قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا
قلم
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
نوشته شده در تاریخ 95/12/29 ساعت 12:51 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


به نام خالق کرامت و انسانیت

 درهای آسمان به روی پیامبر و رسول حق باز شده بود و درسیری آسمانی بر بال جبرائیل در اعماق وجودی خلقت سیری شبانه می یابد . خورد و خوراکش را میوه های بهشتی و مائده های آسمانی تشکیل می داد. بعد از این سفر باید به خانه خود می رفت و در کنار خدیجه از سفر آسمانیش سخن به میان می آورد.

از پیشنهادات قریشیان سخن به میان شاید آورده باشد که قصد داشتند هر آنچه او می خواهد یا هر کس را برای همسری انتخاب کند به او تقدیم کند اما او تنها خدیجه را انتخاب می کند بیوه ای که از لحاظ سن و سال میان سال است و شور و نشاط جوانی را ندارد با این حال قرار است او مادر مولودی باشد که تکامل انسان زمانی تحقق پیدا خواهد کرد که الگویش این مولود باشد.

سال پنجم بعثت است و بیست جمادی الثانی، نوری در خانه پیامبر(ص) تابید و مولودی از جنس انسان اما در کمال و زیبایی حوراء انسیه پا به عرصه زندگی این دنیایی نهاد. مولودی که زندگیش الگویی برای زنان و مردان خواهد شد. الگویی برای تمام فصول و قرون، چرا که تکامل، انسانیت، قناعت، شجاعت و تربیت را که همگی از این مولود الگو پذیرفته است نمی تواند مخصوص زمانی بعد زمانی باشد و تاریخ مصرفی داشته باشد.

او مولود پدر و مادری است که الگوی انسانیت از قبل از انعقاد نطفه می باشند آنان می آموزند که انسان یا یک زوج جوان برای بچه دارد شدن از چه میوه هایی بخورد و از چه راهی باید خوراک خود را به دست آورد تا بچه ای زیبا و با نشاط داشت، و فرزند را چگونه باید تربیت کرد. آنان مولود خود را فاطمه که بریده از زشتی است نام نهادند و خدای خود را شاکر بودند.

بوسه های مکرر پیامبر بر دست و صورت دختر حکایت از معنایی بالاتر از عاطفه پدرو فرزندی داشت و فهماند به امت خود که دختری که خدا به فرزندی شما هدیه می کند شأنش زنده به گور شدن نیست و اینکه محبت به فرزندان روش انبیاء است بخصوص اگر دختر نیز باشد. رفتار پیامبر پیامی از جنس محبت و عاطفه نسبت به دختران دارد، تا آنان را برای همیشه ء زندگی گلی لطیف بینند و بوی بهشت از آنان استشمام نمایند، چنانکه پیامبر پیامبر این همه عطوفت داشتن نسبت به زهرای اطهر(س) را استشمام بوی بهشت می خواند، نشانه ای از کوثر بودن آن مولود بود.

الگوی انتخاب همسر

کوثر پیامبرکسی برای همسری لایقش هست که خود از جنس پیامبر باشد و از جنس جانشین او و به منزله هارون به موسی باشد، برادری دلسوز وهمراهی برای پدر و دوست داری برای همسر باشد، کسی که بتواند همشأن پیامبر و راضیه مرضیه باشد.

خواستگاران متعددی را قاطعانه جواب رد داد، از اشراف و بزرگان مکه و قریش گرفته تا زمامداران و فرماندهان اطراف پیامبر اما در انتخاب علی با متانت تمام اختیار را به پیامبر واگذاشت.

او از وضعیت زندگی علی به خوبی اطلاع داشت، او می دانست علی را ثروتی کافی نیست، علی را با اشراف فاصله ها دارد، اما علی دارای صفاتی چون فضیلت، کمال، شجاعت، ایمان و برادری پیامبر با خود دارد و افتخار اولین مسلمانی نیز با خود به همراه دارد.تربیت شده دست پیامبر، و همراه او در تمام مراحل سختی و حتی تقدیم جان در لیلة المبیت را از افتخارات خود می داند. پس در مردانگی و تکامل سر آمد دیگر خواستگاران خود است و در وفای به عهد تا پای جان متعهد به عهد و پیمان خود است.

علی نیز می داند که صدیقه طاهره  جز رضای خدا را نمی خواهد و اوست که در مصائب و گرفتاریهای زندگی همراه و همدل او خواهد بود.

و نهایت پدر نیز در انتخاب داماد نهایت دقت را دارد چرا که او وارث پیامبر خواهد شد چه در بعد مادی و ثروت پیامبر و چه در بعد مقام و منزلتی که خداوند به این خاندان عطا فرموده است، لذا نیکخوترین مرد و پیشقدمترین مسلمان را به بتول مطهره بشارت می دهد.

اما آنگاه که به همسری هم، هم عقیده می شوند فاطمه به یاد می آورد که پدر از او خواسته مبادا چیزی را درخواست کند که علی از فراهم کردن آن ناتوان باشد. چرا که علی برای بدست آوردن او و وفای به عهد خود تا پای جان خویش فداکاری خواهد کرد و اینگونه است که الگوی همیشگی جوانان و مزدوجین می تواند باشد و تاریخ مصرفی نخواهد داشت.

آنان همکار هم، همیار هم، همسر هم و اینکه رفیقانی همراه هم بودند، فاطمه در خانه علی می تواند از شوی خود بخواهد آنچه از زندگی رفاهی لازم است برایش فراهم کند، اما وقتی به زندگی پدر و دلسوزیهای او برای امت می نگرد، نمی تواند یک گردنبند را به گردن داشته باشد تا مبادا همانند فرزند اشراف و پادشاهان گردد. در کنار این الگوهای انسانی و زندگی زنا شویی او فرزندانی چون حسن و حسین زینب و ام کلثوم تربیت کرده که هر کدام دنیایی از انسانیت و کمال و شجاعت و ادب و قناعت و وفاداری و تقوا هستند که دنیایی را نیز متغیر خواهند ساخت.

الگوی زندگی اجتماعی

بر مبنای تربیت فاطمی رعایت حقوق از اصول زندگی است و برای رعایت آن باید تلاش کرد، حال چه حقوق غصب شده شخصی مثل فدک باشد که یهودیان به پیامبرهدیه داده بودند به عنوان ارثیه به زهرای مطهره بخشیده بود  و چه حقوق غصب شده ولایت که سرنوشت امت اسلامی به آن گره خورده بود و چه حقوق همسایه در دعای شبانه چرا که رعایت همه این اصول حقوقی عامل تکامل جامعه خواهد بود چنانکه خود کریمانه بیان می دارد اگر حق ولایت سر جایش باقی می ماند مزه عدالت را انسانیت می چشید و تربیت امت در مسیر صحیح قرا ر می گرفت.

فاطمه در تربیت قرآنی آموخته است که برای رستگاری احتیاج به تزکیه است وبرای ساختن جامعه خود سازی اولویت دارد و وظیفه خود دانسته بعد از تربیت خود و فرزندان همسایه ها و جامعه را باید همراه کرد اما در دعای شبانه اولویت با دیگران و مخصوصا همسایه می داند.

فاطمه که از پدر و شوی خود آموخته بود در تربیت گاه باید اشداء بود و گاه باید رحماء بود، چرا که او با تربیت خود چشم و گوش خدا و پیامبر شده و کسی که او را بیازارد آن دو را آزار داده است .



  



نوشته شده در تاریخ 95/12/16 ساعت 10:58 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


به نام نامی حق

جامعه ی بی هدف و بی برنامه معضلی است برای تمام گروهای اجتماعی که در این بین البته کسانی بیشترین ضربه را خواهندخورد که سر در گرو کتاب و تحقیق دارند، و ضربه ها بر کسانی خورد کننده خواهد بود که جز به دنبال روزی روزانه خود دویدن چیزی عایدشان نخواهد شد.

جوامع هر کدام به نحوی به افراد همان جامعه پیشرفت یا پسرفت خود مدیونند، و جامعه شهری ما هم از این امر استثنا نیست، نگاهی که نگارنده به این موضوع دارد نگاهی سر انگشتی و بدون سند و مدرک است اما گاهی عرف جامعه بهترین سند و مدرک خوا هد بود تا بتوان گزارشی در خور توجه از آن ارائه شود.

نگاهی به جامعه شهری کرمانشاه و دیگر شهرهای کشور از اموری حکایت دارد که نمی توان به راحتی از آن گذشت و احتیاج به مدرک و مستنداتی هم ندارد ، وقتی مقایسه جامعه دانشگاهی شهر و استانمان با جامعه دانشگاهی سایر کلان شهرها داریم از نبود رتبه ای که در خور دانشگاهمان باشد حکایت می کند، هر گاه بحث از کلانشهر می شود اولین چیزی که مطرح می کنیم از کلانشهر بودن کرمانشاه بحث به میان می آید. در این نوشتار نه قصد بر آن است تا عدم کارایی مسئولان و اندیشمندان و اساتید محترم فن را در تمام رشته ها به رخ بکشیم و نه قصد بر آن است که گروهی را مقصر اعلام گردد. بلکه نکته ضعفی است که تک تک افراد جامعه خویش در آن دست داشته و برای اصلاح آن نیز تک تک افراد وظیفه دارند، و البته هر کسی به اندازه توان ومسئولیت خود، ممکن است یک فرد تنها با خواند یک کتاب در هر فصل یا ماه یا یک مسئول با خواندن کتابهای مرتبط با حوزه کاری خود و مدیریت سایر افراد تحت سیطره او در یک اداره یا شرکت یا هر جایی دیگر.

پس قصد آن است که یک مشکل را در جامعه خود و با دستان خود در حد توان خود رفع نماییم و آن نیست مگر با همت تک تک افراد جامعه شهری خودمان، همه می دانیم وضعیت جامعه شهری کرمانشاه در سطح کشور از لحاظ دانشگاه و حوزه علمیه جزء اولین ها نیست، همه می دانیم که وضعیت تحقیق در استان نسبت به دیگر استان ها در وضعیت اول قرار نگرفته است، همه می دانیم هیچ روزنامه و هفته نامه ای علمی استانی در سطح کشور نداریم، و همه می دانیم فریادمان در مباحث علمی بسیار ضعیف است و این نیست مگر بخاطر عدم وجود مراکز تحقیقی و کتابخانه ای تخصصی و نیست مگر بخاطر عدم محققینی فعال در سطوح مختلف علمی ، این نیست مگر به علت عدم هماهنگی بین مراکز علمی و پژوهشی ما در سطح استان و ...

برای اصلاح این امر که به تک تک افراد ما احتیاج است و هیچ دستی از خارج از استان برای اصلاح آن به ما کمک نخواهد کرد مگر آنکه ما خود اولین محرک باشیم و بخواهیم سایه شوم بی توجهی و تنبلی را از خود و جامعه علمیمان دور کنیم. شاید بارها در پست هایی که برای همدیگر رد و بدل می کنیم خوانده ایم و با کلی آه و حسرت این نکته پست را گذاشته ایم که جامعه ای که کتاب نخواند و کتابخانه اش و کتاب فروشش از تمام مشاغل دیگر کمتر باشد به پیشرفت فکر نمی کند اما در هنگامه عمل یا می مانیم یا نمی دانیم از کجا باید آغاز کرد.

برای اصلاح این امور ما ناچار به رعایت موارد متعددی هستیم.

1-       همراه بودن مراکز آموزشی با مسائل پژوهشی و اهمیت دادن به مسائل پژوهشی برای اساتید و دانشجویان در کلیه دانشگاهها

2-      امتیاز قائل شدن برای اساتید و دانشجویانی که کارهای پژوهشی ارائه داده در مراحل مختلف علمی

3-      ساختن مراکز تحقیقی همسطح با سایر مراکز تحقیقی کشور از حیث امکانات رفاهی برای یک محقق

4-   باور به اینکه کتابخانه های موجود سطح شهر در سطح یک مرکز تحقیقی نبوده و همچنین کتابخانه های دانشگاهی نیز شاید تاکنون نتواسته پاسخگویی مناسبی برای محققین حوزوی ودانشگاهی داشته باشد.

5-   خارج شدن اساتید و دانشجویان از رکود تحقیقی و روی آوردن به تحقیق و پژوهش با یک برنامه ریزی خاص که بتواند جوابگوی فرهنگی، اقتصادی، سیاسی،عقیدتی و مسائل مهندسی شهرمان باشد.

6-      آزاد بودن محقق جهت تهیه مقاله یا کتاب خود از کلیه کتابخانه های حوزوی و دانشگاهی و استفاده از خدمات کتابخانه ها.



  



نوشته شده در تاریخ 95/12/1 ساعت 10:43 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


سیدحسین موسویان طی یادداشتی نسبت به قرار دادن سپاه در لیست گروه های تروریستی از سوی آمریکا هشدار داد.
به گزارش «انتخاب»، سید حسین موسویان پژوهشگر ارشد دانشگاه پرینستون و دیپلمات سابق ایران، معاون پیشین سیاست خارجی شورای عالی امنیت ملی ایران در تازه ترین مقاله خود در نشریه هافینگتون پست نوشته است:
قراردادن سپاه پاسداران در لیست گروههای تروریستی آمریکا به چهار دلیل خطرناک و مخل ثبات و امنیت منطقه است:
گزارشهای معتبر حاکی است که ترامپ قرار دادن سپاه پاسدادان انقلاب اسلامی ایران در لیست گروههای تروریستی را در دست بررسی دارد هرچند که برخی از سازمانهای نظامی-امنیتی آمریکا در این مورد به کاخ سفید هشدار داده اند.
واقعیت انکار ناپذیر این است که نیروی قدس سپاه پاسداران ایران و ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده آمریکا سه دهه است که در چالش سنگین بسر می برند. هردو نیرو نیز در اوایل دهه هشتاد، بعد از تجاوز نظامی عراق به ایران، تشکیل و ماموریت های فرامرزی کشور خود را عهده دار هستند.
مسئولیت سنتکام شامل فرماندهی نیروهای ارتش آمریکا در خاورمیانه، شرق آفریقا و آسیای مرکزی است. این حوزه جغرافیایی شامل ایران، کشورهای همسایه ایران و حوزه ای که تأثیر فوری بر امنیت ملی ایران دارد و لذا حوزه اصلی نیروی قدس سپاه پاسداران ایران است.
آمریکا و ایران هر دو مأموریت های برون مرزی نیروهای نظامی یکدیگر را مداخله در امور داخلی دیگر کشورها و مناطق خوانده و یکدیگر را به داشتن استراتژی "هژمونی و سلطه" متهم میکنند.
اما واقعیت این است که نه تنها ایران و آمریکا بلکه ارتش های بسیاری از کشورها مأموریت فرامرزی دارند همچون حضور نیروهای نظامی عربستان در بحرین، عملیات نظامی ترکیه در سوریه وعراق ، حمله نظامی عربستان به یمن و حضور نظامی روسیه در سوریه. حضور نظامی آمریکا در سایر کشورها، مهمترین نمونه تاریخی در این مورد است از جمله حضور گسترده نظامی در حوزه خلیج فارس.
چهاردلیل اساسی وجود دارد که قرار دادن سپاه پاسداران ایران در لیست گروههای تروریستی، خطرناک وضربه به امنیت ملی آمریکا و مخل ثبات و امنیت در منطقه خواهد بود.
نکته کلیدی اول این است که سنتکام و نیروی قدس قدرتمندترین و با نفوذترین بازیگران در سوریه، افغانستان، عراق، لبنان و خلیج فارس هستند، حتی در یمن نیز آمریکا و عربستان، نفوذ نیروی قدس سپاه ایران را مهمترین مانع خود میدانند. لذا واضح است که همکاری با سپاه ایران جزء لاینفک هرگونه راه حل مسالمت آمیز بحرانهای موجود منطقه خواهد بود.
لذا قرار دادن سپاه ایران درلیست گروههای تروریستی، درها رابه روی فرصت ها برای استفاده از دیپلماسی برای حل بحرانها خواهد بست.
نکته مهم دوم اینکه سپاه پاسداران ایران بخش لاینفک نیروهای مسلح کشور ایران است و لذا قراردادن سپاه پاسداران ایران در لیست گروههای تروریستی موجب خواهد شد که ایران هم ارتش طرف مقابل را یک گروه تروریستی تلقی کند. چنین وضعیتی به معنی اعلان جنگ غیررسمی ارتش های آمریکا و ایران خواهد بود و حداقل نتیجه آن اینکه راه هرگونه همکاری مستقیم یا غیر مستقیم دوکشور درمورد بحرانهای منطقه بسته خواهد شد.
سومین نکته اینکه ترامپ اعلام کرده که مبارزه با داعش و ریشه کن کردن این گروه تروریستی، مهمترین دستور کار دولت او خواهد بود. نیروهای مسلح ایران در خط مقدم مبارزه با داعش در سوریه و عراق و منطقه هستند. پیشرفتهای روسیه در مبارزه با داعش در سوریه و آزادی حلب، بدون همکاریهای گسترده با ایران مقدور نبود.
مقامات دولت کردستان عراق اعلام کردند که بدون کمک ایران، اربیل پایتخت کردستان عراق سقوط کرده بود. امروز هم نقش نیروهای مسلح ایران در آزادی موصل از اشغال داعش کلیدی است. تقابل ارتش آمریکا با ارتش ایران، میتواند موثرترین ضربه به روند مبارزه با داعش باشد.
در تهران علیرغم اختلاف دیدگاهها بین گروههای سیاسی، همه نیروهای سیاسی و ملت ایران در حمایت از سپاه و نیروهای مسلح کشور یکپارچه و متحد هستند. ترامپ در آغاز کارش، با صدور فرمان منع ورود مسلمانان هفت کشور از جمله ایران، عملا دشمنی خود را با ملت هشتاد میلیونی ایران به نمایش گذاشت و حقوق و منافع جامعه چندصدهزار نفری ایرانی- آمریکایی مقیم آمریکا را نقض کرد. نشانه گیری وی بسمت نیروهای مسلح ایران، به معنی میخ نهایی برتابوت شانس هرگونه پیشرفت در روابط خواهد بود.
ژنرالها در آمریکا قدرت را بدست گرفته اند. هرکس با آنها صحبت کند، آنها از کشته شدن 241 آمریکایی در انفجار بیروت یا کشته شدن سربازان آمریکایی در عراق و افغانستان، گلایه و سپاه ایران را متهم خواهند کرد. هرکس هم با مقامات ایران صحبت کند، آنها نیز از حمله ارتش آمریکا به تاسیسات دریایی ایران، حمله به هواپیمایی مسافربری و کشته شدن 291 مسافر بیگناه ایرانی شامل 66 کودک،حمایت از تجاوز صدام به ایران که صدها هزار کشته و مجروح بجای گذاشت و کمک آمریکا به صدام جهت به کارگیری سلاحهای شیمیایی و کشته و زخمی کردن دهها هزار ایرانی شکوه خواهند کرد.
لیست گلایه ها طولانی است اما همین گلایه ها و تاریخ 38 سال بعد ازانقلاب 1979 ایران حاکی از اهمیت حفظ زمینه های ارتباطی نیروهای مسلح ایران و آمریکاست. دراواخر دهه هشتاد، بوش پدر، رییس جمهور وقت آمریکا، از ایران برای آزادی گروگانهای غربی در لبنان از ایران کمک خواست و به هاشمی رفسنجانی رییس جمهور وقت ایران قول داد که در صورت کمک ایران، حسن نیت مهمی نشان خواهد داد.
در آن موقع من در وزارت خارجه ایران و جزء دونفری بودم که از سوی رییس جمهور ماموریت یافتیم به آزادی گروگانهای آمریکایی کمک کنیم. این ماموریت طی چند ماه با موفقیت انجام و گروگانهای آمریکایی آزاد شدند. این موفقیت صرفا به خاطر همکاری فوق العاده نیروی قدس سپاه و وزارت اطلاعات ایران صورت گرفت. اما متاسفانه دولت آمریکا بعد از آزادی گروگانهای آمریکایی، از ایران تشکر نکرد و نه تنها به عهد خود در مورد حسن نیت متقابل عمل نکرد بلکه فشارهای علیه ایران را افزایش داد.
نمونه دیگر بعد از حادثه ترویستی یازده سپتامبر2001 در نیویورک بود که بوش پسر، رییس جمهور وقت آمریکا دست کمک بسوی ایران برای همکاری در" جنگ علیه ترور" دراز کرد و خواستار کمک ایران شد. درآن زمان من امور سیاست خارجی دبیرخانه شورای امنیت ملی ا یران را عهده دار بودم. علیرغم همه بی اعتمادیها، ایران به درخواست آمریکا پاسخ مثبت داد و با همکاری نیروی قدس سپاه پاسداران، طالبان از کابل بیرون رانده شدند. اما به محض ورود نیروهای آمریکا به کابل، بوش ایران را محور شرارت خواند.
در حمله سال 2003 آمریکا به عراق هم، نیروهای معارض صدام که سالها در ایران تحت پوشش و حمایت نیروی قدس، آموزش دیده و ارتش مردمی قدرتمندی شکل داده بودند، نیز عملا با نیروهای مسلح آمریکا در عراق علیه صدام همکاری کردند اما بعد از سقوط صدام، آمریکا راه مقابله وحذف ایران در عراق را درپیش گرفت.
افول آمریکا درعراق و افغانستان وخسارات بعدی از زمانی شروع شد که آمریکا به روند همکاری با ایران پشت و به مقابله با نیروهای مسلح ایران برخاست. ترامپ بارها به اشتباه بوش درحمله به عراق و افغانستان و هزاران میلیارد دلار هزینه بی نتیجه آمریکا اشاره کرده است اما اواز دلایل و ریشه های این شکست مطلع نیست و لذا درهمان مسیر اشتباهات گذشته آمریکا قدم برمیدارد.برای پیشگیری ازتکرار اشتباهات گذشته، باید درها را برای همکاری با ایران بازگذاشت.


  



نوشته شده در تاریخ 95/11/18 ساعت 9:15 ع توسط یاری از غرب(ایرانی


به نام آنکه به ما یاد داد تا تغییر را خود ایجاد کنیم

کتاب پیرامون انقلاب اسلامی از استاد مطهری مجموعه سخنرانیها و جلساتی است که ایشان در سخنرانی ها و مصاحبه های مختلف را جع به  انقلاب اسلامی داشته اند و تحلیل هایی ارائه داده اند این کتاب مشتمل بر سه سخنرانی و دو مصاحبه می باشد، در این نوشتار بنا به تلخیص و گزارش گویی به مناسبت ایام مبارک دهه فجر انقلاب اسلامی به آن اشاره خواهیم داشت.

تعریف انقلاب

علامه مطهری انقلاب را، طغیان و عصیان مردم یک ناحیه و یا یک سرزمین علیه نظم حاکم موجود برای ایجاد نظمی مطلوب دانسته که ریشه های آنرا یکی نارضایی از وضع موجود  و دیگری آرمان یک وضع مطلوب است.

همچنین در تعریف انقلاب اسلامی معتقد است هدف از انقلاب اسلامی برپایی ارزش های اسلامی است و انقلاب هدف نیست بلکه وسیله است معتقد به افتراق بین کسی که هدف را اسلام و ارزش های اسلامی می داند، با آنکه انقلاب را هدف می داند و هدف اسلام را مبارزه می داند می باشد و کسانی که معتقدند اسلام تنها برای مبارزه آمده است نزدیک به مادی گرایان می داند.

ایشان با بر شمردان عواملی چون عوامل مادی و اقتصادی، عوامل آزادی خواهی و اعتقادی معتقد است تلفیق این عوامل با اسلامی نمودن محتوای آن عوامل توانست انقلابی را پیریزی نماید.

فرد وجامعه

علامه با مرتبط دانست فرد و جامعه معتقد است چنانکه یک فرد دارای روحیاتی است که با شناخت آن  روحیات عاطفی و عقلانی، فرد را به حرکت وادار نمود جامعه نیز دارای یک فرهنگ دانسته که با شناخت آن می توان جامعه را به حرکت در آورد. ایشان در بعد انقلاب اسلامی و عمل به وعده های خود بر این مبناست که انقلاب اسلامی را زمانی اسلامی می توان انقلابی اسلامی دانست که خانواده ای  لباس نو برای ایام عید خود نخرد مگر آنکه قبلا مطمئن شود خانواده فقرا دارای لباس نو هستند. ایشان معتقد است انسان در جامعه دو گونه است انسان حیوان صفت و  انسان معتقد به ایدئولوژی، که اولی سر در آخور منفعت طلبی، جاه طلبی، و مغرور است و انسان مؤمن و معتقد از جبرهای محیط آزاد است  و هوای نفس بر او مسلط نیست، وهمین دو قطبی بودن انسان را عامل دو قطبی بودن جامعه دانسته و فرد جامعه اسلامی را فردی می داند که به وظیفه خود یعنی مقدم شدن دیگران بر خود معتقد است.

ماهیت انقلاب

آیت الله مطهری معتقد است ماهیت انقلاب اسلامی ما عدالتخواهانه بوده لذا می طلبد همه ما به آزادی ها به معنای واقعی کلمه احترام بگذاریم، لذا اعتقاد را زمانی معتبر و کارساز می داند که بر مبنای دلیل و منطق باشد نه زور واجبار. هر چند این اعتقاد نیز دارد که نباید به دروغ و خیانت به اسم آزادی میدان داد.

ایشان معتقد است در یک انقلاب اسلامی در زمان غیبت نقش فقیه که با رأی مردم نقش پیدا می کند بسیار حساس و خطیر می داند.

آزادی فکر و اندیشه

استاد در قسمت آزادی فکر و اندیشه اینگونه بیان می دارد که آزادی دو نوع است آزادی انسانی و آزادی حیوانی که آزادی نوع دوم را همان آزادی غضبیه، شهویه، و ... و معتقد است کسانی که (در نظام جمهوری اسلامی) از آزادی دم می زنند منظورشان  آزادی حیوانی نیست، بلکه آزادی مقدسی است که آنرا آزادی انسانی می نامند. استعدادهای عاطفی و تمایلات عالی انسانی و ادراکهای دریافتی او منشأ آزادیهای متعالی او می گردند.

استاد با مقایسه رفتار پیامبر اکرم(ص) در انهدام  بت ها بعد از فتح  مکه با حرکت کورش در آزاد گذاشتن مردم به عقاید خرافی و نخست وزیر انگلیس در بر خورد با گاو پرستهای هند، معتقد است هر نوع عقیده ای که با معیار عقلی سازگاری ندارد نمی تواند آزاد باشد چرا که هراعتقادی که از تفکر صحیح و درست نباشد، منشأ عقاید و عادتها و تقلیدهای تعصبی و غلط است که اینگونه عقیده ای نه راهگشاست ونه کارساز.

ایشان معتقد است هر مکتب و عقیده ای که به ایدئولوژی خود اعتماد داشته با شد مانع آزادی نمی شود و عکس آن مکتبی که به ایدئولوژی خود اعتمادی ندارد مانع آزادی  می شود. لذا ایشان معتقد است اگر توطئه و ریا کاری کنار گذاشته شود هر کسی می تواند افکار و عقایدش را در نظام جمهوری اسلامی مطرح نماید. بر همین مبنا معتقد است مارکیسستی که به اصول مارکسیسم اعقتاد دارد بدون توطئه و بدون استفاده از آیات برای توجیه کار خود می تواند در دانشکده الهیات کرسی تدریس داشته باشد، لذا آزادی احزاب را بدون توطئه در جمهوری اسلامی جایز دانسته، و جوانان مسلمان را هشدار می دهد که مبادا به بهانه حفظ معتقدات اسلامی از ابراز عقیده دیگران جلوگیری نمایند، چرا که اسلام را تنها با آزادی دادن به افکار مخالف می توان حفظ کرد.

 

انقلاب و بیداری

استاد مطهری ضمن اینکه انقلاب اسلامی را از نوع بیداری جامعه اسلامی ایران دانسته معقتد است هویت اسلامی مردم در انقلاب که به صورت بیداری در اثر برخورد با مکاتب دیگر و سرخوردگیی که از ناحیه مکاتب غربی و شرقی برای آنان پیش آمده عامل بیداری اسلامی در سطح کشورهای اسلامی دانسته، لذا امام خمینی را که با شخصیت دادن به آنان خود واقعی و شخصیت واقعی و هویت اسلامی مردم را به آنان باز گردانده است، عامل این بیداری دانسته، و کشورهای اسلامی و بخصوص ایران قبل از انقلاب را به حالت استسباع تعبیر می کند، و چنین توضیح می دهد که استسباع حالتی است که خرگوش وقتی در مقابل شیر قرار می گیرد از بس ترسیده قدرت تصمیم گیری از او سلب می شود و روحیه فرار هم ندارد که نقطه مقابل آن ایمان به خود پیدا کردن است.که امام خمینی این هدیه را به مردم بزرگ ایران برگرداند و آنان را به خودشان مؤمن ساخت.

آفت انقلاب

استاد آفتهایی را نیز برای انقلاب ذکرکرده و معقتد است از جمله نفوذ اندیشه های بیگانه، رها کردن کار از میانه راه، رخنه فرصت طلبان رخنه اطماع  در دستگاه رهبری و تجددگرایی افراطی و همچنین ابهام طرح های آینده را از آفات انقلاب اسلامی دانسته و برای ادامه راه و پیروزی قطعی معتقد است باید معیارها و مقاصد اسلامی را دنبال کرده و معایب را بر اساس معیار اسلامی از میان برداشت و روحیه جهاد و امر به معروف و نهی از منکر را در خود زنده نگه داریم.

علامه مطهری معتقد است اینکه قرآن و اسلام تکیه زیادی به مستضعفین کرده  نه اینکه همچون مادیون معتقد به نظام دو طبقه ای باشد بلکه از آن روست که این قشر از جامعه، بهتر و راحت تر اسلام را می پذیرند و این افراد به ندای درونی و فطری خود راحت تر پاسخ خواهند داد. و عدالت مورد نظر اسلام تنها به سبک مادیگراها نیست که برای پر کردن شکم باشد.

شهید مطهری ریشه های  انقلاب اسلامی را استبداد خشن و استعمار (کهنه و نو ) که عامل اصلیی نیز در این دو دخیل بوده و آن دور را هماهنگ ساخته به نام، جریحه دار شدن عواطف اسلامی مردم.

عدالت اجتماعی

ایشان معتقد است انقلاب اسلامی برای رسیدن به اهداف خود باید با تأسی از بزرگان دین در عدالت اجتماعی بکوشد چنانکه علی گردنبند بیت المال را که در گردن دختر خود دید قصد داشت دست او را به اتهام دزد بیت المال قطع نماید ا ما وقتی که شنید عاریه بوده مسئول بیت المال را مآخذه کرده که چرا چنین کاری کرده و چنین امتیازی برای دختر امام مسلمین قائل شده است. روش پیامبر اکرم (ص) نیز در برخورد با زنی که از اشراف بود اما دزدی کرده بود، هر چند قوم و قبیله زن خواهش کردند که این از بزرگان است فرمود حکم باید اجرا گردد و بیان فرمودند که ای مردم می دانید چرا امت های گذشته نابود شدند چون تبعیض بین فقیر و غنی در حکم قائل می شدند.

 شهید مطهری معتقد است درجامعه ای که عدالت وجود نداشته باشد هزاران بیمار روانی، محرومیت ها و عقده های روانی  بوجود خواهد آمد، یعنی اگر جامعه به تعبیر امیرالمؤمنین به همین منوال با شد یعنی یک عده سیر سیر و یک عده گرسنه گرسنه باشند جامعه به همین منوال باقی نخواهد ماند و صدها تالی فاسد به همراه خواهد آورد یک عده دچار خود بزرگ بینی شده و یک عده ناراحتی های ناشی از محرومیت را خواهند کشید.

استقلال و آزادی

استاد در قسمت  استقلال و  آزادی معتقد است این استقلال و  آزادی بخاطر آن بوده که مردم ما را مستعمره خود ساخته بودند وشعارهای مردم که استقلال آزادی   جمهوری اسلامی بود حکایت از این  دارد که باید مستقل شوند و قصد دارد تصمیم گیری تمام برنامه هایش خودش باشد، حتی برنامه های فرهنگی را خودش  برنامه ریزی کند چرا که به تعبیر امام مگر می شود کشوری را مستعمره ساخت در حالی که قبلا فکر آنان را مستعمره ساز نکرده باشند.

 

نقش روحانیت

استاد مطهری در بحث از ماهیت انقلاب معتقد است باید بعد از پیروزی مواظب درون نظام باشیم که طبق آیه «الیوم یئس الذین...» که  بعد از فتح مکه است و مسلمانان را از مشرکین نمی ترساند چون بر  آنان پیروز شده اند بلکه از تهدیدات درونی می ترساند لذا عامل خود سازی و معنویت بسیار مؤثر بود و در قسمت پایانی کتاب که به مسئله معنویت اشاره دارند اعتقاد دارد  اگر جامعه ی انسانی به آنجا برسد که خود پرست و خودخواه و سود جو نباشند، تعصب نژادی، منطقه ای و حتی مذهبی نداشته باشند همین نداشتن ها و نیستی ها خود به عنوان معنویت  به حساب می آیند و اگر این قید ها نباشد افراد جامعه بشری همه برادر وار بصورت «ما» زندگی خواهند کرد و منیت از بین خواهد رفت.

استاد در قسمت روحانیت و انقلاب اسلامی معتقد است عده ای از افراد اهل علم از بی خبری مردم یا به جعل حدیث پرداخته و یا مکاتب انحرافی جدید خواهند ساخت و این را از  آفات یک انقلاب چه در زمان پیامبر و چه در زمان حاضر دانسته چرا که بازار گرمی این مباحث باعث می شود فرصت طلبان و مستضعفین  ایمانی بخاطر بازار پذیرش مردم به این سمت کشیده شوند. و وظیفه یک مبلغ دینی و رهبر د ینی نشان دادن صراط مستقیم و مبارزه با انحرافات و تحریفات است .

ایشان معتقداست روحانیت باید وحدت و تشکیلات منسجمی داشته باشد و دوم اینکه با برنامه های قابل توجه و مردم پسند مانع خلوت شد ن مساجد شوند، و بیان می دارد که انقلاب اسلامی باید برای ادامه، باید روی دوش روحانیت باشد و از طرفی روحانیت نیز  باید با آفتهای خودش مبارزه کند .

و دو دلیل موفقیت روحانیت شیعه درمیان جامعه و مردم بر خلاف دیگر روحانیون این استکه فرهنگ شیعه به عنوان فرهنگ روحانیت یک فرهنگ حرکت زا و انقلاب آفرین است.

 

دوم این که روحانیت که خود ائمه(ع) آنرا پایه گذاری کرده اند از ابتدا اساسش بر تضاد با قدرتهای حاکم بوده است.لذا روحانیت باید جنبه ارشادی دولت ها را به عهده داشته باشند و به فعالیت های دولتی نپردازند، و جنبه معقول نظارت وارشاد آن است که  تأسیس دایره امر به معروف و نهی از منکر بنمایند و مستقل از دولت عمل نمایند.



  



نوشته شده در تاریخ 95/11/2 ساعت 10:52 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


با سلام و عرض تسلیت

چه راحت تسلیت می گوییم و چه زود فراموش می کنیم و چه بی مسئولیت همگی پشت سر می گذاریم و می رویم

پلاسکو ساختمانی که باز هم به فرهنگ ما تلنگری زد، فرهنگ ما را آمایشی دیگر داد، اما آیا درس می گیریم؟!! آیا به خود می آییم؟! آیا  جان افرادی زحمت کش که خانواده هایی چشم به راه داشته اند را می توانیم زنده کنیم و به واقع آلامی برای فرزندان و همسران چشم به راهشان باشیم؟! عمر دست خداست اما آیا ما هیچ کاره ایم؟ عمر دست خداست اما آیا اعمال ما در آن تأثیر گذار نیست؟! بحثی اعتقادی است که جای بحثی کامل در این نوشتار نیست، اما مگر نه این است که حداقل ما در راحت جان دادن افراد مصدوم و گرفتار می توانیم کارساز باشیم؟مصدوم آتش گرفته ای که هنوز کسی به دادش نرسیده آیا می تواند به خود امید دهد یا مصدوم در آتشی که عده ای در صدد کمک به او هستند؟و...

اما ساختمان پلاسکو سوخت تا شاید روشنایی باشد برای فرهنگ ما، ما که بدون هیچ کمکی تنها د ست به تلفن همراه خود به دنبال عکس جالب برای شکه کردن دیگر دوستانمان که از حادثه خبری ندارند؟! به راستی اگر این افراد در  جبهه جنگ باشند و مورد هجوم افراد قرار گیرند ابتدا دست به اسلحه می برند یا دست به تلفن همراه خود برای عکس یادگاری با دشمن؟؟!!

اگر فرهنگ را به مسائل اعتقادی و رفتاری و گفتاری و آداب وسنت یک اجتماع تعبیر کنیم فرهنگ ما بر چه اعتقاد و سنتی و رفتاری است؟! ما وسیله های قابل استفاده را وارد می کنیم بدون اینکه بدانیم فرهنگ خویش را می بازیم و یا فرهنگی جدید حتی بر خلاف فرهنگ سازندگان آن ترسیم می کنیم ما به سمت مصرف گرایی با فرهنگ لذت گرایی پوچگرایی نهیلیستی  با شتاب می رویم.

اما فرهنگ ما دیگر فرهنگی است . ما قانون را برای مواقع خاص لازم داریم و تنها قانون را زمانی قبول داریم که بدون سختی به نفع ما باشد، به راستی اگر مصاحبه شخصی که در تلویزیون درست باشد و اختارهای کتبی را این ساختمان گرفته باشد، عواملی که جان سالم از این حادثه به در برده اند می توانند با کشته شدن این عزیزان آتش نشانی و دیگر مراجعه کنندگان در فراق عذاب وجدان خود زندگی کنند؟! چرا با قانون و قانون گرایی مخالفیم؟! چرا احساس می کنیم عمل به قانون تنها برای همسایه است و ما مبری؟!

فرهنگ ترافیک و مانع ایجاد کردن به مصدومان حادثه چیز دیگری است و خود را محق دانسته که برای سر گرمی هم شده نگاهی به اتفاق بیافکنیم، چرا وقتی شخصی افتاده در کنار خیابان به هر دلیلی به سراغ او نمی رویم و خود را با افکاری چون عجله و عدم گرفتاری از معرکه دور می کنیم اما در این مواقع بجای کمک یا دور شدن تنها و تنها مانع کمک رسانان نیز می شویم

اما فرهنگ بالاتر و مهمتر فرهنگ مسئولانی است که دست اندر کارند و هر از چند گاهی در پشت تریبون ها قرار می گیرند و خود را مدافع عالم و آدم می دانند، اما در این جور مواقع باز هم به برجام و مذاکرات بر می گردند؟! چرا ناوگان کمک رسانی ما آنقدر ضعیف باشد که توان کمک رسانی نداشته باشد؟! چرا به جای خرجهای اضافی و خارج از برنامه و خارج از شهر و کشور به تیمار ناوگان کمک رسانی و دیگر امور پرداخته نمی شود؟!

آیا تسلیت ما کافی است تا بازماندگان فراموش کنند و فرزندانشان دیگر منتظر آمدن والدین خود نباشند؟!!!

پلاسکو فرهنگ و غیرت و دین و ایمان مسئولان و مردم را به چالش کشید اما تنها با یک تسلیت می خواهیم آرامبخش جامع و مخصوصا عزیزان باشیم!!!!!



  



نوشته شده در تاریخ 95/10/18 ساعت 4:26 ع توسط یاری از غرب(ایرانی


به نام رب العالمین

تنبیه یا تشویق

چرا آدم های خوب فقط خوبند

نگاهی به تربیت در جامعه اسلامیمان ما را به نکته های متفاوتی رهنمون می دارد، چرا در جامعه ما تنبیه حرف اول را می زند و تشویق به فراموشی سپرده می شود؟

نگاه تربیتی در اسلام به تشویق است و تنبیه، تشویق در روانشناسی و در مبانی دینی حرف اول را در تربیت می زند، اما در عمل در میان ما مسلمانان به صورت یک عامل فراموش شده یا بسیار اتفاقی صورت خواهد گرفت.

هر چند در این اواخر بحث تشویق در میان دانش آموزان و مدارس تشویق به صورت یک اهرم برای دانش آموزان در آمده است و افراط در آن باعث شرطی شدن دانش آموزان شده است اما اجتماع ما خالی از این اهرم می باشد.

از کودکی یاد گرفته ایم که اگر کاری خلاف انجام دهیم تنبیه خواهیم شد و درست نیز همین است لذا به صورت طبیعی از تنبیه متنفر و اگر تشویقی باشد خوشحال خواهیم شد.

در مدارس ما دانش آموزان از تنبیه بهره مند خواهند شد و از تشویق خبری نیست، لذا آنان در صددند در این بین تنها خنثی باشند هر چند ندای درونی، آنان را به اموری وادار می کند که از نگاه والدین و مربیان تنبیه پذیر هستند.

گامی فراتر که بر می داریم و در میان ادارات و مراکز و نهادها به سراغ عامل تشویق که سیر می کنیم چیزی به نام تشویق یا دیده نمی شود یا بسیار اتفاقی و البته نگاه تشویقی برای پیشرفت مخالف تشویق دوست و آشنا بودن و دادن پست به افرادی تنها به هنر آشنایی.

ادرات ما اگر به سمت تشویق پیش نروند نه خبری از خدمت رسانی خواهد بود و نه توجهی به استعدادهای نهفته در میان کارمندان و کارگران و دانشجویان و دانش آموزان خواهد بود.

تشویق عاملی است که در کنار تنبیه جامعه را به سمت آرامش، اعتماد، توسعه و پیشرفت هدایت خواهد کرد. در جامعه ما یک آدم خوب فقط در زبان ها خوب است و بس، او به هیچوجه مورد مشورت قرار نمی گیرد، به هیچ و جه استعداد او را مورد توجه قرار نمی دهند! او تنها خوب است، اما حتی یک تشویق اخلاقی نیز نمی شود، حتی تشویق او مسئولان را به بار مالی داشتن اینگونه امور معترف می کند، و آنان را وادار می کند که بگویند اگر خوب است وظیفه اش را انجام داده، اما یک بار از وظیفه خود که تشویق زیردستان است سخنی به میان نمی آورد!

چرا فراموش کرده ایم که تشویق آدم های خوب عاملی برای خوب بودن دیگران است و چرا تنها فکر می کنیم تنبیه عامل خوبی برای بازدارندگی است، امر به معروف و نهی از منکر غیر از آنجه ما فکر می کنیم را بیان میکند، اول امر به معروف و بعد نهی از منکر اول تشویق بعد تنبیه پس شاید ما درست مطالب اسلامی را درک نکردیم که جامعه خود را آرمانی خود نمی دانیم و برای رسیدن به آرمان کوچیک می دانیم.

جامعه ی اداری ما از تنبیه هات می ترسد مخصوصا اگر مخالفتی با مسئولان باشد، لذا بهترین ایده ها نیز اگر کسی در اذهان خود داشته باشد به کنجی نهاده تا موجب رنجش دیگران نشود، بهترین فرصت ها از دست می رود و کاری پیش نخواهد رفت فقط به خاطر این که کسانی مورد تشویق قرار می گیرند که بتشتر به ثنا گویی روی آورده اند (البته کلی نیست اما تشویق بیشتر توی این مایه ها رقم خواهد خورد)

تشویق باید ا ستعدادها را شکوفا کند، استعدادهای مطرح را پر و بال دهد، قوانین دست و پاگیر را باید برای استثناءآت کناری نهاد و کسی که دوست و دشمن به خوب بودن آن معترفند تشویق گردد نه تنها دوستان به او نمره خوب بدهند.

در هر صورت جامعه ما تشویق را فراموش کرده و البته استعدادهای نهفته را خفته تر کرده و باید برای این شکوفایی خوبی ها و شکوفا کردن خوب ها تشویق را عاملی قوی دانسته و در کنار هر تنبیهی تشویقی نیز آورده شود.



  



نوشته شده در تاریخ 95/10/5 ساعت 8:43 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


اخلاق از نگاه استاد مطهری

استاد مطهری در کتاب فلسفه اخلاق ضمن نگاه فلسفی خود به اخلاق به مکاتب اخلاقی دیگری نیز اشاره و ضمن رد کامل یا بعضی نکات آن تبحر خود را در این بحث به نمایش گذاشته است.

ایشان ضمن بیان اینکه اخلاق از جمله موضوعاتی است که هم دینداران به آن معتقدند و هم مادی گرایان و ضمن بیان این نکته که شرقیان و بخصوص مسلمانان آنرا مرتبط با دین دانسته و دین نیز به آن تکلیف کرده است به واقعیاتی اشاره دارد که فلاسفه و مکاتب به صورت تجربی و تلاش خود به آن رسیده اند که در میان مسلمانان و سنت اسلامی مورد توجه است به نحوی که مطالعه گاندی از اپانیشادهای مذهبی به مطالبی اشاره دارد که در کلام ائمه ما نیز به آن اشاره دارد .

گاندی به این نتیجه رسیده است که با شناخت خود می توان خدا را شناخت و تنها یک نیکی در دنیا وجود دارد که آنهم عاطفه و دوست داشتن است. هر چند استاد به این مطالب اشکالاتی دارد، چرا که خیلی چیزها وجود دارد و انسان به آن محبت دارد اما اخلاق محسوب نمی شود همچون عاطفه پدر و مادر نسبت به فرزند.

در هر حال استاد با توجه به اخلاق در میان افرادی که به دینی معتقد نیستند یا به اسلام معتقد نیستند، خود معتقد است که اخلاق یک نوع پرستش است و از همین رو آنرا در وجود افراد جامعه به صورت یک فطرت انسانی نهفته می بیند. و بیان می دارد که افرادی که خود به مسائل اخلاقی عمل می کنند در واقع یک نوع پرستش نا آگاهانه نسبت به خالق هستی دارند و در مقابل آن ثواب خواهند برد.

مرحوم استاد مطهری با اشاره به بحث اخلاق در میان فلاسفه غرب چون کانت که معتقد است دو چیز عجیب در دنیا وجود دارد یکی ستارگان روی سر ما و دیگری وجدانی که خدا در درون انسان قرار داده است. لذا کانت را خدا پرستی می داند از راه وجدان به آن رسیده است که او خود معتقد است از نگاه اخلاقی به وجود خدا پی برده است. کانت معتقد است که هر چه وجدان انسان را بعد از انجام بیازارد آن عمل غیر اخلاقی است و هر چه وجدان انسان به آن خرده نگیرد یک عمل اخلاقی محسوب می شود. استاد یک اشکال بر این قضیه وارد می کند که معتقد است کانت چرا این وجدانی که در وجود خود می یابد متعلق به خدا نمی داند و خداوند را خالق آن نمی داند، اما ایشان به اینکه چگونه کانت به خدا می رسد و حال آنکه خود معتقد است از راه اخلاق به وجود خدا پی برده است به نظر اشاره ای ندارد.

همچنین به اخلاق کمونیستی اشاره دارد که معتقد است هر آنچه زمینه انقلاب را فراهم کند اخلاقی است و الا اخلاقی محسوب نمی شود، که استاد به کل این گونه اخلاق را رد کرده و برای آن هیچ پایه واساسی قائل نیست.

در ادامه استاد به اخلاق در اندیشه راسل اشاره دارد که او نیز معتقد است آنچه منفعت انسان به آن برسد همان اخلاق است. که آنرا چنین بیان می کند اگر کسی در همسایگیش شخصی وجود دارد که گاوی دارد، این همسایه چون احتمال می دهد اگر به دزدی گاو یا شیر گاو او برود همسایه نیز به او خیانت کرده و دست به دزدی گاو او خوا هد زد، پس نباید دزدی در کار باشد.

حال آنکه استاد این اشکال را وارد می کند که اگر کسی قدرت داشت و از همسایه خود چیزی برداشت یا دولتی قدرتی داشت که دیگر کشورها آن قدرت را نداشتند پس غیر اخلاقی نیست که به سراغ کشور گشایی یا تحت سلطه قرار دادن دیگر کشورها برود. و اخلاق سردمداران غرب را در حال حاضر گرفتار چنین اخلاقی می داند. چنانکه در ادامه با تقسیم بندی اخلاق خودی به اخلاق فرد، اخلاق جامعه و اخلاق ملی اشاره دارد و معتقد است در غرب به  اخلاق تا سطح ملی بهتر از جاهای دیگر عمل می شود اما وقتی از سطح ملی گذشت هر چیزی را برای منافع خود می دانند و تصرف و غارت دیگران و ظلم در حق آنان را نه تنها غیر اخلاقی ندانسته و چه بسا عین اخلاق برای خود بدانند.



  



نوشته شده در تاریخ 95/9/29 ساعت 8:47 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


به نام نامی حق

به مناسبت جشن هفته وحدت و ولادت پیامبر ختمی مرتبت و سلاله پاکش امام صادق در دانشگاه رازی کرمانشاه جلسه ای با نام قند پهلو به همت روابط عمومی دانشگاه برای شاعران طناز برپا می شود که در این جلسه شاعرانی بدون توجه به موقعیت زمانی و بدونه توجه به احساسات مردم غیور اشعاری را می خوانند که توهین بعضی از این اشعار به پیامبران مشخص است و معلوم نیست سرایندگان یا خوانندگان چرا در میان این همه موضوع اجتماعی و فرهنگی و سیاسی باید به سوی اعتقادات قلم خود را کشیده و به تناسب همراه شدن با مباحث سطحی فضای مجازی به نفی و یا لوده کردن مسائل اعتقادی می پردازند تا شیرینی جشن های ولادت را به کام همه معتقدان تلخ نمایند.

این شاعران و طنز پردازند چرا برای خندان مردم باید به سراغ اعتقادات آنان بروند، هر چند ممکن است مخاطب آنان تعدادی انگشت شمار بوده اما همین فضای مجازی که به راحتی در دست رس تمام افراد جامعه است در یک لحظه آنرا به سراسر جهان مخابره می نماید. آنگاه بهانه آنان را از این که بگویند در یک محفل دانشجویی بوده را نقش بر آب خواهد کرد. در عین حال که اگر در همان فضای دانشجویی نیز باشد باز هم باید شاعران آنقدر فهمیده و درک داشته باشند که نباید به اعتقادات عده ای حتی یکی دو نفر در جلسه توهین شود چه برسد به اینکه مخاطب آن جهانی خواهد شد و عکس العمل متدینین نیز بیشتر و گسترده تر خواهد بود.

شاید این دانشجویان فکر کرده اند توهین به پیامبران دیگر برای جامعه اسلامی مهم نیست!! که فکری بسیار کودکانه و احمقانه خواهد بود یا اینکه هیچ اطلاعی از اعتقادات مردم ندارند که هر دو برای کسی که مدعی روشنگری در جامعه است ننگ است.

خلاصه آنکه از هر طرف قضیه نگاه می کنیم یا باید به درک و تعقل این شاعران یا خوانندگان شعر شک کرد یا باید همانند دیگران باید معتقد بود که این کارهای نسنجیده از جایی دیگر آب می خورد.

اما یک سؤال نیز از خود ما باید پرسید که دلیل گرایش و استقبال از این اشعار و این گونه طنزها در جامعه ما چیست؟!! آیا تا به اینجای قضیه به این هم فکر کرده ایم؟! این د یگر مسائل سیاسی نیست که به جناح ها مرتبطش کنیم و در پشت این جناح قایم شویم تا به دیگری توهین کنیم یا به عکس این قضیه ای است. اعتقادی و همانند مشابه آن در بعضی مجلات اروپایی به سراغ ریشه ها رفته و قصد زدن ریشه را دارد حال خود شاعر متوجه باشد یا نباشد و مطلب آخر این که اگر این اشعار با هماهنگی مسئولان خوانده می شود (در اینگونه مراسمات) که باید به درک و توان تحلیل موقعیت های اعتقادی و اجتماعی آن مسئول شک کرد و اگر چنین نیست امیدواریم در آینده تمام این گونه مسائل با هماهنگی باشد و شاعران طناز این گونه مجالس نیز قدرت تحلیل و درک خود را بالا برده و اهانت و توهین را حتی به یک فرد معمولی جامعه نیز جایز ندانند.

اما اگر نگاهی به مخاطبین این بر نامه ها داشته باشیم ممکن است با اما و اگرهایی در صدد توجیه قضیه بر آمده و آنرا مرتبط به مسائل و مشکلات دیگر اجتماعی کنند، که البته باید رگ غیرت ما و متدینین در همه امور بخصوص در مسائل اعتقادی بیشتر متورم شود و البته نسبت به دیگر امور مردمی که حقی از آنان ضایع می شود رگ ها ی گردنمان بیرون زده و خواستار حقوق تمام کسانی که مظلوم واقع می شوند  باشیم.

 



  



نوشته شده در تاریخ 95/9/26 ساعت 8:19 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


 

وحدت

واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا

نگاهی به تاریخ و گذشتگان در جامعه انسانی ما را بر آن خواهد داشت که تجربه دیگران را از باب توصیه قرآنی (سیروا فی الارض) را آویزه گوش کرده و به دقت به سرگذشت گذشتگان نظر افکنیم تا دلائل سقوط و نابودی آنان را یافته و سرمشقی قرار دهیم برای فرار از سقوط جامعه اسلامیمان.

شکی نیست که اتحاد و همدلی و همکاری و در یک کلمه وحدت عاملی برای تداوم پیروزی اگر نباشد عاملی قوی برای عدم شکست است. داستان توصیه پدر پیر به فرزندان را بارها شنیده ایم و توجه داشته ایم که وقتی چوب های مختلف در کنار هم قرار می گیرند شکست آنان یا غیر ممکن یا بسیار سخت خواهد بود.

حکایت شیخ و سید و شخص عامی که به باغی وارد شدند و صاحب باغ نیز با حیله اختلاف بین عامی و سید و شیخ و نهایت خارج کردن هر سه آنان را از باغ شنیده ایم، داستان بره ای که از گله جدا شد و خوراک گرگ شد را خوانده ایم، اما در مقام عمل چرا و چگونه است که دچار لغزش شده و این همه حکایت و داستان را به فراموشی می سپاریم؟!

در دنیایی که گرگها منتظر جدایی ما از همدیگر هستند و در دنیایی که کفتاران به دنبال بره های جامانده از گله هستند چرا ما به خود نمیاییم و به هر دلیلی در صدد نابودی خود و دیگران هستیم؟!

نکته ای که نباید از یاد برد خود سازی است که ما تک تک مسلمین از آن غافلیم، و تنها خواستار وحدت از جانب دیگران هستیم که هر چه ما می خواهیم دیگران عمل کنند تا به وحدت برسیم!!! در حالی که باید به خیال باطل خود شک کنیم، چرا که وحدت به معنای اعتقاد به آنچه دیگران اعتقاد دارند و پذیرفتن آنچه دیگران پذیرفته اند نیست، تا به وحدت واقعی و اعتباری یا وحدت فلسفی فکر کنیم، بلکه وحدت در اصطلاح اعتقادی و سیاسی و ا جتماعی یعنی پذیرش مشترکات همدیگر و توهین نکردن به اعتقادات مخالف.

برای این امر کار هر کسی نیست که وحدت را توصیه کند و دیگران را به آن بخواند، بلکه کسی می تواند دیگران را به آن بخواند که همانند یک خانواده در درون خود و جامعه خود اتحاد و همدلی را ایجاد کرده باشد و چنان خود ساخته باشد که برای ایجاد وحدت تحمل اهانت ها و تهمت ها را داشته باشد. باید همانند عالمی بود که وقتی جوانکی برای آزارش سه بار در خانه او در نیمه های شب زد و نهایت با جسارت تمام از بهتر بودن ریش عالم و دم سگ سوال کرد آن بزرگوار با نهایت تواضع فرمود اگر از پل سراط بگذرد ریش من و الا دم سگ!!

وحدت در بعد سیاسی واجتماعی به تواضعی بستگی دارد که شخص مزکی در درون خود با آن کلنجار رفته باشد، و قسم های قرآنی را برای تزکیه نفسه فهمیده باشد و درک کرده باشد.

جامعه ما احتیاج به وحدت دارد به عنوان یک استراتژی و نه به عنوان یک تاکتیک، امت اسلامی باید به آیات قرآن برای ایجاد وحدت تمسک کنند و از قرآن درس بگیرند که زمانی تمدن و حاکمیت اسلام در جهان خواهد درخشید که وحدت استراتژی آن باشد، وحدت زمانی تحقق پیدا خواهد کرد که دغدغه همه ما اسلام باشد نه شخص خودمان و گروه خودمان و یاران خودمان، وحدت عاملی برای توجه خداوند به جامعه اسلامی است و الا همچون دیگر اقوام در دام خود خواهی و خود برتر بینی و سقوط خواهیم غلطید.

این روزها که مصادف است با هفته وحدت باید بیش از بیش به این مقوله پرداخته شود و تنها با یک سمینار و یک همایش نمی توان وحدت ایجاد کرد، باید طبق آیات قرآن که مسلمانان را توصیه به عدم توهین به سران و مقدسات کفار می کند باید خود را مقید بدانیم طبق همین آیات به مقدسات و افراد و کسانی که مورد احترام طرف مقابل است توهین نکرده و حتی توهین به آنان را طبق فتوای علمای اسلامیمان برا ی خود حرام بدانیم.

هفته وحدت که از دوازدهم ربیع الاول تا هفدهم ربیع الاول نامگذاری شده می تواند گرایش امت اسلامی را به وحدت بیش از پیش به سوی خود هدایت کند. قرآن ما را امت وسط خوانده پس باید از افراط و تفریط دوری گزینیم، و به دنبال میانه روی باشیم چه آنان که بر مسند فتوای اهل سنت هستند و چه آنان که بر مقام فتوای اهل تشیع. 

توجه ما به اطراف خودمان ما را به واقعیاتی نزدیک می کند که د شمن درون و برون و دشمن برون امت دست به یکی کرده تا ریشه امت وسط را زده و بر جنازه آن جشن بگیرند، وجود وهابیت و طالبان و داعش هیچ گره ای از جهان اسلام باز نکرده بماند که به یک غده سرطانی برای کمک به غده دیگر سرطان یعنی اسرائیل تبدیل شد و جهان اسلام را با چالشی بیش از پیش مواجه کرد.

وحدت آغاز خود سازی برای رسیدن به خداست، وحدت آغاز غلبه بر شیطان برون و درون است، برای وحدت مدارا و تواضع شرط اصلی است و رجوع به قرآن آنان را به ما یاد آور خواهد شد. چرا که انسانی می تواند به وحدت بیاندیشد که با سعه صدر اشتباه دیگران را تحمل کند و برای هدایتش نه با قهر و غلبه که با بحث و منطق تلاش نماید. انسانی برای وحدت آمادگی دارد که بداند اگر قرار بود با زور و نه با اختیار همه دنیا مسلمان شوند و هدایت شوند خداوند خود این چنین قدرتی داشت .

باید بدانیم که عاقبت تفرقه و دو دستگی نه نابودی طرف مقابل بلکه نابودی هر دو است. هیچ کسی در کشتی جامعه اسلامی حق ندارد به خود اجازه دهد تنها به خاطر اینکه قسمتی از کشتی سهم نشستن اوست آنرا سوراخ کرده و همه را در غرق خود شریک گرداند.

آنانی که به هر دلیلی به مسائل اختلاف انگیز بین شیعه و سنی دامن می زنند یا خود را به نفهمی زده یا نمی فهمند که مشترکات ما بسیار بیشتر از مسائلی است که با آن اختلاف داریم، و باید خود بدانیم و همانند آن عالم سنی فکر کنیم که شیعه نیز همانند دیگر فرق اسلامی است که فتوایی غیر از آنان دارد و به فرمایش امام خمینی (ره) توجه کنیم که کسی که بین شیعه وسنی اختلاف اندازد به هیچ مذهبی نیست بلکه یک کافری است که قصد نابودی هر دو را دارد.

حساب و کتابی سطحی و به قول معروف سرانگشتی نشان خواهد داد که تفرقه و جدال همیشگی بین شیعه وسنی به نفع چه کسی است یا این همه مدت که به طبل تفرقه بین آن دو دمیده شده چه مقدار شیعه سنی شده یا بالعکس؟! از طرفی چه مقدار از جوانان مسلمان ما فقط به خاطر همین اختلاف افکنی و ماهی گرفتن عده ای بی فکر و بی سواد از این امور برای جذب تعدادی افراد به دور خود به سمت ادیان و یا حتی بی دینی کشیده شده اند؟!

چه مقدار از جوانان ما درگیر این گونه امور هستند و چه مقدار هزینه باید ما از مادی و معنوی باید پرداخت کنیم تا عده ای با تکیه بر وسواس شیطانی خود بتوانند چند مدتی همچون داعش و برگزار کنندگان عمر کشان بر مردم عامی مذهب خود سوار شوند و ندای انا ربکم الاعلی سر دهند و به طغیان خود بر جامعه اسلامی سر پوش اسلامیت و وحدانیت بزنند.

وقتی به اندیشه اندیشمندان بزرگی چون سید جمال الدین اسد آبادی، شیخ شلتوت در الاظهر مصر و آیت الله بروجردی در ایران و امام خمینی و آیت الله العظمی خامنه ای رجوع می کنیم متوجه خواهیم شد که بزرگان و صاحبان اندیشه و خرد از وحدت استقبال کرده و افراد بی سوادی در فقه و اصول چون سرکرده داعش و طالبان و افراطیون در شیعه جز در بوق اختلاف چیزی برا ی گفتن ندارند. چرا که نان و آب آنان در اختلافات به جاست و باقی

 

در هر حال باید دعوت کنندگان به وحدت خود از سعه صدر، اخلاص، ایثار و از خود گذشتگی، و اعتقاد راسخ در این باب بر خوردار باشند و آن را به عنوان یک استراتژیک در نظر بگیرند.

وحدت، همدلی، سعه صدر



  



نوشته شده در تاریخ 95/9/26 ساعت 8:18 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


در هر کجای کشور بزرگ اسلامیمان که باشیم چرخشی در میان شهر و نگاهی به اخبار سراسری از شبکه های استانی و ملی واقعیتی را به رخ می کشد که برای همه ما به یک معضل و کلاف سردرگم تبدیل شده است که همگی از آن شاکی هستیم و از درد به خود می پیچیم، همگی از کمبودها، نارسایی ها، بی قانونی هایی شکایت داریم که در جامعه اسلامیمان وجود دارد.

مشکل چیست؟ راه چاره چیست؟ و در واقع باید بدانیم درد از کجاست و درمان چیست؟ همگی از درد می نالیم همگی هم می دانیم درد چیست اما، مشکل اینجاست که دوایی و درمانی طبیبی برایش نمی یابیم و منتظریم تا دستی از غیب آید بر سینه این همه مشکل نامحرم بزند.

از درد به خود می پیچیم و از آینده می ترسیم از آینده فرزندان، فرهنگ، وضعیت جوانان، بی کاری، اعتیاد، رشد بالای ازدواج، بی حجابی، دزدی ها و اختلاس ها، از اینکه فرزندانمان در چنین جامعه ای رشد کنند متنفریم و گاه از این همه فشار روحی پرخاشگر می شویم، اما به راستی درد را فهمیدیم؟ درمان را چگونه؟

نگاهی به دعاهای رفع بلا دعاهای آمرزش و دعاهای رفع مشکلات چون اللهم غیر سوء حالنا به حسن حالک، اللهم اغنی کل فقیر، اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین و... حکایت از آگاهی یافتن افراد مؤمن به وضعیت جامعه است و از خدا طلب اصلاح داریم و درست هم همین است، اگرچه کمک خواستن از خداوند در رفع امور است اما همین عزیزان برای ما نیز خواسته اند چنان برای دنیا بکوشیم که انگار برای همیشه در دنیا خواهیم ماند و چنان برای آخرت تلاش نماییم که انگار فردا خواهیم مرد (امام باقر(ع))، غرض آن است که دعا ها علاوه بر کمک از خداست نکته ای دیگر نیز دارد و آن اعلام مشکلات جامعه است که باید ما نیز برای اصلاح آن تلاش نماییم و تنها با دعا اصلاح نخواهد شد، ما باید بدانیم همین طبیبی که در درگاه او زجه می زنیم و برای وضعیت بهتر در جامعه اسلامیمان از او کمک می خواهیم بارها به ما گوشزد نموده که هیچ قومی و امتی تغییر نمی کند مگر آنکه خود بخواهد تغییراتی ایجاد کند (انفال5، رعد11) یعنی خالق یکتای قادر نیز انسان را به حکم فطری اختیار او را به خود واگذاشته تا انتخابگر باشد و متغیر.

پس باید از خود بپرسیم برای اصلاح جامعه خویش چه کاری انجام داده ایم؟ ما که خواهان اصلاح در همه امور هستیم، چگونه خواهیم توانست ویا چگونه باید تغییر ایجاد کنیم آیا باید منتظر منجیی باشیم تا او جامعه اصلاح شده ای به ما تحویل دهد؟! بر فرض که چنین باشد بعد چه اتفاقی خواهد افتاد آیا باز هم جامعه را همچنان صحیح و سالم اداره خواهیم کرد یا بعد از مدتی منتظر یک منجی دیگر؟ چرا که وقتی کسی برای اصلاح جامعه تلاشی نداشته باشد همانند جریان همان فرزند و پدری خواهد شد که روزی یک سکه مادر به بچه می داد و او به پدر می گفت امروز را این سکه کار کرده ام، اما پدر با انداختن آن سکه در آتش و بی خیال شدن فرزند از در آوردن آن از آتش پدر مطمئن بود که کار کار فرزند نیست تا اینکه به واقع روزی به کار کارگری پرداخت و وقتی سکه را به پدر نشان داد و پدر آنرا در آتش انداخت فرزند با تمام وجود برای برداشتن آن از درون آتش تلاش کرد و پدر مطمئن شد که فرزند دلبندش امروز واقعا تلاش کرده است. بله افرادی که برای جامعه خویش تلاشی نداشته باشند بهترین جامعه نیز به آنان تحویل دهید بعد از مدتی جامعه ای فرسوده و خموده وبی حال به دست آیندگان خواهند داد.

جامعه ما به همان اندازه که منتقد پیدا کرده و به همان اندازه که اشکال بر آن وارد می کنند باید اصلاح گر نیز داشته باشد، جامعه ما باید از مسئولان و افراد عادی جامعه از رئیس و مرئوس از وزیر و وکیل از مقننه و مجریه و قضائیه از مردم بازاری و کارگر و کارمند باید تحت دو مقوله تلاش کنند، اول وضعیت جامعه خراب است، دوم باید اصلاحش کرد، خارج از نگاه جناحی و سیاسی باید همگی دست در دست هم تا بتوانیم اصلاحات جامعه را به اندازه ایراداتش وارد کنیم.

حضور مردم به عنوان آمران به معروف و ناهیان از منکر و همچنین وزرا و وکلا مسئولان، همگی باید عیب هایی که در جامعه وجود دارد و همگی به آن معترفیم و هر روز در میان کوچه و بازار و میان اتوبوس و تاکسی هزاران بار آنها را مرور می کنیم اصلاح نماییم جامعه ما اکنون تنها با بیان مشکلات نمی تواند منتظر قهرمانی برای اصلاح و درست کردن وضعیت بماند جامعه ما باید اصلاح را از خود شروع کند.

اما چگونه؟ راه ها مختلف است اما بهترین راه این است که هر روز از خود این سؤال را بپرسیم که ما برای جامعه خود باید چه کاری انجام دهیم؟ ما می خواهیم عیوب جامعه مان به اصلاح مبدل شود پس باید چه کار کنیم؟ ابتدا باید از خود شروع کنیم، یعنی  من به عنوان یک طلبه باید ابتدا وظایف فردی، خانوادگی و اجتماعی خود را بشناسم و هر روز به آنچه وظیفه خودم است دقت کنم که آیا من که اصلاح جامعه را خواستارم خود برای اصلاح امور شخصی خودم و امور شخصی خانواده ام همچنین برای جامعه ای که در آن زندگی می کنم کاری انجام داده ام؟ اگر کاری که وظیفه من است انجام داده ام آنگاه می توانم از خانواده و جامعه خود نیز بخواهم که آنان نیز به وظیفه خود عمل کنند، و الا به عنوان یک آمر به معروف و به عنوان یک ناظر اجتماعی حق چنین خواستنی از دیگران ندارم چرا که رطب خورده کی تواند منع رطب کند. من به عنوان مسئول خانواده و یک فرد در جامعه تنها مسئولیت سیر کردن شکم خانواده ندارم باید به تربیت و رشد خانواده و جامعه نیز بیندیشم. زیرا فرد در جامعه همانند اعضای یک بدن است و چنانکه دست و پا در بدن نمی توانند بگویند ما کارخود انجام می دهیم و کاری به دیگر اعضا نداریم افراد جامعه انسانی نیز همانند قطعه های یک پازل باید در ترکیب جامعه و صحیح بودن ترکیب شرکت داشته باشند.

هر گاه بنده وظایف خویش را انجام دادم آنگاه دیگری نیز همین کار را خواهد کرد یعنی اگر اینگونه باشیم در جامعه کسی که بیشتر از دیگران نقد و اشکال وارد می کند باید خود بیشتر از دیگران در اصلاح بکوشد و آنگاه جامعه ما به سمتی می رود بدون درگیری و بدون مشکل آفرینی تنها افراد به عیوب خود نگاه میکنند و به محاسبه اعمال خود پرداخته آنگاه این پازل تکمیل شده و اصلاح نیز صورت واقعی پیدا خواهد کرد، اما در این بین بازهم خناسان و شیاطینی هستند که دست به انحرافات و کارهای شیطانی می زنند که تنها راه مقابله با آنان اول امر به معروف و نهی از منکر و بعد اجرای قانون، و قانونی که همه به آن ایمان داشته باشند مطمئنا مانع خواهد بود نه بازیچه  با این حال وظیفه امر به شایست و نهی از ناشایست افراد تنها با بیان و سخن و گاه با تهدید نیست بلکه بر مبنای غیر زبانی خواهد بود و جامعه به صورت خودکار با رفتار و کردار ما همانطور که با سمت مفاسد پیش می رود با اجرای این امور به سمت اصلاح و پاکی پیش خواهد رفت و اجرای قانون برای تک تک افراد جامعه هم عامل اطمینان است هم عامل امنیت و رفتن به سوی خوبیها.

حال هر کسی چنین وظیفه ای نسبت به خود احساس کند و آنچنان عمل کند که هر آنچه برای خود می خواهد برای دیگران نیز بخواهد، اخلاقی را رواج دهد و به اخلاقی روی آورد که دوست داشته باشد و دیگران نیز دوست داشته باشند وهمان اخلاق برای همه سر مشق باشد آیا جامعه ما جز همین را می خواهد و اصلاح جز این امور است؟!.

بار دیگر یاد آور می شوم که آیا بهتر نیست منتظر نباشیم تا دیگران عمل کنند و ما برای آنان دست بزنیم، اما نوبت به خودمان که رسید به خود بگوییم حالا ما هم عمل کردیم چه اتفاقی می افتد؟! مگر دیگران عمل می کنند تا ما عمل کنیم؟! عجیب است چرا دیگران عمل کنند خوب است اما نوبت به ما که می رسد از ناامیدی حرف می زنیم؟ چرا وقتی دیگران رعایت حقوق ما را نمی کنند آنرا ظلم در حق خود می دانیم و طرف را ظالم اما نوبت به خودمان می رسد و حقوق دیگران را پایمال می کنیم از عذر داشتنی چون عجله در رانندگی، از وخیم بودن حال مریض ما در بیمارستان، از به عقب افتادن کارمان و ضرر غیر قابل جبران حرف می زنیم و نفس خویش را وهمراهی و انصاف را به مسلخ می کشانیم؟؟!! آیا غیر از این است که تحمل سختی نداریم و سختی تنها برای دیگران می خواهیم و آنگاه انتظار داریم جامعه به سوی خوبیها پیش برود!!!

مگر جامعه چگونه به سمت همین مشکلاتی که ما هر روز از آن دم می زنیم رفته؟! مگر غیر از این است که هر روز یکی دو نفر به متخلفین اضافه شده یا یکی دو عنوان تخلف در جامعه اضافه کردیم؟! آیا ضرب المثل بز گر را در گله نشنیده ایم که گله ای را گر می کند، آیا نشنیده ایم که قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود؟! چرا همه اینها را شنیده ایم اما وقتی وقت عمل می رسد دچار لکنت و کسلی می شویم یا از نا امیدی مطلق حرف خواهیم زد؟.

یاران همراه و خوانندگان محترم تمام آنچه از فساد در جامعه ما که معتقدیم وجود دارد با گفتن و رواج دادن به اصلاح نمی گراید بلکه با اصلاح یک یک آن توسط یک یک افراد جامعه به نابودی خواهد گراید، اینکه من بگویم حالا من هم اینکار کردم چه فرقی می کند و دیگری نیز همین سخن را تکرار کند و دیگری و دیگری... تنها به اشاعه مفاسد پرداخته ایم و زمینه را برای مفسدان و متجاوزان فراهم کرده ایم.

در انجام کار خلاف اخلاق و قانون بارها برای خود توجیه می آوریم، و از مشکلات خود سخن می گوییم گاه در مقابل یک غذای چرب و نرم رأی را به کسی تقدیم می کنیم که به هیچ وجه افکار و کارکردش را قبول نداریم، آنگاه امثال عمر سعد را لعن میکنیم که چرا برای حکومت منطقه ری خود را فروخته و به جنگ با امام حسین (ع) رفته است؟ هر چند باید بارها به او لعنت فرستاد، اما آیا او نیز مثل ما کار خود را توجیه نکرده است؟! آیا با توجیه کارهای خلاف خود مثل اینکه، من عجله دارم پس باید مردم بفهمند که چرا رعایت رانندگی را نمی کنم، یا حق من است که در این اداره به من توجه شود و به دیگران خیر و در این اداره من حق دارم به عنوان یک کارمند حقوق دیگران را نادیده بگیرم چون فلان زمان شخصی برای من لطف داشته من نیز باید جبران کنم غافل از این که این امور حق طرف نیست و حق شخصی نیست که او جبران کند چرا که با ضایع شدن حق دیگران و با پایمال کردن حقوق افراد دیگر و با پول بیت المال نمی توان حقوق شخصی افراد را پس داد و اینرا همه ما باید برای خود یاد آور شویم .

خلاصه کلام آنکه خداوند تغییر جامعه را از خود ما خواستار است و دعاهای ما در واقع خواستن راه حلی برای اصلاح آن از خداست توسط خود ما ها و خود افراد جامعه.

این نوشتار قصد بیان این نکته اصلی را دارد که اصلاح جامعه با همگرایی و همفکری آحاد جامعه اتفاق خواهد افتاد و آنهم زمانی که هر کس هر روز یا هر چند مدتی یکی از عیوب خود را برطرف کند و همچنین یکی از منکرات در جامعه را ترک نماید و این همه تف و لعنت در جامعه بازگشتش به خود ما خواهد بود.

اخلاق اجتماعی، اصلاح، فساد،



  




  پیام رسان 
+ مجلس نهم و سلام دیگر را در مجله پارسیی نامه ببینید

+ سلام دوستان خوبم لطفا نظرات مرا در مجله پارسی بلاگ ببینید

+ سلام دوستان خوب و همران ، غدیر یاد آور دورانی است پر از تلاطم سیاسی اما نکته ای که برای همه ما باید مورد توجه باشد اینکه همان علی (ع) چه در پوزسیون و چه در اپوزسیون عمل کنیم یعنی مانند آن امام همام هر گاه در قدرتی مثل او باشیم و هرگاه خارج از قدرت هم همانند او باشیم هر چند کار علی خدایی بود و کار ما ....

+ سلام دوستان خوب و همراه آنانی که در همه حال به یاد ما هستند و به ما سر می زنند .

+ سلام دوستان عزیز مدتی است که با شما صحبت نکردم و به شما سر نزدم با عرض پوزش انشاء الله بارانی باشید و بهاری

+ باسلام دوستان به امید فردایی بهتر نوشتن را ادامه بدهید و مطالب قشنگتان را هم برای ما بفرستید

+ لطفا سبور چیان یا سورچیان کدامقوم ایرانی است







طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ