سفارش تبلیغ
صبا ویژن

قلم

قسمت سوم

    نظر

وفای به عهد

ملاصدرا وفای به عهد را از فطریات می‌داند، فطریاتی که برای گرفتن عهد است وفای به عهد را در مباحث ملاصدرا باید در میان مباحث او در شواهد ربوبیه جست و جو کرد، در این قسمت ملاصدرا برای (انسان کامل، فیلسوف) نبی به عنوان رهبر و راهنمای جامعه الزاماتی در نظر می‌گیرد که از یک طرف به خالق هستی بر می‌گردد؛ یعنی تعهداتی است که نبی نسبت به خالق دارد و از طرف دیگر نیز تعهداتی که نسبت به بندگان دارد.[1] می‌توان وفای به عهد نیز تشکیکی دانست چنانکه در مرتبه اعلی یعنی عهد خداوند نسبت انسان و در مربته پایین عهد انسانها با هم.

 

1-1چ. تعهداتی که خداوند از رهبر (نبی) گرفته است

صدرا با توجه به وظایف و مسئولیت­های نبی مواردی را بیان می‌دارد در عهد گرفتن خداوند از پیامبر و الزام نمودن ایشان به اموری که در دنیا و آخرت موجب سعادت انسان می‌شود بنابراین در بخشی از امور پیامبر و نبی ملزم نموده است به هدایت نمودن انسانها و در بخشی امور نیز او را مأمور نموده است که دنیای انسان را به صورت خوبی درست کند تا انسان بتواند به سوی خدا حرکت نماید.

«برشخص نبی مبعوث از جانب خدا واجب و لازم است که بندگان خدا را در شریعت خود به انجام اطاعات و عبادات الزام نماید تا بدین وسیله آنان را از مقام ومرتبه حیوانیت به مقام فرشتگان سکان عالم ملکوت سوق دهد و نیز بر شخص نبی لازم است که پیروان و امت خود را به مسافرت و ارتحال از وطن مألوف خود مأمور کند تا که از اوطان و دیار مألوف به قصد طلب رضای پروردگار خویش کوچ کنند و متذکر روزی شوند که از قبرها بیرون می‌آیند و به سوی پروردگار خود سفر می‌کنند و بدین وسیله یعنی به وسیله مسافرت، هیاکل و مظاهر الهیه (یعنی خانه کعبه که زیارتگاه خداست) و مشاهر نبویه را (آرامگاه رسول اکرم و خانه مسکونی آن حضرت است زیارت کنند و نیز بر وی لازم است که برای امت خویش عبادات و وظایفی را تشریع کند که در آنها اجتماع کنند و یکدیگر را ملاقات کنند و نیز لازم است که تکرار عبادات و اذکار و اوراد و انجام اعمال دینی را در هر روز وشب بر آنان فرض و واجب بگرداند و گرنه در نتیجه غفلت ذکر خدا را فراموش می‌کنند».[2]

 

2-1چ.الزامات رهبر (نبی) نسبت به مردم

ملاصدرا در بحث صفا ت نبی اشاره دارد که باید نبی دارای (صفت سوم) فطرتی صحیح، طبیعتی سالم و... که در نهایت می‌فرماید: «چگونه چنین نباشد و حال آنکه طبق اصول مسلم فلسفی، کمال اوفی و اتم (یعنی نفس ناطقه و کمالات فاضله آن) به مزاجی اتم و اکمل و در حد اعلا اعتدال افاضه می‌گردد»[3] بنابراین باید نبی به صحت و سلامت جسمی و روحی افراد و مؤمنین جامعه خود اهمیت دهد و آنان را در امور اموال و عقود و مناکحات و... یاری رساند.

در ادامه ایشان به امور و الزامات نبی نسبت به مردم چنین اشاره دارند:

«بنابراین به ناچار باید فردی به نام واضع شریعت در میان افراد بشر باشد تا که قوانین مالکیت و اختصاصات را در مورد اموال و عقود معاوضات را در مورد مناکحات و دیون و سایر معاملات و نیز تقسیم مواریث و تعیین مواجب نفقات و توزیع غنایم جنگ و صدقات و ابواب عتق و کتابت و استرقاق بردگان و سبی و اسارت کفار و مهاجمین دارالحرب را به آنان بیاموزد و نیز علائم تخصیص دادن (چیزی را به مدعی آن) در هنگام استفهام و استعلام از قبیل اقاریر و ایمان (به فتح الف) و شهادات شهود و ضمان و وکالت و حواله را به آنان یاد دهد و نیز برشخص واضع سنن و قوانین الهی لازم است که ضوابط اختصاص به منحاکحات و تمتع از همسران را در ابواب نکاح، صداق، طلاق، عده، رجعت، خلق، ایلاء، ظهار، لعان و کلیه ابواب محرمات ناشی از نسب و رضاع و مظاهرات را بدانگونه که در کتب فقه بیان گردیده است به آنان تعلیم دهد».[4]

در واقع ملاصدرا کلیه امور قضاوت، قانون گذاری و اجرائیات را به شخص نبی موکول می‌کند. چنانکه در بالا اشاره شد امور دین و دنیای انسان برعهده نبی دانسته است.

 

2-چ. وفای به عهدازنگاه امام

امام در تعریف وفای به عهد و وفای به نذر و قسم می‌فرماید: «ثم ان معنا الوفاء بالعهد و النذر و العقد و نحوها، هو العمل علی طبق قتضیاتها، فان کان المتقضی العمل الخاص ـ مثل نذرصوم و صلاة ـ یکون و فاؤه بإتیان المنذور، لاعدم فک النذر و العهد»؛[5] یعنی امام وفای به عهد را عمل به مقتضای همان نذر و عهد دانسته، در هر حال اگر مقتضای آن دادن و گرفتن عوضین باشد پس وفاء به همان است نه اینکه فسخ شود پس کسی که فسخ نکرده بیع را و اتیان هم نکرده این شخص را وافی به عهد نمی دانند.

تعریف فوق که امام در مباحث بیع درنظر گرفته یک نگاه فقهی است و از آنجا که بیان می‌دارند که وفای به عهد طبق مقتضایات است بنابراین می‌توان تعمیم داد به عهدی که خداوند از علما گرفته نسبت به هدایت مردم و امام با دو شرط عدالت و علم به قانون که بیان می‌کنند و این دو اگر در عالمی جمع بود تشکیل حکومت توسط او را یک الزام می‌داند، چنان که بیان می‌دارند «پس از ثبوت این مطلب (اجرای حدود و گرفتن مالیات که از وظایف امام و نبی است به فقیه نیز موکول می‌شود) لازم است که فقها به صورت جمعی یا فردی، برای اجرای حدود و حفظ ثغور و نظام حکمت شرعی تشکیل دهند این امر اگر برای کسی امکان داشته باشد واجب عینی است و گرنه واجب کفایی است. در صورتی که ممکن هم نباشد ولایت ساقط نمی­شود زیرا از جانب خدا منصوب است».[6]

 

1-2چ. عهدی که ازعلما گرفته شده

امام هر چند این مقام (حاکمیت بر مردم یا به تعبیری دیگر رهبری بر مردم) را مقام معنوی نمی­داند یعنی به بی­ارزش بودن حکومت­داری اشاره دارد و به گفتار امام علی(ع) استناد می‌کند، اما آن را وظیفه­ای (عهدی است که از علما گرفته شده برای اجرای حدود و گرفتن حق مظلوم از ظالم) برای علما می‌داند «عهده­دار شدن حکومت فی حد ذاته شأن و مقامی نیست، بلکه وسیله­ای برای انجام وظیقه اجرای احکام و برقراری نظام عادلانه اسلام است، حضرت علی(ع) به ابن عباس فرمود این کفش چقدر می‌ارزد؟ گفت: هیچ. فرمود: فرماندهی بر شما نزد من از این هم کم ارزشتر است مگر اینکه به وسیله فرماندهی و حکومت برشما بتوانم حق (یعنی قانون و نظام اسلام) را برقرار سازم..»..[7]

در نهایت امام صراحتاً از وظیفه علما و فقهای عادل برای تشکیل حکومت سخن به میان می‌آورد که «ائمه و فقهای عادل موظفند که از نظام و تشکیلات حکومتی برای اجرای احکام الهی و برقراری نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده کنند».[8]

با توجه به مطالب فوق و با نگاهی به آیات و روایات به اهمیت موضوع وفای به عهد واینکه اصل بودن آن در روابط اجتماعی و بین المللی انسان از هر دین و مسلکی آن را قبول دارد، و با توجه به تعهد گرفتن از علمای عادل و قانوندان برای تشکیل حکومت، از طرفی عدم وفای به عهد در حکومت و اجتماع باعث انحرافاتی می‌شود که از این زاویه نیز باز ضرری متوجه مسلمین است که باید بررسی شود.



.[1] ملاصدر در تفسیرقرآن ذیل آیه 27سوره بقره «الذین ینقضون عهد الله..».سه معنا برای عهد آورده است که یکی فطری بودن عهد که خداوند درصدق توحید و نبی دارد، دوم میثاقی که خداوند درعالم ذراز انسان گرفته، سوم تاریخی است که به اهل کتاب اشاره دارد.تفسیر قرآن کریم، بنیاد حکمت اسلامی، تصحیح محسن بیدار فر، ص660

[2]. صدرای شیرازی، محمدابن ابراهیم، الشواهد الربوبیه، ترجمه جواد مصلح، انتشارات سروش، .تهران 1366. صص492-493

.[3] همان، شیرازی صدر الدین، ص489.                                              

[4]. همان صدرای شیرازی، ص495.

.[5]امام خمینی، کتاب البیع، مؤسسه تنظیم و نشرآثار امام خمینی(ره)، ج1، بهار 1379. ص 109(ترجمه وفای به عهد ونظر یعنی عمل به آنچه نذر یا عهدی کردی انجام دهی، نه اینکه مثلا بگویید من نذر نکردم انجام ندهم. درواقع همانی که نذر کرده باید انجام دهد.)

.[6]امام خمینی، ولایت فقیه، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چ1، ص42. تهران 1373.

.[7] امام خمینی همان، ص44،

.[8]امام خمینی همان،


اخلاق و اخلاق مداری

اخلاق و اخلاق مداری

کلمه اخلاق جمع خلق است که به معنای شکل درونی انسان و سرنوشت و سیره آمده، به غریزه و ملکات و صفات روحی و با طنی که در انسان وجود دارد، اخلاق گفته می شود و به کردارها و رفتارهایی که از این خلقیات، ناشی می شود نیز اخلاق یا رفتار اخلاقی می گویند،

وقتی اخلاق و خلق به معنای سرشت و سیرت استعمال می شود اعم از صفتهای نیکو و پسندیده مانند امانتداری، راستگویی یا سجایای ناپسند مثل غیبت، نفاق و دروغ گویی می باشد. ( اخلاق اسلامی، ایت الله محفوظی، نشر مشهور، ص29) گاهی به جای خلق به ضمه خاء تنها با ضمه خاء و لام خوانده می شود که قرآن خطای به پیامبر می فرماید « انک علی خلق عظیم» قلم، آیه 4) یعنی ای پیامبر تو بر اخلاق سیرت و سرنوشت عظیمی هستی.

اهمیت اخلاق به اندازه است که قرآن هدف از ارسال پیامبران را تهذیب نفس ومهذب بودن اعلام کرده است « او خدایی استک ه درمیان عرب امی پیامبری را بر انگیخت که آیات او را بر آنان بخواند و آنها را از پلیدی و زشتی ها منزه سازد و کتاب وحکمت به آنها بیاموزد...» حتی در سوره شمس با یازده قسم رستگاران را کسانی معرفی می کند که تهذیب نفس خودسازی و اخلاقی نیکو داشته باشند(سوره شمس، آیات1-11)

و پیامبر اکرم نیز در اهمیت اخلاق فرموده است که انما بعثت لاتمم مکارم اخلاق (مستدرک الوسائل، ج2، ص282)

در عین حال ضرورت از سه جنبه برای انسان لازم و ضروری است 1-  آرامش روانی فرد،2- آرامش اجتماعی 3-  رسیدن به کمال مطلوب الهی(محفوظی، ص35)

اما سؤال اینجاست که آیا عده ای که درجامعه ما هستند، این مباحث اخلاقی را نمی دانند و عمل نمی کنند یا می دانند و عمل نمی کنند، اگر نمی دانند پس چرا به دنبال یادگرفتن نیستند و اگر می دانند و عمل نمی کنند چرا؟!

اول باید گفت انسان جماعت طبق آیه «ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربی» (یوسف،53) دارای نفسی است که او را به طبیعتی حیوانی فرا می خواند، و فطرت پاک او نیز او را به سمت پاکیها فرا می خواند، اما چون گرایش به حیوانیت برای انسان   جذاب تر و راحت تر است، نفسش او را به سمت بدیها می کشاند، مگر آنکه از باب فلاح و رستگاری به خود سازی و تزکیه نفس بپردازند،(سوره شمس، آیات1-8) از سوی دیگر نگاهی به وضعیت مباحث اخلاقی در میان جامعه دال بر عدم اصلاح نفس در جامعه و مخصوصا بین عده ای از مسئولان است.

اما به تمام عالمان و مسئولانی که توجهی به امور اخلاقی ندارند باید این آیه را گوشزد کرد که « وبرای آنها بخوان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم ولی از آن (دستورات) سرپیچی کرد و درنتیجه شیطان به او دست یافت که سرانجام از گمراهان شد. و اگر می خواستیم(مقام) او را با این آیات (علوم و دانشها) بالا می بردیم (اما بر خلاف سنت ماست، لذا او را به حال خود رها ساختیم) ولی او به پستی گرائید و از هوای نفس خویش پیروی کرد. او همچون سگ (هار) است که اگر به او حمله کنی دهانش را باز و زبانش را بیرون خواهد کرد و اگر او را به حال خود واگذاری باز همین کار را می کند(آنچنان تشنه دنیا پرستی است که هرگز سیر نمی شود) این سرگذشت جمعیتی است که آیات ما را تکذیب کردند، پس این داستانها را برای آنها بازگو کن شاید بیندیشند و آگاه شوند(سوره اعراف، 176)( به نقل از کتاب تکامل در پرتو اخلاق، غلامرضا سلطانی، جلد اول، ص19)

آنچه که مهم است در این مباحث و برای شما دانشجویان می تواند مفید باشد پاسخ به این سؤال است که دلیل بهتر بودن اخلاقیاتی چون منظم بودن، امانت دارد بودن، مسئولیت پذیر بودن و... در کشورهای غربی چیست؟ و آیا در جامعه ما اخلاقی بودن هزینه ندارد؟

در پاسخ به این پرسش می توان گفت اولا نمی توان به گفته ها اکتفا کرد و مطمئن بود در اخلاق فردی و اجتماعی آنان که اخلاقی بهتر دارند، اما آنچه از روی تولیدات و ا جناس آنان می توان نتیجه گرفت آن استکه آنان در چند مورد از ما برتری دارند و آن امانت داری و مسئولیت پذیری و در کار خود کم فروشی ندارند، بر عکس در جامعه ما عامل به قرآن نمی باشیم و متأسفانه به فرمایش امیرالمؤمنین(ع) توجه نداریم که فرمود کاری نکنید که دیگران در عمل به قرآن بر شما برتری بگیرند . و آیه قرآن می فرماید ویل للمطففین،(سوره مطففین) حال می بینیم که آنان در هر جایگاهی که هستند در مراکز صنعتی خود کم کاری یا وجود ندارد یا بسیار کمتر از آنچه در بین ما مسلمانان هست وجود دارد.

نکته بعدی که باید به آن توجه داشته باشیم، این است که در غرب «خود» و «من» وجودی خودشان را گسترش داده اند، و هر گاه از «من» و «خود» سخن می گویند درواقع از کشور خود سخن می گویند یعنی نفع و قدرت خود را نفع و قدرت کشور خود می دانند، به تعبیر شهید مطهری آنان « خود» خویش را گسترش داده به ملی گرایی در حالی که ما « خودمان» از شخص خود فراتر نمی رود. و تمام آنچه می خواهیم برای خود فردیمان می باشد. در حالی که غربیان آنچه برای آنان اهمیت دارد خود ملی می باشد. این در حالی است که اسلام خواهان گسترش « خود » به امت اسلامی و انسانیت است.

 از جمله اموری که در امور اخلاقی می تواند هم فرد و هم جامعه را از وضعیت بی اعتمادی و بی مهری هایی که در جامعه نسبت به همدیگر دارند نجات دهد اموری چون سعه صدر، امانت داری، ریا و چاپلوسی، گفتگو می تواند.

آنچه در جامعه ما مطرح است خود شخص است و تنها منافع شخصی مطرح است، اما در دیگر جوامع پیشرفته نه تنها فرد اهمیت پیدا کرده که این فرد به جامعه اطراف گسترش پیدا کرده و خود را کشور خود می داند و کشور را خود می پندارد.

شرک پنهان، و مرضی قلبی

این روزها در جامعه می توان دید افراد جامعه را نسبت به اهل ایمان و یا افرادی که به ظاهر گرایشی دینی دارند مشاهده کرد که دیگر متدینین آنگونه که باید مورد اعتماد اعضای جامعه خویش نیستند و افراد به ظاهر کم ایمانتر به دنبال بهانه برای دوری خود از این افراد هستند بخصوص با توجه به وضعیتی که در ادارات پیش آمده است، چرا که عده ای خود را بدون عیب دیده و دیگران را سراپا عیب در حالی که این به اصطلاح بی عیب ها عیب داران را به ریا و دوریی و چاپلوسی متهم می کنند، تا بتوانند پست های بالاتری بدست آورند، غافل از آنکه همه اهل ایمان چنین نیستند و قضاوت کلی آنها بی مورد بوده چنانکه تمام افراد بی ایمان نیز نمی توان در زمره دزدان و اختلاسگران محسوب کرد بر این اساس در این نوشتار به مسئله ریا اشاره داریم تا علاوه بر خود دیگران را نیز از آن برحذر داریم.

ریا و ان عبارت است از طلب کردن اعتبار و منزلت در نزد مردم بوسیله افعال خیر و پسندیده یا آثاریکه دلالت بر صفت نیک کند و مراد از آثار داله بر خیر و افعالیست که خود آن فعل خیر نباشد و لیکن ازآن پی به امورخیر توان برد مثل اظهار ضعف و بی حالی بجهت فهمانیدن کم خوراکی و روزه بودن.[1]

انسان از لحاظ طبیعی و فطرت خویش به دنبال بدست آوردن بهترین هاست و بهترین ها را خواستار است، تعالی طلب بودن انسان او را وادار می کند که گاه صفات رذیله و گاه صفات حسنه را در حد افراط پیگیر باشد که باز هم به صفتی رذیله تبدیل خواهد شد. در این بین البته انسان علاوه بر خواهان برتری جویی به دنبال جلب توجه دیگران به سوی خود است، همین نیاز طبیعی او که باید او را به سوی خدا بکشاند، عامل انجام اموری چون ریا، تملق، نمامی و ... می شود که اگرانسان مؤمن این صفات رذیله را در خود کنترل ننماید شرکی پنهان در وجود خود رشد داده که عبادت و اعمال نیک او را خواهد بلعید.

ریا از جمله صفات رذیله ای است که به طور معمول برای بدست آوردن دلهای مردم در وجود آدم ها ریشه دوانیده و انسانیت انسان را از او گرفته و او را علاوه بر سرافکندگی در دنیا به خسران آخرت نیز مبتلا خواهد نمود. آدم مرائی قصد به دست آوردن دل دیگران دارد و به همین منظور تمام اعمالش را بخاطر توجه آنان انجام می دهد که در صورت توجه دیگر آدمها برای مدت کوتاهی او به مقصد و مأوای خود رسیده و در صورت بی توجهی آنان از اینکه وقت و امکانات و عمر خویش را در آن راه نهاده و به مقصد و مقصود خود نرسیده عذابی درونی او را همراهی خواهد نمود.

از طرفی آدم ریاکار فراموش کرده که خدای منان است که دلها را به سوی افراد جذب نموده و اگر قصد چنین کاری هم داشته باشد باید کار را برای خدا انجام دهد تا او که صاحب قلب ها و دلهاست توجه آنان را به سوی او جلب کند. پس نام نیک را باید از خدا خواست و قلوب مردم را از صاحب قلب باید خواست ، تو کار را برای خدا کن، خداوند علاوه بر کرامتهای اخروی و نعمتهای آن عالم در همین عالم هم به تو که کرامتها خواهد داد.

تو نیکی می کن و در دجله انداز                                  که ایزد در بیابانت دهد باز

باید توجه داشت که ریا در مقابل اخلاص قرار خواهد گرفت که صفت پسندیده ای است و کار برای آن کار هر کسی نیست.

خداوند در یک حدیث قدسی می فرماید «یابن آدم خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی »[2]

 ای پسر آدم اشیاء و موجودات را برای تو آفریدم و تو را برای خودم، حال آیا انسانی که تحت تسلط و اراده خداوند است می تواند خود مستقل برای خویش تصمیم بگیرد و اعمال و کرادارش برای دیگران باشد؟!

گاهی شیطان با اعمالی چون عبادات یا خدمت به مردم یا اموری دیگر وسوسه نموده و او را به اصطلاح از اینکه آن را جار بزند ریا ندانسته بلکه یک نوع اشاعه خیر دانسته  غافل از اینکه ریا از راه رفتن مورچه در دل شب بر روی سنگ سخت پنهان تر است.

البته گاه بیان امور خیر در مواردی می توان نیک دانست چنانکه شخصی هیچ وقت به سر و وضع خود نمی رسد اما همینکه قصد میهمانی دارد خود را تمیز نموده و در جمع حاضر خواهد شد، یا کاری نیکی که مردم آنرا نیک ندانسته و حتی ممکن است در صدد تخریب آن نیز باشند و آنرا به عنوان یک منکر به دیگران معرفی کنند شخصی که مطلع است و می داند کار خیری است با انجام و اعلام آن در صدد مبارزه با منفی بافی دیگر افراد باشد.

ریا علاوه بر زشت بودن برای فرد خدا را نیز غضبناک خواهد کرد، امیر المؤمنین علی (ع) از پیامبر اکرم نقل می نماید که « من تزین للناس بما یحب الله و بارزالله فی الستر بما یکره الله لقی الله و هو علیه غضبان له ماقت »[3] کسی که کار خیری که خدا دوست دارد بانگ بزند و به مردم نشان دهد و کاری که خدا دوست دارد ظاهر باشد و او مخفی کند ملاقات کند خدا را و حال آنکه خدا بر او غضبناک و خشمناک باشد.

پیامبر اکرم (ص) در وصیتی به امیر المؤمنین (ع) می فرماید

ثلاث علامات للمرائی

ینشط اذا رأی الناس                                      

و یکسل اذا کان وحده

و یحب ان یحمده فی جمیع اموره[4]

یعنی سه نشانه برای آدم ریا کار هست

1- بهجت و نشاط دارد وقتی که مردم را ببیند. مصداق این گونه افراد عابدی بود که شبها به مسجد می رفت و تا اذان صبح به نماز وعبادت می پرداخت، یکی از شبها که در تهجد بود صدای در مسجد آمد و او به خیال اینکه کسی وارد مسجد شده به عبادت خود ادامه داد و شیطان در درون او را وسوسه نمود که حالا بهترین وقت است که دیگران بدانند چه قدر شما اهل تهجد و نمازید، سجده های خود را طولانی نمود و سوز بیشتری به نمازش داد، تا اینکه فجر که دمید و هوا روشنتر شد متوجه شد آن کسی که وارد مسجد شده سگی بیش نبوده و او به خود آمد که این همه عبادت برای خاطر یک سگ انجام داده است!!

          کلید در دوزخ است آن نماز                                                که در چشم مردم گذاری دراز

          اگر جز حق می رود جاده ات                                              در آتش نشانند سجاده ات

2-    وقتی تنهاست کسالت پیدا می کند

این افراد وقتی که در میان جمع قرار دارند و احساس میکنند اگر نمازی یا عبادتی را با حاشیه و مستحبات کمتری بخوانند مورد شماتت و بی توجهی قرار خواهند گرفت لذا آنچه لازم باشد از مستحبات و دعاها و کارهای نیکی مثل صدقه و ...در خلوت به انجام هیچکدام از آنان راغب نیست به انجام می رساند. (البته یادمان باشد که انجام واجبات نمی تواند ریا باشد چرا که همانند پوشیدن لباس برای بدن از ضروریات می باشد مگر آنکه شخص اذکار و اوراد آنرا بخواهد برای ریا و خودنمایی طولانی تر نماید و اگر کسی که اهل کار خیر نیست و در یک جمع قرار بگیرد و وقتی همه در صدد کمک به آن عمل خیر هستند واین فرد نیز به آن اهتمام دارد ولو تا کنون به چنین امرخیری مبادرت نداشته علمای اهل فن آنرا ریا نمی دانند، یا کسی که در یک شب قدر دست به عبادت و تهجد و شب زنده داری در مسجد می زند ولو چنین کاری درمنزل و در تنهایی انجام نداده باشد و حالا در جمع بخواهد انجام دهد مصداق ریا بعید است که باشد، اگر خود قصد ریا نداشته باشد.

3-    دوست دارد همیشه از او تعریف شود درهمه کارها

در واقع این فرد تمام کارهایش برای تعریف و تمجید دیگران از او انجام می دهد وهر گاه از او تعریف نشود زمین و آسمان را به هم می بافد که چرا چنین نشد و چرا کار خیر مرا دیگران نمی بینند!! و اینگونه افراد اگر دیگران به او توجه کنند که خود را نیز فدا می کنند واگر بی توجهی شود سرمایه و عمر خود را بر باد رفته می دانند. هر چند واقع نیز چنان خواهد بود و مثال تاجران چون به مقصد و هدف خویش نرسیده سرمایه را بر باد داده اند.

در کنار شجریه خبیثه ریا «سمعه» [5] (به ضم سین) است که حب ریاست و ریاست طلبی اساس آن بوده و اینگونه افراد که مست قدرت بوده و هستند چنان افرادی که شراب خورده و مست شده اند هیچ چیز را در مقابل خود توان دیدن ندارند و با رفتن عقل و دین از آنان سعی در نابودی دیگران داشته و هر کار خیر دیگران را خطری برای خود و جایگاه خود دانسته، آنرا از چشم مردم ا نداخته یا با قدرتی که دارند در صدد تخریب تمام قد دیگران بوده و خود نیز تمام حرکات و سکنات خویش را با تمام توان به عنوان خیر خواهی به مخاطبین خود القا خواهند کرد که البته بد صفتی است و بدتر از آن هنگامی که قدرت در دست چنین افرادی باشد.

پیامبر اکرم(ص) می فرماید

« ان اخوف ما اخاف علی امتی الریاء و الشهوه الخفیه» بدرستی که مخوفترچیزی که بر امت خود از آن می ترسم ریا و شهوت پنهان است. و در قیامت به شخص ریاکار خطاب می شود ای فاجر، ای مکار و ای ریاکار عمل تو ناپدید شده پاداش تو ضایع گشت و پاداش خود را از کسی که عمل را بخاطر جلب نظر او انجام داده ای طلب کن.

قرآن می فرماید « فویل للمصلین الذینهم عن صلواتهم ساهون الذینهم یراؤن »[6] وای به حال نمازگزارانی که نماز را سبک شمرده و ریا کاری می کنند، همچنین می فرماید «... یراؤن الناس و لایذکرون الله الا قلیلا»[7] از نشانهای منافقین این است که (آنجه ازکار خیر هم می کنند) ریا کاری می کنند و خیلی کم ذکر خدا را انجام می دهند.



[1]. ملا احمد نراقی، معراج السعاده، بحث ریا.

[2]. علم الیقین، ج1، ص381.

[3]. وسائل ج1، ص50.

[4]. اصول کافی، ج2، ص295 کتاب ایمان و کفر باب ریا، حدیث8.

[5]. چهل حدیث امام خمینی، بحث ریا.

[6].ماعون،4-6.

[7].نساء،142.


98 و عید و حوادث

به نام قادر متعال

نوروز سال1398 مصادف بود با غم ها و جشن هایی که هر دو ما را بر آن داشت که به نکاتی توجه پیدا کنیم از جمله اینکه سیل محور خبرها و توجهات بود از گلستان و مازندران گرفته تا شیراز و لرستان و اهواز، جامعه ی ایران را در غمی بزرگ فرو برد و افراد جامعه گاهی به تقدیر و گاهی به گناه و گاهی به بی تدبیری سخن به میان آوردند.

در هر حال این طبیعت انسانی است که در هنگام سختی و ناملایمات عالم و آدم را به هم می بافد تا تسکینی بر دل ریش خویش بیابد. اما در ابتدای سال در سیزده رجب ولادت مولی الموحدین علی(ع) بود که جامعه مذهبی را با ذوق وشوق بیشتری برای گرفتن جشن نوروز ترغیب می کرد، و از طرفی ولادت شخصیتی بود که اهل علم و اخلاق و سیاست و ایمان بود کسی که در عین اعتقاد به قضا و قدر الهی که گاهی از قضای الهی به قدر الهی پناه می برد و گاهی مردم را از نشستن و توکل کردن به خدا برحذر می داشت و معتقد بود باید تلاش کرد و در عین حال به خدا نیز توکل کرد. اما نشستن در خانه ای که پر از عقرب و مار است و ادعای توکل کردن را عین حماقت می دانست.

اما نوروز 98 به کام بسیاری از هموطنان عزیز ما تلخ شد چرا که سیل خانه های آنان را ویران کرد و ترس و وحشت سراسر وجودشان را در نوردید، اما به حق عده ای معتقد بوده و هستند فرمایش امام سجاد(ع) که فرمود خداوند باران را برای سیل نیافریده و آنرا کنایه از علم و مدیریت درست انسانی برای کنترل آن دانسته بلایای طبیعی را با توجه به قدرتی که خداوند برای انسان قرار داده قابل کنترل دانسته و اگر در این زمینه ما موفقیتی نسبی یا بسیار کم داشته ایم دلیل بر تنبلی خود ما در علم آموزی برای کنترل آن دانسته و نه آنکه خداوند در پی انتقام از بندگانش بوده است.

اما از طرف دیگر بارانهای سیل آسای این روزها در قسمتی دیگر از کشور عمری دوباره بخشید و تشنگی طولانی زمین را درسالهای خشک سالی را جبران نموده و جانی دوباره به سرزمین ما داده است و همدلی و همبستگی را درمیان جامعه اسلامی یکبار دیگر به منصه ظهور رساند.

رجب و شعبان ماههای شناخت انسان و آشنایی انسان با خود و آماده سازی برای ماه رمضان نوید بخش بعد معنوی انسانی نیز می باشد، تا دینداران واقعی با بسیج امکانات به سمت آسیب دیدگان سیل خودسازی را در درون خود نهادینه نموده و در سفر چهارم از اسفار اربعه صدرایی خود را از طرف مردم به خدا برسانند، یعنی با کمک به مردمان محتاج و نیازمند است که سفر چهارم برای دست گیری خداوند باید به آسمان پر کشید.

نباید فراموش کنیم که ناظران خداوند هر لحظه بر ما نظارت داشته و دارند و دوربین های آنان با مگاپیکسل های قوی حرکات ریز و درشت ما را رصد می کنند و هر لحظه باید به خود نقبی بزنیم که خدا خواهد دید و دوربین های خداوند بدون صرف وقت و بدون شارژ، همیشگی هستند، لذا نباید در مانیتور خداوند حرکت و کلام ناگواری از ما ثبت شود، و این را در تمام زندگی فردی و اجتماعی خود درمیان خانواده و درمحل کار و هر کجای این سرزمین زندگی می کنیم به یاد داشته باشیم که ثبت خواهیم شد، و اگر رجوعی به وجدان خود داشته باشیم خواهیم دید که هر گاه وارد ساختمانی شویم که متوجه دوربین های مداربسته آن باشیم حتی در نحوه راه رفتن ما نیز تأثیر خواهد گذاشت، چه رسد به اینکه حرکتی خلاف قانون نیز بخواهیم انجام دهیم.

امام حسین(ع) چه زیبا می فرماید «عمیت عین لاتراک علیها رقیبا» یعنی چشمی که تو را مراقب خویش نبیند کور است (بحارالانوار، ج95، ص226) یعنی داشتن این دوربین مخفی را به جد و با وجدان خود باید حس کنیم و نه آنکه تنها به خواندن روایت اکتفا نماییم.

یکی از مسائل نپخته جامعه ما همین اعتقاد به نظارت درونی است که ما به فراموشی سپرده ایم و یا بهتر بگوییم اکثر ما به فراموشی سپرده ایم، تقویت یک نظام اسلامی به آن است که علاوه بر برنامه های سایر نظام ها مثل نظارتهای بیرونی به نظارت درونی نیز اعتقاد داشته و معتقد باشد که نظام ما برنامه ای بیش از دیگران در بعد نظارت داریم، اما به واقع مشکلی که در حال حاضر جامعه ما با آن مواجه است این است که نه نظارت بیرونی را به جد دنبال کردیم تا مثل دیگران باشیم و نه در بعد درونی توانستیم آن اعتمادی که باید آحاد جامعه به جامعه خود و مسئولان جامعه خود دارند به دست آوریم، شاید بتوان گفت همین مبنا شد تا در حوادث طبیعی چون زلزله و سیل مر دم عزیز ما کمتر به نهادهای درگیر و کمک رسان اعتماد کرده و خود خواهان بردن کمک به شهرهای و روستاهای آسیب دیده باشند و یا به کسانی دیگری محول کنند که نه نهادی دولتی هستند و نه ارگانی دولتی، و معروف به سلبریتی ها هستند، با آنکه این نهادها و ارگان ها هستند که با امکانات زیاد خود می توانند آنطور که شایسته است به آسیب دیدگان کمک برسانند. به شرط احساس وجود یک دوربین در ثبت کارهای آنها هر چند به واقع بسیاری از آنان در این حوادث سنگ تمام گذاشته و سنگ صبور مردم بودند.

نکته آخر این که سنگ تمام گذاشتن مردم در کمک به آسیب دیدگان هم میهن خود چه در بلای زلزله و چه سیل یک رشد معنوی و اجتماعی است که مردم ایران با تمام مشکلاتی که دارند آنرا به فراموشی نخواهند سپرد، در حالی که بسیاری از روستاهای استان کرمانشاه آسیب های جدی و بسیاری نیز مختصر آسیب هایی دیده بودند، اما نه آق قلا ی گلستان را فراموش کردند و نه پلدختر لرستان و اکنون مردم خون گرم اهواز را و البته این کنار هم بودن خود می تواند از نعمات بلایای طبیعی هم باشد.

جاماندن از قافله دانایی افرادی چون نگارنده حکایت آن کشاورزی است که در آسیاب بخواب رفته و در راه شروع به دویدن می کند تا به اصطلاح به دیگران رسید ه باشد، نوشتار حاضر نیز در این مختصر بودن قصد بر آن دارد تا وقایع این ایام را به خواننده خود ترسیم نماید در حالی که مطول گفتن آن نیز نمی تواند گویای واقعیات تحقق یافته باشد. یا حق

 


به مناسبت رجب و 1001 فضیلت

 

  1001فضیلت از امیرالمؤمنین علی (عه) در کتب اهل سنت

این کتاب که به قلم محمد رضا رمزی اوحدی، انتشارات سعید نوین قم در سال1392 در632 صفحه و در قطع وزیری به چاپ رسیده است. نویسنده در مقدمه کتاب دلیل نام گذاری کتاب به هزارو یک(1001) فضیلت را بخاطر این دانسته که حروف ابجد کلمه توحید 1001 می باشد و در عین حال به این نکته هم اشاره دارد که منابع او کتب قدیمیتر از اهل سنت است چرا که ممکن است چاپ های جدید آنها را حذف کرده باشند و چند دلیل را نیز برای آن نقل کرده است.

این کتاب در فصل اول به آیاتی که شأن نزول آن را خود اهل سنت علی ابن ابیطالب دانسته اشاره نموده که 118 آیه را ذکر نموده است که البته در 113 عنوان و در بعضی عناوین آیات دیگری نیز ذکر شده است که مجموع صدو هیجده آیه می تواند باشد. چنانکه تفسیر طبری ذیل آیه 5 سوره بینه می گوید پیامبر خدا درباره این کلام خداوند «اولئک هم خیرالبریه» می فرماید ای علی تو و پیروانت بهترین آفریدگان هستید.

و همچنین نسائی عالم بزرگ اهل سنت از عبدالله ابن سلام و قوشچی از ائمه و بزرگان اشاعره و سیوطی در تفسیر الدرالمنثور و طبری در کتاب جامع البیان فی تفسیرالقران معروف به تفسیر کبیر ذیل آیه 55 سوره مائده « انما ولیکم الله و رسوله...» این آیه درباره علی(ع) نازل شده و سیوطی اضافه می کند که پیامبراکرم (ص) به امام علی(ع) فرمود یا علی تو راهنما و راه نشان ده هستی بعد از من، هدایت نشده ها با تو هدایت می شوند و راه راست را در پیش می گیرند.

نویسنده به شأن نزول سوره کوثر اشاره دارد که فخر رازی علت نزول سوره کوثر را اینگونه بیان می کند:

ابن عباس، مقاتل، کلبی، وعامه اهل تفسیر گفته اند که عاص ابن وائل همواره می گفت: «محمد ابتر است و برای او پسری نیست وقتی بمیرد نسل او منقرض خواهد شد» سدی می گوید: خداوند(در این سوره) بیان کرده است که دشمنان رسول خدا(ص) هر روز بیشتر می شود و تا روز قیامت اینگونه می باشد.

این مفسر قرآن آن گاه می گوید کوثر اولاد پیامبر اکرم(ص) است چون این سوره به عنوان باطل کردن گفتار کسانی نازل شده ادعا داشتند پیامبر(ص) فرزند ندارد... پس معنای این سوره آن است که خداوند متعال به رسول خدا (ص) نسلی عطا می کند که در طول زمان باقی خواهند بود، « فانظر کم قتل من اهل البیت ثم العالم معتلی منهم...ثم انظر کم کان فیهم من الاکابر من العلماء کالباقر و الصادق و الکاظم و الرضا والنفس الزکیه و امثالهم» بنگرید که چقدر از اهل بیت را کشته اند ولی جهان پر است از آنان و از بنی امیه احدی که قابل ذکر باشدباقی نمانده است آنگاه بنگر که در بین اهل بیت چقدر از بزرگان علما وجود داشته اند مثل باقر، صادق، کاظم و رضا(علیهم صلوات الله) و نفس زکیه و امثال آنان (ص120 ازکتاب 1001فضیلت از امیرالمؤمنین(ع) به نقل از تفسیر کبیر ج32، ص132)

در ادامه نویسنده معتقد است که آیاتی که در منابع اهل سنت آمده بیش از اینهاست و این نوشتار را بر سبیل اختصار دانسته است.

فصل دوم کتاب فضایل علی (ع) در کتب حدیثی اهل سنت می باشد که مشتمل بر 150 صفحه می باشد. در این کتاب به احادیثی از جمله حدیث ثقل اکبر که پیامبر می فرماید «انی تارکم فیکم الثقلین احدهما اکبر من الآخر کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی اهل بیتی و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض» که منظور از اهل بیت پیامبر(ص) و بنا بر تفسیر آیه مباهله از طرف اهل سنت و شیعه، منظور از اهل بیت پیامبر علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم صلوات الله) است.

حدیث دیگری که اهمیت آن باعث شد این نوشتار به آن اشاره کند حدیث منزلت می باشد، این حدیث که در منابع شیعه به عنوان دلیل ولایت امیرالمؤمنین علی (ع) مورد توجه است در منابع اهل سنت نیزبه چشم می خورد، متقی هندی در کنزالعمال خود آورده است، «انت منی بمنزلة هارون من موسی» تو علی(ع) نسبت به منزله هارون نسبت به حضرت موسی هستی (کنزالعمال،ج7، ص603) در روایت دیگری نیز که از خلیفه اول نقل شده است چنین آمده است که بیان می دارد پیامبر فرمودند، «منزلة علی منی کمنزلتی من ربی» یعنی مقام و منزلت علی نسبت به من همانند منزلت من نسبت به پروردگار است (لسان المیزان ابن حجر، ج5، ص161)

توجه اهل سنت به حدیث یوم الانذار است، ماجرای یوم الانذار که نسائی در خصائص خود از بیعه بن ناجذ نقل می کند وقتی از علی (ع) پرسیده می شود که به چه علت وارث پیامبر(ص) شدی، چنین پاسخ می فرماید که پیامبر اکرم در یوم الانذار در میان اقوام خویش فرمود « فایکم یبایعنی علی ان یکون اخی و صاحبی و وارثی»، کدامیک از شما با من بیعت می کنید که برادر و دوست و وارث من باشید هیچکس بر نخاست آن گاه من برخاستم واین در حالی بود که سنم از همه کمتر بود.

رسول خدا(ص) فرمود بنشین تا مرتبه سوم شد و کسی جز من هر بار جواب رسول خدا(ص) را نداد، پیامبر دست مرا گرفته آن گاه فرمود به این علت پسر عمویم را وارث خود قرار دادم نه عمویم(شواهدالتنزیل، ج1، ص423).

در صفحه 229 از کتاب چنین آمده است که

متقی هندی صاحب کتاب کنزالعمال در این اثرش حدیث ذیل را از پیامبر(ص) نقل نموده که « من سره ان یحیا حیاتی و یموت مماتی و یسکن جنة عدن غرسها ربی فلیوال علیا من بعدی...» هرکس می خواهد مانند من زندگی کند و مثل من از دنیا برود و در بهشت جای گیرد علی ابن ابی طالب(ع) را پس از من ولی خود قرار دهد و بعد از من به اهل بیتم اقتدا کند و همانا عترت من از خاک من آفریده شده اند و علم و درک من به آنها عطا شده است و وای بر منکر فضائلشان از امت من، فویل للمکذبین بفضلهم من امتی القاطعین فیهم صلتی لا انا لهم الله شفاعتی» و وای بر آنان که پیوندشان را از من قطع کنند که هرگز شفاعت من به آنان نمی رسد.

همچنین در صفحه258 کتاب به حدیثی از ابو هریره نظر دارد که بیان می دارد ابو هریره علت این فرمایش پیامبر اکرم(ص) را که فرموده است درباره علی حرف و سخنی نگویید زیرا که او از من و من از اویم و او ولی و وصی بعد از من است، چنین نقل کرده است.

رسول خدا (ص) دو گروه را برای مأموریت جنگی اعزام نمود و علی ابن ابیطالب(ع) را فرمانده گروهی قرار داد و خالدابن ولید را فرمانده گروه دیگر و چنین فرمود اگر این دو گروه با هم و درکنار هم قرار گیرند علی بر همه امام و امیر است و اگر جدا از هم شدند هر یک فرمانده گروه خود است.

ابوهریره ادامه می دهد ما با بنی زبیر درگیر شدیم و هر دو گروه در کنار هم جنگیدیم و بر دشمن پیروز شدیم و آنان را اسیر نمودیم، علی ابن ابیطالب یکی از اسیران را برای خود انتخاب کرد خالد نیز مرا به نزد پیامبر فرستاد تا او را از جریان انتخاب اسیر با خبر کنیم وقتی که خدمت پیامبر رسیدم و آنچه اتفاق افتاده بود را به پیامبر گفتم پیامبر حدیث فوق را فرمودند و همچنین پیامبر خطاب به علی(ع) فرمود:« یا علی تو در دنیا و آخرت برادر من هستی»

روایات واحادیث در این کتاب بسیار بوده که به نشانه اختصار و معرفی کتاب این چند مورد را مورد توجه قرار دادیم.

در فصل سوم به نقل فضایل امیرالمؤمنین(ع) در کلام صحابی و علمای اهل سنت اشاره دارد، که دراین فصل از علمای بزرگ و صحابی بزرگ اهل سنت به ذکر فضائل آن حضرت اشاره دارد. از جمله سخن خلیفه اول اهل سنت، ابوبکر(رضی الله) بیان می دارد علی ابن ابی طالب عترت پیامبر خداست، و شعبی نقل می کند که ابوبکر به علی ابن ابی طالب که از رو به رو می آمد نگاه کرد و می گفت، آنکه نگاه به خویشاوندترین مردم به پیامبر خدا، برخوردار از نیک ترین منزلت به نزد پیامبر، بهره مندترین آنان در نزد خداوند و والاترین آنان برای خدا شادمانش می کند به علی بنگرد (الامامه و سیاسه، ج1،129)

 همچنین خلیفه دوم عمرابن خطاب (رض) چنین نقل شده است که علی(ع) در مسجد کنار عمر نشسته بود و در حضورش تعدادی از مردم بودند وقتی علی(ع) برخاست یکی از آنان از وی به بدی یاد کرد و او را به تکبر وخود بزرگ بینی متهم ساخت. جناب عمر(رض) گفت کسی چون او رواست که تکبر بورزد؟ سوگند به خدا اگر شمشیر او نبود هرگز ستون اسلام افراشته نمی شد(اشاره به جنگ خندق) و همچنان او برترین داور و پرسابقه ترین و شرافتمندترین امت است (شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج12، ص82)

نویسنده کتاب 1001 فضیلت در ص 350 کتاب و در نکته 172 به نقل از تاریخ یعقوبی چنین آورده استکه

عروة بن زبیر از جدش نقل می کند که مردی در نزد عمربن خطاب به امام علی (ع) بی احترامی کرد عمر با اشاره به قبر رسول خدا(ص) به او گفت صاحب این قبر را می شناسی او محمدبن عبدالله ابن عبدالمطلب است و علی نیز پسر ابیطالب ابن عبد المطلب است جز به نیکی نام علی را مبر اگر از او عیب جویی کنی این را (اشاره به قبر پیامبر(ص)) در قبرش آزار دادی و او در پاسخ به کسی که امام علی(ع) را به متکبر نامید گفت اگر او خود را بستاید و به فضایلش مباهات کند حق دارد به خدا سوگند اگر شمشیر او نبود ستون اسلام استوار نمی گردید(تاریخ یعقوبی،ج2، ص47)

بعضی از ائمه اهل سنت نیز فضائل امیرالمؤمنین را متذکر شده که به بعضی از آنها اشاره خواهیم داشت.

از جمله ائمه اهل سنت احمد ابن حنبل (امام حنبلیه) نیز علی ابن ابی طالب را با فضیلت ترین فرد افراد رسول خدا دانسته چنانکه در تفسیر ثعلبی از محمدبن منصور طوسی میگوید، شنیدم از امام احمد ابن حنبل که گفت « ما جاء لاحد من اصحاب رسول الله ما جا لعلی بن ابی طالب من فضائل » هیچ یک ا ز اصحاب رسول خدا به اندازه علی بن ابیطالب فضائل و برتری وخوبی ندارند. همچنین در جواب پسرش که از او می پرسد درجه و مقام کدام یک از صحابه بالاتر است از جناب ابوبکر و عمر و عثمان(رض) یاد میکند و وقتی از چرایی عدم اشاره به علی ابن ابی طالب سؤال میکند، می گوید، حضرت علی(ع) ازاهل بیت رسالت می باشد و نمی توان این سه نفر را با او قیاس کرد. (مودة القربی، فصل هفتم، نوشته میرسید علی همدانی) همچنین این امام بزرگوار اهل سنت به حدیث غدیر در کتاب خود اشاره دارد که آنرا از 110نفر از صحابه نقل کرده است.

امام شافعی (امام شافعیه) نیز در فضیلت امام علی ابن ابی طالب، در شعر خودش چنین آورده است ، ای هل بیت رسول خدا دوست داشتن شما را خداوند در قرآن خود حکمی واجب برای مسلمانان محسوب کرده است مقام نورانی شما آن چنان بالاست که اگر کسی در نماز بر شما درود و صلوات نفرستد نماز او باطل و مورد قبول خدا نخواهد بود.

در فصل سوم در نکته 42 به بیان حاکم حسکانی در کتاب شواهد التنزیل اشاره دارد که وی در این کتاب تصریح و تأکید دارد که اصحاب کساء همان کسانی هستند که آیه شریفه « انما یرید الله عنکم الرجس...» درباره آنها نازل شده و آنها عبارتند از علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم صلوات الله)

نویسنده در فصل چهارم نیز به حدیث غدیر پرداخته که از مدارک متعددی از کتب اهل سنت اشاره دارد ،

از جمله در ص489 بعضی از تفاسیر اهل سنت را که نزول آیه ابلاغ را در روز غدیر دانسته اند چنین اشاره میکند مدارک نزول آیه ابلاغ « یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک...» در روز غدیر خم در بعضی از کتب تفسیری اهل سنت به قرار زیر می باشد.

1-    تفسیر کبیر نوشته فخر رازی ج12، ص401

2-    تفسیر روح المعالی نوشته آلوسی، ج6، ص193

3-    تفسیر طبری ج12، ص49 نوشته طبری

4-    تفسیر درالمنثور نوشته سیوطی، ج2، ص298

5-    اسباب نزول نوشته واحدی، ص164

6-    تفسیر غرایب القرآن و رغائب الفرقان مشهور به تفسیر نیشابوری نوشته نیشابوری، ج4، ص92

7-    تفسیر المنار، ج6، ص463.

 فصل پنچم به فرمایشات امام محمدباقر(ع) راجع به بنی امیه و شجره ملعونه آن اشاره دارد،

و در فصل ششم نیز به پاسخ به شبهات مطرح در کتاب راهی دیگر به کشف حقیقت، که این کتاب ه شبهاتی راجع به ائمه پرداخته و چاپ عربستان و به زبان فارسی به چاپ رسیده است. در این فصل به سؤالات متعددی پاسخ داده شده و در این گزارش به این سؤال و پاسخ اشاره می شود که آیا علمای اهل سنت درکتاب های خود مطالب بسیار خوبی از امام علی(ع) آورده اند اگر این علماء آن مطالب را قبول داشتند چرا پس خودشان شیعه نشدند؟

1- علمای اهل سنت سرنوشت علمای اهل سنتی که از فضایل امام علی(ع) آوره و بعد به جرم طرفداری از علی(ع)کشته شده اند را شنیده اند همانند نسایی در قرن سوم عالم بزرگ اهل سنت که مردم دمشق او را به جرم طرفداری از امام علی(ع) با اینکه سنی بود کشتند.

2- نمی توان گفت چون علمای سنت که فضایل امام علی(ع) را آورده اند و شیعه نشده اند پس مطالب کتاب خود را قبول ندارند و فقط به نقل آنها درکتابشان اکتفا کرده اند.

3-    نکته سوم اینکه بحث تقیه هم مطرح است.

 

 


نظارت یا بازرس یا...

به نام شاهد کل شیء

 

به مناسبت این روزها و وضعیت اقتصادی کشور مناسب است درنگی دیگر در خود و جامعه خویش داشته باشیم، درنگی از سر نگرانی و آسیب شناسی درونی خود و جامعه ای که در آن زندگی داریم، به امید آنکه فرهنگی هم برای حال و هم برای آینده گردد.

روزگاری در گذشته بزرگی بود و شیری داشت، ابهت شیر و درندگی او برای آن شخص جالب و زیبا بود لذا شخصی را برای نگهداری و نگهبانی شیر گمارد و هر روز دستور داده بود که از گوشت تازه و لذیذ مقداری به او بدهد، نگهبان هم چنین کرد و هر روز شیر تمیز تر و با ابهت تر می شد،

روزی از روزها به آن بزرگ خبر دادند که نگهبان شیر از گوشتی که برای شیر فرستاده می شود مقداری می برد، و بزرگ مجبور شد برای نگهبان ناظری بگمارد، اما با کمال تعجب بعد از مدتی بزرگ دید شیرِزیبایش، ضعیف شده و جستجو کرد تا دلیل را بیابد، متوجه شد که نگهبان و ناظر هر دو به مقدار مساوی از گوشتی که برای شیر فرستاده می شود بر می دارند و شیر غذای کافی برایش نمی ماند، ناظری دیگر بر ناظر نهاد اما با کمال تعجب دید کار خرابتر شده است.

این داستان حکایت ما از وضعیت جامعه ای بود و ما قبولش نداشتیم و دست به کار شدیم تا وضعیتی ایجاد کنیم تا جامعه ما از این دور باطل خلاصی یابد و انسانهای وارسته در جامعه بتوانند کار را به عهده بگیرند و فرهنگ را بهتر از قبل نمایند، ودر واقع فرهنگ نظارت دیگران را نا کارآمد می دانستیم لذا به ساختن درونی افراد روی آورده و معتقد بودیم باید افرادی خود ساخته و مسلط بر نفس خویش بر صدر امور جامعه قرار گیرند مخصوصا ناظرانی که علاوه بر کنترل خود توان کنترل دیگران را نیز داشته باشند، اما وضعیت چنین نشد و شکایات مردمی ما را واداشت تا بر نظارت بیرونی افراد توجه بیشتری نشان دهیم، با این پیش فرض ما نظارت را نه تنها تقویت نکردیم که نظارت ما بر بازار کند و کندتر شد ، و حالا و در این ایام عید، است که داد اکثریت افراد فقیر جامعه در آمده است که این همه تفاوت قیمت، این همه بالا رفتن قیمت ها و این همه دوگانگی در اخبار و بازار از کجا نشأت می گیرد؟ آیا بهتر نیست پولی که بابت کار ناظران داده می شود به افراد فقیر جامعه داده شود تا حداقل خریدی برای شب عید خود داشته باشند،؟ آیا نظارتی بر ناظران وجود دارد؟ آیا ناظران با بازاریان دست در یک کیسه دارند؟ آیا امر به معروف و نهی از منکر تنها برای قشر فقیر و نا توان است و دیگران و مخصوصا بزرگان از این فریضه معافند و نباید به آنان کاری داشت؟

داد مردم فقیر و ندار را چه کسی باید به فریاد برساند و چگونه باید گوشی شنوا برای این موسیقی غم و ناله پیدا کرد؟

در پایان باید آیاتی از قرآن را یاد آوری کرد که آنان که تزکیه نفس کنند رستگارند و آنان که با نفس خود مبارزه کنند و به پیروزی بر نفس خود برسند جایگاهشان بهشت خواهد بود. (سوره شمس، سوره عبس)

 


عید در روایات

به نام خالق بهار زیبایی ها

یا مقلب القلوب و الأبصار .

ای انگیزاننده انقلاب در دلها و دیده ها و ای تدبیر کننده ی سیاهی شب و روشنایی روز، ای دگرگون کننده ی دلهای آدمیان تو خود قلوب ما را و دلهای ما را به بهترین نوا بنواز.

با رسیدن ماه اسفند به آخر راه، نویدی دیگر از راه می رسد تا سالکان طریق علم و دانش و مردمان دیار به طریقی و با الگو گرفتن از تدبیر کننده قلبها و دلها، اموری را آعاز نمایند و ساز کنند که تا قبل از این بر آن روشی و جویشی دیگر بود، این تغییر و دگرگونی را به تعبیری عید نامیده اند.  

واژه عید در قرآن کریم آمده است که عیسی ابن مریم خدای خویش را خطاب قرار داده و بیان داشته است که بارالها ! پرودگارا ! برای ما از آسمان مائده ‌ای فرست تا این روز برای ما و کسانی که پس از ما می آیند ، عید باشد که تو بهترین روزی دهندگانی و آیت و حجتی از جانب تو برای ما باشد ." ‏‏(مائده114) با این بیان عید " روزی است که در آن سود و منفعتی مادی یا معنوی باشد چنانکه روزهای غدیر ، قربان و فطر عید نامیده شده اند چرا که در غدیر امامت مطرح است و در قربان، قربانی کردن و کمک به محرومان اجتماعی و در فطر، فطره پاکی را تقدیم می نمایند. همچنین می ‌توان گفت ؛ عید آن روزی است که در آن نماز ویژه ‌ای برگزار کنند یا روزی است که مجمعی در آن فراهم آید و یا آنکه عید روزی است که خلق از ماتم به شادمانی " عود " کنند یا روزی است که تفاوتی میان درویش و توانگر نباشد یا آنکه " عید " روز شریف و ارجمندی می‌ تواند باشد. مهم ‌ترین اعمال و آداب مشترک عید عبارتند از : غسل کردن و حمام کردن ، پوشیدن جامه نیکو ، استعمال بوی خوش ، خواندن نماز.

خیرات و فرشتگان در ایام عید بر بالین کسانی بارانی می شوند که فطرت پاک انسانی خویش را صیقل داده و آرامشی نسبی برای خود و جامعه خویش به ارمغان آورند. اما آنچه به نام عید در نزد ایرانیان بوده و هست بر مبنای اسلامی و روایی گاه بر نحس بودن آن و گاه بر خیر بودن آن حکایت دارند، اما بنا بر آنچه قرآن بیان داشته که عید روز خیر و برکت است و آنچه امیرالمؤمنین علی(ع) معتقد است که عید روزی خواهد بود که گناهی در آن واقع نشود و همچنین منقول از امام صادق(ع) که از غسل کردن و پاکیزه بودن و پوشیدن جامعه های زیبا و خواندن نماز و خواندن سوره های کافرون و قل اعوذبرب الناس و الفلق و دعا در آن روز و همچنین نقل معلی از امام که امام می فرماید آیا می دانی امروز چه روزی است و معلی اظهار می دارد که در نزد ایرانیان معروف است به نوروز و حضرت می فرماید اما آنچه در این روز اتفاق افتاده را بدان، و آن روزی که خداوند از بندگانش خواست بنده او باشند و نه غیر او، همان روزی که اولین طلوع خورشید است بر زمین، روز هبوط کشتی نوح بر کوه جودی است، روز شکستن بتها توسط ابراهیم، نزول جبرئیل بر پیامبر رحمت و روز ولایت علی (ع)و بت شکنی پیامبر به همراه علی و پیراستن و پاک کردن خانه از آلودگی ها و روز اجرای عدالت توسط منجی بشریت و روزی است که امام صادق (ع) در آن روز انتظار فرج دارد، پس نمی توان روایاتی که بر مبنای نحوسیت عید نوروز نقل شده است چنانکه نقل شده است، عید روزی است که انهدام اسلام در آن رقم خواهد خورد. پذیرفت و به عید به عنوان یک سنت حسنه مقابله کرد.

با توجه به این دو دسته از روایات می توان گفت بر فرض صحت روایات دو طرف حساسیت ائمه (ع) از آن روست که نکند گرامی داشت این ایام عاملی شود برای بازگشت به جاهلیت و قبیله گرایی و مطرح کردن ایرانی و عربی بتا انشقاقی در جامعه اسلامی پیش آید.

در حالی که  نوروز به معنای بازگشت به گذشته نیست، بلکه نوروز با اخذ محتوای اسلامی، از قبیل دعا و صله رحم و سایر سنت‌ها و آداب نیک اسلامی، توانسته به عنوان آئین ملی ایرانیان همچنان باقی بماند؛ و بزرگان از جمله رهبر انقلاب اسلامی معتقدند، نوروز دیگر همانند قبل خالی از محتوا نیست بلکه جشنی مردمی و ارادت به حضرت حق می باشد و تقویت انسانیت و عاطفه در آن ایجاد شده است  (بیانات در صحن مطهر حضرت ثامن الحجج، امام رضا(ع)، 1/1/1377..

 


سنگ تمام مردم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

با گرامی داشت شهدای ترور کور وهابیت و جیش الظلم در شرق کشور

بیست و دوم بهمن سال 1397 بازهم مردم عزیز و بزرگوار ایران سنگ تمام گذاشتنند تا به دشمنان این مرزو بوم بفهمانند که مشکلات داخلی نظام را همچون مشکلات یک خانواده پنداشته و درگیر بودن اقشار مختلف را در مشکلات اقتصادی و فرهنگی درگیر بودن خود دانسته و برای جبران آن تلاش خویش را خواهند داشت، اما پاسخی که این غیور مردان به دشمنان خارجی خود دادند، این بود که شما تحریم کنید، چه به اسم دفاع از ما باشد و چه به اسم در فشار قرار دادن مردم هیچگاه به آنان اعتماد نکرده و دشمنان خود را دشمنانی قسم خورده می دانند که در پی هر فرصتی مشکلی ایجاد خواهند کرد.

 پیام دیگر به مسئولان داخل نظام است که آقایان مسئول به جای نقش اپوزیسیون بازی کردن به فکر مردم باشید به جای اینکه بگویید باید چنین کرد و چنان شد و به جای مچ گیری از همدیگر به فکر مردمی باشید که تمام مشکلاتی که شما ایجاد می کنید به پای شما مانده اند و قیام کرده اند، و حرف های شما با حرف افراد کف خیابان و کارگر تفاوت دارند شما باید به جای حرف مشکلات را حل کنید و از تمام نیروهای داخل نظام ولو مخالف کمک بگیرید چرا که همه شما از مردم این کشور هستید.

اما نکته دیگر اینکه آقایان مسئول و صدا و سیمای جمهوری اسلامی مردم ما سنگ تمام گذاشتند و امروز25 بهمن است و دیگر این فیلمهای راهپیمایی را پخش نکنید و خون به دل مردم نکنید، بیایید خدماتی که در این چند روز قرار است انجام بدهند یا انجام داده اند به مردم بگویید نه اینکه هر روز به رخ آنان بکشید که اجناسی چون گوشت و ماشین و دیگر وسائل در حال افزایش قیمت است و شما هم همچنان راهپیمایی های و جانفشانی آنها را به رخشان می کشید.

آقایان مسئول دیگر نقش مخالف بازی کردن بعد از چهل سال عاقلانه نیست بیایید دست در دست هم دهید و مشکلات جامعه را حل نمایید. و تمام پیام مردم و این راهپیمایی ها این است که شعار دادن و اثبات حقانیت جمهوری اسلامی با عمل شما و با خدمت شماست که می تواند الگوی یک نظام اسلامی باشد، و کرامت انسانیی که امام فرمود جمهوری اسلامی برای مردم دارد این نیست که در صفهای مختلف بمانند و کرامت آنان زیر سؤال برود. و هر گروهی، گروه دیگر را مقصر بداند.

آقایان مسئول! مردم، شاید تحمل مشکلات اقتصادی را تحمل کنند اما اختلافات فاحش طبقاتی را و ژن خوب داشتن برای عده ای دست آویز خوبی نیست. آقایانی که برای مشاغل مختلف آقایانی که سن آنها حتی فرصت فکر کردن به یک کار را نمی دهد در دها شغل مشغول می شوند، اما افراد دارای مدارک ارشد و دکترا در آرزوی یک شغل در حد دیپلم ماندن در یک نظام اسلامی، کرامت انسانی نیست.

 


فجر فاطمی

بسم الله الرحمن الرحیم

فجر فاطمی،

 

بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) دختر گرامی آن حضرت نیز با تمام توان وارد میدان سیاست شد و با انواع راه ها و شیوه ها علیه حکومت غاصب قیام کرد. او در کنار امیر المؤمنینن به همراه فرزندانش حسن و حسین(ع) تا چهل روز پس از رحلت رسول خدا(ص) به در خانه های مهاجران و انصار می فت و برای دفاع از علی (ع) به عنوان امام منصوب، آنان را فرا می خواند.

دخت گرامی پیامبر(صلی الله علیه وآله) و انسیه حورا، حضرت فاطمه(علیها السلام)، کارنامه ای درخشان از مقاومت و اخلاق عملی و اندیشه ای ناب، مکتبی را برای زنان پایه گذاری کرد که زمزم تکامل و تعالی و چشمه سار والای کرامت انسانی است، که زنان ایران اسلامی نیز با تأسی به این اسوه و الگوی برتر، به گسترش ارزش های توجه نشان داده و با ایجاد حس مسئولیت پذیری، خودسازی، روحیه شهادت طلبی، دفاع، انفاق و ایثار و استقامت و پایداری و صبر، تلاش کردند تا انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسیده و با تکیه بر اندیشه های ناب محمدی به پشت پا زدن به روش های متحجرانه از سویی و تن فروشی از سوی عده ای به ظاهر متمدن روی آوردند.

فعالیت حضرت زهرا(س) در مواردی چون

1-    ایراد خطبه های سیاسی در جمع مردم کوچه و بازار شهر مدینه،

2-   شرکت در جنگ ها به همراه پدر و همسر بزرگوارش برای خدمات رسانی به رزمندگان و پرستاری مجروحان

3-   حضور مستمر بر سر قبرشهدای احد به ویژه حمزه سید الشهداء،

4-   گریه پیوسته پس از رحلت پدر بزرگوارش به گونه ای که به ایشان پیشنهاد داده شد. که یا شب گریه کند یا روز.

حضور خود را برای مشارکت سیاسی و اجتماعی به عنوان الگوی زنان مبارز به نمایش گذاشت.

یک حقیقت انکار ناپذیر و مسلم همواره در پیش روی تاریخ بشریت و تاریخ اسلام وجود دارد و آن این استکه حضرت زهرا(س) در راستای تنظیم رابطه خود با خداوند به مرحله ای رسید که به لحاظ جامعه شناختی، آغازگر جنبش عظیم و رهایی بخش در حمایت از ستم دیدگان تاریخ و با نشان دادن رگه های مخفی و ناپیدای انحراف در جامعه نوپای اسلامی راه را برای مبارزات گسترده همسر و فرزندان مجاهد خویش هموار کرد، زنان سرزمین اسلامی ایران حضرت فاطمه(س) حضور در جامعه در کنار انجام وظایف خانوادگی و تربیت فرزندان، الگویی مناسب دانسته و چون حضور او در دفاع از کیان حق و ولایت و لبیک گویی به فرمان مولای خود علی(ع) در هنگامه سکوت، سکوت را اختیار کرده و در هنگامه حضور اجتماعی خود به موقع در جامعه حضور خود را برای دفاع از حق، یک وظیفه شرعی دانسته و همچنین در دفاع از حقوق فردی خود همچون در دفاع از آنچه که پیامبر به او بخشیده بود، ( فدک ) حضور خود را اعلام می داشت.

انقلاب اسلامی ایران نیز با مبانیی مکتبی خود و الگوپذیری خود از محرم و صفر  نتیجه تلاش انسانهای بزرگ و آزادیخواه در مقابل استبداد و استکبار ستم شاهی بود نقش آحاد ملت بخصوص نقش بانوان مؤمن سرزمین اسلامی با الگو پذیری از سرور زنان عالم فاطمه زهرا(س) را نمی توان نادیده گرفت. آنان با اذن ولی فقیه خود که فرمود زنها آزادند همان طوری که مردها آزادند و ما طبق قانون اسلام عمل می کنیم(صحیفه امام، ج5،ص224، همچنین در جواب سؤال یکی از روزنامه ها درباره توانایی زن برای مشارکت در امور حکومت فرمودند. چرا زن نتواند کارهای دولتی انجام دهد؟ (همان،294)در مشارکت سیاسی حضوری فعال داشتند، امام معتقد بود همانطوری که مردها فعالیت می کنند برای انتخابات، خانمها هم باید فعالیت بکنند (همان،ج18،ص403) آنان همچون زهرای اطهر (س) در هنگامه فریاد، فریاد بر می آوردند و هنگامه لزوم در خانه مانده، چنانکه حضرت بر مخالفین تاخته و فرمودند، اما به جان خودم سوگند نطفه فساد بسته شد، باید انتظار کشید تا کی مرض فساد، پیکر جامعه اسلامی را از پای در آورد... از این پس قلب های خود را از بروز آشوب ها مطمئن نمایید، (دشتی 1381،ص95)

امام خمینی(ره) ملاک جنسیت را در زمینه فعالیت های سیاسی منتفی می دانست و نه تنها حضور زنان را حق ایشان می شمرد بلکه نوعی آن را تکلیف به حساب می آورد، نگاه امام به زنان ابزاری نبوده چنانکه آنان را بعد از پیروزی نیز محق دانسته که فعالیت سیاسی خود را به منصه ظهور برسانند چرا که ساختن مملکت منوط به حضور آنان می داند (مؤسسه تنظیم و نشر اثار امام خمینی، 1378، ص306).

همچنین مقام معظم رهبری در رابطه با مشارکت سیاسی زنان معتقد است: زنان در جامعه سالم بشری باید فرصت پیدا کنند و در سازندگی و پیشرفت علمی جامعه حضور پیدا کنند، و الگوی آنان را حضرت زهرا(س) و در مرحله بعد زنان بزرگ تاریخ  دانسته، همچنین معتقد است که اسلام با پرورش زنانی اینچنین می‏تواند ادعا کند که همه ‏ی ملت ‏های مدعی، باید از او پیروی کنند.

همچنین در پیروی از مولای خود دختر نبوت و همسر ولایت در دفاع از حق و مبارزه با ظلم و فساد در انقلاب اسلامی با نثار جان خود و دفاع از مکتب اسلام جان خود را به کف گذاشته و مبارزه کردند که شهدایی نیز تقدیم انقلاب اسلامی نمودند.

 

 


جامعه و امیدواری

به نام هستی بخش

بحث کردن از جامعه وجامعه شناسی اصول و مبانی خاصی را طلب می کند و برای شناخت جامعه باید مبانی تئوریک آنرا پشت سر نهاد و در عین حال از نزدیک با کنش ها و واکنش های افراد جامعه آشنایی دقیق داشت تا بتوان به تحلیل آن پرداخت و چراغی برای آینده ای مبهم برا فروخت، اما گاهی در حد وسع باید کوشید.

گاهی بحث از اقصاد بهتر و سیاست بهتر و مدیریت حتی با استناد به اندیشه اندیشمندان به شادی و نشاط برای خلاصی جامعه از حالت گرفتگی و رکود فکری و ذهنی می شود، و البته نگارنده معتقد است برای بهتر شدن همه این موارد و موارد دیگر ایجاد اکسیری به نام امید لازم است، زمانه کنونی و جامعه فرهگی سیاسی وا جتماعی ما بیش از هر زمانی به امید محتاج است.

جامعه ما آنچه بیش از همه آرزوهایش را بر باد می دهد نا امیدی است و عدم امنیت حتی امنیت فکری و سیاسی، مردمان ما چه آنانکه شاغلند و چه آنانکه دستی به شغل باز نکرده اند از عدم امنیت کاری، دم می زنند و امیدی به آینده بهتر ندارند، و همین باعث خواهد شد تا تلاش بیشتری برای بدست آوردن سود بیشتر ولو در کوتاه مدت داشته باشند. (تلاش در جلب منافع بیشتر در کوتاه مدت است) لذا اگر هم کاری پیدا شود برای کسانی رقم خواهد خورد که بتواند خواسته های دیگران را و یا افراد بالا د ستی را فراهم نماید، در هر صورت این وضعیت وضعیتی نیست که مسئولان و خانواده ها به آن راضی باشند.

مسئولان خود آگاه هستند که جامعه ی نا امید را نمی شود به سوی خود گسیل داد و خانواده ها هم از نا امیدی خود و جوانانشان در رنجند، در عین حال باید آحاد جامعه ما دست در دست هم برای ریشه کنی نا امیدی تلاش نمایند چرا که در بحث اعتقادی گناهی بالاتر از نا امیدی نیست و در نگاه روانشناسی نیز نا امیدی برابر با خودکشی محسوب می گردد.

جامعه کنونی ما نه نیت آنرا دارد که به غرق شدن در گرداب پوچی و گناه بیاندیشد و نه دوست دارد به سمت مرگ قدم بردارد، اما این آنچیزی استکه این روزها به خورد مردمان ما داده می شود حال از طرف دوستان نادان باشد یا دشمنان دانا.

امروز جامعه و مردم ما نه در نا امیدی مطلق که در نا امیدی به سر می برد!! شاغلان به شغلِ خود، اطمینان ندارند و بیکاران به هیچ شغلی و کاری امید نبسته اند و همین کافی است که چهره ی فرد فرد جامعه خویش را عبوس ببینیم! افراد شاغل یا از بابت امنیت شغلی نا امیدند و یا بابت هزینه های زندگی و کمیِ در آمد هر چند این هم دلیلی دارد به نام عدم ثبوت اقتصادی و عدم ثبوت قیمت ها در بازار، از طرفی دیگر افرادی که در شغل های موقت هستند هیچ امیدی به ادامه کار خود نداشته و بسیاری از افرادی که در شغل های دائمی هستند نیز بدون اینکه ترسی از اخراج داشته باشند ممکن است دست به هر کم کاریی بزنند و اگر چنین نبود در چهل سالگی انقلاب اسلامی کار به جایی نمی رسید که بسیاری از مردمان ما از وضعیت ادارات نااراضی باشند.

هر چند از باب تشکر باید از بسیاری از دست اندرکاران خدوم قدر دانی به عمل آید و همین نیز خود ایجاد امید است اما تعدادی هم هستند که به جای قراردادن رشد فکری خویش در بهبودی کار افکار خود را متمرکز در آمدهای دیگر می کنند و این که بعد از مرخصی و پایان وقت اداری باید به سراغ آنان بروند!!

این نکته هم باید یاد آور شد که به راستی چرا بیلان کاری در ادرات و نهادهای ما باید یک ساعت حداکثر از هفت ساعت باشد؟! چرا خلاقیتها در میان دست اندرکاران ما بسیار پایین است و چرا ؟...همه این امور دست به دست هم داده تا ناامیدی را در جامعه با دستان خود ترویج نماییم چه در تربیت های خانوادگی خود که هر شب از دزدیها و کمبودها و اختلاس ها و ناامیدی ها صحبت می شود و چه در ادرات که بعضی از دست اندرکاران بجای صحبت در باره ی کار و تلاش در حوزه کاری خود یا از درآمدهای خارج از اداره صحبت می کنند یا از همان نا امیدیهایی که در خانواده و در میان سرویس و در میان تاکسی سخن رانده است صحبت به میان می آورد.

آنانکه بیکارند نیز از عدم کاریابی خویش در آینده سخن به میان آورده و هر روز را با یک نگاه نا امیدانه آغاز و به سرانجام خواهند رساند. و برای نجات خویش به هر خاشاکی دست زده تا از غرق شدن خود جلوگیری نمایند. جوانی که در صدد کسب علم است نمی داند بعد از پایان تحصیلات چه اتفاقی برای او رقم خواهد خورد، کسی که تحصیلاتش به پایان رسانده تمام دلمشغولیهایش پایان سربازی است و دکتر و مهندسی که سربازی را به اتمام رسانده به دنبال کاری با در امد اندک می باشد.

از طرفی جوانی که تمام مراحل فوق در زندگی خویش را پشت سرنهاده با نا امیدی به ازدواج فکر می کند که چگونه می تواند ازدواج نماید در حالی که نه شغلی و نه درآمدی دارد. تمام موارد فوق به نگارش در آمد تا نگارنده را بی اطلاع از وضعیت جامعه فرض نکنید و نهایت به این نکته توجه کنیم که همه نا امیدی ها را باید دید و معتقد باشیم نا امیدی گناهی نابخشودنی است و باید به رحمت الهی امیدوار بود و در عین حال از تلاش خویش برای از بین بردن این غول در جامعه خویش کوتاه نیاییم .

آنچه که می تواند از این فاجعه جلوگیری نماید ایجاد امید و امیدواری است تا جوانان پیش از آنکه فاجعه ای به مراتب خورد کننده تر از قبل برای خود و جامعه ایجاد کنند مطمئن باشند تمام بر نامه زندگی آنان تنها امید است و استفاده از داشته های علمی و فکری خود آنان است و با تمام این ناکامی ها روزنه های امید را می توان در پیشرفت های علمی کشور دید و این دلیل برآن استکه آری می توان امید را در جامعه ی نا امید، ایجاد کرد و با توکل به خدا راه درست و راه آزادی از این قفس ذهنی که خود برای خود و جامعه مان ساخته ایم می شود پیدا کرد .

اثر نا امیدی تا آنجا خطرناک است که نقل می کنند در زندانهای شوروی سابق تعدادی سرباز که در جنگ اسیر شده بودند وجود داشتند زندانی که نه آنچنان حفاظت شده بود که کسی نتواند از آن فرار کند و نه در جزیره یا دریایی بود که بعد از فرار، زندانی در دام شکارچیان انسان قرار گیرد. با این حال و با توجه به آن وضعیت سخت زندانهای شوروی، هیچ کدام از سربازان، حاضر به فرار نبودند و هر از چند گاهی یکی از زندانیان که خودکشی کرده بود جنازه اش را به خارج از زندان می فرستادند، وقتی که تحقیقات بر روی این افراد شروع شد حکایت از آن داشت که با توجه به تمام مشکلات زندان، عدم فرار آنان تنها به خاطر آن بوده که هر روز خبرهای منفی به این زندانیان داده می شد و این افراد در نهایت نا امیدی بوده و حتی امیدی برای زنده بودن نداشته و بی فایده بودن زندگی بعد از زندان عاملی بود که دست از زندگی خود شسته و گاهی دست به خود کشی هم بزنند. حال ما مقایسه کنیم با تمام اخبار نا امید کننده ای که خود در خانواده مطرح می کنیم و درمسیر راه به اداره یا نهادمان می شنویم و می گوییم!!

امیدواری هدیه ای استکه مسئولان جامعه با خبرهای خوش و دقیق می توانند به مردم داده و تنها به گفتار اکتفا ننموده در عمل امید را به جامعه اسلامی تزریق نمایند و از طرفی نیز خانواده ها با ایجاد نشاط و شادابی در خانواده و در میان فرزندان خود و عدم مطرح کردن مباحث نا امید کننده ای که هیچ ربطی به نگاه کودکانه فرزندان ندارد دست در دست هم داده و امید را به جامعه خویش برگردانیم و این تحقق پیدا نمی کند مگر آنکه همه ما به این آیه قرآن دقت داشته باشیم که « ویل للمطففین» و ای به حال کم فروشان و آنان که چه در زندگی تجاری خود و چه در زندگی خانوادگی خود و چه در محل کار خود به مسئولیت خود عمل ننمایند و کم فروشی کنند.


9دی ماه

به نام آنکه ما را فکر و اندیشه بخشید تا او را اندیشه کنیم

نهم دی ماه است و سالگرد حماسه ای که ایجاد شد تا توهین کنندگان به دین و مذهب هر کس و هر گروهی باشند به مبارزه فرا خوانند، مردم عزیز ایران در میان حق و باطل مطمئنا به دنبال حق خواهند بود هر چند بسان سایر مردمان در شناخت حق اشتباهی در اندیشه وعمل آنان صورت گیرد.این روز به روز بصیرت نیز نام گذاری شد، بصیرت از وضعیت و زمانه ای که عده ای بر آن شدند تا به نام دین و مذهب به ریشه دین و مذهب تیشه بزنند، باید دانست که  بصیرت، نوعی به کارگیری عقل در مسیر هدایت انسان و استفاده از روشن گری آن است. قرآن کریم با ترغیب به بینا کردن دل ها با نور عقل، آنهایی را که از این نیرو استفاده نمی کنند، کوران واقعی معرفی می کند. خداوند می فرماید: آیا در زمین سیر نمی کنند؛ تا صاحب دل هایی گردند که بدان تعقل کنند و گوش هایی که بدان بشنوند؟ پس همانا چشم ها کور نمی شوند؛ بلکه دل هایی که در سینه ها جای دارند، کور می شوند. چه بی فایده است دیدة سر، هنگامی که دیدة دل، نابینا باشد. امام علی علیه السلام در این باره فرموده است: «هرگاه دیدة بصیرت، کور باشد، نگاه چشم، سودی ندهد.

اما فتنه به معنای شک و شبهه  «اصل فتنه» امتحان باشد و آزمایش و آن بلیّت [بلاهایی] که باطن آدمی به آن پیدا شود را فتنه خوانده و خصلتی و حالتی که به پدید آمدن آن، مردمان به یکدیگر ظلم کنند. علاوه بر این، اصل واژه فتنه به معنای گداختن طلا در آتش به منظور جدا کردن خالصی‌ ها و ناخالصی‌ هاست.

بر مبنای این مقدمه نکاتی به نظر می آید و آن اینکه عقل و دل بینای انسان در هنگامه امتحان به انسان چه چیزی را گوشزد می نماید؟ بصیرت نسبت به چه چیزی و امتحان از چه چیزی؟ نگارنده معتقداست آنچه بصیرت به ما می آموزد حفظ نظام اسلامی و به تعبیر علمای سلف امنیت و آسایش عمومی اجتماعی، پس آنچه ما را در این راه تشویق می نماید امنیت بیشتر و آسایش عمومی بیشتر و به عبارتی دیگر حفظ نظام است، برای این حفظ نظام باید از هوا و هوس گذشت و گاهی از حق خود چون مولای خود، تا بشود به دیگران آموخت این بصیرت وبینایی است که به ما توفیق این اخلاص داده و گاهی باید از خود گذشت تا بتوان اجتماع و نظام را حفظ کرد، حال اگر عده ای تنها خود را حق بدانند نه تنها در حفظ نظام تلاشی نداشته که به درهم آمیختگی آن نظام دست به کار شده و دانسته یا ندانسته نه تنها بصیرتی در خود تقویت نکرده که فتنه و امتحان را نیز نتوانسته اند با موفقیت پشت سر بگذارند.

اینکه گفته شود حفظ نظام در پیروی از اندیشه یک گروه خاص است جز تکبر و استکبار و استبداد نمی تواند معنا دهد چرا که به تعبیر امام خمینی، در ابتدای هر کار بیداری و بصیرت انسان از درون خود و مبارزه با نفس خویش است که ا گر توانسته باشد این مرحله را پشت سر نهد تازه می تواند در برابر استبداد و استکبار خارجی نیز بایستد. در غیر این صورت در سیاست برنفس خویش که بهترین و مهمترین سیاست است نتوانسته موفق باشد.

امتحانی که از آن بحث می شود ، نیز تمام افراد هر کس به اندازه خویش در آن مسئولیت داشته و شریک است.

از طرفی دیگر هر جامعه ای به تعبیر فارابی نوابتی دارد که در مواقع ضروری دست به کار شده تا به اهداف پلید خود برسند و شکی نیست که در این زمانه لاشخورهای خارجی نیز به بهانه بوی یک جسد به دنبال سهم خود هستند و نوابت را تحریک کرده تا خود به مقصد و هدف خود برسند. و در سال 1388 قصد بر آن بود که عده ای از اعتراضات بوجود آمده نهایت استفاده را بکنند و از این اعتراضات مدنی، اعتراضاتی خانمان بر انداز راه اندازند.

فرمایشات مقام معظم رهبری و حمایت بی شائبه مردم متدین از فرمایشات رهبری در دفع فتنه ای که از سوی دشمنان داخلی و خارجی رهبری می شد و می رفت تا اعتراضات مدنی عده ای منتقد نظام را به بر انداز نظام تبدیل کنند کارساز گردد. اما به واقع همین نیز عاملی شد برای تسویه حسابهای جناحی و عده ای در لباس دفاع از انقلاب بار دیگر د ر امتحانی بین خواسته های فردی، و هوای نفسانی با خواسته های نظام قرار گرفته و این امتحان همچنان به بصیرت که منشأی اخلاقی دارد نیاز داشته ، دارد و خواهد داشت.