود بزرگ بینی اجتناب کنید که بنده ممکن است آنچنان مغرور به خودبینی و خود بزرگ بینی شود که کار بجایی برسد که خداوند بفرماید نام این بنده متکبر را در صف جباران و در گروه ستمگران و زورگویان بنویسید.

همچنین برای عزت خود و برای اینکه نه در دنیا طرد شویم و نه در آخرت باید از تکبر دوری نماییم چنانکه امیرالمؤمنین(ع) می فرماید کسی که برای مردم تکبر کند ذلیل خواهد شد.[5]

 



[1]. نراقی، معراج السعاده، موضوع تکبر

[2].کتاب چهل حدیث امام خمینی، بحث تکبر.

[3]. قرآن کریم، نحل،23، زمر،60،72، غافر76،

[4]. میزان الحکمه،محمد محمدی ری شهری، ج8،ص300

[5]. فهرست موضوعی غرر، ص341






نوشته شده در تاریخ 96/3/11 ساعت 11:10 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


 

بسم الله الرحمن الرحیم

ماه رمضان ماه خودسازی و تزکیه نفس است، درا ین ماه بخاطر قبول شدن طاعات کم و گذشت از گناهان بزرگ عبادت و بندگی خدا می تواند ساده تر باشد، جو رمضان جوی است همراه با معنویت، همه مؤمنین تلاش برای پاک شدن بیشتر دارند، و طهارت خود را از درگاه خداوند خواستارند. بر این اساس نوشتار حاضر تلاشی است برای آشنایی بیشتر مخاطب با الگو پذیری ما از بزرگان و سروران ائمه و علمای خلف آنان برای خود سازی چرا که تا خودسازی صورت نگیرد جامعه ای نیز که در آن زندگی می کنیم ساخته نخواهد شد.

ان الله لایغیروا ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم...

خداوند تغییر در ساختار جامعه و انقلابات را به خود انسان ها واگذار نموده است، و نباید انسان ها برای تغییر ساختاری جامعه منتظر دستی از غیب باشند، شکی باقی نخواهد ماند که ساخت جامعه ما توسط خود افراد باید صورت گیرد، حال اگر نگاهی به وضعیت فرهنگی واجتماعی جامعه خویش داشته باشیم کسی را قبول بر آن نیست که جامعه ما یک جامعه خوب فرهنگی و به سوی نرمال در تلاش است. لذا می طلبد جهت این ساختار دست در دست هم داده با ساختن خشت ها و آجرهای استوار در قالب های مورد نیاز از خویشتن خویش شروع کرده و جامعه ای را بر مبنای دستورات اسلامی بنا نهیم.

از خود شروع کردن یعنی باید آدمی آنقدر تواضع داشته باشد که اشتباهات خویش را پذیرفتن، ناچار ابتدای این جهاد را از الگوپذیری از   رسول اکرم و سایر ائمه (علیهم صلاةالله اجمعین) با موضوع تواضع پی خواهیم گرفت.

تواضع،

ولاتصعر خدک للناس ولا تمش فی الارض مرحا ان الله لا یحب کل مختال فخور(لقمان 18)

متکبرانه روی از مردم بر مگردان و در زمین با ناز و غرور راه مرو همانا خدا آدم خود پسند و فخر فروش را دوست ندارد.

از علامتهای تکبر و فخر فروشی روی گردانی از مردم و با تکبر راه رفتن در روی زمین است که خداوند این گونه افراد را قبول نداشته و آنان را به تواضع فرا می خواند.

از آنجا که الگوی انسان ها باید از افرادی باشد که دارای روحیه کامل و عقلی سرشار و در یک کلام انسان کامل باشد، پیامبر اکرم(ص) بهترین الگوی ما خواهد بود هر چند پا را در جای پیامبر نهادن کار هر کسی نیست اما نوشتن برای آشنایی و برای آنانی که توانایی این مسیر را دارند صوابی در ماه رمضان نصیب نویسنده هم خواهد کرد.

حکایت ها از رفتار متواضعانه پیامبر و ائمه اطهار بسیار زیاد است اما ذکر چند نمونه ما را از تکبر شیطانی درون پایین آورد ه و در راه تواضع کمک خواهد کرد

روزی پیامبر اکرم(ص) در راه رفتن به مسجد بود که بچه ها را در حال بازی دید، بچه ها خوش حال و خندان به سمت پیامبر دویدن و گفتند آقا ما بازی می کنیم شما هم با ما بازی کنید، پیامبر جواب مثبت داد، و بچه ها از پیامبر خواستند شتر آنان شود یعنی آنان را قلندوش کرده مقداری بچرخاند، پیامبر قبول کردند و با بچه ها مشغول بازی شد، مسلمانان دیدند پیامبر دیر آمده سلمان را به سمت خانه پیامبر روانه کردند، سلمان دید پیامبر با بچه ها در حال بازی است، عرض کرد پیامبر خدا مردم منتظر حضور شما هستند تا نماز جماعت خوانده شود، پیامبر قصد داشت همراه سلمان برود اما بچه ها اجازه ندادند، پیامبر فرمود سلمان مقداری خرما از خانه ما بگیر و بیاور، سلمان خرماها را آورد و پیامبر به بچه گفت بچه ها شترتان را به این خرماها بفروشید، تا من بروم مسجد، بچه ها قبول کردند. ((انک لعلی خلق عظیم ..)) چنین است که خداوند در عظمت اخلاق پیامبر سخن به میان می آورد.

حکایتی دیگر از حضور پیامبر اکرم(ص) در مسجد نقل شده است که پیامبر اکرم (ص) در مسجد بودند که شخصی اعرابی، وارد مسجد شد و در حضور پیامبر شروع به سخن گفتن کرد، پیامبر دید این بنده خدا مشکل دارد و برایش سخت است که به راحتی با ایشان صحبت کند، فرمود « بر خودت سخت نگیر من پادشاه نیستم، من پسر آن زنی هستم که در مکه گوشت خشک شده می خورد» و پیامبر اینگونه متواضعانه خود را در کنار مردم قرار می داد تا آنان بتوانند براحتی صحبت ها و درد دلها وشکایت هایشان را با پیامبر اکرم در میان بگذارند، چرا که به فرمایش خود پیامبر « انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» یعنی رسالت من اتمام و اکمال مکرمت های اخلاق است.

حال با نگاهی به وضعیت خویش و جامعه خویش باید دید این همه فخر فروشی، این همه تکبر که از فرد گذشته حتی به قبیله و ایل و شهر کشانده شده است و نام خویش را جامعه اسلامی گذاشته ایم از کجا نشأت گرفته است؟! آیا حکایت ما حکایت آن گرگ در لباس میش نیست؟! آیا حکایت ما حکایت آن شخصی نیست که به اسم توکل در خانه ای که در حال فرو ریختن بود ایستاده بود، چون به اصطلاح به توکل اعتقاد داشت، اما شرایط و مرا تب توکل را نفهمیده بود؟!

پس باید متواضعانه جهت اصلاح خود و جامعه خویش تلاش کنیم، یک قطعه از ماشین ولو توسط بهترین برندهای ساخت قطعه ساخته شده باشد، اگر کوچکترین مشکلی داشته با شد نمی تواند ماشینی را روشن و به حرکت در آورد. پس باید بخود آییم و جامعه خویش را اصلاح نماییم، هر چند همه ما از فساد و ناسالمی آن می نالیم.

پیامبر فرمود ابوذر از نشانه ها تواضع این استکه در عین حالی که ضعفی نداری فروتن باشی، همچنین فرمود هیچکس تواضع نکرد مگر آنکه خداوند او را بلند گردانید.

گاهی اتفاق می افتد افراد تملق ها و چاپلوسی های خود را به حساب تواضع و فروتنی گذاشته و خود را در مقابل کسی که قدرتی برتر داشته ذلیل و خوار نموده و همچنین برای بدست آوردن پست و مقامی به اسم تواضع در مقابل نیروی برتر سر تعظیم فرود می آورند، و در مقابل آن فردی که در جایگاه بالاتری قرار گرفته تنها خود را می بیند و غافل از این که خدایی به آن عظمت او را از گلی بد بود خلق کرده است!!

تواضع سر رفعت افرازدت                                                 تکبر بخاک اندر اندازدت

بعزت هر آنکو فروتر نشت                                                بخواری نیفتد زبالا به پست

بگردن فتد سرکش و تند خوی                                             بلندیت باید بلندی مجوی 

پدر وپسری مهمان امیر المومنین علی (ع) شدند، بعد از غذا قنبر آب آورد تا دستهایشان را بشویند، حضرت خود بلند شد که دست مهمانان را بشوید اما آن مؤمن خود را به دست امیر المومنین انداخت که چگون راضی باشم در حالی که خدا مرا ببیند شما آب بر دست من بریزید حضرت فرمود بنشین و دو دست خود را بشوی خدا  تو را و برادری از تو می بیند که هیچ فرقی ندارید و برادرت می خواهد جهت خدمت تو، در بهشت ده برابر همه اهل دنیا باو کرامت شود. (معراج السعاده، تواضع)

حال باید دانست که تواضع تعادل بین تکبر و ذلت است نه باید تکبر ورزید نه خود را در تواضع به آن حد رساند که ذلیل گردد و همانند چاپلوسان و متملقان شد.

تواضع گاه در مقابل خالق و معبود است که عبادتی است جز خدا را پاسخگو نتواند بود، تواضع و فروتنی گاه در مقابل پدر و مادر است گاه در مقابل همسر و فرزندان و گاه دراجتماع است که این امور اگر به هم متصل گردد تغییری ایجاد کرد که سود آن هم به فرد خواهد رسید هم به جامعه و هم به آیندگان.

گاهی وقتی فردی حد تکبر از خویش را گذرانده و دیگر جایی برای تکبر خود نمی بیند به سراغ قوم و قبیله و فامیل و زبان و ...می رود که این همان جاهلیتی است مدرن که تا قبل از این وجود داشت اما حالا در قالب کلمات و جملات جدید به جامعه منعکس می شود.

این صفت از صفات انسانی است که راه را برای آموختن که بهترین هدیه الهی خداوند به انسان است باز گذاشته و او را در این راه تشویق نموده و مصداق عبادالرحمن خواهد دانست که در زمین با غرور راه نخواهند رفت و متواضعانه راه می روند(فرقان،63)

حضرت عیسی (ع) فرمود ای یاران من حاجتی دارم! می خواهم که شما آن را بر آورید عرض کردند، یا روح الله حاجت شما بر آورده است، حضرت از جا برخاست و پاهای حواریین را شستشو داد آنان به عیسی عرض کردند ما به این خدمت شایسته تر بودیم، عیسی ( علی نبینا و آله و علیه السلام) سزاوارترین مردم به خدمت کردن خود دانشمند است،یگانه هدف من از این کار این بود که با تواضع با شما، شما نیز مانند خود من با مردم فروتنی کنید حکمت با فروتنی رو به آبادی می گذارد، نه با تکبر و نیز زراعت در زمین هموار می روید نه در کوههای برافراشته (منیة المرید،ص183).

قرآن چه زیبا می فرماید که در زمین با تکبر و سرمستی راه نروید که با قدمهایتان نه می توانید زمین را بشکافید و نه از نظر قامت و بلندی می توانید به کوه ها برسید (اسراء،37)

 






نوشته شده در تاریخ 96/3/4 ساعت 12:51 ع توسط یاری از غرب(ایرانی


بسم الله الرحمن الرحیم

انتخابات و نمود مردم سالاری دینی در جمهوری اسلامی از حدود چهل سال پیش رقم خورده و هر سال متفاوت تر از سالیان دیگر خود نمایی کرده است، ابتدای انقلاب که حضور چشم گیر مردم ایران به پای صندوقهای رأی عاملی شد برای امید و خودیابی سیاسی بعد از مشروطه، و به دنبال آن کودتای خاندان پهلوی، که به واقع اختناق و دوری از انتخاباتی آزاد را به ارمغان آورد اما در ابتدای انقلاب ، مردم ایران یکصدا و با 98درصد در انتخابات و اولین رفراندوم به جمهوری اسلامی ایران رأی مثبت دادند.

سالیان طول کشید که گروههای سیاسی و احزاب و جریانها یکی یکی خود را به آرای مردم سپردند تا علاوه بر دموکراسی دینی مردم نیز یاد بگیرند که انتخاب کنند و بهای انتخاب خود را نیز بدهند.

اما 29 اردیبهشت سال 96 انتخابات که در ابتدا امیدی به حضور گسترده مردم احساس نمی شد، حضور صدا و سیما در پخش مناظره ها و کلید رقابت بین دو جناح زده شد و هر کدام از کاندیداها به نمایندگی از تفکر خاصی ولو نه همه تفکرات، ا ما رقابتی ایجاد شد که هر گروه و فردی به دنبال آرزو و امیال خود در وجود کاندیداهای شش گانه و نهایت دو گانه شد. که در این رقابت پیروزی بزرگی برای مردم سالاری دینی در جهان و علاقه مندی مردم به نظام اسلامی که به دنبال خواسته های بحقشان بودند رقم خورد.

این پیروزی باید به مردم شریف ایران، مقام معظم رهبری و ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران تبریک گفت و به همه کاندیداهایی که شور و نشاط انتخاباتی را ایجاد کردند و همچنین گروهها احزاب، دانشگاهها و حوزه های علمیه خسته نباشید گفت.

اما آنچه به نظر نگارنده مطرح است اینکه در این رقابت، و انتخابات، باید به رقابت سه تفکر توجه داشت که از این سه تفکر آنچه مورد نظر امام و تئوریسین های انقلاب بوده اصل قرار گرفته و دو تفکر دیگر در حاشیه باید بوده و مانع از حضور آنان در متن باشیم هر چند به واقع دو تفکر دیگر در اجتماع خودنمایی می کند.

تفکر اول تفکری است که سکولاریسم و به جدایی دین از صحنه اجتماع و سیاست معتقد است و اعتقاد دارد باید دین در خلوت انسان ها مورد توجه قرار گیرد و البته چنانکه بعضی معتقدند به معنای بی دینی نیست.

تفکر دوم اما معتقد است که دخالت در سیاست بخاطر حساسیت آن تنها به عهده مجتهدین است، و آنان هستند که باید سیاست و امور مهمه اجتماع اسلامی را اداره نمایند.

لذا تفکر اول هر چند اصلاح طلبان واقعی در نظام جمهوری اسلامی از این تفکر حمایت نکرده و آنرا مورد پسند خود نمی دانند اما افرادی که تابع این تفکر هستند خود را در پشت اصلاح طلبان قرار داده و از اصلاح طلبان در انتخابات حمایت میکنند، و تفکر دوم نیز هر چند اصولگرایان را نمی شود کلا در این تفکر قرار داد اما این تفکر در کنار اصول گرایان قرار خواهند گرفت، البته باید دقت داشت که بسیاری از بیان این تفکر خود در اجتماع طفره رفته و بیان نمی کنند هر چند افرادی مثل صادق زیبا کلام خود مدعی لیبرالیسم بودن خودش هست.

امام خمینی (ره) معتقد است تفکر اول مردم متدین را از سیاست جدا کرده و خطر ناک است، اما تفکر دوم علاوه بر این که مردم را از سیاست جدا می کند از دین نیز جدا خواهد کرد لذا این تفکر خطرناک تر است.

و تفکر سوم این است که دین باید در سیاست دخالت کند اما متدینین باید افرادی متخصص نیز باشند و علاوه بر تقوای الهی متخلق به اخلاق درست اسلامی باشند، رقابت را برای خدمت بیشتر و عدالت و سازندگی مردم و جامعه داشته باشند، قدرت برای آنان وسیله ای باشد برای خدمت بیشتر و زمینه تعالی و تکامل انسان و جامعه را فراهم کردن، در این تفکر افراد در صورت احساس بی کفایتی خود به هر دلیل از مسئولیت خود کناره گیری کرده تا مورد غضب حق تعالی و مردم قرار نگرفته و مسئولیت را به عهده دیگرانی که کارایی بیشتری دارند خواهند سپرد،

لذا مردم در انتخابات هر چند ممکن است به این امور دقت نداشته باشند و تنها در جو انتخاباتی شعارهای نامزدها را رصد می کنند، در این انتخابات به بسیاری از شعارهای به ظاهر قشنگ و دلفریب نه گفتند و به بسیاری از شعارهای دیگر آری گفتند.

در عین حال باید تبریک گفت به مردم که می توان گفت از انتخابات دیگر به نسبت تجربه و تلاش و وضعیت اقتصادی و فرهنگی و سیاسی اجتماعی دقت بیشتری داشته و کسی را انتخاب کردند که به آرمانها و آرزوهایشان نزدیکتر بوده و اکثریت با این افراد بود ه که نشاط و امید را همراهی کنند، هر چند حضور 37درصدی مخالفین نیز قابل توجه بوده و باید علاوه بر صدای آنها صدای 17 میلیونی نیز که رأی نداند شنیده شود، به هر حال انتخاب لذتهایی دارد و سختیهایی نیز دارد که باید رنج آنرا نیز کشید . امیدوارم این دولت بتواند حداقل خواسته های هر قشر جامعه را برآورده نماید.

نهایت با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان باید خویش را در محکمه الهی ببینیم و چه کسانی که کاندیدایی را تخریب می کردند و به باد استهزاء و تمسخر می گرفتند و چه کاندیداهایی که همدیگر را آماج اتهامات قرار دادند باید بر مبنای تفکر سومی که همگی معتقدیم بهترین تفکر است به خودسازی و توبه از درگاه خدای منان روی آوریم و خویش را پاک از همه گناهانی که خواسته یا ناخواسته مرتکب شده ایم بنماییم. و خالصانه از درگاه خداوند اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلین را زمزمه نماییم







  پیام رسان 
+ مجلس نهم و سلام دیگر را در مجله پارسیی نامه ببینید

+ سلام دوستان خوبم لطفا نظرات مرا در مجله پارسی بلاگ ببینید

+ سلام دوستان خوب و همران ، غدیر یاد آور دورانی است پر از تلاطم سیاسی اما نکته ای که برای همه ما باید مورد توجه باشد اینکه همان علی (ع) چه در پوزسیون و چه در اپوزسیون عمل کنیم یعنی مانند آن امام همام هر گاه در قدرتی مثل او باشیم و هرگاه خارج از قدرت هم همانند او باشیم هر چند کار علی خدایی بود و کار ما ....

+ سلام دوستان خوب و همراه آنانی که در همه حال به یاد ما هستند و به ما سر می زنند .

+ سلام دوستان عزیز مدتی است که با شما صحبت نکردم و به شما سر نزدم با عرض پوزش انشاء الله بارانی باشید و بهاری

+ باسلام دوستان به امید فردایی بهتر نوشتن را ادامه بدهید و مطالب قشنگتان را هم برای ما بفرستید

+ لطفا سبور چیان یا سورچیان کدامقوم ایرانی است







طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ