سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
قلم
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
نوشته شده در تاریخ 96/3/31 ساعت 11:41 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


 

بسم الله الرحمن الرحیم

عید فطر

عید از عود و بازگشت می آید و عید نوروز از بازگشت طبیعت از خمودگی و کرختی زمستانی به شادابی و سرسبزی بهاری، و عید فطر یعنی بازگشت انسانی به اصل و ا ساس خود بازگشت به فطرت پاک وصیقل زده شده، صیقلی که پس از یک ماه تمام اعضاء و جوارح انسانی از شکم گرفته تا گوش و چشم و زبان و دست و پا، که سه دهه تجربه خوب بودن را و مفید بودن به جای مضر بودن، خوب بودن به جای بی تحرکی و بی احساس بودن را تجربه کرده، بدنی که زنگار یازده ماه او را گرفته، از خود دور کرده و در بازار مسگری تن مسی خود را به مسگر سپرده تا طینت پاک خود را یکبار دیگر تجربه نماید و بازگشت خود را به خلقتی پاک نظاره گر باشد. عید فطر علاوه بر پاک شدن جسم انسان مال انسانی نیز با دادن زکات آن به پاکی می گراید و مهیای یک سال زندگی با نشاط خواهد شد.

اما در این روز این مسلمین هستند که باید دلهای پاک و دلهای بی کینه خویش را در کنار هم قرار داده و در صفی متحد هر چند افقهای متفاوت روز عید را برای آنان متفاوت خوهد کرد اما مراسمات و برنامه ها ی آن دید و بازدیدهای مردمی و مؤمنین و متدینینن و بر پا داشتن آیین های اسلامی در آن یکی از شعائر الهی خواهد بود که رعایت آن ایجاد تقوی در قلوب می نماید(حج،32). و انسان های با طینت های پاک گردهم جممع آمده و صفا و دوستی اخلاق فردی را به میان جامعه تزریق کرده و ندای اجتماعی پاک بودن را به عرصه ظهور برسانند، و خاکسترهای حقد و کینه و نفاق و دو دولی و شرک و استکبار درونی را از خود زدوده فرهنگی به نام فرهنگ پاکان و خاصان طرح ریزند، تا علاوه بر اصلاح خود، به اصلاح جامعه نیز اندیشیده باشند.

عید علاوه بر نمادهای خود سازی درونی و شعائر الهی جنبه ای سیاسیی نیز دارد که تمام مسلمانان دعوت به توحید را از خود شروع کرده و خواستار ایجاد جامعه ای هستند که مسیر به سمت کمال را در پیش بگیرد، باید تحدیدات را تبدیل به فرصت نمایند، عید فطر می تواند یک نماد جهانی برای مسلمانان باشد و این روز را به یک نماد وحدت و همگرایی برای مقابله با هر نوع تهدیدی که از سوی دشمنان اسلام و متحجرین خود خواه و خود اسلام بین را تبدیل نمایند، که البته میسر نخواهد شد مگر آنکه مسلمین خود بخواهند[1] و عقلای مسلمین را بر مسلمین حاکم گردانند.

اما مراسمات این روز را می توان از خروس خوان روز عید تا قبل از مراسم پرواز به سوی ملکوت با خدای خویش چنین آغاز کرد که عزیزا! به تو و کتابت و نبیت ایمان دارم، و تن خود را به آبی سپرد و از مولای خویش بخواهیم که دین ما را هم مثل بدنمان پاکیزه گرداند و دنائت را از ما دور نماید.

حال که ظاهری آراسته شد با دعا درون و برون خود را پاکیزه کرده به جمع مؤمنین خواهیم پیوست از خالق خویش چنین درخواست خواهیم کرد که کریما! هر کس برای گرفتن هدیه به درگاهی می رود، اما ما جز درگاه کریمانه ات جایی را نمی شناسیم، و منبع فیض و رحمت خویش را در این روز عید درگاه کبریائیت می دانیم.

هر چند بعد از یک ماه میهمان بودنت چیزی برای منت ندارم، تو بر ما منت نه و چهره شرمنده و گنهکار ما را از درگاهت مران، جز به درگاهت امیدی نداریم و تویی که گناهان بزرگ را با حسنات کوچک می بخشید.

اما آنگاه که با تجمع مؤمنان بر درگاه کبریائیت می ایستم و دست بر آستانت داریم چنین می خوانیمت ای کسی که بخشش شایسته مقام کبریایی توست و ترس مؤمنان از تو بخاطر انجام گناهان در محضر توست، رحمت و عفو تنها لایق توست، و خواستار فرستادن درود و سلامتی برای خاتم الانبیاء و آل پاکش هستیم تا شاید برای خود قربی پیدا کنیم، و خواستار ورود در هر امر خیری و دور داشتن هر شری که از آنان هستی برای خویشتن خویش نیز هستیم.

عزیزا! خود ندانیم که خیر ما در چیست اما هر چه بندگان صالحت از آن به تو پناه می برند ما را نیز در پناه آن قرار ده . بعد از این دوگانه عاشقانه سر بر آستان وجودش می کوبیم و از او می خواهیم هر چند عبادت ما منتی ندارد اما توقع ما آن است که این چهره ای که مدتی بر آستانش خضوع کرده نسوزاند که این لطف مولا بر بنده اش خواهد بود، اگر نا فرمانیت کرده ایم (که کرده ایم) این اقرار ما را تو با رحم رحیمانه ات پاسخگو باش، ای کسی که تمام عیوب را می پوشانی تا آبروی بنده ات را حفظ کنی، من بنده ی بدی بودم و هستم اما تو مولایی هستی مهربان و خوب، پس بدی گسترده مرا به رحمت لایزال خویش ببخش.

 

 

 



[1] . ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم.

 






نوشته شده در تاریخ 96/3/31 ساعت 11:38 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


بسم الله قاسم الجبارین

به آخرین روزهای ماه مبارک رمضان نزدیک می شویم، توشه های افراد مؤمن هر کدام به توان و همت مؤمنین است، و تلاشی که در این راه داشته اند، امیدوارم پاداشی که به این تلاش ها داده می شود بیش از آنچه باشد که خود فکر می کنیم.

اما آخرین جمعه ماه مبارک که از سوی امام خمینی به عنوان روز قدس نامگذاری شده است جای، دقت و تأمل دارد، روزی که مبنای وحدت جامعه اسلامی باید باشد و یک صدا برای مقدسات خود بر شیاطین عالم فریاد بر آوردند که ما از آزادیی که شما می گویید متنفریم چرا که ساده ترین مبانی آزادی را شما در کشوری که ساکنانش را اخراج کرده و خود بر آن تکیه زده اید اجرا نکرده اید، مدعیان آزادی در هنگامه تأسیس کشور اشغالگر مدعی اند افرادی که در این کشور زندگی می کنند «کشیم » و به تعبیر دیگر بی ارزش هستند و باید آنان را اخراج کرد. به راستی این چه ادعایی است که مدعیان آزادی و دموکراسی دارند؟!

جهان اسلام باید بداند که رژیم اشغالگر چگونه ایجاد شد، زمانی که عثمانی قدرت را در اروپا جابجا می کرد، شیاطین بریتانیان تنها راه را در تجزیه داخلی این امپراطوری دیدند و با حمایت عده ای کوته فکر و کوته ذن ندای ناسیونالیسم عربی و ترکی را سر دادند، و چه به به و چه چه هایی که پشت آن قرار گرفت، اینان خانه را از شخص خالی دیدند و برای اینکه بتوانند برای همیشه کشورهای اسلامی را به خود مشغول کرده و هیچگاه سودای امپراطوری جدیدی در خود نپرورانند غده سرطانی را در دل آنان کاشتند.

پس حمایت ما از فلسطین نیان تنها حمایت از قوم و دین و مذهب نیست حمایت از آزادی، عدالت و مبارزه با استبداد و زورگویی در سایه رسانه های پر ادعاست. اما این روزها هر کسی به نحوی از این حمایت فاصله می گیرد چه آنان که ادعای حمایت در راهپمایی ها را دارند با شعارهای سطحی قومی و جناحی و چه آنان که ادعای ایران برای فارس و فلسطین برای عرب!!

نهایت آنکه در بازیچه اروپاییان و یهودیان بد جوری غوطه وریم و اگر چنین بماند بیاد داشته باشیم که کشورهای اسلامی را به ایالتهای کوچکتری هم تقسیم می کنند چنانکه برای هر استانی چند قوم و قبیله پیدا خواهند کرد تا آنان را به جان هم انداخته و خود در کافی شاپ های آمریکا و اروپا و اسرائیل، قهوه سرو کنند و به ریش مسلمانان و اقوام دیگر بخندند






نوشته شده در تاریخ 96/3/24 ساعت 12:44 ع توسط یاری از غرب(ایرانی


بسم الله الرحمن الرحیم

شبهای قدر و شبهای احیاء، زنده نگه داشتن مگر تفاوت میکند شب مگر مرده و زنده دارد؟ این سؤالی است که پاسخش را چنین باید داد، زمانی که ما ساعت ها و دقایقش را حساب می کنیم، آن، زمان زمین است و نه زمان ما زمان ما حقیقتی است که در درون ما قرار دارد و از حقیقت ما جدا نیست، یعنی یک شب واقعا زنده باشیم این زمان ماست و شب ماست که باید زنده نگه داریم و پس باید زمان وشب خودمان را زنده نگه داریم نه اینکه مرده باشد زنده اش کنیم[1].

دعا سلاح مؤمن است و سپر او دعا مغز عبادت است و این مضامین نفی می کند تمام آنچه اشکال می کنند بر اینکه دعا خواندن یعنی هیچکاری نکردن و در واقع تنبلی کردن، چرا که تنبلی کردن خود یکی از آفات معنوی انسان محسوب می گردد، بر این اساس دعا تنبلی کردن و همه چیز را از خدا خواستن نیست، بلکه زنده کردن خود و افکار خود است و خروج از حصار کسلی و تنبلی در عین اینکه به عبودیت و بندگی خداوند معتقدیم.

انسانی که در دنیای پر هیاهوی مادیات غرق می شود چه توان بدست آوردن آنرا داشته باشد و چه نداشته باشد به یک آرامش روحی و روانی محتاج است که این آرامش زمانی تحقق پیدا خواهد کرد که بر قدرتی عظیم تکیه کنید و مطمئن باشید که قدرتی بالاتر از آن نیست، تکیه انسان به خدای خود و خاضعانه درخواست کردن از او برای انجام اموری که خیر و حقیقت زندگی او محسوب می شود چه زیبا خواهد بود که این تقاضای خاضعانه در دل شب با خالق خویش که از تمام مسائل زندگی انسانی ما آشناست در میان بگذاریم و از او بخواهیم که این مخلوق خود را به سمتی هدایت کند که خیر و دنیا و آخرتش را فراهم شود و مشکلاتش با هدایتهای پنهان و پیدای او حل گردد.

در نهج البلاغه در یکی از وصایای امیرالمرمنین به فرزندش حسین علیه السلام آمده سپس خدای تعالی کلید همه خزینه های غیبش را در دست خود تو قرار داد، و آن این است که به تو اجازه داد از اومسئلت کنی با این کلید که همان دعا است هر دری از درهای نعمتهای او را بخواهی می توانی بگشایی و باران رحمت او را به خود ببارانی پس هر گز دیر شدن اجابت خدا تو را نومید مسازد که عطیه به قدر نیت است و چه بسا اجابت دعایت بدین جهت تأخیر می افتد که اجرش برایت بیشتر باشد.[2]

چه زیبا می فرماید بدون قید و شرط و بدون هیچ خواسته ای تنها اینکه ما باید بخوانیم تا او جواب بگوید، و تنها باید ما خواسته ای بخواهیم که خیر دنیا و آخرت باشد،« ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین[3]» و چه زیباتر که می فرماید « واذا سئلک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان فلیسجیبوا لی و لیؤمنوا بی لعلهم یرشدون»[4].

و چه زیبا امیرالمؤمنین می فرماید، «کفی لی فخرا ان اکون لک عبدا و کفی لی عزا ان تکون لی ربا» خدایا برای افتخار کردن من همین بس که عبد توام و برای بزرگی من همین بس که تو ربی و پروردگار منی.

آیات فوق چه واضح از توجه خدا به کسانی حکایت می کنند که خداوند به آنان توجه دارد چرا که نفرموده است ای انسان ها، فرموده این بندگان من! چه زیباست وقتی مالکی و ربی که قادر متعال است ما را بنده خود بداند مخصوصا در این شبها جفای به این خالق بی همتاست که ما را بنده خود دانسته و ما از دعا وشب زنده داری ولو به اندازه همان دو رکعت نماز لیلةالقدر و نماز شبی و یکی از ادعیه این شبهای مبارک و پر برکت، شبهایی که امیر المؤمنین را قوم خشک مغز جهول چنان داعشیون زمانه ما به نیت رفتن به بهشت فرقش را شکافتند و به شهادت رساندند، غافل از اینکه نه تنها بهشت را نخریدند که لعنت اول و آخر انسان های عدالت خواه روی زمین را برای خود خریدند و به یقین جهنمی که اسفل السافلین باشد.

در هر صورت دعا و مناجات توفیقی است که هر وقت انسان خدایی پیدا کند، منتی است که خدا بر او نهاده و باید قدر آن را دانست و با افتخار بندگی خود برا ی ربی کریم با تضرع و خاری در درگاهش درخواست خاضعانه نماییم.

ادعونی استجب لکم، ای بندگانم نه ای انسانها پس دعا برای بندگانی است که خدا به آنان عنایت داشته، و جالبتر این که بدون هیچ قیدی می فرماید اجابت می کنم اگر مرا بخوانند!![5] دلیلش هم این استکه خداوند از هرچیزی به بندگانش نزدیکتر است.

که البته باید متوجه باشیم که دعای مستجب نشده دو علت می تواند داشته باشد 1- دعای واقعی نیست و امر مشتبه شده مثل کسی که اطلاع ندارد خواسته اش نشدنی است و از روی جهل همان را درخواست می کند، یا کسی که حقیقت امر را نمی داند و اگر می دانست هرگز آنرا درخواست نمی کرد.2- دعا دعای واقعی هست اما چون تنها با زبان خدا را می خواند و توجه به اسباب عادی یا امور وهمی دارد دعای او مستجاب نیست چرا که می فرماید مرا بخوانید و در ذهنتان هم خطور نکند غیرمرا. [6]

چه بسا قرآن خواند توجه خدا را کمتر از دعا کردن به سوی ما جلب نماید چنانکه در روایت آمده « قل ما یعبؤا بکم ربی لولا دعاؤکم» اگر دعای شما نباشد پروردگار من هیچ اعتنایی به شما نخواهد کرد (مکارم الاخلاق، ص389)

چرا که امام صادق(ع) می فرماید «الدعا یرد القضاء بعد ما ابرم ابراما» یعنی دعا قضا را بعد از آنکه تا حدی حتمی شده رد می کند.[7]

در کتاب خصال ازمعاویةبن عمار از امام صادق(ع) روایت آورده که فرمود ای معاویه به کسی که سه چیز داده شده باشد از سه چیز محروم نمی شود کسی که توفیق و حال دعایش داده باشند، از اجابت محرومش نمی کنند، (ادعونی استجب لکم) و کسی که توفیق شکر نعمتش داده باشند از زیاد کردن نعمتش دریغ نمی کنند،(لئن شکرتم لازیدنکم) و کسی که توکلش داده باشند از کفایت امور او مضایقه نمی کنند(ومن یتوکل علی الله فهو حسبه).

اما دعا نیز آدابی دارد که توجه به آن ما را به مسیر استجابت نزدیک می کند

طهارت (مثل غسل و وضو و این شبها غسل شب های قدر) و روبه قبله نشستن و صدقه دادن و خدا را به عظمت یاد کردن و صلوات بر پیامبر اهل بیت مطهرش و اعتقاد به اینکه خداوند در برآوردن حاجت او قادر است و حسن ظن وامید به اجابت دعا ،

همچنین باید دعا خاضعانه و با تضرع خوانده شود چنانکه می فرماید « واعوه خوفا و طمعا»[8] و عجله نکردن در استجابت دعا چنانکه حضرت موسی و هارون از خداوند خواستند که ثروتی که فرعون برای جلب و کشاندن بنی اسرائیل در اختیار دارد و آنان را از راه خدا منحرف می گرداند از او بگیرد، و خداوند جواب دادند« قد اجیبت دعوتکما» یعنی دعوت شما اجابت شد و امام صادق(ع) می فرماید که این دعا چهل سال بعدش اجابت شده است.

پافشاری و سماجت در دعا نیز از دیگر آدابی است که در دعا وجود دارد چنانکه پیامبر می فرماید « ان الله یحب السائل لجوج» خداوند دعا کننده و خواهنده لجوج را دوست دارد، درعین حال باید به خدا بگوییم که چه میخواهیم، از باب آنکه خداوند دوست دارد از زبان بنده اش بشنود نه اینکه نمی داند، و چه جالب است که دعا دسته جمعی خوانده شود و شبهای قدر فرصتی است برای دسته جمعی خواستن ما از خدا و در دل شب او را بخوانیم در دعای جوشن کبیر ای همراه من در سختی! ای امید من هنگامه مصیبتها! ای مونس من هنگام وحشتم، ای رفیق من هنگام غربتم و... چرا که هیچ جمعیت چهل نفری نیست که خدا را بخوانند مگر این که خداوند استجابت می کند و اگر چهل نفر نبودند چهار نفر ده بار و اگر چهار نفر نبودند یک نفر چهل بار[9].

باید غرورهای کاذب را کنار گذاشت باید همانند کسی که عزیزش از دست داده و بدون توجه به اطراف گریه کرد و زاری نمود، چرا که گریه قلب را رقیق خواهد کرد و دلیل بر اخلاص و مستوجب اجابت دعاست، چناکه امیرالمؤمنین می فرماید گریه چشم و خشوع قلب از رحمت خداست هر گاه چنین حالتی برایتان پیش آمد فرصت را برای دعا مغتنم بشمارید.[10]

ابن فهد معتقد است آدم عاقل بسیار دعا میکند و اصلا دعایش را قطع نمی کند به چند جهت

1-       چون دعا مغز عبادات است

2-      برخوردار از امتیاز دعا، چه بسا بلائی را دفع کند،

3-      زیادی دعا موجب شناخت شخص در آسمانها و در موقع حاجت دعایش رد نمی شود

4-      برخورداری از دعای پیامبر(ص) که فرمود خداوند رحمت کند بنده ای که از خدا طلب می کند[11]

5-      اگر صدا محبوب خدا باشد که چه بهتر و الا باعث رحم خداوندی می شود

6-      فیض محبت الهی، خداوند دوست دارد بنده ای از بندگانش که همیشه دعا کند[12]

7-      تأسی به ائمه(ع) که هیچگاه دعایشان در درگاه الهی قطع نمی شد.

دلا بسوز که سوز تو کاره بکند                           دعای نیمه شبی دفع صد بلا بکند

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار                   که رحم اگر نکند مدعی، خدا بکند.

روایت زیادی از ائمه است که دعا افضل اعمال است و هیچ چیزی بهتر ازدعا در نزد خداوند نیست و منزلتی پیش خداست که تنها با دعا به دست خواهد آمد، دعا کلید رحمت و چرا تاریکی هاست و دوست داشتنی اعمال روی زمین است.[13]

شب زنده داران شب قدر و ای کسانی که خداوند این رحمت و مغفرت را شامل حال شما کرده بدانید که مولای شما امام صادق می فرماید« کل عین باکیة یوم القیامه الا ثلاث، عین غضبت عن محارم و عین سهوت فی طاعة و عین بکت فی جوف اللیل من خشیة »[14] یعنی تمام چشمها در قیامت گریان هستند مگر سه چشم، چشمی که از حرام ها پوشیده مانده باشد، چشمی که در طاعت خدا بیدا بماند و چشمی که در دل شب از خشیة خداوند گریه کند.

خدایا در این شبهای قدر چشمان ما را از بیداری برای خدا و پوشیدن از محارم و گریه در این شبهای قدر گریان بدار. التماس دعا

 

 



[1]. مطهری، مرتضی، آزادی معنوی، صدرا، ص41، چ49، تهران1390

[2]. طباطبایی همان، ص52. به نقل از نهج البلاغه رسال 31.

[3]. مؤمن،60

[4]. بقره 186و

[5]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج2، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، ص41-42 ، ترجمه سید محمدباقرموسوی همدانی.

[6]. همان،46.طباطبایی،

[7]. مجلسی، بحارالانوا،ج93، ص295.

[8]. اعراف،56.

[9]. مکارم الاخلاق، ج2، ص87، حدیث5.

[10]. مجلسی، بحار، ج93،ص336.

[11]. حرعاملی، وسائل الشیعه، ج7، ص69، حدیث4،

[12]. کلینی، الکافی، ج2، ص478،

[13]. همان، 466،467، بحار، ج93، ص393.

[14]. کلینی، الکافی، ج2، ص482، حدیث4.






نوشته شده در تاریخ 96/3/23 ساعت 10:13 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


توبه

ماه رمضان ماه برکت و رحمت از آن سبب است که نزول قرآن در آن واقع شده و شبهای پر برکت قدر در آن حتمی است، لذا می طلبد که این ایام وشبها را با حضوری بهتر وبیشتر از قبل پاس بداریم و خود را در سرنوشت خویش با دعا و راز و نیاز و شب زنده داری سهیم نماییم و تقدیر خویش را بر نیکی و عاقبت به خیری و به امضای مولای خویش برسانیم.

در این بین بهترین کار و فعل نیک می تواند هر عملی باشد که برای خدا صورت گیرد، اما سراپا تقصیرانی چون بنده چه حاجتی دارد که بتواند مورد توجه باشد قبل از آنکه دست به توبه و انابه بزند و خویش را با چشمانی گریانی در شب قدر دست به تضرغ و زاری بزند و از خدا تقدیر یک ساله خویش را طلب نماید.

لذا این قسمت را به بحث توبه پرداخته به امید آنکه خداوند از گناهان ما چشم پوشیده و تقدیر ما را به سوی خیرات رقم بزند.

خداوند متعال می فرماید: « و توبوا الی الله جمیعا ایها المؤمنون لعلکم تفلحون»[1]

در واقع تمام مؤمنین را به توبه و بازگشت به سوی خدا دعوت می کند تا از تقصیراتی که در زندگی داشته و اشتباهات خود خود را پاک نمایند به امید رستگاری خودشان چرا که خداوند توبه کنندگان را دوست دارد.

و همچنین خداوند نوع توبه را که باید توبه نصوح باشد بیان کرده تا خداوند سیأت توبه کننده را بپوشاند چنانکه می فرماید « یا ایهالذین آمنوا توبوا الی الله توبة النصوحا عسی ان یکفرعنکم سیئاتکم »[2]و روایات آمده است که «التائب لذنبه کمن لاذنبه له»[3].یعنی کسی که توبه کند مثل کسی است که گناهی برای او نیست یعنی گناهانش پاک می گردد، و در تفسیر آیه « یغفر لهم ما قد سلف» آمده است که اگر توبه کنند، آنچه که قبلا گذشته است یعنی اعمال بدی که مرتک شده اند، آمرزیده می شود، یعنی کالعدم می گردد[4]

توبه ضد اصرار بر معاصی است واصل توبه به معنی بازگشت و رجوع است و مراد در اینجا بازگشت به فطرت پاک انسانی که خداوند او را پاک آفریده و در زندگی عوامل متعددی در سیاه یا سفید بودن لوح او دخالت دارند که وقتی بنده خدا گناه کند این لوح سیاه شده و هنگام توبه[5]بازگشت بخداست بخالی ساختن دل از معصیت و رجوع به فطرت پاک و نزدیکی به خدا وعزم بر ترک آنها در آینده و تلافی تقصیرات گذشته چنانکه سید رضی(ره) نقل می کند یکی از یاران امیرالمؤمنین (ع) در خدمت ایشان کلمه استرجاء را به زبان آورد و گفت استغفرالله ربی و اتوب الیه، امیرالمؤمنین فرمود مادرت به عزایت بشیند آیا می دانید استغفار چیست؟

در توضیح که امیرالمؤمنین را جع به توبه و استغفار می دهد در واقع ارکان و شرائطی را برای آن نقل می فرماید که می توان به صورت زیر بیان کرد.

ارکان توبه،

1-       پشیمانی و ندامت از آنچه انجام داده از صمیم قلب و متأسف از آنچه انجام داده و تصمیم قطعی بر ترک آن

2-      عزم بر ترک معصیت صورت گرفته  و قصد تلافی تقصیری که داشته در درون داشته باشد.

شرائط توبه،

1-      دادن حق الناس، توبه می طلبد که تمام حقوقی که دیگران بر گردن ما دارند پرداخت نماییم از حقوق مادی مثل بدهی های مالی و حقوق معنوی مثل غیبت کردن، مسخره کردن و تهمت زدن ها و...

2-      انجام تکالیف الهی، مثل انجام واجباتی که ترک شده و به گردن ماست باید انجام دهیم از جمله نماز و زکات و خمس و ...

3-      ریختن گوشتی که با حرام در بدن انسان رشد کرده، با روزه گرفتن و ریاضت در واقع بدن و جسم خود را نیز از حرام پاک کرد.

 

فضیلت توبه

1-      خداوند توبه کنندگان را دوست دارد «ان الله یحب التوابین»[6]

2-       فرشتگان و حاملین عرش برای توبه کننده طلب مغفرت می کنند

3-      خداوند آمرزش و رحمت خود را برای توبه کنندگان قرار داده. [7]

علی ابن حمزه از انصار و یاران امام صادق (ع) نقل می کند که یکی از دوستانش در خدمت بنی امیه بود و قصد توبه داشت نمی دانست توبه او مقبول واقع خواهد شد یا نه لذا به امام صادق عرض کرد که دوستم چنین است و می خواهد توبه کند، امام فرمود من بهشت را برای او تضمین می کنم، علی ابن حمزه می گوید این دوست ما از دربار امیه بیرون آمد و تمام حقوقی که به نظرش از مال مردم بود با فروش مال و مکنت خود پرداخت نمود و هیچی برایش باقی نبود، در بستر بیماری افتاده بود که علی ابن حمزه به ملاقات او رفت و او به علی ابن حمزه گفت که به آنچه که مولایمان وعده داده بود رسیدم با این توبه نصوح خود به دیار حق تعالی شتافت.[8]

و گاهی هم فرصت توبه نیست حال یا بخاطر مریضی یا به علت دیگری چون رفتن و در دست نبودن کسانی که بر گردن انسان حقی دارند.

از امام صادق (ع) نقل شده که شخص بدعتگذاری بود که دین جدید ایجاد کرده بود و عده ای از مردم نیز به او گرویده بودند و بعد از مدتی نادم و پشیمان تصمیم به توبه گرفت، وقتی چنین دید زنجیری و به گردن آویخته و خود را به ستونی بست، از طریق یکی از پیامبران به او خبر دادند باید کسانی که از دین گریزان کردی را به دین راستین برگردانی، وقتی به سراغ طرفداران کیش خود رفت و اعلام کرد که من اشتباه کرده ام، طرفدران خودش او را مرتد دانسته کسانی که با دین او همراه بودند و مرده بودند دیگر دسترسی به آنان نداشت و کاری از او ساخته نبود.[9]

باید توجه داشته باشیم که هر گاه تصمیم به توبه بگیریم خداوند آمرزنده و مهربان است و توبه ما را قبول می کند، لذا تا دیر نشده به درگاه الهی رفته و بین خود و خدای خود اشتباهاتمان و گناهانمان را به یاد بیاوریم و با خدا پیمان ببندیم که دیگر اشتباهات گذشته را تکرار نخواهیم کرد.اما نباید فراموش کنیم که توبه ما به تأخیر نیافتد و از آن مهمتر دین کسی به گردنمان نباشد که خداوند اگر از دین خود بگذرد از حق الناس نخواهد گذشت.

چو پنجاه سالت برون شد زدست                                     غنیمت شمرده پنجروزی که هست

 مخسب ای گنه کرده خیز                                       بقدر گنه آب چشمی بریز

تاکنون کردی گنه مکن                                               تیره کردی آب افزونتر مکن

هر چند خداوند توبه پذیر و بندگانش را می بخشد[10] اما هر چه ما دست به دعا و استغاثه و انابه در درگاه الهی بر داریم و از او طلب غفران از گناهان خویش نماییم



[1]. نور 31.

[2]. تحریم 8.

[3].کلینی، اصول کافی، ج2، ص435، کتاب ایمان و کفر باب توبه، حدیث10.

[4]. مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج3، ص53، انتشارات صدرا، چ1، تهران 1365.

[5]. چهل حدیث امام خمینی، موضوع توبه.

[6].بقره 222.

[7]. نراقی، ملااحمد، معراج السعاده، موضوع توبه.

[8]. محمدی اشتهاردی، محمد، داستان دوستان3، بوستان کتاب، ص69، قم، 1385، چ8.

[9]. همان.

[10]. توبه 104.






نوشته شده در تاریخ 96/3/21 ساعت 10:3 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


بسم الله الرحمن الرحیم

صفت رذیله حسد

حکایت من از نار هستم و آدم از آتش و راندن از بهشت و ملعون واقع شدن شیطان حکایت از صفتی رذیله در وجود شیطان می کند و قابیل بر هابیل تیغ می کشد تا حسادت درون خود را و برتری طلبی خود را با نابودی هابیل رقم بزند، برادران یوسف که تحمل دوستی پدر نسبت به یوسف را ندارند و حمایت بی قید و شرط پدر را برای خود خواهانند و بی توجهی به یوسف بخاطر کم سن وسال بودن یوسف را از پدر خواهانند نیز حکایت از یک صفت رذیله دارد به نام حسادت.

صفتی که شخص دارنده آن تنها رضایت به نابودی تمام نعمات و صفات خوب دیگران دارد و تنها خوبیها و نعمات را برای خود خواستار است، بر خلاف غبطه که طرف خواهان دارا بودن نعمتها و صفات نیکویی که دیگران دارند برای خود است و سلب آنرا از دیگران خواستار نیست.

گاهی حسود خواهان سلب چیزهایی که او فکر میکند نعمت است برای دیگران، می باشد و آنرا برای خود خواهان است در حالی که توهم نعمت دارد و آن نعمت نیست.

امام صادق(ع) از پیامبراکرم (ص) نقل می کند که (دریک حدیث قدسی) پیامبر فرمود:[1]

قال الله عزوجل لموسی بن عمران یابن عمران، لاتحسدن الناس علی ما آتیتهم من فضلی و لا تمدن عینیک الی ذلک و تتبعه نفسک فان الحاسد ساخط لنعمی صاد لقسمی الذی قسمت بین عبادی و من یک کذلک فلست منه و لیس منی.

امام صادق از پیامبر نقل می کند که پیامبر (دریک حدیث قدسی) فرموده خدای عزو جل به موسی بن عمران فرمود، ای پسر عمران البته حسد نورز به مردم بر آنچه به آنها دادم از فضل خود و چشمان خود را به سوی آن خیره مکن و نفرست دنبال آن نفس خود را، زیرا که همانا حسد کننده غضبناک است به نعمت من، روگردان است از قسمت هایی که ما بین بندگان خود بخش کردم و کسی که چنین باشد پس من از او نیستم و او نیز از من نیست[2]

این صفت رذیله دارای مراتبی نیز هست که 1- ضعیف و 2- شدت، و در افراد نیز مختلف می باشد گاهی در فردی بسیار ضعیف است اما به مرور ریشه دوانده و خود را به درختی تنومند تبدیل می کند و گاهی درختی تنومند است که ریشه کنی آن کار هر کسی نمی تواند باشد.

نقل است که فردی توانگر وصاحب مکنتی بود و تاجر پیشه که همسایه ای داشت او نیز در همین وضعیت و این بنده خدا به همسایه خود رشک می برد و به هر بهانه ای در صدد ضرر رساندن به همسایه خویش بود، روزگاری گذشت و این تاجر صبر و تحملش تمام شد، و به بازار رفت و غلامی را خریداری کرد، از ابتدا به غلام گفت هیچ کاری نمی خواهم انجام دهی و هر چیزی هم بخواهی به تو می دهم تنها خودت را آماده کن برای روزی که به تو اعلام میکنم، غلام نیز در ناز و نعمت سالیانی را سپری کرد، تا نزاع بین دو همسایه بالا گرفت و همسایه حسود به غلام گفت حالا وقتش است که به قول و قرارمان عمل کنید غلام که از همه جا بی خبر بود گفت در خدمتم، مولا گفت این مدت به شما خدمت کردم و مقداری پول هم به تو می دهم تا با آن تجارت کنی ولی امشب مرا ببر و روی پشت بام خانه این همسایه سر ببر و از این جا برو و به هیچ کس هم چیزی نگو، غلام که مات و مبهوت بود به دستور مولای خود عمل کرد، فردای آن شب خبر در محله و شهر پیچید که همسایه تاجر بخاطر اختلافی که داشتند همسایه خود را شبانه سر بریده و همسایه به زندان افتاد، غلام که ماجرا را شنید عذاب وجدان امانش نداد و به محکمه رفت و جریان را تعریف کرد و همسایه آزاد شد در حالی که همسایه حسود  در خون جهالت خود خفته بود و هیچ راهی برای درمانش نبود.

داستان دیگری نیز از حسادت به امام جواد که باعث مسموم کردن وشهادت امام جواد(ع) بود حکایت از حسادت افرادی است که حبث طینت داشته و عداوت آنان با شهید کردن ائمه(ع) خود را بیشتر نمایان می کرد.

ذرمان نقل میکند که روزی احمدبن ابی داود قاضی معتصم را دیدم نگران و پریشان، گفتم از چه رو اینقدر در خشم هستی و رنجور؟ گفت از دست ابوجعفر علی بن موسی الرضا(ع) (امام جواد ع) گفتم مگر چه شده گفت امروز دزدی پیش خلیفه آوردند، معتصم طریقه تطهیر و حد او را پرسید، بیشتر فقهاء حاضر بودند محمد بن علی را هم خواستند، از ما پرسید حد دزد را چگونه باید جاری کرد؟ گفتم از مچ باید دستش قطع کرد، پرسید به چه دلیل گفتم دلیل آنکه دست شامل انگشتان تا مچ است، بعضی گفتند از مرفق خلیفه دلیل را پرسید گفتند به دلیل (وایدکم الی المرافق) چون حد دست خداوند تا مرفق بیان کرده، خلیفه روی به محمدبن علی کرد گفت یا اباجعفر شما چه می گویید؟ وابوجعفر ابتدا خود داری کرد اما او را قسم داد جواب بگوید، ابو جعفر گفت این حدود که این فقهای اهل سنت گفتند درست نیست باید انگشتان دزد را بدون شصت برید پرسید دلیل شما چیست؟ فرمود پیامبر(ص) سجده را بر هفت موضوع قرار داده وقتی که دست از مچ قطع شود یا مرفق برای اوجایی برای سجده نمی ماند درحالی که خداوند فرمود ان المساجد لله یعنی محل های سجده که شامل کف دست نیز می شود برای خداست معتصم از این حکم خوشش آمد و دستور داد انگشتان دزد را طبق نظر علی بن موسی الرضا قطع شود.

 حسادت احمدبن ابی داود شعله ور شد تا اینکه به حضور خلیفه رفت و شروع به بدگویی و اینکه با این کارهای خلیفه نظر و توجه مردم به سوی امام جواد جلب خواهد شد و همین باعث شد معتصم در صدد مسموم کردن امام جواد برآید و او را به شهادت برساند.

نوشته اند رسول اکرم برای مردی از انصار شهادت داد که او اهل بهشت است مردم می خواستند بدانند علت بهشتی بودن او چیست؟ وقتی از احوال و اعمال او جست و جو کردند دانستند عمل زیادی انجام نداده است مگر اینکه وقتی که از خواب بر می خیزد ذکر خدا می گوید وشب که می خوابد جز برای نماز صبح بیدار نمی شود از او پرسیده شد که چه عمل ویژه ای انجام می دهی که بهشتی شده ای؟ پاسخ داد کاری جز آنچه می دانستید انجام نمی دهم مگر اینکه نسبت به مسلمانی خیانت نمی کنم و به کسی که خداوند نعمتی به او داده حسادت نمی ورزم . [3]

این صفت زشت اخلاقی عواملی هم دارد که عبارتند از

1-       ذلیل بودن نفس، نفسی که ذلیل باشد و خود ساخته نباشد تنها راه رهایی خود را در نابودی نعمت از دیگران می داند

2-      عداوت، دشمنی عامل دیگری است که حاسد را به سمت انتقام و حسادت نسبت به دشمنان می کشاند

3-      تعزز، شخص حاسد چون از برتری فرد دارای نعمت نسبت به خود می ترسد و فکر میکند نکند عزت او باعث ذلت ایشان شود لذا آرزوی نابودی نعمت طرف را دارد.

4-   تکبر، شخص حسود چون غرور و تکبر دارد و قصد نشان دادن این برتری بودن را به شخص دارای نعمت دارد دوست دارد نعمت از او گرفته شود

5-   تعجب، کسی که متکبر است و نعمتی را برای دیگران خواستار نیست از اینکه صاحب نعمت نعمتی داراست حسادت کرده و با تعجب از صاحب نعمت به دید تحقیر نگاه کرده که این نعمت در شأن ایشان نیست چنانکه مشرکان پیامبر را خطاب قرار دادند که ما انتم الا بشر مثلنا

6-   خوف، شخصی که حسادت او مانع از هر گونه برتری دیگران نسبت به خود است از این می ترسد که نکند صاحب نعمت بخاطر نعمتش به او فخر بفروشد یا منافع او را به خطر اندازد.

7-   حب ریاست، این صفت که این روزها جامعه ما را به خود مشغول نموده و هر کسی در صدد آن است که بخاطر بدست آوردن شهرت و مقام و پول به ریاست بالاتری دست یابد، عاملی است برای وضع نابسامان ادارات تا به قول امروزی ها زیرآب زنی ها، چاپلوسی ها، پولها و پارتیها به کار آید تا شاید دیگران را از داشتن نعمت یا نعمت هایی محروم کرد و خود تنها یکه تاز میدان پول و قدرت و ریاست باشد، و به راستی باید در این موقعیت به خدا پناه برد که نه حاسد باشید و نه محسود واقع شوید.

8-      خبث طینت، طینت فرد بخاطر عواملی از جمله خانواده، محیط به سمت ناپاکی گراییده که هیچ گونه نعمتی برای دیگران را تحمل ندارد.

هر صفت رذیله علاوه بر مفاسدی که برای شخص دارد برای جامعه نیز مفسده انگیز خواهد بود حال در همان زمان و موقعیت یا در دراز مدت، که مفسده حسد نیز به مخاطره انداختن جامعه انسانی و روان افراد بوده و باید راهی برای اصلاح آن پیدا کرد. لذا مفاسد حسد را می توان چنین برشمرد

1-   آفت دین، حسد افتی است برای دین چنانکه امام حسین می فرماید« آفت الدین الحسد و العجب و الفخر» یعنی حسد و عجب و فخر آفت دین می باشند و امام باقر (ع) نیز می فرماید ان الحسد لیأکل الایمان کما تأکل النار الحطب ، یعنی حسد ایمان را از بین می برد چنانکه آتش چوب خشک را

2-   معذب بودن حاسد در دنیا و آخرت، کسی که حسودی می ورزد در دنیا گرفتا غم و غصه از داشتن نعمت توسط دیگران است و اینکه دیگران به هر نحوی دارای نعماتی خواهند بود و این تمامی ندارد لذا غم و غصه آدم حسود نیز تمامی نخواهد داشت، از طرفی در آخرت نیز معذب خواهد بود چون با تقسیمات خداوندی مخالف بوده و در هر موقعیتی در صدد ضربه زدن به بندگان خدا بوده است.

3-      آدم حسود علاوه بر گرفتار عذاب حسادت بودن، گرفتار غیبت، فحاشی، ایزا و نمامی نیز برای تسکین دادن آلام خویش می گردد

اما برای درمان و علاج آن تنها یک راه می تواند کارساز باشد، البته بعد از اعتماد و تکیه به خداوند و آن دلیل نیز تعریف و تمجید از صاحب نعمت است، او را تکریم کرده و با بیان نیکویی های او، نفس را باید تنبیه کرد.

عقبه زین صعب تر در راه نیست                                         ای خنک آن کس حسد همراه نیست.

آیا باید به آنچه خداوند به انسان ها عطا کرده است حسادت کنید[4]، و پیامبر چه زیبا فرمود که حسود کسی است که کمترین لذت را می برد و امیر المومنین آدم حسود را آدمی غمگین و مغموم می داند.

 



[1]. معراج سعاده احمدنراقی، چهل حدیث امام خمینی بحث حسد.

[2]. کلینی، اصول کافی، ج2، ص307 کتاب ایمان و کفر، باب حسد، حدیث6.

[3]. فیض کاشانی، محجة البیضاء، ج5، ص325.

[4]. نساء،54.






نوشته شده در تاریخ 96/3/18 ساعت 10:56 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


با سلام و عرض تسلیت به مناسبت شهادت عزیزانی که در حمله ددمنشانه و خائنانه عده ای از جیره خواران استکبار و رژیم صهیونیستی به شهادت رسیدند، ما شیعیان حیدر کراریم

به نام خدا

درجلسه قبل در موضوع تواضع مطالبی ارائه شد، در این جلسه قصد بیان و توضیح یکی از صفاتی که بودن آن موجب رذیلت نفس آدمی شده پرداخته خواهد شد.

تکبر[1]:

تکبر حالتی است که انسان در خود برتری و بزرگی نسبت به دیگران پیدا می کند و رفتار عملی عجب می باشد، چرا که عجب خود پسندی و بزرگی در خود دیدن و احساس کردن است. انسان وقتی در خود یک رفتار و صفت خوبی دید و کمالی دید یک حالت سروری درخودش احساس می کند این عجب است، و چون غیر خود را فاقد آن کمال متوهم گمان کرد یک حالت دیگری دست می دهد که رؤیت تفوق و تقدم است که از این حالت یک حالت دیگر که بزرگ فروشی در خود خواهد دید و آن کبر است و عجب در باطن انسان است و اثر آن در ظاهر چه در هیئت بدن و چه در افعال و اقوال باشد تکبر است.[2] جالب است که وجود این صفت در افراد، عامل استبداد، استکبار و خفقان فرهنگی، سیاسی، اجتماعی در میان جامعه خواهد شد.

این صفت رذیله تکبر است که قرآن در مواردی چون مستکبرین، متکبرین، متکبر، کبر یاد کرده[3] و همه این امور را مورد سرزنش خویش قرار داده است.

باید توجه داشته باشیم که کبر خود دارای مراتبی است

1-       کبر به خدا

2-      کبر به انبیاء واولیاء

3-      کبر به اوامر و دستورات خدا

4-      کبر به بندگان خدا

 اول و دوم که نهایت جهل و خودستایی است در مقابل خدا و پیامبر و ائمه(ع) خود را برتر خوانده و در واقع به جنگ مستقیم با خدا و پیامبر شتافته همانند فرعون در مقابل خدا که بنی اسرائیل را مخاطب قرار داده و مدعی خدایی برآنان بود، و کبر در مقابل اولیاء و ائمه مثل ابوجهل و خلفای بنی امیه و بنی عباس در مقابل ائمه(علیهم السلام).

اما کبر نسبت به اوامر و دستورات خدا برای آنانی است که در شأن خود نمی دانند در یک جایی که باید نماز بخوانند، برای فرار از اینکه دیگران به آنان اتهاماتی چون دگم بودن! سنتی بودن! نزنند نماز را ترک می نمایند، یا نماز را در فلان مسجد کسر شأن خود دانسته، یا شوخی و مذاح با دیگران را مناسب مقام خود ندانسته. و از این امور الی ماشاءالله که نفس انسان را به خود مشغول کرده تا این صفت رذیله را در خود نهادینه نماید.

نمی توان نادیده گرفت که این افراد آنگاه که مسئولیتی به عهده می گیرند عامل سقوط اخلاق و همچنین مانع جدیی در مقابل توسعه و تکامل جامعه خواهند بود. گاهی شخص دارای این صفت جهالتش به حدی است که تنها به خاطر اینکه او را مقلد دیگران در عمل خیری ندانند از انجام عمل خیر نیز خود داری می نماید!

نهایت در مرتبه چهارم است که تک تک افراد جامعه را به خود فرا خوانده و به خود مشغول می نماید، یعنی تکبر در برابر بندگان خدا، فخر فروشی کار روزمره بسیاری از ماها شده، از پز قیافه و فکر و ظاهر و مال و بچه گرفته تا پز آنچه که نداشته و توهم داشتن آن را دارند.

گاه جهالت که به اوج می رسد همانند سالهای قبل از ظهور اسلام و قرون وسطای اروپا به قبیله و زبان و قوم و شهر خود می نازند تا بر دیگران فخر فروشی نمایند!! 

البته به حق نگاهی به وضعیت جامعه حکایت از رسوخ این صفت رذیله در اکثریت افراد دارد که خدا کند در وجود ماها نهادینه نگردد.

مفاسد تکبر:

1-      تولید بغض و دشمنی

2-      از چشم مردم افتادن

3-      سعی مردم بر تحقیر کردن شخص متکبر

شخصی که متکبرانه رفتار می کند چند حالت برای خود درنظر دارد، اول اینکه سعی می کند در چشم دیگران بیش از آنچه که هست خود را نشان دهد، تا بیشتر مورد توجه و احترام قرار گیرد یا محبت دیگران را جلب نماید ویا دیگران را تحقیر نماید که البته آنقدر کوته فکر است که نمی داند در صورت توان مردم در جبران کارهای متکبرانه او را تحقیر می نمایند، و یا از روی حسادت یا خیر خواهی حاضر به برتری جویی او نیستند، اگر هم توانی در جبران و تحقیر او را نداشته باشند، در دل مردم تولید بغض و دشمنی نموده و از چشم مردم خواهد افتاد که باز هم شخص متکبر به مقصد خود نرسیده است.

این گونه افراد فراموش کرده اند که اگر خود را کوچک در نظر مردم آوردی بزرگت می دارند و اگر تکبر کردی تحقیرت میکنند، چنانکه در روایات آمده است فرشته هایی در آسمان و زمین برای هر فرد هست که هر گاه تکبر کنند فرشته زمینی وظیفه دارد او را به پایین ترین نقطه زمین بکشاند و هرگاه تواضع کرد فرشته آسمانی وظیفه دارد او را به طرف آسمان بالا ببرد،

افتادگی آموز اگر طالب فیضی                                           هر گز نخورد آب زمینی که بلند است.

امام صادق(ع) می فرماید متکبرین در قیامت به صورت مورچگان ضعیف توسط مردم پایمال می شوند تا خداوند از حساب فارغ شود.

اگر شخص متکبر به این آیات و روایات ایمان داشته باشد و معتقد باشد چنانکه پیامبر(ص) فرمود کسی که به اندازه یک خردل تکبر در درونش باشد وارد بهشت نمی شود. این صفت رذیله را به هر نحوی شده از خویش دور خواهد کرد چیزی که نه نفع دنیا دارد و نه نفع آخرت چگونه یک انسان عاقل به سراغ آن خواهد رفت؟!

حکایت شده که امام رضا (ع) در حمام بودند و شخصی از ایشان خواست پشت او را کیسه بکشد که امام متواضعانه درخواست آن فرد را اجابت کرد، وقتی که شخص متوجه شد ایشان امام رضا(ع) هستند معذرت خواهی نمودند اما امام فرمود ناراحت نباش برادری برای کسب ثواب به برادر خودش کمک کرده است.

موجبات تکبر:

علمای اخلاق عواملی که باعث تکبر می شود را چند مورد ذکر می کنند، از جمله - ضعف و پستی طرف،-  محدود بودن افق فکر و – حسد، عواملی هستند که شخص متوهم به خود بزرگ بینی را مجبور به گرفتن چنین تصمیم و قبول کردن چنین صفتی در خود خواهد کرد.

وقتی شخصی احساس کمبود و ضعف در یک صفت یا اموری می کند برای جبران این نقیصه به سراغ اموری می رود که یا در او وجود ندارد یا اگر وجود دارد آنقدر احساس خود بزرگ بینی نسبت به آن میکند که معتقد است تمام دنیا باید در مقابل این عمل او سر تعظیم فرود آوردند و او را تحسین کنند، چرا که هم ضعف دارد هم افق فکری محدودی دارد.

از طرف دیگر وقتی شخصی دارای یک صفت نیکو می باشد و مورد احترام دیگران است، شخص متکبر از توجه دیگران به شخص ناراحت شده و به قصد خودنمایی و جلب توجه دیگران در صدد جبران بوده و به اسم اینکه نباید در مقابل افراد بالاتر از خود تواضع داشت متکبرانه رفتار نموده که ریشه این گونه اعمال حسد می باشد.

علاج تکبر:

برای علاج این صفت رذیله باید

1-      وجود خود را با عالم هستی مقایسه کرد و دید در یک دنیای بی کران ما در کجای آن قرار داریم که احساس می کنیم باید به ما توجه شود و چنان پاهای خود را بر زمین می کوبیم که انگار زمین تحت اختیار ماست!! باید خود را با بزرگان اهل علم و دین و معرفت مقایسه کنیم که آن بزرگان چگونه رفتاری داشتند که ما خود را یکه تاز میدان تکبر بدانیم؟! وقتی به زندگی ائمه(علیهم السلام ) دقت کنیم می بینیم آنان بر الاغ (به جای اسب)سوار شده، لباس های پشمینه پوشیده و با فقیران غذا خورده، خود کارهای خود را انجام داده به خانواده خویش در امور خانه کمک کرده اند،

 مگر نه این است که پیامبر فرمود من بنده ای هستم که می خورم مثل بنده، می نشینم مثل بنده؟ در حالی که عظمت و بزرگی پیامبر بر جن و انس پوشیده نیست.

2-      باید دید از چه چیزی خلق شده است

این انسان مغرور و خود خواه و متکبر باید به این اندیشه باشد که مگر چه کسی است و خلقت او از چه چیزی است؟ اگر یک تار مویی در لباس خواب او باشد آیا تا صبح خواب راحتی می تواند داشته باشد؟ تا برسد به اینکه حشره ای در رختخواب او باشد، و حتی ممکن است پشته ای همچون نمرود عامل مرگ کسی باشد که فکر می کند بهتر وبالاتراز او درمیان آدمیزادگان وجودندارد!!. این موجود از چه متکبرانه رفتار می کند؟

جالب اینکه شیطان در قیامت به افراد متکبر ممکن است بگوید آخر شما دیگه چرا ؟ مگر نخواندید که بخاطر تکبر من به پدر شما از دردگاه خداوند رانده شدم و مگر نه این استکه گفتم من از آتش هستم و آدم از خاک پس من بهترم، و این آدم متکبر بگوید از بس احساس علم و دانایی می کردم که فکر نمی کردم به چنین چیزی هم باید توجه کنم!

و نهایت اینکه فرمایش پیامبر اکرم(ص) باید سر لوحه کار ما برای دوری از این صفت رذیله باشد که می فرماید، اجتنبوا للکبر فان العبد لایزال یتکبر حتی یقول الله عزوجل اکتبوا عبدی هذا فی الجبارین [4] از کبر و خود بزرگ بینی اجتناب کنید که بنده ممکن است آنچنان مغرور به خودبینی و خود بزرگ بینی شود که کار بجایی برسد که خداوند بفرماید نام این بنده متکبر را در صف جباران و در گروه ستمگران و زورگویان بنویسید.

همچنین برای عزت خود و برای اینکه نه در دنیا طرد شویم و نه در آخرت باید از تکبر دوری نماییم چنانکه امیرالمؤمنین(ع) می فرماید کسی که برای مردم تکبر کند ذلیل خواهد شد.[5]

 



[1]. نراقی، معراج السعاده، موضوع تکبر

[2].کتاب چهل حدیث امام خمینی، بحث تکبر.

[3]. قرآن کریم، نحل،23، زمر،60،72، غافر76،

[4]. میزان الحکمه،محمد محمدی ری شهری، ج8،ص300

[5]. فهرست موضوعی غرر، ص341






نوشته شده در تاریخ 96/3/11 ساعت 11:10 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


 

بسم الله الرحمن الرحیم

ماه رمضان ماه خودسازی و تزکیه نفس است، درا ین ماه بخاطر قبول شدن طاعات کم و گذشت از گناهان بزرگ عبادت و بندگی خدا می تواند ساده تر باشد، جو رمضان جوی است همراه با معنویت، همه مؤمنین تلاش برای پاک شدن بیشتر دارند، و طهارت خود را از درگاه خداوند خواستارند. بر این اساس نوشتار حاضر تلاشی است برای آشنایی بیشتر مخاطب با الگو پذیری ما از بزرگان و سروران ائمه و علمای خلف آنان برای خود سازی چرا که تا خودسازی صورت نگیرد جامعه ای نیز که در آن زندگی می کنیم ساخته نخواهد شد.

ان الله لایغیروا ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم...

خداوند تغییر در ساختار جامعه و انقلابات را به خود انسان ها واگذار نموده است، و نباید انسان ها برای تغییر ساختاری جامعه منتظر دستی از غیب باشند، شکی باقی نخواهد ماند که ساخت جامعه ما توسط خود افراد باید صورت گیرد، حال اگر نگاهی به وضعیت فرهنگی واجتماعی جامعه خویش داشته باشیم کسی را قبول بر آن نیست که جامعه ما یک جامعه خوب فرهنگی و به سوی نرمال در تلاش است. لذا می طلبد جهت این ساختار دست در دست هم داده با ساختن خشت ها و آجرهای استوار در قالب های مورد نیاز از خویشتن خویش شروع کرده و جامعه ای را بر مبنای دستورات اسلامی بنا نهیم.

از خود شروع کردن یعنی باید آدمی آنقدر تواضع داشته باشد که اشتباهات خویش را پذیرفتن، ناچار ابتدای این جهاد را از الگوپذیری از   رسول اکرم و سایر ائمه (علیهم صلاةالله اجمعین) با موضوع تواضع پی خواهیم گرفت.

تواضع،

ولاتصعر خدک للناس ولا تمش فی الارض مرحا ان الله لا یحب کل مختال فخور(لقمان 18)

متکبرانه روی از مردم بر مگردان و در زمین با ناز و غرور راه مرو همانا خدا آدم خود پسند و فخر فروش را دوست ندارد.

از علامتهای تکبر و فخر فروشی روی گردانی از مردم و با تکبر راه رفتن در روی زمین است که خداوند این گونه افراد را قبول نداشته و آنان را به تواضع فرا می خواند.

از آنجا که الگوی انسان ها باید از افرادی باشد که دارای روحیه کامل و عقلی سرشار و در یک کلام انسان کامل باشد، پیامبر اکرم(ص) بهترین الگوی ما خواهد بود هر چند پا را در جای پیامبر نهادن کار هر کسی نیست اما نوشتن برای آشنایی و برای آنانی که توانایی این مسیر را دارند صوابی در ماه رمضان نصیب نویسنده هم خواهد کرد.

حکایت ها از رفتار متواضعانه پیامبر و ائمه اطهار بسیار زیاد است اما ذکر چند نمونه ما را از تکبر شیطانی درون پایین آورد ه و در راه تواضع کمک خواهد کرد

روزی پیامبر اکرم(ص) در راه رفتن به مسجد بود که بچه ها را در حال بازی دید، بچه ها خوش حال و خندان به سمت پیامبر دویدن و گفتند آقا ما بازی می کنیم شما هم با ما بازی کنید، پیامبر جواب مثبت داد، و بچه ها از پیامبر خواستند شتر آنان شود یعنی آنان را قلندوش کرده مقداری بچرخاند، پیامبر قبول کردند و با بچه ها مشغول بازی شد، مسلمانان دیدند پیامبر دیر آمده سلمان را به سمت خانه پیامبر روانه کردند، سلمان دید پیامبر با بچه ها در حال بازی است، عرض کرد پیامبر خدا مردم منتظر حضور شما هستند تا نماز جماعت خوانده شود، پیامبر قصد داشت همراه سلمان برود اما بچه ها اجازه ندادند، پیامبر فرمود سلمان مقداری خرما از خانه ما بگیر و بیاور، سلمان خرماها را آورد و پیامبر به بچه گفت بچه ها شترتان را به این خرماها بفروشید، تا من بروم مسجد، بچه ها قبول کردند. ((انک لعلی خلق عظیم ..)) چنین است که خداوند در عظمت اخلاق پیامبر سخن به میان می آورد.

حکایتی دیگر از حضور پیامبر اکرم(ص) در مسجد نقل شده است که پیامبر اکرم (ص) در مسجد بودند که شخصی اعرابی، وارد مسجد شد و در حضور پیامبر شروع به سخن گفتن کرد، پیامبر دید این بنده خدا مشکل دارد و برایش سخت است که به راحتی با ایشان صحبت کند، فرمود « بر خودت سخت نگیر من پادشاه نیستم، من پسر آن زنی هستم که در مکه گوشت خشک شده می خورد» و پیامبر اینگونه متواضعانه خود را در کنار مردم قرار می داد تا آنان بتوانند براحتی صحبت ها و درد دلها وشکایت هایشان را با پیامبر اکرم در میان بگذارند، چرا که به فرمایش خود پیامبر « انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» یعنی رسالت من اتمام و اکمال مکرمت های اخلاق است.

حال با نگاهی به وضعیت خویش و جامعه خویش باید دید این همه فخر فروشی، این همه تکبر که از فرد گذشته حتی به قبیله و ایل و شهر کشانده شده است و نام خویش را جامعه اسلامی گذاشته ایم از کجا نشأت گرفته است؟! آیا حکایت ما حکایت آن گرگ در لباس میش نیست؟! آیا حکایت ما حکایت آن شخصی نیست که به اسم توکل در خانه ای که در حال فرو ریختن بود ایستاده بود، چون به اصطلاح به توکل اعتقاد داشت، اما شرایط و مرا تب توکل را نفهمیده بود؟!

پس باید متواضعانه جهت اصلاح خود و جامعه خویش تلاش کنیم، یک قطعه از ماشین ولو توسط بهترین برندهای ساخت قطعه ساخته شده باشد، اگر کوچکترین مشکلی داشته با شد نمی تواند ماشینی را روشن و به حرکت در آورد. پس باید بخود آییم و جامعه خویش را اصلاح نماییم، هر چند همه ما از فساد و ناسالمی آن می نالیم.

پیامبر فرمود ابوذر از نشانه ها تواضع این استکه در عین حالی که ضعفی نداری فروتن باشی، همچنین فرمود هیچکس تواضع نکرد مگر آنکه خداوند او را بلند گردانید.

گاهی اتفاق می افتد افراد تملق ها و چاپلوسی های خود را به حساب تواضع و فروتنی گذاشته و خود را در مقابل کسی که قدرتی برتر داشته ذلیل و خوار نموده و همچنین برای بدست آوردن پست و مقامی به اسم تواضع در مقابل نیروی برتر سر تعظیم فرود می آورند، و در مقابل آن فردی که در جایگاه بالاتری قرار گرفته تنها خود را می بیند و غافل از این که خدایی به آن عظمت او را از گلی بد بود خلق کرده است!!

تواضع سر رفعت افرازدت                                                 تکبر بخاک اندر اندازدت

بعزت هر آنکو فروتر نشت                                                بخواری نیفتد زبالا به پست

بگردن فتد سرکش و تند خوی                                             بلندیت باید بلندی مجوی 

پدر وپسری مهمان امیر المومنین علی (ع) شدند، بعد از غذا قنبر آب آورد تا دستهایشان را بشویند، حضرت خود بلند شد که دست مهمانان را بشوید اما آن مؤمن خود را به دست امیر المومنین انداخت که چگون راضی باشم در حالی که خدا مرا ببیند شما آب بر دست من بریزید حضرت فرمود بنشین و دو دست خود را بشوی خدا  تو را و برادری از تو می بیند که هیچ فرقی ندارید و برادرت می خواهد جهت خدمت تو، در بهشت ده برابر همه اهل دنیا باو کرامت شود. (معراج السعاده، تواضع)

حال باید دانست که تواضع تعادل بین تکبر و ذلت است نه باید تکبر ورزید نه خود را در تواضع به آن حد رساند که ذلیل گردد و همانند چاپلوسان و متملقان شد.

تواضع گاه در مقابل خالق و معبود است که عبادتی است جز خدا را پاسخگو نتواند بود، تواضع و فروتنی گاه در مقابل پدر و مادر است گاه در مقابل همسر و فرزندان و گاه دراجتماع است که این امور اگر به هم متصل گردد تغییری ایجاد کرد که سود آن هم به فرد خواهد رسید هم به جامعه و هم به آیندگان.

گاهی وقتی فردی حد تکبر از خویش را گذرانده و دیگر جایی برای تکبر خود نمی بیند به سراغ قوم و قبیله و فامیل و زبان و ...می رود که این همان جاهلیتی است مدرن که تا قبل از این وجود داشت اما حالا در قالب کلمات و جملات جدید به جامعه منعکس می شود.

این صفت از صفات انسانی است که راه را برای آموختن که بهترین هدیه الهی خداوند به انسان است باز گذاشته و او را در این راه تشویق نموده و مصداق عبادالرحمن خواهد دانست که در زمین با غرور راه نخواهند رفت و متواضعانه راه می روند(فرقان،63)

حضرت عیسی (ع) فرمود ای یاران من حاجتی دارم! می خواهم که شما آن را بر آورید عرض کردند، یا روح الله حاجت شما بر آورده است، حضرت از جا برخاست و پاهای حواریین را شستشو داد آنان به عیسی عرض کردند ما به این خدمت شایسته تر بودیم، عیسی ( علی نبینا و آله و علیه السلام) سزاوارترین مردم به خدمت کردن خود دانشمند است،یگانه هدف من از این کار این بود که با تواضع با شما، شما نیز مانند خود من با مردم فروتنی کنید حکمت با فروتنی رو به آبادی می گذارد، نه با تکبر و نیز زراعت در زمین هموار می روید نه در کوههای برافراشته (منیة المرید،ص183).

قرآن چه زیبا می فرماید که در زمین با تکبر و سرمستی راه نروید که با قدمهایتان نه می توانید زمین را بشکافید و نه از نظر قامت و بلندی می توانید به کوه ها برسید (اسراء،37)

 






نوشته شده در تاریخ 96/3/4 ساعت 12:51 ع توسط یاری از غرب(ایرانی


بسم الله الرحمن الرحیم

انتخابات و نمود مردم سالاری دینی در جمهوری اسلامی از حدود چهل سال پیش رقم خورده و هر سال متفاوت تر از سالیان دیگر خود نمایی کرده است، ابتدای انقلاب که حضور چشم گیر مردم ایران به پای صندوقهای رأی عاملی شد برای امید و خودیابی سیاسی بعد از مشروطه، و به دنبال آن کودتای خاندان پهلوی، که به واقع اختناق و دوری از انتخاباتی آزاد را به ارمغان آورد اما در ابتدای انقلاب ، مردم ایران یکصدا و با 98درصد در انتخابات و اولین رفراندوم به جمهوری اسلامی ایران رأی مثبت دادند.

سالیان طول کشید که گروههای سیاسی و احزاب و جریانها یکی یکی خود را به آرای مردم سپردند تا علاوه بر دموکراسی دینی مردم نیز یاد بگیرند که انتخاب کنند و بهای انتخاب خود را نیز بدهند.

اما 29 اردیبهشت سال 96 انتخابات که در ابتدا امیدی به حضور گسترده مردم احساس نمی شد، حضور صدا و سیما در پخش مناظره ها و کلید رقابت بین دو جناح زده شد و هر کدام از کاندیداها به نمایندگی از تفکر خاصی ولو نه همه تفکرات، ا ما رقابتی ایجاد شد که هر گروه و فردی به دنبال آرزو و امیال خود در وجود کاندیداهای شش گانه و نهایت دو گانه شد. که در این رقابت پیروزی بزرگی برای مردم سالاری دینی در جهان و علاقه مندی مردم به نظام اسلامی که به دنبال خواسته های بحقشان بودند رقم خورد.

این پیروزی باید به مردم شریف ایران، مقام معظم رهبری و ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران تبریک گفت و به همه کاندیداهایی که شور و نشاط انتخاباتی را ایجاد کردند و همچنین گروهها احزاب، دانشگاهها و حوزه های علمیه خسته نباشید گفت.

اما آنچه به نظر نگارنده مطرح است اینکه در این رقابت، و انتخابات، باید به رقابت سه تفکر توجه داشت که از این سه تفکر آنچه مورد نظر امام و تئوریسین های انقلاب بوده اصل قرار گرفته و دو تفکر دیگر در حاشیه باید بوده و مانع از حضور آنان در متن باشیم هر چند به واقع دو تفکر دیگر در اجتماع خودنمایی می کند.

تفکر اول تفکری است که سکولاریسم و به جدایی دین از صحنه اجتماع و سیاست معتقد است و اعتقاد دارد باید دین در خلوت انسان ها مورد توجه قرار گیرد و البته چنانکه بعضی معتقدند به معنای بی دینی نیست.

تفکر دوم اما معتقد است که دخالت در سیاست بخاطر حساسیت آن تنها به عهده مجتهدین است، و آنان هستند که باید سیاست و امور مهمه اجتماع اسلامی را اداره نمایند.

لذا تفکر اول هر چند اصلاح طلبان واقعی در نظام جمهوری اسلامی از این تفکر حمایت نکرده و آنرا مورد پسند خود نمی دانند اما افرادی که تابع این تفکر هستند خود را در پشت اصلاح طلبان قرار داده و از اصلاح طلبان در انتخابات حمایت میکنند، و تفکر دوم نیز هر چند اصولگرایان را نمی شود کلا در این تفکر قرار داد اما این تفکر در کنار اصول گرایان قرار خواهند گرفت، البته باید دقت داشت که بسیاری از بیان این تفکر خود در اجتماع طفره رفته و بیان نمی کنند هر چند افرادی مثل صادق زیبا کلام خود مدعی لیبرالیسم بودن خودش هست.

امام خمینی (ره) معتقد است تفکر اول مردم متدین را از سیاست جدا کرده و خطر ناک است، اما تفکر دوم علاوه بر این که مردم را از سیاست جدا می کند از دین نیز جدا خواهد کرد لذا این تفکر خطرناک تر است.

و تفکر سوم این است که دین باید در سیاست دخالت کند اما متدینین باید افرادی متخصص نیز باشند و علاوه بر تقوای الهی متخلق به اخلاق درست اسلامی باشند، رقابت را برای خدمت بیشتر و عدالت و سازندگی مردم و جامعه داشته باشند، قدرت برای آنان وسیله ای باشد برای خدمت بیشتر و زمینه تعالی و تکامل انسان و جامعه را فراهم کردن، در این تفکر افراد در صورت احساس بی کفایتی خود به هر دلیل از مسئولیت خود کناره گیری کرده تا مورد غضب حق تعالی و مردم قرار نگرفته و مسئولیت را به عهده دیگرانی که کارایی بیشتری دارند خواهند سپرد،

لذا مردم در انتخابات هر چند ممکن است به این امور دقت نداشته باشند و تنها در جو انتخاباتی شعارهای نامزدها را رصد می کنند، در این انتخابات به بسیاری از شعارهای به ظاهر قشنگ و دلفریب نه گفتند و به بسیاری از شعارهای دیگر آری گفتند.

در عین حال باید تبریک گفت به مردم که می توان گفت از انتخابات دیگر به نسبت تجربه و تلاش و وضعیت اقتصادی و فرهنگی و سیاسی اجتماعی دقت بیشتری داشته و کسی را انتخاب کردند که به آرمانها و آرزوهایشان نزدیکتر بوده و اکثریت با این افراد بود ه که نشاط و امید را همراهی کنند، هر چند حضور 37درصدی مخالفین نیز قابل توجه بوده و باید علاوه بر صدای آنها صدای 17 میلیونی نیز که رأی نداند شنیده شود، به هر حال انتخاب لذتهایی دارد و سختیهایی نیز دارد که باید رنج آنرا نیز کشید . امیدوارم این دولت بتواند حداقل خواسته های هر قشر جامعه را برآورده نماید.

نهایت با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان باید خویش را در محکمه الهی ببینیم و چه کسانی که کاندیدایی را تخریب می کردند و به باد استهزاء و تمسخر می گرفتند و چه کاندیداهایی که همدیگر را آماج اتهامات قرار دادند باید بر مبنای تفکر سومی که همگی معتقدیم بهترین تفکر است به خودسازی و توبه از درگاه خدای منان روی آوریم و خویش را پاک از همه گناهانی که خواسته یا ناخواسته مرتکب شده ایم بنماییم. و خالصانه از درگاه خداوند اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلین را زمزمه نماییم






نوشته شده در تاریخ 96/2/21 ساعت 8:48 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


در آستانه ولادت یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود(عج) قرار داریم که آرمان انسان های آزادی خواه و عدالت طلب ظهور یک منجی در آخر زمان است که در هر یک از ادیان به اسمی خوانده شده و در اسلام به مهدی موعود. این روز که مصادف با نیمه ماه مبارک شعبان است، ماهی که ماه پیامبر نامیده شده و روزه و نماز و دعا در آن به کرات سفارش شده است، امید است طالبان حق و عدالت ، فضیلت این ماه را درک کنند و ما را نیز از دعای خیر خود فراموش نکنند. نگاهی به ادبیات روایی اهل تشیع علائم ظهور این امام همام را به خوبی بیان کرده است که در اینجا تنها به تعداد اندکی از این روایات اشاره شده و همچنین گریزی به وضعیت علمی جامعه امروز و تطابق این پیشرفت ها با تکنولوژی امروز خواهیم داشت. 1-جوامع درحال سقوط: باید دید در آستانه ظهور چه مسائلی را پیش بینی کرده و از علائم ظهور چه چیزهایی را اشاره کرده اند پیامبر اکرم (ص) فرمودند : « امام قائم زمانی قیام می کند که دنیا را هرج و مرج فراگرفته و کشورها به یکدیگر شبیخون می زنند نه بزرگ به کوچک رحم می کند و نه نیرومند بر ناتوان مهر می ورزد». نگاهی به جوامع امروزی و کشورهای مختلف و مخصوصا منطقه خاورمیانه می تواند هر جوینده ای را به این نکته توجه دهد که آیا به واقع زمانه ظهور فرا رسیده است؟ آیا می توان فساد را در همه جوامع به همان سبکی که در روایات ما وجود دارد قائل شد و منتظر ظهور منجی عالم باشیم؟ مخصوصا با توجه به روایتی که از امام باقر(ع) نقل شده که می فرماید: « قائم قیام نمی کند جز در هنگامی که ترسی شدید مردم را فرا گرفته و بحران ها، آشوب ها، گرفتاری ها و بیماری آنان را احاطه کرده باشد. کشتار وحشیانه، اختلاف شدید و تفرقه دینی بین مردم افتاده چندان دچار رنج و افسردگی شده و به جان یکدیگر افتاده باشند که صبح و شام آرزوی مرگ کنند. آری وی در ناامیدی مطلق مردم، خروج خواهد کرد.» هر چند این روایات به معنای دست روی دست گذاشتن نیست و باید برای ظهورش تلاش کرد و مانع چنین فجایعی باشیم تا ما در این زمینه شریک نباشیم و جامعه ای که آن حضرت بتواند به نیروهایش اعتماد کند باید وجود داشته باشد. 2- رهبری و یاران : امام و رهبر جامعه و یارانی که او را یاری نمایند دارای صفات و ویژگی هایی می باشند هر چند امام ، خود عصمتی ماورائی دارد اما یاران آن حضرت از میان همین جوامع است که باید دارای روح شجاعت بی باکی، متقی و… باشند. در مورد امام و موعود الهی ،پیامبر اکرم(ص) چنین توصیف می کنند که « وی امامی است پرهیزگار، پاک و پیراسته، شادی آفرین، پسندیده، راهنما ره یافته که به عدالت حکم می کند و بدان فرمان می دهد، خدایش را تصدیق می کند و خدای او را تصدیق می نماید» توصیف پیامبر اکرم(ص) از منجی آخر زمان حکایت از آن دارد که این موعود به آنچه یک جامعه برای یک زندگی ایده آل نیاز دارد با خود به همراه دارد تا بتواند جذابیت او از میان مردم بیش از ترساندن مردم از عدالتی باشد که برای جباران و باغیان و یاغیان به کار می آید . اما در مورد یاران و همان سرداران امام نیز توصیفات متعددی بیان شده است هر کسی به زعم خود نمی تواند یا ر او باشد بلکه آنان نیز توصیفاتی دارند. امام صادق (ع) معتقد است : هریک از یارانش گویی نیروی چهل مرد دارد، دلش از پاره های آهن محکمتر است، اگر بر کوه های آهن بگذرند آن را می شکافند، سلاح خویش را به زمین نمی گذارند تا خدای بزرگ را راضی کنند . » همچنین معتقد است این افراد ترس از دلشان ریشه کن شده و در دل دشمنان افتاده است که هر یک از آنان از سر نیزه پیشروتر و از شیر بی باک تر است.اینان تحملی دارند که جز با زجر بسیار و غرق شدن در عرق و خون چیزی بدست نمی آورند، گویی قائم و یارانش را می بینم که خطر از هر سو بر سرشان سایه انداخته ، توشه های آن ها تمام شده، جامعه هایشان فرسوده گشته سجده بر پیشانی آنان اثر گذارده، روزها همچون شیر ژیان و شب هنگام نیایشگر حق ، دل هایشان چون پاره های آهن . نتیجه قیام امام زمان (عج) : 1- حاکمیت خوبان هر قیامی به دنبال نتیجه و آرمان خود است که قیام موعود آخر زمان نیز خالی از این فریضه نیست، در واقع بعد از این قیام وارثان قیام چه کسانی هستند و موقعیت جهان بعد از این واقعه چه خواهد شد؟ در روایات ، وارثان را همان افرادی توصیف کرده است که در جوامع گذشته، حال و آینده آرزوی حاکمیت چنین افرادی بر جامعه را به صورت یک آرمان قبول داشتند که دست یافتن به آنان را بسیار سخت و مشکل می دیدند و می بینند چنانکه آنان مردمی با ایمان، پارسا، مخلص، دین باور، پرهیزکار، تسلیم در برابر حق، بردبار، پایدار، متین، بی رغبت به دنیا و مشتاق پروردگار… خواهند بود که خدایشان وارث قدرت و ثروت زمین ساخته و دین و آرمانشان را که برایشان برگزیده بود در زمین مستقر گردانیده ، جز خدای را پرستش نمی کنند هر گونه شرکی را ریشه کن می کنند. نماز را به موقع می خوانند و زکات را به جای می پردازند و امر به معروف و نهی از منکر می کنند .» 2- افزایش آگاهی های عمومی پس از ظهور وقتی بینش واقعی اسلام ترویج شود و حاکمیت طاغوت و گمراهی های دین فروشان درهم شکسته شود، محیط برای رشد فکری وعقلی و افزایش آگاهی عمومی مساعد می گردد. امیر المؤمنین (ع) بیان داشته اند که : گویی می بینم که خیمه های فراوان سرپا شده و در زیر آن ها به مردم قرآن را به همان ترتیب که نازل شده است یاد می دهند… و امام باقر(ع)معتقد است: « علم و حکمت چندان عمومی می شود که زنان نیز بر اساس کتاب خدا و سنت رسول خدا حکم می کنند و دانش در رشته های مختلف گسترده می شود بدان گونه که میزان مسائل علمی کشف شده با گذشته قابل مقایسه نیست که اگر ظرفیت علمی بشر هفتاد و دو حرف باشد تا آن روز فقط دو حرفش را شناخته اند اما در آن دوران به تدریج همه هفتاد و دو حرف شناخته خواهد شد و در مورد رشد عقلی و اخلاقی مردم امام باقر(ع) بیان داشته اند: « در آن روزگار که قائم ما برخیزد و مردم در سایه حمایت وی قرار گیرند، عقل هایشان شکوفا و خصلت های انسانی آنان کامل و بارور شود» . 3- نعمات و برکات : وقتی بنا شد کارها به اهلش سپرده شود و محیط، محیط عدالت باشد، و انسان با تکامل و رشد خود در اخلاق و رفتار اجتماعی و فردی بتواند موانع حق را بر طرف نماید روشن است که زمین از هر جهت آباد می شود « برکات از آسمان بر زمین فرو می ریزد ، زمین بهترین حاصل خود را برون می دهد ، درختان تمام میوه خود را می آورند ، محیط زمین سرسبز و خرم و عطر آگین می شود.» و به همین ترتیب در چنین محیطی از معادن و منابع طبیعی حداکثر بهره برداری می شود و « خدایش گنج ها و معادن زمین را آشکار می کند» . 4- رام شدن طبیعت و ازدیاد ثروت: و سرانجام همه قوای طبیعی رام آنان می شود و به همه تجهیزات و وسایل دست می یابند و رفته رفته چندان ثروت زیاد می شود که هیچ کس نیازمند و بیچاره نمی ماند.« حقوق سالانه و ماهانه مردم دو چندان به آنان پرداخت می شود و بین همه مردم مساوات برقرار می گردد، تا آنجا که دیگر کسی محتاج زکات نیست. به افراد پول می دهند و آنان بر می گردانند و می گویند بدین پول ها نیازی نداریم… همه منابع مالی سطح زمین و زیر زمین در اختیار امام قرار می گیرد و خطاب به مردم می گوید، این ها همه ثروت هایی است که به خاطر به چنگ آوردن آن از بستگان خویش می گسستید و خونریزی می کردید و به حرام آلوده می شدید آن گاه از این ثروت ها چندان در اختیار مردم می گذارد که هیچ گاه نظیر نداشته باشد . 5- ایجاد امنیت : « در آن زمان چندان امنیت بر سراسر زمین گسترده می شود که از هیچ چیز به دیگران زیان نمی رسد و ترس و وحشتی وجود ندارد حتی جنبندگان و حیوانات در بین مردم رفت و آمد می کنند و به یکدیگر آزاری ندارند.بین مردم محبت و دوستی برقرار می شود باهم مواسات می کنند بین خود ثروت را با مساوات تقسیم می نمایند. نیازمند، بی نیاز می شود و گروهی بر گروه دیگر برتری جویی ندارند بزرگ به کوچک محترمانه رفتار می کند، کوچک بزرگ را احترام می گذارد و مردم در برابر حق تسلیم هستند و بدان باز می گردند و براساس آن داوری می کنند. 6- رفع غم و درد : کسانی که بیماری دارند بیماریشان رفع می گردد و شفا می یابند. حکومت حق و عدل جهانی می شود و شرق و غرب را فرا می گیرد و بشر یکپارچه در چنین روزگار امن و عدالت و رفاهی نشو و نما می کند وروابط صمیمانه انسانی بین هم ایمانان سراسر جهان برقرار می شود چنانکه گویی از این طرف و آن طرف جهان با یکدیگر سخن می گویند و یکدیگر را می بینند و با هم همدردی و همکاری دارند. در آن روزگار دیگر نفاق و ریاکاری بازاری ندارد و سازش و مجامله و پرده پوشی در کار نیست. همه باید صمیمانه و به راستی تسلیم حکومت حق گردند و گرنه از پای در آیند. نکات قابل توجه در این روایات -اول اینکه در این روایات به ظهور امام زمان در زمانی اشاره دارد که در یک نقطه ای با تمام دنیا حرف می زند و اینکه گویی همدیگر را می بینند و به عقیده بنده این روایت می توانست و می تواند عاملی باشد برای پیشرفت در تکنولوژی از طرف ما مسلمانان و بخصوص شیعیان چرا که در آن دوران قابل قبول نبود روزی وسیله ای به نام تلفن همراه خواهد آمد که در هر نقطه ای از دنیا بتوانی با دیگران صحبت کنی و حتی تصویرشان را ببینی و حالا که اتفاق افتاده می توان به خود آییم و دقت بیشتری در معانی روایات خود داشته باشیم. – دوم اینکه بنا بر آنچه تاریخ نویسان و فلاسفه معتقدند جامعه در حال تکامل و پیشرفت است و این روایات ظهور نیز به آن اشاره دارد چنانکه حکومتی را ترسیم می نمایند که در آن مساوات و عدالت حضرت حجت (عج) مورد اعتراض هیچ گروهی قرار نخواهد گرفت پس این جامعه تحقق یافتنی است و باید تلاش کرد که جوامع مسلمان الگوی دیگران باشند. – از علم و تکنولوژی سخن به میان آورده که در واقع معادن و خورشید و ماه به تعبیری در اختیار انسان قرار خواهد گرفت که این هم تحقق پیدا کردنی است و بیش از آنچه امروز هست تحقق پیدا خواهد کرد. چنانکه تمام علوم امروز را دو حرف از هفتاد و دو حرف می دانند. – هر چند دانشمندان از گرم شدن زمین بخاطر سوراخ شدن لایه ازن و شاید نابودی آن سخن به میان می آورند اما روایات ما از سرسبزی و خوش آب و هوایی زمین سخن به میان آورده اند پس ممکن است با همت خود ما علم کنترل و ترمیم لایه ازن را بدست آوریم و در این راه باید تلاش کرد یا اینکه به سبکی دیگر باید معتقد بود که سرسبزی وشادابی در زمین حاکم بود، چرا که بدون برف وباران و زمستان برفی و بهار بارانی چنین چیزی تحقق نیافتنی است






نوشته شده در تاریخ 96/2/4 ساعت 8:30 ص توسط یاری از غرب(ایرانی


به این بهانه با نگاهی به مکاتب مختلفی که هدف آنان بررسی انسان و راههای شناخت و تکامل او را مطرح نموده اند نظریه اسلام را به عنوان کاملترین نظریه در باب شناخت و هدایت انسان، مطرح شده است که ضمن بررسی دو مکتبی که معتقد به شرور بودن انسان یا پاک بودن فطرت او به نظریه اسلامی به عنوان نظریه اصلی اشاره شده است که پاسخگوی این سؤال است که اسلام اصلاح جامعه را چگونه مورد توجه قرار داده؟، و برای اصلاح فرد و جامعه ناچار به انسان شناسی این مکاتب به صورت خلاصه اشاره شده است. و هدف این نوشتار طرح بحث در این زمینه است که اهل تحقیق وفن با وارد شدن به این مقوله علاوه بر بیان نظرات و دیدگاه های خود نگارنده را نیز در بیان حقایق راهنمایی نمایند. یک بنایی زیبا را در نظر بگیرید، و این سؤال را از خود بپرسیم که آیا این بنا به یکباره به این سبک و زیبایی به وجود آمده است؟ و آیا این ساختمان به این زیبایی مواد اولیه خاصی هم دارد؟ و سؤالات متعدد دیگر و یا باغ و تاکستان زیبا را درنظر بگیرید و سؤالاتی چون آیا این باغ به خودی خود این زیبایی را بدست آورده است؟! و… مطمئنا تصدیق می کنیم که چنین نیست آن ساختمان و بنای زیبا و این باغستان به این زیبایی ، سنگ بنایی داشته است که به آن استقامت و جلوه ای زیبا داده است، سنگ بنا و پی ساختمان عامل اصلی نمایی به این زیبایی بوده است و تاکستان نیز عواملی چون جای مناسب و مکان آب و هوایی مناسب و وجود یک باغبان خوب بر زیباییش افزده است. و تأیید می کنیم که این زیبایی به یکباره بوجود نیامده است. پس عامل اصلی این زیبایی پی و بنای این بناها بوده است که از مواد مناسبی و تک تک مصالح آن بدست آمده است. حال این سؤال پیش می آید که برای بنای جامعه ای زیبا و با طراوت وشاداب باید از کجا شروع کرد؟! آیا باید همگی منتظر باشیم تا دستی از غیب آید و جامعه را اصلاح کند و بعد به تبع آن افراد جامعه نیز اصلاح شود؟! آیا باید از یک انسان انتظاری جز خوب بودن و اصلاح گر نداشته باشیم؟ آیا جامعه نیز باید چنین انتظاری از آن بکشیم؟ تا زیبایی و طراوت را بدست آورد؟ به یقین خواننده محترم چنین نظری نخواهد داشت. پس باید پی ساختمان جامعه به صورت صحیح و محکم چیده شود و عواملی برای نگهداری آن نیز باشد تا به مرور به دست فراموشی و تخریب سپرده نشود. حال باید این سؤال پرسیده شود که آیا نباید به فکر زیربنای جامعه باشیم و نباید به فکر آن باشیم که بنای ساختمان ما باید چگونه باشد؟! لذا باید این سؤال مطرح شود که انسان شرور آفریده شده تا فرد و جامعه ی آن در حال نزاع و جنگ باشد؟ یا انسان سرشت او بر خیر است تا فرد وجامعه ی آن به سمت اصلاح و اخلاق پیش رود؟ لازم است مروری بر اندیشه هایی که در این مورد مطرح است داشته باشیم. تا بتوانیم ادعا کنیم اول باید جامعه را اصلاح کرد یا فرد را! عده ای معتقدند که انسان شرور آفریده شده قابل اصلاح نیست این عده معتقدند که تنها راه رهایی نابود کردن خود است و پایان دادن به زندگی این جهانی که مانی به عنوان یک مکتب سوسیالیستی کمونیستی و صادق هدایت در ایران به عنوان مبلغان این تفکر و اندیشه مطرح هستند در واقع آنان معتقدند که انسان اصلاح پذیر نیست و این اقتضای طبیعت اوست که باید شرارت کند نیش عقرب نه از ره کین است اقتضای طبیعتش این است. گاهی افراد تابع این تفکر برای پیش برد افکار خود به آیاتی از قرآن نیز استناد می کنند که مگر خداوند به ملائکه نفرمود که من در زمین خلیفه برای خود قرار می دهم (انی جاعل فی ا لارض خلیفه ) و ملائکه عرض کردند آیا می خواهید در زمین فساد و خون ریزی باشد « اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء» یعنی با این آیات در داخل کشور اسلامی مدعی اند که این نظر از سوی قرآن نیز تصدیق شده است، در حالی که ادامه آیه را به فراموشی می سپارند که « انی تعلم ما لا تعلمون» خداوند می فرماید چیزی که من می دانم شما نمی دانید. بر مبنای این تفکر فرد شرور بوده و جامعه نیز نمی تواند در صدد اصلاح برآید چرا که بنا به گفته بعضی از افراد این تفکر انسان گرگ انسان است ، این تفکر به اصالت جامعه معتقد بوده و انسان را فاقد سرشت دانسته و ابعاد وجودی او را جامعه می سازد و جبر بر انسان حاکم است لذا جامعه تنها قراردادی است که برای حفظ امنیت انسان بوجود آمده و باید افراد جامعه تمام مسئولیت های خود را به یک آدم مقتدر سپرده تا بتواند در این دنیای گرگ ها امنیت آنان را تأمین کند. عده ای دیگر اما از طبیعت و سرشت بشر بر خیر و حق سخن می گویند، انسان موجودی اخلاقی و صلح جو و خیرخواه است، اصل در طبیعت بشر نور و عدالت و امانت و تقواست، پس چه چیز انسان را فاسد می کند؟ می گویند علت خارجی دارد و آن جامعه است، اینجا به کلام نورانی پیامبر نیز استناد می کنند که هر بچه ای بر فطرت پاک اسلامیت متولد می شود، بعد پدر و مادر او، او را یهودی یا نصرانی یا مجوسی می کنند، یعنی این انحراف در واقع از طرف پدر و مادر که متأثر از اجتماع هستند به او منتقل می کنند آنان معتقدند هر چه انسان از طبیعت خود دور باشد و به زندگی جدید روی آورد شرارت او افزون شده ، و بر مبنای این اندیشه فرد انسانی بسان مواد اولیه ای است که به کارخانه جامعه داده می شود و جامعه هر گونه که بخواهد او را می سازد، و همانند نواری است خالی که جامعه هر چیزی را بخواهد در آن ضبط می کند، و در واقع عامل جبر گرایی در جامعه می شود. و در واقع نیک و بد را جامعه یا حاکم بر جامعه برای فرد مشخص می کند. نظریه سوم اینکه خلقت انسان را برمبنای شرارت ندانیم و دوم اینکه برای بشر آزادی و اختیاری قائل شویم که بتواند به اوضاع اجتماعی خویش مسلط شود و خود و جامعه خود را هر طور که می خواهد بسازد. (مطهری، حق وباطل،26) چنانکه شهید مطهری اشاره دارد باید طبق آنچه اشاره شد مبنی بر اینکه خداوند چیزی را می دانست که ملائکه نمی دانستند و اینکه پیامبر می فرماید کل مولود یولد علی الفطره که نشان از عوامل مؤثر در زندگی انسانی بود می توان گفت که آنچه ملائکه نمی دانستند شاید همان طبیعت پاکی که در انسان به ودیعه نهاده بوده و در کنار آن آزادی و اختیار انسان و آنچه که پیامبر اکرم اشاره دارد این است که انسان علاوه بر اختیار و آزادی بر فطرت پاکی نیز آفریده شده است لذا نه تنها می تواند خود را بسازد که می تواند در صدد اصلاح جامعه نیز برآید. حال که مشخص شد انسان در سازندگی و تخریب جامعه دارای جایگاه است پس ناچار باید خود را برای اصلاح درونی وآنگاه اصلاح بیرونی اقدام کرد و جامعه را از این وضعیت ناخشنود کننده رهانید. یکبار دیگر باید در خود و تفکرات خود اندیشه کنیم که آیا ما مخالف اصلاح خود و جامعه هستیم؟ یعنی آیا ما معتقدیم نمی توانیم در اصلاح جامعه نقش داشته باشیم که در این صورت باید خود متوجه باشیم که با چه تفکری همخوانی داریم، و آیا مبانی ما با تفکرات اندیشمندان آن تفکر می تواند همخوانی داشته باشد؟ که به یقین چنین استدلالاتی را نمی توانیم قبول کنیم علاوه بر آن وقتی تک تک ما به ندای درونی خود گوش می کنیم از عدالت خوشحال است، از فساد متنفر، از معنویت راضی و از شیطنت بیزار. اگر بر مبنای تفکری هستیم که خلقت انسانی را بر پاکی و نه شرارت معتقد است آیا باید منتظر بمانیم تا جامعه خود راه خیرو صلاح را در پیش بگیرد؟ حال باید این سؤال مطرح کرد که چه مدت زمانی لازم است تا جامعه به سمت خیر وصلاح افراد گرایش پیدا کند؟ و اگر قرار بر این روش تفکر بود چرا انسان حالا بنا بر بررسی بعضی از اندیشمندان همین فکر معقتدند فاصله انسان از طبیعت اولیه خود عامل شرارت بیشتر او شده است؟! اگر به تفکر گرگ بودن انسان برای خویش معتقدیم که عده ای قائلند باید زندگی را خالی از هیچ امید و عشق و عقلانیتی دانست که این نحو نگاه به زندگی برای جامعه انسانی غیر قابل فهم و امیدوار کننده نخواهد بود علاوه بر اینکه حتی متفکرین بزرگ این مکتب خود نیز به ز ندگی علاقه مند بوده جز استثنائاتی به آنچه خود معتقد بوده عمل نکرده اند، این نشان از عشق و علاقه ی آنها به زندگی داشته، با توجه به این توضیحات می توان راه چاره ای دیگر در نظر داشت که آنهم تفکر اسلامی است که برمبنای گرایش اسلامی باید افراد جامعه اسلامی ضمن اصلاح درون خود و عمل به آیات ابتدای سوره شمس در فلاح و رستگاری خود کوشا باشد تا بتواند در جامعه نیز مؤثر باشد چنانکه یک درخت در صورتی می تواند در تشکیل جنگل شریک باشد که سر سبز و شاداب و سالم باشد، والا درخت های کرم خورده و خشک نه تنها طراوتی به جنگل نمی دهند در خود نیز نشاطی نمی بینند در عین حال که شادابی فرد، عاملی برای شادابی جامعه، با اجرای فریضه امر به خیر خواهد بود و در اصلاح خود و جامعه مؤثر و کوشا.







  پیام رسان 
+ مجلس نهم و سلام دیگر را در مجله پارسیی نامه ببینید

+ سلام دوستان خوبم لطفا نظرات مرا در مجله پارسی بلاگ ببینید

+ سلام دوستان خوب و همران ، غدیر یاد آور دورانی است پر از تلاطم سیاسی اما نکته ای که برای همه ما باید مورد توجه باشد اینکه همان علی (ع) چه در پوزسیون و چه در اپوزسیون عمل کنیم یعنی مانند آن امام همام هر گاه در قدرتی مثل او باشیم و هرگاه خارج از قدرت هم همانند او باشیم هر چند کار علی خدایی بود و کار ما ....

+ سلام دوستان خوب و همراه آنانی که در همه حال به یاد ما هستند و به ما سر می زنند .

+ سلام دوستان عزیز مدتی است که با شما صحبت نکردم و به شما سر نزدم با عرض پوزش انشاء الله بارانی باشید و بهاری

+ باسلام دوستان به امید فردایی بهتر نوشتن را ادامه بدهید و مطالب قشنگتان را هم برای ما بفرستید

+ لطفا سبور چیان یا سورچیان کدامقوم ایرانی است







طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ